آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان یکی از کارهای بسیار مهم است که می توان آن را از جنبه های گوناگون مورد بررسی قرار داد. در زمینه آزفا پژوهش های زیادی صورت گرفته است اما مهارت های چهارگانه به صورت مستقل مورد پژوهش قرار نگرفته است. پژوهش حاضر با عنوان «ارزیابی مهارت چهارگانه زبان در کتاب فارسی گفتاری» است. در این پژوهش به عنوان یکی از شاخص های گزینش کتاب مناسب، کتاب «فارسی گفتاری» که یکی از کتابهای شناخته شده در آزفاست از لحاظ کاربرد مهارتهای شنیداری، گفتاری، خوانداری و نوشتاری براساس شاخص های ارزیابی در کتاب «کتاب درسی خود را انتخاب کنیم» توصیف می شوند. هدف پژوهش حاضر بررسی این موضوع است که کدام یک از مهارت ها در کتاب «فارسی گفتاری» بیشتر از بقیه مورد توجه قرار گرفته است. می توان این پژوهش را به صورت گسترده در مورد تمام کتاب های آزفا و به صورت مقایسه ای انجام داد. نتایج حاصل از پژوهش حاکی از آن است که مهارت شنیداری و گفتاری بیشترین کاربرد و مهارت نوشتاری و خوانداری کمترین کاربرد را در کتاب «فارسی گفتاری» دارند؛ زیرا بیشترین تاکید کتاب روی رویکرد ارتباطی و برقراری ارتباط کلامی است که همین امر میزان مهارت گفتاری و شنیداری را افزایش می دهد.
یکی از شاخه های نقد ادبی، روایت شناسی و بررسی دستور زبان حاکم بر روایت های داستانی است. از ویژگی های بارز قرآن استفاده از عناصر روایت در پردازش داستان است. هدف این پژوهش، تحلیل شیوه روایی داستان زندگی حضرت یوسف(ع) با استفاده از نظریه «ژپ لینت ولت [1] » فرانسوی است که بر اساس روش توصیفی تحلیلی به بررسی و تحلیل عناصر داستانی نظیر زاویه دید، طرح، ساختار و نوع روایت می پردازد. در این شیوه با توجه به ناهمسانی عملی میان راوی و کنشگر، دو شکل اصلی روایتی، شامل روایت دنیای داستان ناهمسان و همسان تعریف می شود. داستان زندگی یوسف(ع) از جهت گونه روایی، ناهمسان و به صورت تلفیقی متن نگار و کنشگر روایت گردیده است. نوع زاویه دید، بیرونی از نوع دانای کل روایت شده است. الگوی طرح های داستان دارای ساختاری کامل است به جز الگوی اولین طرح داستان که نیروی سامان دهنده ندارد و با الگوی آخرین طرح داستان رمزگشایی شده و به نوعی جلوه های هنری روایت به اوج خود رسیده است. نقش الگویی در ماجراهای زندگی یوسف(ع)مخاطب را با آموزنده ترین برداشت های تفسیری روبرو می کند و دانای کل با پردازشی مطلوب و ساختاری هنرمندانه در مؤلفه های روایتگری، جلوه هایی از رسیدن به کمال و سیر و سلوک معنوی را در دشوارترین عرصه های زندگی فردی و اجتماعی برای خواننده ترسیم می کند و این چنین زبان قرآن را برای مخاطب، گویا و فصیح می گرداند.
کهن الگوها، آرکی تایپ ها یا صورت های اولیه و ازلی، اشکال ناشناخته نشأت گرفته از ناخودآگاه جمعی افراد بشر در طول تاریخ تلقی می شوند که در بین تمامی ملل مختلف جهان مشترک اند. کهن الگو ابتدا توسط روان شناسانی چون «یونگ» و «فروید» مطرح شد، اما پس از آن توسط ادب پژوهان برای بررسی و نقد آثار ادبی مورد استفاده قرار گرفت. نقد کهن الگویی مبحثی تازه در حوزه نقد روان شناختی محسوب می شود که بابی پر اهمیت را در بررسی ادبیات، اساطیر، هنر، ادیان، آیین ها و باورداشت های مردمان از روزگاران دیرین تا به امروز گشوده است. رمان سووشون نوشته «سیمین دانشور» یکی از چند رمان ماندگار معاصر است که مضامین اسطوره ای و کهن الگوهای بسیاری در سطوح مختلف آن بازآفرینی شده است. درخت از جمله آرکی تایپ هایی است که در این رمان توجه ویژه ای به آن صورت گرفته است. دانشور با بهره گیری از آرکی تایپِ درخت مفهوم زندگی، باروری، امیدواری، استقامت و غیره را القاء کرده است. در این مقاله سعی بر آن بوده است تا با بهره گیری از شیوه تحلیلی – استنباطی نقش درخت و چگونگی ظهور و گسترش آن در متن و بطن رمان سووشون از دیدگاه نقد کهن الگویی مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. درخت در این رمان با مدلول هایی مانند مادینگی، نور، جاودانگی، سوگواری، آرامش، جنسیت و کسب تجربه عرفانی ارتباط کاملی پیدا می کند. ردّ پای درخت کیهانی را هم در رمان می توان یافت. به جز این در مقاله به جایگاه و مفاهیم درختانی از قبیل سرو، گردو و کاج نیز اشاراتی شده است. از سوی دیگر درختِ گیسو، دالّ محوری رمان قلمداد می شود که به اجزای دیگر داستان روح و معنایی اصیل، استعلایی و البته اسطوره ای بخشیده است.