از کمال الدین ملّا عبدالرزاق اسحاق کاشی (کاشانی) در مدرسة عالی سپه سالار (شهید مطهری) یک نسخه خطی در 505 صفحه موجود است که مجموعه ای است از رسایل او در باب حکمت، عرفان، مظاهر وجود حضرت باری، علم استدلالی و علم شهودی.
از صفحة 100 تا 126 این رساله اختصاص دارد به رسالة عرفانی و کلامی ملّا عبدالرزاق کاشی (در گذشته 730 هـ.ق) در باب مباحث مذکور.
به دلیل اهمیّت موضوع و شخصیّت مؤلف، لازم آمد به تصحیح این نسخه اقدام شود.
در این ره گذر چه بسا نکته هایی یافت شود که در نقد و تحلیل صاحب نظران مفید افتد.
در پهنه فراخ و گسترده شعر و ادب فارسی شاعرانی دیده به جهان گشوده اند که همواره بر شعر دیگران تاثیرگذار بوده اند. برخی از شاعران نیز از شعرای قبل از خود تاثیر پذیرفته و بر شاعران بعد از خود تاثیر به سزایی داشته اند.در این پهنه گسترده سه شاعر به نام های فردوسی، عطار و نظامی به زعم نگارنده این مقاله تاثیری شگرف بر دیگران داشته اند اما در بین این سه تن حکیم نظامی در سرودن هفت پیکر چنان که در این مقاله به وضوح نشان خواهیم داد از هفت خوان فردوسی تاثیر پذیرفته، چرا که حکیم نظامی چنان که از ابیات مختلف پراکنده در لا به لای آثارش بر می آید همواره سر برابری با حکیم فردوسی داشت و گاه خود را برتر از او نیز معرفی کرده است.در این مقاله کوشیده ایم تا تاثر حکیم نظامی از هفت خوان فردوسی را با تکیه بر شباهت های موجود میان هفت خوان و هفت پیکر را بعینه نشان داده. از شباهت های محتوایی هفت پیکر با هفت شهر نیز سخن برانیم.
آدمی در مسیر زندگی خود همواره در جستجوی کمال مطلوب بوده و هست و در این کاوش به اعمال و رفتارهایی دست می یازد که «سفر» و سیاحت یکی از آن رفتارهای انسان در طول تاریخ بوده است. این سفر به دو شکل انجام می پذیرد؛ یا به تن و پای خاکی است (سفر آفاقی) که در اقصای گیتی می گردد تا با افزودن به تجربیات و دانسته هایش با نگرشی گسترده و شفاف زندگی اش را بسازد و دستور آفریننده بیچون هم همین است. و یا به پای دل و باطن است (سفر انفسی) که به قصد دیدار سرمنزل معشوق جاوید انجام می گیرد و با ریاضت های فراوان و تهذیب نفس برای مسافر راه حق و حقیقت همراه است تا با دلی آیینه گون و پاک از ناپاکی ها و کدورت ها به دیدار محبوب ازلی اش بشتابد.
رویکرد اصلی مقاله حاضر این است که، یکی از میراث های ادبی زبان و ادب فارسی را - که منظومه ای عاشقانه تحت عنوان «سلیم و سلمی» از عبدالرزاق بیگ دنبلی است - به دوست داران فرهنگ و ادب معرفی کند و گرد و غبار گذشت زمان و بی توجهی اهل ادب را از چهره آن بزداید و با ارایه گزارشی مفصل از ساختار و محتوای آن، یکی دیگر از گنجینه های پنهان فرهنگی - ادبی را در معرض دید و استفاده علاقه مندان قرار دهد. و به این طریق گامی هرچند کوتاه، در زنده نگه داشتن یکی از آثار گران سنگ عرصه زبان و ادب فارسی بردارد.
پویایی فرهنگ، مدیون تلاش مستمر محققان و اندیشمندان، در کشف و نشر مواریث فرهنگی است. حیات یک جامعه به شریان های فرهنگی وابسته است و قطع آنها، از خاموشی و خمودگی آن جامعه خبر می دهد. از جمله این شریان ها، فرهنگ پربار و غنی ای است که در آثار ادبی گذشته ما تبلور یافته است و باید آن را ارج نهاد و برای حفظ و پایداری آن از هیچ کوششی فروگذار نبود؛ بر همین اساس، در این مقاله سعی شده است که یکی از میراث های ادبی زبان و ادب فارسی - که دیوان اشعاری تحت عنوان «دیوان اشعار برقی خویی» است به دوست داران فرهنگ و ادب معرفی شود و با ارایه گزارشی مفصل از شکل و محتوای آن، یکی دیگر از گنجینه های پنهان فرهنگی - ادبی در معرض دید و استفاده علاقه مندان قرار گیرد.
برای ارایه ساخت روایی اسطوره مرگ و رستاخیز، با بهره گیری از دانش ساختار گرایی، داستان های متاثر از این اسطوره را تا حد یک پی رفت تقلیل داده ایم. پی رفت مرگ و رستاخیز، کوچک ترین ساخت روایی است که آن را از داستان های نشات گرفته از اسطوره مرگ و رستاخیز برگرفته ایم. این پی رفت چهار کار کردی شامل دل بستن ایزدبانوی عشق به قهرمان داستان (روساخت خدای باروری) است که چون با بی توجهی قهرمان همراه است، به مرگ تراژیک قهرمان می انجامد. این مرگ که در پایان با آیین رستاخیز قهرمان همراه است، نماد خزان گیاهی و باروری مجدد آن در اساطیر و حماسه های ملی جهان است که از ریشه ای بین النهرینی با قدمتی شش تا هفت هزار ساله بر خوردار است و در اساطیر و داستان های ملل گوناگون تجلی داشته است. کهنگی اسطوره مرگ و رستاخیز در سرزمین های آسیایی غربی از یک سو و گستردگی پهنه داستانی این اسطوره در میان اقوام و ملل شرق و غرب از سوی دیگر، این پی رفت را به شکل کهن الگوی مرگ و رستاخیز جلوه گر ساخته است.
در دوره بازگشت ادبی، شاعران به پیروی از شیوه شاعران سبک خراسانی و عراقی پرداختند و در این میان، غزل سرایان دوره بازگشت، پیروی از غزل های سعدی و حافظ را مد نظر قرار دادند و غزل های نظیره وار خویش را به وجود آوردند. در غزل های مزبور «مطلع» از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا غالب شاعران دوره بازگشت با توجه به بیت اول غزل های سعدی و حافظ که در عین حال تعیین کننده قافیه و ردیف و وزن غزل نظیره وار بود به سرودن غزل پرداختند. در مطلع غزل های سعدی و حافظ، واژگان خوش آهنگ که در عین حال از شایستگی و خوشایندی لازم برای ورود به بحث برخوردار باشد، جایگاه ویژه ای دارد. همچنین عناصر بلاغی، از جمله تاکید و تقریر و انکار، در این گونه غزل ها دیده می شود، نیز یکی از شیوه ها برای برجسته سازی مطلع غزل، استفاده از جمله های پرسشی و عاطفی است برخی از مطلع ها نیز با شیوه ای داستانی که عنصر گفتگو در آن نقش بسزایی دارد، شروع شده اند. مقایسه مطلع غزل های ده شاعر دوره بازگشت با غزل های سرمشق آن ها می تواند میزان توانایی این شاعران را در رویارویی با سرمشق های خود، برای خواننده روشن سازد.
رودکی یکی از بزرگترین شاعران فارسی زبان است. با اینکه قسمت عمده ای از آثار او از میان رفته و بخش اندکی از آن به دست ما رسیده است، اما با همین تعداد اندک از اشعار باقی مانده اش توانسته است خود را به عنوان مهمترین شاعر عصر خود و یکی از مشهورترین شاعران فارسی زبان در تاریخ ادبیات ایران مطرح کند. از آنجا که تعداد اشعار باقی مانده قبل از رودکی بسیار محدود و معدود است و قبل از او شاعر صاحب دیوانی نداریم، رودکی جایگاه ویژه ای در ادبیات فارسی به عنوان اولین شاعر صاحب دیوان دارد. بنابراین شناخت هر چه بیشتر آثار و اشعار وی ما را در شناخت پیشینه ادبی کشورمان یاری می رساند. یکی از مباحث مهمی که درباره آثار و اشعار رودکی مطرح می شود، موسیقی شعر اوست. رودکی با اینکه از سرایندگان آغازین شعر فارسی است اما موسیقی شعر در اشعار او نقش زیادی را ایفا می کند؛ به طوری که در بعضی از موارد از بزرگترین و نامی ترین شعرای بعد از خود پیشی می گیرد. در این مختصر برآنیم تا به بررسی انواع موسیقی شعر در اشعار رودکی بپردازیم و با مقایسه ای اجمالی میان او و چند شاعر بنام پس از وی، جایگاه و اهمیت ویژه رودکی را در ادب فارسی هر چه بیشتر بنمایانیم.
کنش زبانی دو وجه دارد: یکی وجه معمول و عاری از نمودهای هنری و دیگری وجه هنری که با داشتن نقش غیرارجاعی اشکال و گونه های مختلفی پیدا می کند. در زبان هنری شگردهای فراوانی به کار گرفته می شود. یکی از این شیوه ها، تکرار آواها و واژگان و جمله هاست. نوع نخست در واژگان و نوع دوم در سطح جمله و نوع سوم در سطحی وسیع تر و کلی تر به نام زنجیره گفتار. تکرار آوایی و واژگان، رایج ترین مکررها به شمار می آید اما در میان شاعران فارسی گوی، به گونه-های متفاوتی بدان پرداخته شده است. برخی سهمی اندک و برخی دیگر سهم بیشتری از دیگران دارند. مولوی در میان شاعران این شیوه را بسیار برجسته به کار برده است؛ شگردی که موجب موسیقی دلکش زبان و تقریب آن به مخاطب و در مواردی فراوان به سادگی زبان منجر شده است. این مقاله برآن است که فقط از حیث زبانی (نه هنری) تنوع تکرار در مقوله ها ی زبانی هفتگانه فارسی را در غزلیات شمس، مورد بررسی قرار دهد و شیوه ها ی ظهور آنها را بررسی کند. شگردی که خاص مولوی و از خصایص عمده شعری وی به شمار می-رود.