هدف از اجرای این تحقیق بررسی آثار تمرین مقاومتی یکطرفه و بی تمرینی بر سازگاریهای عصبی عضو تمرین نکرده طرف مقابل بود. 20 آزمودنی مرد سالم با سن 1.63± 20.35 سال، قد 3.47± 173.15سانتی متر و وزن 5.53 ± 72.6 که هیچ گونه سابقه آسیب در مفصل زانو، مچ پا، تاندونها و عضلات پلانتار فلکسور نداشتند، انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه تجربی (10نفر) و کنترل (10 نفر) تقسیم شدند. گروه تجربی، تمرین قدرتی را روی عضلات پلانتار فلکسور عضو غیر برتر، سه بار در هفته و به مدت هشت هفته اجرا کردند. انتگرال الکترومیوگرافی (IEMG) هنگام حداکثر انقباض ارادی (MVC) از گروه عضلات سه سرساقی که شامل: عضلات نعلی و دوقلو (عضلات موافق)، عضله درشت نئی قدامی (عضله مخالف) و MVC عضلات پلانتار فلکسور هر دو پای برتر و غیر برتر بودند در پیش آزمون، پس آزمون و پس از بی تمرینی اندازه گیری شدند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آنالیز واریانس یک طرفه و اندازه گیری مکرر در سطح معناداری 0.05?P استفاده شد. نتایج تحقیق نشان دادند که افزایش معناداری در حداکثر فعالیت EMG گروه عضلات سه سر ساقی، MVC عضلات پلانتار فلکسور و کاهش معناداری در حداکثر فعالیت EMG عضله مخالف (درشت نئی قدامی) به دنبال هشت هفته تمرین در هر دو پای تمرین کرده و تمرین نکرده مشاهده شد، در صورتی که در گروه کنترل تفاوت معناداری وجود نداشت. همچنین، تغییرات معناداری در MVC و IEMG در عضو تمرین نکرده طرف مقابل در گروه تجربی بعد از بی تمرینی مشاهده نشد، اما کاهش معناداری در عضو تمرین کرده وجود داشت. نتایج کلی تحقیق نشان دادند که تمرینهای قدرتی یک طرفه سبب افزایش قدرت ایزومتریکی پلانتارفلکسورهای مچ پا و توسعه سازگاریهای عصبی درون عضلانی و میان عضلانی نه فقط در عضو تمرین کرده بلکه در عضو تمرین نکرده طرف مقابل نیز شدند. نتایج این تحقیق نشان دادند که سازوکارهایی که تحت آنها انتقال متقاطع قدرت عضلانی صورت می گیرند، ممکن است که به واسطه فاکتورهای عصبی مرکزی توضیح داده شوند، اما توجیه این سازوکار به دنبال بی تمرینی تنها به واسطه این فاکتورها قابل توجیه نیست.
هدف از این تحقیق، تحلیل محتوای دیدگاه های رؤسای سازمان تربیت بدنی دربارة مؤلفه های ورزش از سال 1357 تا 1388 بود. به این منظور 325 گزارش از رؤسای تربیت بدنی از روزنامة اطلاعات جمع آوری و با رویکرد روش نمونه گیری کل شمار بررسی شد. برای تحلیل محتوا از برگة کدگذاری محقق ساخته به عنوان ابزار تحقیق، پس از تأیید روایی و پایایی، استفاده شد. یافته های آزمون نشان داد بین دیدگاه های رؤسای سازمان تربیت بدنی در زمینة ورزش با رویکرد قهرمانی، حرفه ای، تفاوت معناداری وجود ندارد. اما بین دیدگاه های آنها در زمینة ورزش با رویکرد تربیتی و همگانی – تفریحی تفاوت معنادار دیده شد. باتوجه به بالا بودن حجم دیدگاه های ابزارشده در ورزش های قهرمانی و حرفه ای و نقش دیدگاه های رئیس سازمان تربیت بدنی در ایجاد نگرش و تلاش در زمینه های یادشده، به نظر میرسد باید تأکید و توجه بیشتری در صحبت های مسئولان در امر ورزش های همگانی – تفریحی و تربیتی دیده شود. در این زمینه میتوان برای سخنرانیها و اظهارنظرها از مشاوران کارشناس در حوزه های یادشده بهره برد تا در تقویت ادبیات مسئولان در این مورد اثرگذار باشند.
مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر ضرباهنگ هایمختلف موسیقی (موسیقی با ضرباهنگ کند و موسیقی با ضرباهنگ کند) بر برخی پاسخ های قلبی - تنفسی مردان جوان سالم در نخستین دقایق دوره بازگشت به حالت اولیه پس از یک جلسه فعالیت ورزشی وامانده ساز بود. روش ها: در این تحقیق نیمه تجربی 17 مرد جوان سالم، با میانگین و انحراف استاندارد سن 97/0±76/19 سال، قد 72/6±176 سانتی متر، وزن 95/5±5/68 کیلوگرم، به صورت داوطلبانه شرکت کردند. آزمودنی ها در 3 جلسه متوالی با فاصله زمانی بین هر مرحله 72 ساعت با استفاده از آزمون بروس تا حد واماندگی به فعالیت پرداختند. شرکت کنندگان به روش تعادل مقابل بلافاصله پس از واماندگی در 3 جلسه، بدون موسیقی و با گوش دادن به موسیقی با ضرباهنگ کند و موسیقی با ضرباهنگ تند، ریکاوری شدند. متغیرها (ضربان قلب، برون ده قلبی، حجم ضربه ای، تهویه دقیقه ای، حجم جاری، تعداد تنفس در دقیقه، اکسیژن مصرفی و فشار خون) در ثانیه های 30، 60، 90 و120 دوره بازگشت به حالت اولیه اندازه گیری شدند.یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد، گوش دادن به موسیقی در نخستین دقایق دوره بازگشت به حالت اولیه، موجب کاهش معنا دار برون ده قلبی، حجم ضربه ای، فشار خون، تهویه دقیقه ای، حجم جاری و اکسیژن مصرفی (05/0>P)، و افزایش معنا دار تعداد تنفس در دقیقه و ضربان قلب می شود (05/0>P). نتیجه گیری: تحقیق حاضر نشان داد، گوش دادن به موسیقی در دوره بازگشت به حالت اولیه بلافاصله پس از پایان فعالیت ورزشی شدید، موجب کاهش کارایی دستگاه قلبی- تنفسی از طریق کاهش حجم ضربه ای و حجم جاری و افزایش تعداد تنفس و ضربان قلب می شود.
هدف از پژوهش حاضر مقایسه ادراک دانش آموزان، والدین، دبیران و مدیران نسبت به جایگاه درس تربیت بدنی در مدارس بود. با توجه به هدف مذکور، پرسشنامه محقق ساخته سلسله مراتب دروس آموزشی مدارس، برای تعیین جایگاه درس ورزش نسبت به دروس هنر، تاریخ، حرفه و فن، ریاضی و علوم، در اختیار 85 دانش آموز، 140 نفر از والدین این دانش آموزان، 12 نفر از دبیران و 11 نفر از مدیران یکی از مجتمع های آموزشی پسرانه منطقه 2 تهران در مقاطع راهنمایی و متوسطه که به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده بودند، قرار گرفت. گفتنی است، روایی محتوای ابزار توسط جمعی از متخصصان و پایایی آن نیز در یک مطالعه مقدماتی با آلفای کرونباخ 70/0 محاسبه شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون ناپارامتریک فریدمن و رتبه بندی میانگین رتبه ها استفاده شد. یافته های تحقیق حاکی از این بود که درس تربیت بدنی در بین دروس دیگر با میانگین رتبه 55/4 در رتبه چهارم قرار دارد. به طور کلی نتایج این پژوهش نشان دهنده جایگاه متوسط درس ورزش در میان دیگر دروس در مدرسه و همین طور حاکی از نامطلوب بودن ادراک والدین نسبت به جایگاه درس تربیت بدنی است.
هدف: در دو دهه اخیر توجه به پدیده خشونت علیه کودکان در ورزش مورد تاکید قرار گرفته است که امر تا کنون در ورزش ایران مغفول بوده است، از این رو هدف این تحقیق شناسایی ابعاد خشونت علیه کودکان و بسترهای بروز آن بود. روش شناسی: با توجه به ماهیت کیفی و اکتشافی موضوع خشونت علیه کودکان در ورزش، از روش تحقیق کیفی از نوع گراندد تئوری و به شیوه گلیزر (1992) استفاده شد. فهرست مقدماتی با استفاده مطالعات اولیه فراهم شد که در ادامه با مصاحبه های نیمه ساختار یافته با 16 از نخبگان، مربیان و کارشناسان آگاه از موضوع پژوهش داده های مورد تایید، جمع آوری گردید. نتایج: در حوزه بسترها 70 نشان شناسایی شد که در کد گذاری محوری محوری به 9 مقوله ی ناآگاهی، تابو، خرده فرهنگ، ساختار خانواده، ساختار باشگاه، ویژگی های شخصیتی عوامل باشگاه، امیال شخصی، یادگیری اجتماعی و موقعیت کودک طبقه بندی و در کدگذاری گزینشی به سه مولفه زمینه ای، ساختاری و رفتاری طببقه بندی شد. بحث و نتیجه گیری: بنظر می رسد عوامل در بروز پدیده خشونت علیه کودکان در ورزش ایران نقش ایفا می کنند که چهار عنصر فرد، خانواده، جامعه و باشگاه تشکیل دهنده های اصلی آن می باشند و نقصان در هر عنصر می تواند راه را برای خشونت علیه کودک هموار نماید
پژوهش حاضر به مقایسه تأثیر یادگیری آشکار، قیاسی و اکتشافی بر اکتساب، یادداری و انتقال مهارت تاپ اسپین تنیس روی میز می پردازد. 36 دانش آموز دبیرستانی به طور تصادفی در سه گروه آزمایشی یادگیری آشکار، قیاسی و اکتشافی قرار گرفتند. پس از اجرای 300 کوشش تکلیف مهارت تاپ اسپین در مرحله اکتساب، مرحله آزمون به ترتیب شامل آزمون یادداری1، انتقال تحت تکلیف ثانویه شناختی و یادداری2 اجرا شد. پس از پایان مرحله آزمون، شرکت کنندگان پروتکل راهبردی اخباری را پر کردند. تحلیل داده-های مرحله ی اکتساب و آزمون (یادداری فوری1، انتقال1، یادداری فوری2) با روش تحلیل واریانس مختلط (3×3) صورت گرفت. برای مقایسه عملکرد هرگروه در دو مرحله آزمون، از آزمون t وابسته و نیز مقایسه بین گروه ها در مراحل آزمون از آزمون تحلیل واریانس یک سویه استفاده شد. نتایج تفاوت معنی داری بین گروه ها در پیش آزمون، سه جلسه اکتساب، آزمون یادداری فوری 1و2 و اجرای تکلیف ثانویه شناختی نشان نداد. در آزمون انتقال تحت تکلیف ثانویه، گروه یادگیری قیاسی عملکرد بهتری نسبت به گروه آشکار نشان دادند (001/0=P).، همچنین بر خلاف دو گروه دیگر، گروه آشکار در آزمون انتقال نسبت به آزمون یادداری فوری1 افت عملکرد داشت (007/0=P). شمار قواعد کلامی گزارش شده در پروتکل کلامی-راهبردی در گروه قیاسی کمتر از دو گروه دیگر بود (009/0=P) درحالی که بین دو گروه آشکار و اکتشافی تفاوت معنی داری وجود نداشت. نتایج حاکی از اثربخشی قیاس دامنه کوه جهت فراخوانی پردازش پنهان و بهره مندی از مزایای یادگیری پنهان مانند مقاومت در برابر افت عملکرد تحت فشار تکلیف ثانویه است.
هدف تحقیق ،بررسی تاثیر تمرینات هوازی با شدت 56 درصد حداکثر ضربان قلب ذخیره برتغییرات لیپوپروتئین های پلاسمای خون وکارایی دستگاه گردش خون مردان جوان دیابتی IDDM با دامنه ی سنی 18-28 سال است.از بین بیماران دیابتی مراجعه کننده به مرکز تحقیقات دیابت شهرستان همدان ،تعداد25 بیمار واجد شرایط ،انتخاب وبه طور تصادفی به دو گروه تجربی ‹15 نفر› وگروه کنترل‹10 نفر›تقسیم شدند. گروه تجربی تحت تمرینات تناوبی هوازی به مدت 9 هفته ودر هر هفته سه جلسه 30 تا60 دقیقه در محیط پارک جنگلی قرار گرفتند .برای بررسی تغییرات اجزای چربی ولیپوپروتئینهای پلاسمای خون شامل TG،T-CHO،VLDL-C،LDL-C،HDL-C ونسبت های HDL/T-CHO،HDL/LDL ،نمونه ی خون وریدی آزمودنی ها قبل وبعد از اتمام دوره ی تمرین درحالت استراحت اخذ گردید. برای بررسی متغیرهای وابسته در گروه های مستقل ووابسته، ازروش آماری از آنالیز رگرسیون چند متغیری استفاده شد.براساس نتایج حاصله ،کاهش معنی داری در کلسترول تام وافزایش چشمگیری در آنتی ریسک قلبی –عروقی HDL-C ونیز قند خون گلیکوزیله گروه تجربی به دست آمد. سایر تغییرات پدیده آمده در لیپوپروتئین ها واجزای چربی خون نیز از جنبه ی بالینی قابل توجه است. به نظر می رسد اندازه ی شدت یا حجم مدت ورزش تناوبی اکسایشی زیربیشینه در محیط خشک ،تحت شدت کار 56% HRR به موازات برخورداری بیماران از سطح برتر آمادگی بدنی نخستین ‹گروه آزمایشیml/kg/min 7/57 وگروه گواه ml/kg/min 6/46› برای برانگیختگی فرایندهای متابولیک اکسایش چربی ،به ویژه فراخوانی لیپوپروتئین های پلاسمایی، احتمالاً چندان شدید نبوده است.
پژوهش حاضر به بررسی تأثیر فعالیت بدنی هوازی بر کاهش خلق منفی (اضطراب و افسردگی) بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر می پردازد. بدین منظور 146 زن بیمار مراجعه کننده به کلینیک گوارشی بیمارستان پیامبران تهران، که تشخیص قطعی سندرم روده تحریک پذیر دریافت کرده بودند، به صورت نمونه های در دسترس انتخاب و با پرسشنامه 28 سؤالی سلامت عمومی گلدبرگ غربال شدند و 30 نفر که نمره معادل یا بیش از 23 کسب کرده بودند، به صورت تصادفی ساده در دو گروه کنترل و گروه آزمایشی قرار داده شدند. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و آزمون تی مستقل و وابسته صورت گرفت. پیش از اعمال متغیر مستقل تفاوت معناداری بین گروه ها مشاهده نشد، اما پس از اعمال متغیر مستقل (فعالیت بدنی ایروبیک) به مدت نه هفته (هفته ای سه جلسه)، میزان علائم جسمانی، اضطراب، و افسردگی آزمودنی های گروه تجربی به طور معناداری کاهش یافت. در نتیجه، فعالیت بدنی هوازی نقش مؤثری در کاهش اضطراب و افسردگی بیماران مبتلا به سندرم روده تحریک پذیر دارد.
هدف تحقیق حاضر توصیف و مقایسه تبحرحرکتی دانش آموزان دختر و پسر10و 11 ساله شهرستان ارومیه بود. 360 دانش آموز (180 پسر و 180 دختر) از پایه های چهارم و پنجم مدارس دولتی مقطع ابتدایی شهرستان ارومیه به صورت تصادفی خوشه ای انتخاب و مورد آزمون قرار گرفتند. ابزار اندازه گیری تحقیق حاضر مجموعه آزمون تبحرحرکتی بروینینکس ازرتسکی(BOTMP ) بود. دو گروه آزمونگر آموزش دیده اجرای آزمونها و ثبت اطلاعات را برعهده داشتند. نمرات خام حاصل از اجرای آزمونها ثبت و پس از تبدیل به نمرات استاندارد T ، به تفکیک جنسیت و سن طبقه بندی و مقایسه شدند. از روشهای آمار توصیفی و آزمونهای آمار استنباطی t مستقل و تحلیل واریانس دوطرفه برای مقایسه گروهها به تفکیک جنسیت و سن در سطح معناداری 05/0=α استفاده شد. نتایج نشان داد پسران در مهارتهای حرکتی درشت و دختران در مهارتهای حرکتی ظریف به صورت معناداری بهتر از گروه مقابل بودند. در تبحر حرکتی هم، برتری از آن دختران بود. دانش آموزان 11 ساله در مهارتهای حرکتی درشت و تبحر حرکتی به صورت معناداری نسبت به دانش آموزان 10 ساله بهتر عمل کردند اما در مهارتهای حرکتی ظریف تفاوت معناداری بین دانش آموزان 10 و 11 مشاهده نشد.
تغییرات فیزیولوژیکی مربوط به افزایش سن و مشکلات عضلانی می توانند خطر حوادث و آسیب¬ها را در میان سالمندان افزایش دهند و با توجه به اهمیت ویژه کنترل تعادل در انجام فعالیت های حرکتی، هدف از تحقیق حاضر ارزیابی تأثیر هشت هفته تمرین در آب بر تعادل ایستا و پویای مردان سالمند است. بدین منظور 28 مرد سالمند که از سلامت عمومی برخوردار بودند، انتخاب و به¬طور تصادفی به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم شدند. اندازه گیری تعادل ایستا و پویای آزمودنی ها یک روز قبل از شروع دوره و در پایان هشت هفته، با استفاده از آزموت¬ شارپند رومبرگ (تعادل ایستا با چشمان باز و بسته) و آزمون ارزیابی عملکردی (تعادل پویا) انجام شد. گروه تجربی به مدت هشت هفته¬ (سه جلسه در هفته) در برنامه تمرین در آب شرکت کردند و گروه کنترل تنها به فعالیت های عادی روزانه خود در طول دوره پرداختند. از آمار توصیفی برای محاسبه میانگین و انحراف استاندارد سن، قد و وزن آزمودنی ها استفاده شد و تعیین تغییرات درون گروهی و بین گروهی با به-کارگیری روش آماریt همبسته و مستقل (05/0>P) و با استفاده از نرم افزار 13SPSS انجام شد. یافته ها نشان می دهد اگرچه در زمان آزمون های تعادل ایستا (با چشمان باز و بسته) و پویا در پیش آزمون، بین دو گروه تجربی و کنترل تفاوت معنی¬داری وجود نداشت (مقادیر p به¬ترتیب 158/0، 921/0، 844/0)، اما این تفاوت در پس آزمون معنی¬دار بود و افراد عملکرد گروه تجربی از گروه کنترل بهتر بود (001/0=p)؛ بنابراین با توجه به نتایج تحقیق، برنامه های آب¬درمانی می تواند به¬عنوان روشی مؤثر در افزایش تعادل ایستا و پویا در میان سالمندان استفاده شود.
Physical education course is compulsory in higher education system of Iran. The curriculum focuses on physical fitness tests and student marks are apparently based on them. Students are dissatisfied with marking system and think it is unfair and biased. This destroys incentive and reduces the probability of a student''s engaging in physical activity. This study aimed to modify the evaluation system of the course. During three subsequent semesters all participants were tested and marked by a new psychomotor test battery accompanied by new standards. The study included the whole population of 2651 female and 992 male subjects (age 18-24 years). Tests were administered by the same standards، but different administrators in every semester. Test Battery included Stork stand test، Sit-ups، 30 meter sprint، Sargent vertical jump، Sit and reach، Pull-ups، T-test، Trunk lift، Phantom chair، and PACER. Demographic data included age، weight، stature، and BMI. A new set of norms and standards were set for evaluation of the course. Distribution line-charts of new marks were compared to older ones. For females، distribution of marks became closer to ideals، whilst for boys it did not take place. Standardization of fitness testing and scoring neither resolved abnormal distribution of final marks nor eradicated dissatisfaction of students with their marks. It is likely that instructors had alternated final marks based on their subjective understanding of achievements of students in affective and cognitive domains. It seems likely if standardization of scores for affective and cognitive achievements is added to standardization of fitness scores، the marking system might improve.
هدف از پژوهش حاضر، بررسی تغییرات پارامترهای قلبی – عروقی و تنفسی در دانش آموزان هنگام حمل کوله پشتی بود. به این منظور 15 دانش آموز پسر (با میانگین سنی 5/0± 53/12 سال، قد 8/1± 7/164 سانتی متر و وزن 6/1± 55 کیلوگرم) به طور داوطلبانه در پژوهش حاضر شرکت کردند. هر آزمودنی، کوله پشتی هایی با اوزان 0، 8، 5/10، 13 درصد وزن بدن خود را به طور تصادفی با سرعت 9/3 کیلومتر بر ساعت و به مدت 15 دقیقه بر روی تریدمیل حمل کرد ضربان قلب (HR)، تهویه دقیقه ای (VE) و تعداد تنفس (FR) به وسیله دستگاه گاز آنالایزر و فشار خون (BP) نیز توسط فشارسنج دیجیتالی در حالت های استراحت، فعالیت (دقیقه 15 ) و ریکاوری (3 دقیقه پس از آزمون راه رفتن) اندازه گیری شد. نتایج آزمون آماری نشان داد که در شرایط 5/10 و 13 درصد وزن بدن،BP و VE در حین حمل و نیز 3 دقیقه پس از حمل به طور معناداری بیشتر از شرایط باری 0 و 8 درصد بود (000/0 = P). همچنین، مقادیر متغیرهای مذکور در شرایط باری 5/10 و 13 درصد، 3 دقیقه پس از حمل، هنوز معناداری بیشتر از سطوح پایه استراحتی بود (000/0 = P) . بین شرایط باری 0 و 8 درصد تفاوت معنی داری در متغیرهای مذکور چه در حین حمل و چه 3 دقیقه پس از آن وجود نداشت. در مقادیر HR و FR آزمودنی ها چه در حین حمل و چه پس از حمل بارهای مختلف، تفاوت معناداری مشاهده نشد. برای اساس نتایج پژوهش حاضر، حمل کوله پشتی معادل 8% وزن بدن تغییرات معنی داری را در پارامترهای تنفسی و قلبی – عروقی دانش آموزان ایجاد نمی کند. ازاین رو می توان آن را به عنوان وزن مطلوب کوله پشتی برای حمل توسط دانش آموزان نوجوان پیشنهاد کرد.
برای تعیین برخی ویژگی های حرکت های نشانه گیری ساده دست انسان و یافتن شواهدی مبنی بر نحوه برنامه ریزی و کنترل آنها، شاخص های انحنای خط سیر (زاویه شروع و انحنای بیشینه) و مسیر (زمان واکنش و زمان حرکت) حرکت های نشانه گیری 11 دانشجوی راست دست (2.18±21.86 ساله) مورد مطالعه قرار گرفت یافته ها پیرامون. ویژگی های جوهری عبارت بود از: 1) خط سیر مستقیم، با حفظ در تمام نقاط فضا، 2) خط سیر مستقل از تمرین بود و 3) نمودار سرعت خطی زنگوله ای و دارای تقارن بود. تغییرات زمان حرکت نیز مستقل از مکان زاویه ای ارائه هدف و تمرین بود. در حالی که زمان واکنش متناسب با افزایش جدایی زاویه ای افزایش یافت و تکرار دسته کوشش ها باعث کاهش آن شد. در کل یافته ها مشخص نمود که برنامه ریزی و کنترل حرکت های دست بر حسب مختصات دکارتی انجام می شود.
هدف از پژوهش حاضر، تعیین تأثیر تمرینات ذهن آگاهی و حافظه کاری حرکتی بر کیفیت زندگی سالمندان فعال بود. شرکت کنندگان پژوهش شامل 32 مرد سالمند ورزشکار از شهر تهران بودند. روش پژوهش نیمه تجربی و نمونه گیری به صورت در دسترس انجام شد. شرکت کنندگان به شکل تصادفی در چهار گروه ذهن آگاهی، حافظه کاری حرکتی، ترکیب تمرینات ذهن آگاهی همراه با حافظه کاری حرکتی و کنترل قرار گرفتند و از طریق پرسش نامه اختصاصی سنجش کیفیت زندگی سالمندان در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون بررسی شدند. مداخلات به مدت 12 جلسه اعمال گردید. نتایج نشان داد اجرای هر سه روش بر بهبود کیفیت زندگی سالمندان مؤثر بوده است. همچنین، نتایج حاکی از آن هستند که مداخله ذهن آگاهی بر خرده مقیاس استقلال و خودشکوفایی و نیز حافظه کاری حرکتی بر خرده مقیاس استقلال تأثیر معناداری داشته است؛ در نتیجه، مربیان و روان شناسان ورزشی می توانند تمرینات ذهن آگاهی و حافظه کاری حرکتی را به عنوان روشی ساده و کم هزینه بر بهبود کیفیت زندگی سالمندان فعال اعمال نمایند.
هدف از تحقیق حاضر، مقایسه تعادل ایستا و پویای پای برتر و غیربرتر در میان ورزشکاران چهار رشته مختلف ورزشی شامل فوتبال، ژیمناستیک، شنا و بسکتبال بود. در این تحقیق، 40 زن ورزشکار با 5 سال سابقه ورزشی (10 ژیمناست با میانگین سنی 31 /0±50 /14سال، قد 75 /7±20 /155 سانتی متر، وزن 91 /3±70 /49 کیلوگرم، 10 فوتبالیست با میانگین سنی 47 /1 ±80 /22 سال، قد 12 /5 ±60 /160 سانتی متر، وزن 87 /4 ±95 /52 کیلوگرم، 10 بسکتبالیست با میانگین سنی 07 /1 ±60 /21 سال، قد 75 /6± 5 /165 سانتی متر، وزن 27 /6±43 /57 کیلوگرم و 10 شناگر با میانگین سنی 63 /1± 3 /23 سال، قد 46 /5± 5 /163 سانتی متر، وزن 42 /4± 50 /55 کیلوگرم) شرکت کردند. برای ارزیابی تعادل ایستا و پویا به ترتیب از آزمون های بس و ستاره استفاده شد. داده ها پس از بررسی توصیفی با استفاده از آزمون t همبسته در سطح 05 /0 ≥P تجزیه و تحلیل آماری شد. تحلیل داده ها نشان داد تفاوت معنی داری بین تعادل ایستای پای برتر و غیربرتر و همچنین بین تعادل پویای پای برتر و غیربرتر هیچ یک از گروه ها وجود ندارد (05 /0