برخی از قصه های عامیانه، خاستگاهی اسطوره ای دارند. در این قبیل قصه ها، شخصیت ها و وقایع بر مبنای یک اسطوره و باور کهن شکل گرفته اند. یکی از این اسطوره ها، ایزدبانوان هستند. تقدّس، اهمیّت و ویژگی های گوناگون آنها، این توان و ظرفیت را دارد که درون مایه های قابل توجه و رنگارنگی در افسانه ها بیافریند. روش تحقیق در این مقاله، شیوه توصیفی - تحلیلی است. نخست، شخصیت اساطیری ایزدبانو ذیل این سه عنوان معرفی شده است: 1- ایزدبانو بزرگ مادر 2- همسر ایزد شهیدشونده 3- آناهیتا. سپس تأثیر و بازتاب آنها در قصه ها واکاوی شده است. برای این منظور، مجموعه «قصه های عامیانه فارسی» گردآورده سید ابوالقاسم انجوی شیرازی و کتاب «افسانه های آذربایجان» از صمد بهرنگی بررسی و تحلیل شده است.
اغلب شاعران و نویسندگان برجسته برای جاودانه کردن آثارشان از انواع اسطوره ها بهره می گیرند و با همانند کردن قهرمانان خود به قهرمانان اسطوره ای، نه تنها پیوند و پلی ما بین زمان حال و گذشته ایجاد می کنند بلکه قهرمانان خود را جاودانه می گردانند. در میان شاعران معاصر شاملو به سبب داشتن روحیه مبارزه جویی بیشتر به اسطوره روی آورده است و بسامد بالای کاربرد انواع اسطوره های ملّی و میهنی و حتّی جهانی، او را به شاعر اسطوره سازِ جهانی معروف کرده است. او در اسطوره هایش نه تنها از شخصیّت های قهرمانی بلکه از اسطوره های حیوانی، گیاهی، عناصر طبیعی و آیینی برای بیان آرمان هایش بهره جسته است. هر چند جاودانگی از صفات همه اسطوره ها است امّا ویژگی بارز اسطوره های شاملو حیات مجدّد و تولّد دوباره آنها است. در تفکّر اسطوره ای او مرگ جسمانی قهرمان، حیات ابدی و جاودانی به همراه دارد تا آن حد که شاملو کلام و اشعارش را بعد از مرگ جسمانی خود، تولّد دوباره اسطوره شاملو و شاملوها می داند. بنابراین، مقصود شاملو از به کار بردن اسطوره، جاودانگی و حیات بخشی به قهرمانان خود است. در این مقاله به تحلیل نمونه هایی از اسطوره های شاملو پرداخته می شود که شاعر با آوردن آن ها انگیزه رویش و تولّد دوباره را اراده کرده است تا آن حد که حیاتشان را در مرگشان می داند.
روایت شناسی تطبیقی تعلیمی یکی از جدیدترین زاده های مطالعات میان رشته ای است. در این شیوه با رویکرد تعلیمی، به بررسی تطبیقی روایت های مشابه پرداخته می شود. یکی از درون مایه های نسبتاً پربسامد در ادبیات تعلیمی، اتهام و تبرئه است. در این جستار، نویسنده به روش تطبیقی، به مطالعه و بررسی هفت روایت از ادبیات جهان می پردازد که درون مایه آن ها متکی بر اتهام و تبرئه است. این روایت ها عبارت اند از: هیپولیت و فدر، نامادری شریر، سودابه و سیاوش، مائل و دختر اچائید، یوسف و زلیخا، پوران و لونا، پویی کائو و تاچی. سپس آموزه های تعلیمی رفتار قهرمان هر روایت استخراج شده، با دیگر روایت ها مقایسه می شود تا به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که آیا آموزه های تعلیمی یا اصول اخلاقی نسبت به منطقه جغرافیایی و فرهنگ متفاوت است؟ در نهایت نتایج تحقیق، این فرض را تقویت می کند که تعالیم اخلاقی ارتباطی به منطقه جغرافیایی ندارد و اصول آن بین همه ادیان و اقوام مشترک است.
به نظر می رسد مردی و مردانگی یی که در آثار حماسی مورد نظر شاعران حماسه سرا بوده است، با اندک تفاوتی به آثار عرفانی راه یافته است. در واقع مجموعه صفاتی که مردان صحنه جنگ و جنگاوری در عرصه و میدان جنگ دارند در عرصه ومیدان مبارزه عرفانی با حال و هوای خاص این حوزه رخ می نماید. عارفان راستین، در آثارشان، خود را همواره با نام های ویژه ای، معرّفی کرده و با اوصاف و القاب خاصی نام برده اند. دقت در ابعاد و زوایای معنایی این نام ها، از یک سو نشان دهنده رازآلودی ساختار شخصیّتی عارفان و از سوی دیگر نشانه ای در تأیید حضور و کارکرد مؤثر آنان در جریان های مردمی است. در این مقاله یکی از نامواره ها که در متون عرفانی از آن بسیار یاد شده است- مردان- مدّ نظر واقع شده و با بهره گیری از شواهد قابل استناد، بر اهمیّت آن در ساختار اندیشگی عارفان، تأکید شده است. نتیجه این بررسی، نشان دهنده این موضوع است که بین مردان متون حماسی، پایداری و جنگاوری با مردان عرصه سلوک عرفانی شباهت های فراوانی وجود دارد.