در این جستار، تلاش میشود تا متن کویر، نوشته دکتر علی شریعتی بر اساس انتخاب سازه های مختلف در متن ـ یعنی بر مبنای محور جانشینی ـ و بر اساس چگونگی چینش سازه ها در کنار هم ـ یعنی بر مبنای محور همنشینی ـ و نیز عناصر پیرامونی دیگری که بر کار این دو محور و در نتیجه بر تفسیر حاصل از متن تأثیر می گذارد ـ یعنی محور همکنش تحلیل و بررسی شود. به این منظور، ابتدا برخی کلیدواژه های نظری این رویکرد معرفی خواهد شد، و سپس متن یاد شده تحلیل خواهد گردید.
در این مقاله که قسمت دوم مقاله با عنوان «ادبیّات پژوهی صدرالدّین عینی» است، به ادامه بحث ادبیّاتپژوهی نوین تاجیکی فرارود،در قالب معرّفی کتاب «نمونه ادبیّات تاجیک»، اثر صدرالدّین عینی و همچنین نظر عینی در مورد شاهنامه فردوسی و اشعار رودکی و سعدی و ابن سینا پرداخته شده است.
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، تالیف محمد حسن دوست، زیر نظر بهمن سرکاراتی، جلد اول (آ - ت)، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران 1383، (452+80) 532 صفحه. همانندی های واژگانی زبان های ایرانی و ارمنی بسیار است، تا آنجا که روزگاری زبان شناسان زبان ارمنی را شاخه ای از زبان ایرانی محسوب می کردند. این قرابت زبانی معلول چند واقعیت است: خاستگاه مشترک هند و اروپایی، وام گیری های این زبان ها از یکدیگر (واژه ها و تکواژ ها) و ورود عناصری از زبان های دیگر به این زبان ها. شناخت بهتر هر یک از زبان های مرتبط با یکدیگر به شناخت بهتر زبان دیگر می انجامد و تالیف فرهنگ های ریشه شناختی گامی است در جهت رسیدن به این هدف ...
آقای دکتر علی خزاعی فر، در مقاله ای خواندنی با عنوان «نگاهی به فعل مرکب از دیدگاه فرهنگ نویسی»، با دقت نظر و باریک بینی بسیار، به بحث درباره رابطه فرهنگ نگاری و دستورنویسی پرداخته اند و نکات ارزنده ای را مطرح کرده اند. کار ایشان خاصه از آن رو اهمیت دارد که فقط به ذکر کلیات و مسایل انتزاعی در زمینه رابطه فرهنگ نگاری و دستور نویسی اکتفا نکرده اند بلکه، ضمن عرضه تذکار جالبی در زمینه رابطه این دو حوزه، کوشیده اند، بر اساس موضوع مشخص و بحث انگیز چون فعل مرکب فارسی، از تتبعات خود به نتایج خاصی نیز برسند. ایشان ابتدا و به اختصار تفاوت دستورنویسی و فرهنگ نگاری را به حیث تفاوت دو امر اساسا نظری و عملی مطرح ساخته اند؛ سپس، با مقایسه دو دیدگاه مهم درباره فعل مرکب فارسی یعنی دیدگاه های خانلری (1355) و دبیر مقدم (1376)، تصریح کرده اند که دیدگاه دوم در تمیز واحدهای واژگانی از زنجیره های غیرواژگانی موفق نبوده است و از این دو استناد بدان برای مدخل کردن یا نکردن افعال مرکب فارسی در فرهنگ های دو زبانه چندان سودمند نیست ...
بررسی سبک تاریخی به قدمت رساله «درباره سبک» اثر دمتریوس (100 قبل از میلاد) دارد. این موضوع ریال تا قبل از قرن بیستم، غالبا جزیی ثانوی از تحلیل های دستوری و بدیعی و به طور کلی مطالعات و بررسی های مربوط به ادبیات و زبان ادبی بود. بنابراین، سبک شناسی به شکل یک رشته نیمه مستقل پدیده ای نوظهور است، پیشرفتی است که جریان توصیف های زبان شناختی که عمیقا با رشد موضوعات و رشته های آکادمیک چون نقد ادبی و زبان شناسی مرتبط است. به طور کلی، توان تحلیلی سبک شناسی نوین عمدتا ریشه در روش های تحلیلی و توصیفی زبان شناسی دارد؛ در عین حال، سبک شناسی ادبی نوین، علاوه بر استفاده از زبان شناسی، از توان تعبیری نقد ادبی مدرن هم بهره می برد. در هر دو مورد، استفاده از روش های زبان شناختی به سبک شناسی امکان می دهد که از توصیفات تجویزی و فرمایشی پیشین تحت عنوان «سبک های درست» عدول و به سوی تحلیلی کامل تر از خود زبان و کارکردهای دایمی آن حرکت کند .