روایت خیزش بهرام چوبین علیه سلطه دو تن از پادشاهان بزرگ ساسانی یعنی هرمز و پسرش خسروپرویز، تنها نمونه ای از مواردی متعدد است که فردوسی از سرشت سیری ناپذیر آدمی برای ارضای غریزه قدرت طلبی و ستیز پیوسته او در جهت دست یابی به قدرت مطلقه حکایت می کند. رابطه بهرام با شاهان ساسانی از طولانی ترین تعامل های میان شاه و پهلوان است که بخشی بزرگ از آن به مجادله پرشور میان بهرام و خسرو اختصاص یافته است. واکاوی گفت وگوی آنان شیوه ای شایسته است جهت تحلیل مناسبات قدرت در دربار سیاسی ایران. ضرورت انتساب به تبار پادشاهان، بزرگان و پهلوانان از یک سو و لزوم مقبولیت ملی و مردمی از سویی دیگر در کسب حاکمیت مشروع، نوع خاصی از گفتمان را میان خسرو و بهرام رقم زده است که در نوع خود در شاهنامه بی نظیر است؛ به ویژه آن که تاریخ نیز بر آن صحّه می گذارد. در مقاله حاضر ضمن سودجستن از برخی مؤلّفه های کاربردشناسی زبان، به ارتباط تنگاتنگ دو نوع ویژه زبان یعنی قدرت و ایدئولوژی پرداخته ایم.
بزرگ ترین کردار داستان های حماسی- اساطیری، اژدهاکشی است. در روایت های ملّی- پهلوانیِ ایران غیر از یلان سیستان شماری از شاهان نیز با اژدها، موجودات اژدهافش یا اژدهایانِ پیکرگردانیده می ستیزند و آنها را می کشند یا در بند می کنند. کیخسروِ کیانی هم یکی از این شهریاران است که در مآخذِ معروف و روایات متداول درباره او، به اژدها اوژنی شناخته شده نیست امّا داستان رویارویی وی با اژدها روایت اصیل و کهنی است که پیشینه آن احتمالاً به منابعِ ایرانِ پیش از اسلام می رسد و دو گزارشِ متفاوت از آن در منابعِ عربی و فارسی بازمانده است. گزارش نخست در سنی ملوک الارض و الانبیای حمزه اصفهانی و سپس همایون نامه زجّاجی و تاریخ گزیده و نزهت القلوب مستوفی است که در آن کیخسرو اژدهایی را در کوه کوشید مابین فارس و اصفهان می کشد و دیگری، روایتِ واحدِ تاریخ قم که این پادشاه برای دفع زیانکاریِ اژدها به منطقه قم می آید و اژدها از دست او می گریزد. داستان اژدهاکشیِ کیخسرو به دلیلِ نیامدن در متون مهم و تأثیرگذاری چون شاهنامه و تاریخ طبری و نیز برجسته تر بودنِ وجهِ قدسی و معنویِ این شاه نسبت به جنبه پهلوانی و جنگاوریِ او، ناشناخته و به دور از توجّه مانده است.