فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۶٬۸۲۱ تا ۲۶٬۸۴۰ مورد از کل ۵۴٬۴۱۰ مورد.
سعدی و لافونتن
نقش زبان فارسی در یکپارچگی و وحدت ملی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ایران به دلیل موقعیت خاص طبیعی و جغرافیایی و سیاسی خود، از سپیده دمان تاریخ تاکنون، حوادث پرشماری را از سر گذرانده است. آنچه البته این کشور دیرینه سال را در برابر هجومها و ایلغارهای گسترده همچنان پا برجا نگه داشته، هویت ملی و ایرانی آن بوده است؛ هویتی که در قالب زبان پارسی بالیده و خود را نموده است. این زبان چه در آن روزگارانی که کورش و داریوش بدان سخن می گفتند و اعلامیه ها و منشورها و فرمانهای خویش را بر پیشانی صخره ها و ستونها حک می کردند و چه آن زمان که فردوسی بزرگ، حماسه سترگ خود را با آن می سرود تا ریشه ها و علایق ملی و فرهنگی را با آن نیرو بخشد و خودشناسی و خود باوری را به ایرانیان نشان دهد، چه هنگامی که مولوی، آفریننده بزرگ ادب عرفانی ایران و جهان آثار خود را با آن سرود، تا اصالت دینی و عرفانی را به مردم بیاموزد و چه هنگامی که سعدی و حافظ شیراز ماندگارترین آثار ادبی خود را با آن نوشتند، همیشه و همواره نقش اصلی و ویژه ای در پایداری و حیات قوم ایرانی و وحدت ملی بازی کرده و می کند. در حقیقت زبان فارسی همیشه چون حلقه ای مرئی و نامرئی، هویت ملی ایرانیان و اقوام آن را به یکدیگر پیوند داده و اکنون نیز همچنان عامل اصلی وحدت ملی ایرانیان است. در این مقاله به نقش شعر شاعران بزرگ زبان فارسی- که گاه زبان مادری آنان نیز غیرفارسی است - در حفظ و حراست از این میراث پرارج و ماندگار و تلاش آنان برای پاسداشت هویت ایرانی و زبان فارسی اشاراتی خواهیم نمود
خواجوی کرمانی در آثارش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خواجو، شاعر معروف قرن هشتم، از خواجگان کرمان است و تخلص او،«خواجو» از همین نسبت گرفته شده است. وی از جوانی با نقاشی، نخلبندی و موسیقی آشنایی جدی داشته است. رابطه او با مشایخ کازرون باید با رابطه خاندان اینجو با آنان مطالعه شود. شعر صوفیانه او از جوهره تصوف کم بهره است و از سطح آشنایی و الفت با معارف صوفیه نمی گذرد. همای و همایون او علاوه بر آن که با خسرو و شیرین نظامی و ویس و رامین فخرالدین اسعد گرگانی پیوندهایی دارد، با ورقه و گلشاه عیوقی نیز دارای مشترکاتی است. خواجو از نخستین گویندگانی است که با تضمین شعر دیگران نوعی تخمیس ساخته است. او از معروفترین پیروان نظامی است، و آخرین منظومه اش، گوهرنامه، نشان می دهد که با آثار امیر خسرو دهلوی هم آشنایی داشته است.
ذهن و زبان نیما(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نوآوری های نیما محدود به وزن و قالب و قافیه نیست. زبان شعر او نیز تازه است. وی تا آنجا که می تواند، زبان شعر را ساده می سازد و آن را به زبان نثر و نمایش نزدیک تر می گرداند. پرداختن به طبیعت و به کارگیری عناصر طبیعی و بهره گیری از مفاهیم نمادین آنها در آفرینش تصاویر شعری نیز موجب محسوس تر و ملموس تر شدن اندیشه و احساس او می گردد. هرچه در شعر نیما هست، طبیعی و از تحمیل و تکلف به دوراست. کلماتی که در شعر خود به کار می برد، یا تخیلی که آن را به تصویر می کشد، غالبا با انگیزه ها و شور و شوق شاعرانه او متناسب است. زبانی زنده و خلاق که حقیقت مفهوم ذهنی شاعر را یکراست و آنچنان که هست، به ذهن هوشیار خواننده انتقال می دهد. وی سخنی را می پسندد که برخاسته از دل و جوشیده از جان باشد. او شعر را جدا از شاعر نمی داند و آن را جزیی از زندگانی می شمارد، بنابراین زبان شعر او به زبان مردمان عادی نزدیک تر است. البته پرداختن به مسایل اجتماعی و بیان مفاهیم و مضامین مربوط به آن نیز از این لحاظ بی تاثیر نیست. توسل به شیوه تمثیـل، حکایت پردازی و روایتگری نیز نزدیکی بیش از اندازه او به فرهنگ و زبان عامه را نشان می دهد. وی زیبایی را در سادگی می جوید. از پیچیدگی های زبانی بیزار است و آن را نوعی انحراف می داند. سادگـی زبان شعر نیما در نمونه های غنایی او مشهودتر است. حتی در سخنان بسیار عادی نیز روح شاعرانگی می دمد و بدانها زندگانی دوباره می بخشد. از این رو، دنیایی که در شعر خود می آفریند، آکنده از لطافت، طراوت، زیبایی و زندگی است.
بررسی فرایند نوستالژی در اشعار سهراب سپهری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله پژوهشی است درباره «نوستالژی (غم غربت) در شعر معاصر فارسی». این موضوع به عنوان یکی از رفتارهای ناخودآگاه فرد، در شعر «سهراب سپهری» بررسی شده است. پس از ریشه شناسی و تعریف این اصطلاح با توجه به فرهنگ ها و بهره گیری از نظرات روان شناسان، به عوامل ایجاد غم غربت اشاره و در ادامه به ارتباط نوستالژی و خاطره پرداخته شده است. در بخش خاطره فردی به نوستالژی دوری از وطن به عنوان غم غربت و در بخش نوستالژی اجتماعی تحت عنوان شاعران و خاطره جمعی به دلتنگی شاعران برای اسطوره های ایران، با ذکر شواهد شعری پرداخته شده است.
تحلیل شخصیت داستانی ابراهیم ادهم بر اساس مثنوی مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شخصیت یکی از عناصر اصلی داستانپردازی است و انواع مختلفی دارد که یکی از آنها شخصیتهای تاریخی است. در داستانهای مثنوی از اشخاص تاریخی زیادی یاد شده است، اما همان طور که حکایات تاریخی با «گزارشهای تاریخی» و گزارشهای تاریخی با «رویدادهای تاریخی» فرق دارد، شخصیتهای تاریخی مثنوی نیز با شخصیت داستانی آنها متفاوت است. یکی از این اشخاص، ابراهیم بن ادهم، سرسلسله عرفای خراسان است که حکایت ترک امارت او بسیار مشهور است. اگرچه درباره پیشینه زندگی ابراهیم ادهم اطلاعات تاریخی چندانی در دست نیست در بعضی از داستانهایی که از منطقه آسیای میانه به دست آمده است، حکایاتی درباره سابقه تاریخی زندگی وی می توان یافت، اما این حکایت بیش از سایر حکایات مربوط به او با خیالپردازیهای راویان در آمیخته است؛ چنانکه درباره حکایت ترک امارت او نیز روایات گوناگونی وجود دارد که خود قابل تقسیم به سه گروه اصلی «اشتر، رباط و صید» هستند. این سلسله روایات اگرچه از نظر حوادث با هم متفاوت است از نظر آغاز و انجام حکایت و خط سیر کلی حوادث آن با هم یکسان است. مولانا از بین این سه روایت، روایت جستن اشتر را برگزیده و در مثنوی نقل کرده است. از بین سایر کسانی که این روایت را نقل کرده اند و از نظر زمانی و فکری به مولانا نزدیکترند، می توان از عطار و شمس و سلطان ولد یاد کرد. روایات این چهار نفر (1+3) اگرچه از نظر شباهت در یک گروه قرار می گیرد در عین حال از نظر چگونگی داستانپردازی و بخصوص چگونگی پیش بردن گفتگوها با هم متفاوت است که نتایج نقد و بررسی آنها نشان می دهند شیوه حکایت پردازی شمس از شیوه روایت سه نفر دیگر قویتر و با اصول داستانپردازی سازگارتر است.
کاریکاتور کلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه در عناصر سازنده هر اثر ادبی و کشف قوانین حاکم بر آن، ما را در شناخت ساختارهای درونی متن و تعیین عنصرهای سازنده آن یاری می دهد. در این مقاله با نگاهی ساختارگرایانه به مثنوی، عناصر سازنده طنزهای آن بررسی، و نشان داده می شود که کدام یک از این عناصر، عنصری کاراتر در شکل گیری طنزهای این کتاب به شمار می رود. به علاوه با کشف عامل یا عوامل اصلی زیبایی طنزهای مثنوی، مشخص می گردد که هنر مولانا در آفرینش طنز در کدام گستره از ساختهای چهارگانه زبانی، محتوایی، ساختاری و بلاغی، قویتر است.
نقش ارتباطات غیر کلامی در داستان پردازی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
محور و پایه داستانپردازی مولانا گفتگوست. در بیان چارچوب هر داستان مثنوی، محور و مدار ارتباط، که همانا انتقال مفهومی از ذهنی به ذهن دیگر است، گفتگوی شخصیتهاست که شالوده و ساختمان حکایتها را می سازد؛ اما مولانا در بسیاری از داستانها از نوع ارتباط دیگری هم بخوبی بهره برده است که در علوم ارتباطات و جامعه شناسی امروز از آن به «ارتباطات غیرکلامی» تعبیر می کنند. اینکه چرا وی در بیابان نکاتی دقیق و عمیق به یکباره به این ابزار رو می آورد، نشاندهنده این نکته است که او از تفاوتها و شباهتهای ارتباطات کلامی و غیرکلامی آگاهی کامل داشته است؛ قابل اعتمادتر بودن، استمرار بیشتر داشتن، چند کانالی بودن، مرتبط بودن با فرهنگ، نمادین بودن آن و در عین حال، قاعده مند بودن ارتباطات غیرکلامی و بویژه جلوگیری کردن از سوء برداشتهایی که غالبا در ارتباطات کلامی رخ می دهد از جمله عوامل موثر بسیار مهمی است که مولانا را مخصوصا در مواقعی خاص- که در مقابله بدان پرداخته می شود - به بهره گیری از این شیوه علمی وا می دارد. در این مقاله با بهره گیری از منابع علمی ابتدا منظور از این اصطلاح، اصول ارتباطات غیرکلامی، ویژگیهای آن، شباهتها و تفاوتهای آن با ارتباطات کلامی باز شناسانده می شود. سپس چگونگی استفاده مولانا از این ابزار ارتباطی در مثنوی و بویژه در داستانپردازی آن بازگو می شود. همچنی این نکته مورد دقت نظر قرار می گیرد که در چه مواردی این شیوه ارتباط، بیشتر و بهتر توانسته است پاسخگوی بیان مفاهیم ذهنی مولانا برای مخاطبان او باشد و بیشترین تکیه او در این زمینه شامل چه مواردی بوده است. بیان مصداقها و نمونه های شعری تا اندازه زیادی این الگوی ساختاری داستانپردازی مولانا را روشنتر خواهد کرد. سرانجام در پایان مقاله به نتیجه گیری پرداخته می شود.
مقاله: داستان های پست مدرنیستی
منبع:
رودکی۱۳۸۶ شماره۱۵
حوزههای تخصصی:
طنز و خلاقیتهای هنری عوام
جستوجوی ریشههای یک داستان
حوزههای تخصصی:
منوچهر آتشی و اشعارش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
منوچهر آتشی در سال 1312 یا سال 1310 در روستای دهرود دشتستان از بخش بوشکان بوشهر به دنیا آمد. آموزش های ابتدایی و متوسطه را در مدارس بوشهر و آموزش های بعدی را در دانشسرای مقدماتی شیراز و دانشسرای عالی تهران (رشته زبان و انگلیسی) به پایان رساند و از سال 1333 تا سال 1359 آموزگار و دبیر دبیرستان های بوشهر و تهران بود. وی در سال 1359 بازنشسته شد و به زادگاه خود، بوشهر، بازگشت و در شرکتی خصوصی (مهندسی مشاور) به کار پرداخت. آتشی مدتی نیز، در رده کارمند روزمزد، در صدا و سیما، در تهران مشغول کار بود و سرپرستی بخش شعر مجله تماشا را به عهده داشت و مقاله های انتقادی و اشعاری چند در این مجله به چاپ رساند. آتشی سرودن شعر را از نوجوانی آغاز کرد و به تاثیرپذیری از محیط روستایی، نخلستان ها، دریا، صحرا و زمین های تفته جنوب ایران و با الهام از ترانه های فایز دشتستانی به کار شاعری افتاد. سروده های نوجوانی او در قالب ترانه ها و غزل های ساده و ابتدایی در سال های اول آموزش وی در دبیرستان در روزنامه های محلی به چاپ می رسید. از آن جمله است: ترادیدم سخن بر لب شکستم پری دیدم کتاب عقل بستم بیا بر دامنم چون ژاله بنشین که من چون لاله در راهت نشستم
نگرش ساختار شکنانه مولانا در مفهوم دعا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه اهمیت و تاثیر نظریه ها و اندیشه های ادبی و فلسفی، روان شناختی، جامعه شناختی در بازنگری و بازخوانی و نقد متون ادبی مشخص و آشکار است. پژوهشگران و منتقدان ادبی، با توجه به این دیدگاه ها و نظریه ها، در تحلیل، تفسیر، خوانش و واکاوی متون عرصه های تازه ای را در حوزه پژوهش و نقد می گشایند. با این رویکردها می توان خصایصی را که در قرایت های سنتی و تکراری متون از دید خواننده و منتقد پنهان مانده برجسته و نمایان کرد. در این مقاله سعی شده است مفهوم دعا و ملحقات و وابسته های مفهومی - تصویری آن از جنبه ساختار شکنی در مثنوی مولوی بازنگری شود. هر گفتار و نوشتاری به منظور انتقال پیام به مخاطب و برقراری ارتباط با اوست. اما مولوی پیامش را به صورت طبیعی و آشنای گفتار و بر پایه ساختاری مبتنی بر عادت های زبانی و ذهنی خواننده بیان نمی کند. او شالوده انتظارات و تصورات خواننده را با تداعی معانی و تصاویر و نقل از داستانی به داستانی و از اندیشه ای به اندیشه ای دیگر فرو می ریزد (? پورنامداریان، ص 86). در نگرش سیال و قاعده گریز مولوی، توالی منطقی داستان و ترتیب زمانی وقایع رنگ می بازد. هر داستان و هر مجموعه ای از معانی خواننده را به دنبال خود به داستان و مجموعه معانی دیگر می برد. دعا در ذهن مولانا، با نگرش چند وجهی و درهم تنیده او هر لحظه نمودی دیگر می یابد. در بافت کلامی مولانا، دعا، همچون دیگر مفاهیم، در بازی بی نهایت دال و مدلول و در نسبیت و تعلیق معنا و تفسیرپذیری شکل می گیرد. در این مقاله مفهوم دعا در نگاه نظام ستیز مولانا و در مثلث قضا و بدا و دعا بازنگری و واکاوی می شود، و در این بازنگری، از جمله در سلسله سبیت؛ رابطه سلبی دعا و رضا، دعا و شفاعت گری؛ ضرورت بر لب آوردن دعا، آداب و شرایط دعا کردن، رضا به نداده ها، که جلوه هایی به ظاهر متفاوت و متباین دارند - در مد نظر قرار می گیرد.
اسامی و صفات گزاره ای در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نشان داده می شود که کتاب های دستور زبان فارسی و فرهنگ های این زبان، در مورد تعیین مقوله نحوی یا واژگانی تعداد قابل توجهی از کلمات قاموسی زبان فارسی، مانند «انجام»، «حفظ»، «فراموش»، و «وادار»، اتفاق نظر ندارند و در این زمینه، در آنها تناقضات و ناهماهنگی های قابل توجه و مشکل آفرینی وجود دارد. این ناهماهنگی ها - که هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی تبعات منفی به دنبال دارند - ناشی از عدم شناخت ماهیت و نقش اصلی این واژه ها در زبان فارسی امروز است. از آنجا که این واژه ها دارای ساخت موضوعی و گزاره ای هستند، پیشنهاد می شود که بر اساس کاربرد واقعی و با توجه به نقش گزاره ای آنها در ترکیبات و جملات دستوری، این کلمات در دو دسته، تحت عناوین «اسامی گزاره ای» و «صفات گزاره ای»، طبق بندی شوند.
بایستن، شدن و توانستن: سه فعل وجهی در فارسی امروز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
وجه، مقوله ای است نحوی - معنایی که نظر و دیدگاه گوینده را نسبت به محتوای آنچه می گوید نشان می دهد. زبان به طرق مختلف می تواند محتوای یک جمله را بر حسب میزان تعهد گوینده به صحت آن، و یا نوع در خواست او برای وقوع کنش مطرح در آن، نشان دار کند. فعل های وجهی یکی از ابزارهای بیان وجه هستند که در بعضی زبان ها، از جمله زبان فارسی، از آنها استفاده می شود. سه فعل بایستن، شدن و توانستن فعل های وجهی زبان فارسی هستند که برای بیان سه وجه برداشتی، درخواستی و توانمندی، که سه نوع وجه اصلی هستند، و دو درجه امکان و الزام، که به عنوان درجات وجه مطرح می باشند، به کار می روند. بررسی ها نشان می دهد که در زبان فارسی تنها فعلی که برای درجه الزام در هر سه وجه برداشتی، در خواستی و توانمندی به کار می رود فعل بایستن است و درجه امکان توسط دو فعل توانستن و شدن بیان می شود.
مشخصه های تصریفی در زبان فارسی امروز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تصریف یکی از پدیده های مهم زبانی به شمار می رود که به رغم اهمیت آن در نزد پژوهشگران غربی، در زبان فارسی چندان مورد توجه محققان قرار نگرفته است. شاید علت این امر را بتوان در این واقعیت جست و جو نمود که زبان فارسی امروز از لحاظ رده شناختی، تصریفی محسوب نمی شود. اما نگارنده بر این باور است که بررسی فرایندها و نشانه های تصریفی به جا مانده در فارسی امروز، می تواند در روشن کردن بخش هایی از نقاط تیره صرف این زبان موثر باشد. بر این اساس، مقاله حاضر به معرفی تصریف و مشخصه های تصریفی در زبان فارسی امروز اختصاص یافته است. در این راستا، پس از مقدمه و معرفی موضوع، دیدگاه های برخی از مهم ترین پژوهشگران غربی، و نیز برخی از پژوهش های پیشین در زمینه تصریف فارسی ذکر می شود و در ادامه نیز مشخصه های تصریفی مربوط به اسم، فعل، صفت و قید در زبان فارسی مورد بررسی قرار می گیرد و طبقه بندی نوینی از این مشخصه ها به دست داده می شود که مبتنی بر رویکردی پیوستاری به عناصر زبانی است. یکی از هدف های این مقاله،تاکید بر این نکته است که برای تحلیل داده های تصریفی فارسی باید به ویژگی های زبانی آنها توجه کرد و نمی توان کاملا به انگاره های طرح شده از سوی زبان شناسان غربی استفاده نمود.
شرح حال و آثار ژوزف فن هامر پورگشتال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، موجی از گرایش های علمانی (لائیک) در مطالعات شرقی اروپا پدید آمد و رویکرد کشیش های خاورشناس رفته رفته جای خود را به خاورشناسی علمی داد. به زعم ژول مول (یولیوس فون مول)، خاورشناس آلمانی (1800-1876)، سه تن از خاورشناسان در این تحول سهم عمده داشتند: ویلیام جونز انگلیسی، سیلوستر دوساسی فرانسوی و ژوزف فن هامرپورگشتال اتریشی.