گزیده های ادبی یکی از مهم ترین ابزار انتقال روح و جسم ادبیات کشورها هستند. از طریق این کتب، تصویر ادوار مختلف ادبی کشورها و نویسندگان و آثار بزرگشان در ذهن مخاطب شکل می گیرد. با وجود میزان اثرگذاری زیاد گزیده های ادبی در جوامع انسانی و دانشگاهی، مبنای نظری دقیق و مشخصی برای تجزیه و تحلیل آن ها وجود ندارد. در نتیجه در قیاس با میزان نفوذشان، توجه کافی نقادانه به ابعاد مختلف آن ها نشده است. یکی از گزیده های مهم و اثرگذاری که نیازمند تجزیه و تحلیل های گسترده و همه جانبه است، کتاب گزیده تاریخ ادبیات انگلیسی نورتون است که نقش محوری در رشته زبان و ادبیات انگلیسی ایفا می کند. این متن عمدتاً در دو نسخه اصلی دوجلدی و خلاصه شده تک جلدی در ایران یافت می شود. این کتاب را از منظرهای مختلفی می توان بررسید که هر یک چه بسا موضوع مقاله ای باشد. پژوهش حاضر خواستار بررسی نوع انتخاب آثار و نویسندگان بزرگ ادبیات انگلیسی در دو نسخه موجود در ایران، یعنی نسخه اصلی و نسخه خلاصه شده سخنور است. بدین منظور، سیری از روند تغییرات در رشته ادبیات انگلیسی در دهه های اخیر ارایه می شود و میزان مطابقت دو نسخه مذکور با این تغییرات ارزیابی خواهد شد.
ترانه های تخت حوضی بخشی از ادبیات عامیانه است که معمولاً همراه با موسیقی سنتی و هنگام اجرای نمایش های شاد خوانده می شود. این دل سروده ها با هویت اجتماعی و فرهنگی ما درآمیخته است و سادگی و بی پیرایگی آن ها با زبان طبقه عامه جامعه تناسب دارد. در این پژوهش ویژگی های سبکی ترانه های تخت حوضی در لایه های آوایی، واژگانی، نحوی و بلاغی با شیوه توصیفی تحلیلی بررسی می شود. هدف از پژوهش، شناساندن بهتر این ترانه ها و ارزش نهادن به اصالت زبان، بی پیرایگی و مردمی بودن آن هاست؛ زیرا نوگرایی های جدید، موجود یت شان را به خطر انداخته است. بر اساس نتایج این پژوهش، وجه غالب در اشعار تخت حوضی، عاطفی است که نشان می دهد اساساً ترانه ها بسیار احساسی و هیجانی سروده شده ا ند و نخستین هدف گویندگان آن ها شادی آفرینی بوده است. کاربرد واژه های حسی، عامیانه و گاه، زننده و فراهنجاری های زبانی، مشخصه بارز سروده های تخت حوضی است که با هدف طنزآفرینی، نشاط آوری و تسریع در ارتباط با مخاطب به آن توجه شده است. همچنین در این سروده ها از عناصر بلاغی اندکی که بیشتر خاستگاه اجتماعی دارند، بهره گرفته شده است و به دلیل پیوند با لایه های بیرونی زبان، طبیعی و شفاف اند.
منظومه فکری مسلط بر هر اثر را می توان به کمک تحلیل استعاره های مفهومی آن توصیف کرد. هدف از پژوهش حاضر، یافتن ساختار برآمده از استعاره های مفهومی لمعات است که منظومه فکری مسلط بر این متن را نشان می دهد. به این منظور، ابتدا با بررسی دقیق زبان لمعات ، استعاره های مفهومی آن را مشخص کرده و در مرحله دوم با تحلیل استعاره ها و یافتن پیوند آن ها با یکدیگر، ساختار برآمده از استعاره های مفهومی متن را که آینه جهان بینی آن است، توصیف نموده ایم. چهار استعاره مفهومی خداوند عشق است، عشق پادشاه است، عشق خورشید است و عشق آینه است، ارکان اصلی جهان بینی لمعات را می سازند. علاوه بر پیوندی که این چهار استعاره با یکدیگر دارند، استعاره مفهومی عشق انسان است، در پیوند این چهار استعاره مفهومی با یکدیگر و ظهور سطح اندیشگانی لمعات در سطح زبان، نقش مهمی را ایفا می کند. در لمعات استعاره های مفهومی دیگری نیز وجود دارد که هر کدام گوشه ای از جهان بینی اثر را تبیین و در ساختار آن، ایفای نقش می کنند؛ اما نقش پنج استعاره گفته شده، محوری تر است.
بیشتر متون منظوم حماسی غرب ایران به زبان ادبی گورانی سروده شده است. دسته ای از این متون منطبق با گزارش شاهنامه ، برخی مطابق متون نقالی و بعضی روایت های حماسی مستقل است. قدیم ترین دست نویس های بازمانده از این آثار در قرن هشتم هجری نوشته شده، اما روایات این متون غالباً دارای عناصر بسیار کهن حماسی است. هفت لشکر سروده مصطفی بن محمود گورانی از متون ارزشمند بازمانده به این زبان است که تاکنون غالباً سراینده آن را الماس خان کندوله ای دانسته اند. دست نویس های متعددی از این متن در کتابخانه های ایران و جهان باقی مانده است که قدمت برخی از آن ها به 150 سال می رسد. روایت هفت لشکر گورانی در مواضعی شبیه متون نقالی و در مواردی مشابه هفت لشکر منثور است. همچنین، دارای عناصر برجسته ای چون هفت خان جهانبخش و دربرگیرنده داستان هایی چون «یاقوت پوش و لعل پوش» و «بهرام جواهرپوش» و روایت مستقلِ «رستم و زنون» است. موضوع این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی و با استفاده از دست نویس های کهن و دیگر منابع کتابخانه ای انجام گرفته، معرفی، نقد و تحلیل این منظومه، بیان ارزش ها و تازگی های آن، کشف همانندی ها و تفاوت های آن با متون فارسی، معرفی دست نویس ها و بیان ضرورت تصحیح انتقادی آن است.
نویسندگان این مقاله زوایای غنا و استغنا و نقش آن در تکامل سالک را بررسی می کنند. منظور از استغنا در این پژوهش، استغنای سالک از خلق و مقصود از غنا توانگری مادی سالک است. نگارندگان با رویکرد توصیفی تحلیلی مبتنی بر متون منثور عرفانی تا قرن هفتم، درپی پاسخ به این پرسش های بنیادی هستند: بین استغنای عرفانی با غنای مادی چه ارتباطی وجود دارد؟ مشایخ دربارۀ التزام غنای مادی در مرحلۀ استغنای از خلق چه دیدگاه هایی دارند؟ دلایل موافقت یا مخالفت ایشان با این موضوع چیست و مکتب های عرفانی چقدر بر دیدگاه عارفان در این زمینه اثر گذاشته است؟ نویسندگان با پاسخ به این پرسش ها می کوشند استدلال کنند استغنای از خلق با مفهوم بی نیازی جستن از ماسوی الله و اظهار نیاز به غنی مطلق، می تواند در دو حالت فقر و غنای مادی سالک محَقَق شود؛ ازاین رو دیدگاه مشایخ دربارۀ رد یا تأیید غنای مادی در مرحلۀ استغنای از خلق بررسی و شروط و دلایل آنها تبیین می شود تا درک درستی از تعابیر استغنا و غنا و ارتباط آنها در متون و مکتب های عرفانی ارائه شود؛ درنتیجه به درک صحیح ترِ این مقولۀ مهم عرفانی کمک می شود.