پاره ای از حکیمان و عارفان مسلمان ، با اقتباس از قصه حضرت سلیمان و بلقیس و نیز پرنده میانجی آنها (هدهد) به تالیف رساله الطیرها و منطق الظیرهایی پرداخنه اند که از آن جمله می توان به رساله الطیر ابن سینا ، رساله الطیر امام محمد غزالی ، صفیر سیمرغ سهروردی ، قصیده منطق الطیر خاقانی ، قصیده تسبیح طیور سنایی ، رساله الطیر نجم الدین رازی ، منطق الطیر عطار ، و در نهایت مثنوی معنوی مولوی اشاره کرد . در این مقاله به نقد و بررسی گذرا در این آثار پرداخته شده و مقاله با تاملی در منطق الطیر سلیمانی از مولانا حسن ختام یافته است .
در این مقاله، بعد از مقدمهای کوتاه نخست به چند معیار کارآیی برای تعریف دستورزبانها و تئوریهای زبانی مربوط به آنها پرداختهایم، و در ضمن روشن ساختهایم که دستورزبانها چرا باید نه تنها کارآیی مشاهدهای، بلکه سطح بالاتر کارآیی توصیفی را نیز دارا باشند. در ضمن تأکید کردهایم که اصولا تئوریهای جامع زبانی باید به سطح بالاتر کارآیی توجیهی نیز برسند تا از نظر جهانی معتبر، از نظر بنیاد روانشناختی واقعی و در عین حال به حداکثر محدود باشند. در بخش دوم سعی کردهایم روشن سازیم که همین محدودیت فوق العاده تئوری زبانی است که میتواند منجر به تئوری کارآ در مورد فراگیری زبان در کودکان باشد. در این زمینه سعی کردهایم روشن نماییم که دستور جهانی در واقع تئوری “حالت آغازین” استعداد زبانی فطری و مقدم بر هر نوع تجربة زبانی بوده و بر پایه بررسی دقیق دستور زبانهای ویژه، زبان شناس مجموعه جهانیهای زبانی را فرض میکند که بنیاد تئوری پیشنهادی او را از زبان تشکیل میدهد. در بخش سوم، تئوری نشانداری و دستور مرکزی مورد بحث قرار گرفته و اشاره شده که دستور جهانی در واقع با بنیادهای زیست شناختی موروثی پردازش زبان در کودکان مطابقت دارد. در این بخش متذکر شدهایم که مفهوم دستور جهانی مبتنی بر فرض دستور مرکزی بی نشان میباشد. مجموعه قواعد مرکزی و بینشان عام در نهاد کودکان به ودیعه گذاشته شده و کمک بسیار ارزشمند ژنتیکی دریادگیری سریع نظام پیچیده و انتزاعی زبان به کودکان میباشد. در واقع نقش کودکان در رسیدن به مجموعه قواعد مرکزی، انتخاب مجموعه خاص زبان ویژه از مجموعه قواعد ممکن مرکزی است که به وسیله تئوری دستور مرکزی تعریف شدهاند.
یکی از راههای شناخت ادبیات داستانی سنّتی فارسی, بررسی آن با شیوه های علمی جدید و اعمال تحلیل های ساختارگرایانه بر روی متون روایی است. نتیجة کار بست چنین شیوه هایی, علاوه بر احیای سنّت های داستانی قدیم, به شناخت هر چه بیشتر ساختار روایی متون و کشف شگردهای اصلی داستان پردازی نویسندگان و تبیین نقاط قوت و ضعف آثار آنها منجر می¬شود.در مورد لفظ و معنای اشعار سعدی, شارحان و محقّقان مباحث فراوانی مطرح کرده اند اما دربارة تکنیک داستان پردازی او کمتر مطلب در خور توجهی یافت می شود. این مقاله کوشیده است تا نخست همة حکایات بوستان را با توجه به تعاریف مشخص و کمّی, بررسی نماید. آنگاه با عنایت به عنصر تشکیل دهندة ساختار حکایات (اعم از تعداد حوادث, تعداد اشخاص, نتیجه گیری پایان حکایات و ... ) به تفکیک و طبقه بندی آنها بپردارد. با اعمال شیوه ای که به تسامح می توان آن را "ریخت شناسی" نامید, پنج الگوی روایی حاصل شده است که غالب حکایات سعدی در این الگوهای پنجگانه جای می گیرد و سعدی با توجه به کلیشه های روایی مضبوط در ذهن خود, به تکمیل و تتمیم حکایات و گاه گسترش و تجدید آنها دست زده است.بحث در جنسیت اشخاص, طبقة اجتماعی اشخاص, کم و کیف حضور اشخاص, شخصیت های واقعی و تمثیلی, نقد شیوه های روایت و انواع گفت و گو در بوستان سعدی, از دیگر مطالبی است که در این مقاله مورد توجّه قرار گرفته است.