این پژوهش به منظور شناخت جنبه ای از اسطوره کوه یعنی قداست و ارتباط معنوی این جلوه پر شکوه طبیعت با عالم ماورایی است. نوعی ارتباط اسرار آمیز، که مطابق اساطیر و اصول اعتقادی ادیان و سرزمینهای مختلف و با دیدی جزئی تر مطابق ادب و آیین مزدیسنا، کوه ها را مکانی مقدس با ویژگیهای اسرار آمیز مختص به خود قرار می دهد؛ ویژگیهایی که شکل دهنده ارتباط معنوی آدمیان با پروردگار قلمداد می شود. همچنین این ارتباط در اساطیر ایران باستان به صورت جایگاه خدایان و ایزدان و قربانگاه مخصوص عابدان برای این ایزدان و الهگان بر بلندای کوه ها آشکار، و در واقع کوه ها مکانی برای عروج و سیر اندیشه از درهای آسمان به جهان علومی تلقی می گردد. فردوسی، بزرگترین شاعر حماسه سرا و اسطوره پرداز ایران زمین این مطلب را چنان در خود متجلی می نماید که ما در سراسر این اثر بزرگ، جایگاه عبادت عابدان و ارتباط معنوی آنان را با پروردگار در اوج کوه ها، که نزدیکترین مکان به آسمان است، می یابیم. در این پژوهش سعی شده علاوه بر کتابهای دینی اوستایی و پهلوی، که بیانگر این ارتباط اسرار امیز است، تمامی مواردی که حکیم توس در شاهنامه خود کوه را مکان برافروش آتش مقدس و یا ارتباط معنوی عابدان و زاهدان با پروردگار خود دانسته است، بیان گردد.
علامة ذوفنون "شیخ محمد على حز ین لاهیجى " عالم، عارف، شاعر و مبارز خستگى ناپذیر به سال 1103ه. ق در اصفهان زاده شد، و در سال 1180 به لقاءالله پیوست و در آرامگاهى که از قبل در محله " فاطمان " بنارس براى خود در نظرگرفته بود به خاک سپرده شد. حز ین با سفر به شهرهاى مختلف ایران و شبه قاره و حجاز و عراق، از هر خرمنى خو شه اى چید تا علاوه بر آثار ارزندهء ادبى، تاریخى، مذهبى و عرفانى، دیوانى که هر ورقش دفتر معرفتى است فراهم آورد. ولى علاوه بر اینکه با اداى احترام نسبت به والدین و استادان خود، توفیقات خود را مدیون زحمات ایشان مى داند، برکت یافتن وقت، اشتیاق به مطالعه بویژه مطالعات سحرگاهى و اهتمام در ترک لذاات را از عنایت الهى و مایهء اصلى توفیق خود مى شمارد و بدین نعمت شکرگزار است. گویى این وسعت وقت با وسعت نظر وى توأم شده که بر اثر سیر و سفرها و زندگى پرماجرا در محیط هند و مشاهده همزیستى فرقه هاى مختلف، بدور از تعصب معتقد است که هرکس راهى به خدا راهى به خدا دارد و به حکم " الطرق إلى الله بعددانفس الخلایق ".
تحولات علمى و دگرگونى هاى پر شتاب دنیاى علم، زبان هاى مختلف دنیا را به تعامل و داد و ستد واداشته است. البته این تعامل در حوزه دستورى و ساختمانى (زیر ساخت) بسیارکند و به سختى صورت مى پذیرد لیکن در حوزه لغوى و معنایى (رو ساخت) روان تر و به آسانى اتفاق مى افتد. زبان فارسى در جایگاهى است که باید از آن به یکى از زبان هاى پویا و زنده دنیا نام برد. زبانى که درگذشته ظرفیت بسیار بالایى از آن در تولید علم و دانش سراغ داریم و در دنیاى کنونى هم مهم ترین وظیفه او استفاده از حداکثر ظرفیت خود، براى انتقال و از آن مهم تر تولید علم است. به طورى که نخست لغات و عبارات و اصطلاحات ساخته شده هماهنگ با اصول ساختارى و دستورى زبان فارسى باشند و دوم با شاخص هاى زیبایى شناختى لغوى، آوایى و معنایى همخوان و متناسب باشند. این مقاله مى کوشد ساختمان دستورى لغات و اصطلاحات علمى و فنى معاصر را تعیین نماید.
در این مقاله، هفت متن فارسی کهن از سده های چهارم و پنجم هجری که درباره مانی و مانویت بحث کرده اند، مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد. این آثار عبارتند از تاریخ بلعمی، حدودالعالم، شاهنامه، زین الاخبار، لغت فُرس، بیان الادیان، و کشف المحجوب. بررسی این آثار نشان می دهد که نویسندگان ایرانی سده های مذکور درباره مانویت، سه گونه اطلاعات به دست داده اند: 1) اطلاعاتی که با متون اصیل مانوی همخوانی دارد، 2) اطلاعاتی که با هاله های افسانه ای همراه است، 3) اطلاعات نادرست و بی ماخذ. متون مذکور از مانی دو چهره مثبت و منفی ارائه داده اند. چهره مثبت او نگارگری و هنرهای خلاّقه اوست که حتی مخالفان را به دیده اعجاب وا می دارد، و چهره منفی اش که همان بدعت ثنوی نور و ظلمت اوست و بیش تر با لفظ "زندیق" به باد انتقاد گرفته شده است. مقاله حاضر کوششی است در جهت اثبات دیدگاه ایرانی مانویت که پایه هایش در سده های نخستین بعد از اسلام شکل گرفته است.