"خلاقیت ادبی و آثار آنتون پاولویچ جایگاه ویژه ای را در ادبیات جهان به خود اختصاص داده است که این امر مرهون سبک نوشتاری و ادبی‘ شیوایی کلام‘ اختصار‘ موضوع آثار‘ ویژگی های زبانی ‘ پویایی‘ ساختار منحصر به خود و خلاقیت نویسنده می باشد. چخوف را می توان جزء نویسندگانی محسوب نمود که برای اولین بار در ادبیات جهان توانست تراژدی روزمررگی و مستاصل بودن انسان را در موقعیت های مختلف در معرض دید و قضاوت خواننده قرار داد او علاقه زیادی به موسیقی داشت و به تایید اکثریت منتقدین روسی یکی از وجوه تمایز آثار او آهنگین بودن می باشد که البته این امر در نتیجه تسلط کامل نویسنده بر زبان روسی واستفاده صحیح و به جا از ظرافت های آن حاصل شده است. در مقاله سعی شده است به اختصار برخی از ویژگی های مهم خلاقیت و آثار جخوف که موجبات تثبیت جایگاه نویسنده را در ادبیات جهان فراهم آورده اند‘ مورد بررسی قرار گیرد.
"
در قرن هجدهم، ادبیات آلمانى در پرتو اندیشهء روشنگرى رشد و توسعه یافت و ثمرات دلنشین و آموزنده اى به بار آورد. در آغاز دورهء ادبیات روشنگرى، گوتشد تحت تاثیر افکار عقل گرایانهء لایب نیس و ولف قرار داشت. او به تاسى از آن دو فیلسوف، رشد خرد را براى اخلاقى و سعادتمند شدن انسان ضرورى مى دانست و لسینگ ادیب و فیلسوف ادبیات را در خدمت اشاعهء بردبارى دینى و انتقاد اجتماعى قرار داد. برخى از ادباى دورهء روشنگرى به تالیف حکایات حیوانات پرداختند، زیرا آن ها این حکایات را شیوه اى مناسب براى تربیت انسان و انتقادات اجتماعى تشخیص دادند. دورهء روشنگرى مساعدترین د وره براى خلق حکایات حیوانات است. در پایان این دوره ویلاند افکار اپیکور را سرلوحهء فعالیت ادبى خویش ساخت. در پایان باید یادآورى کرد که هدف مشترک تمام ادباى دورهء روشنگرى، تربیت اخلاقى و اجتماعى انسان است.
ابداع و استفاده از شیوه هاى گوناگون آموزش زبان خارجى همواره با هدف افزایش کمى و کیفى در مهارت هاى چهارگانه کلاسیک صورت گرفته است. پیشرفت هاى تکنولوژیکى در بعد استفاده از رسانه ها و تحولات علمی در رشته هاى مرتبط با یادگیرى به طور اعم و آموزش زبان به طور اخص، تاثیر مستقیم در مقوله هاى نظرى و عملى آموزش زبان دارد. چگرنگى انتقال دانش و ایجاد و تقویت مهارت هاى کتبى و شفاهی با استفاده از یک شیوهء آموزشى ثابت و یا ترکیبى از پارامترهاى گوناگون دو یا چند شیوه بارها در بستر فیزیکى مورد مداقه و بررسی قرار گرفته است. در مقالهء حاضر ضمن بررسى قابلیت شیره انتقالى که خود روشى تلفیقى و حاصل ابتکار آلمانى ها مى باشد، امکان به کارگیرى این شیوه در بستر الکترونیکى و در مقایسه با بستر فیزیکى از منظر چگونگى تقطیع محتوا، نظارت بر نحوهء انتقال و نگرش به زبان آموز مورد بحث قرار مى گیرد.
تا چند دههء پیش، پرداختن به شبه ادبیات کارى دشوار و خارج از عرف بود، چون که از منظر ادبیات کلان و شناخته شده، جایى در دانشگاه نداشت و در نتیجه جزو دروس دانشگاهى محسوب نمى شد. اما از سال 1969، که در خصوص عنوان، انواع ادبى و وضعیت آن نشست هایى در فرانسه برگزار شد، بسیارى از مشکلات مرتفع شد و در دانشگاه ها تدریس و تحقیق دربارهء آن ها با جدیت آغاز شد و محققان آثار چندى را ارائه کردند که از خلال آن اهمیت واقعى این پدیدهء اجتماعى جذاب شناسانده شد. ظاهرا بیشترین سهم را متخصصان ادبیات قرن نوزدهم داشته اند، چون که شبه ادبیات به عناوین گوناگون و با روش هاى انتشاراتى متفاوت، دستاوردهاى متنوعى را در این قرن ارائه کرده بود. بحث بر سر شبه ادبیات و عواملى که به تکوین آن کمک کردند و انواع ادبى آن، که اکنون بیش از بیش با جامعهء ما ملموس است، دو زمینهء مستقل و در عین حال مرتبطى اند که در مقاله حاضر بحث و بررسى مى شوند، تا جایگاه و اهمیت واقعى آن ها در تاریخ ادبیات سنجیده شوند.
در تاریخ آموزش زبان ها، روش سمعى بصرى و رویکرد ارتباطى در دیدگاه هاى خود نسبت به فرایند آموزش و یادگیرى چالش هاى پردامنه اى را برانگیخته اند. به ویژه آن که رویکرد ارتباطى در تقابل با روش هاى آموزشى پیشین- روش دستور زبان ترجمه و روش سمعى بصرى- تعریف مى شود. گسست و جدایى از این شیوه ها به نام ارتباط و کنش اجتماعى صورت مى پذیرد، مفهومى که امروزه به عنوان هدف غایى یادگیرى زبان، مورد پذیرش همگان است. تقابل دیدگاه ها زاییدهء پرسش هاى چندى است، از جمله این که آیا یادگیرى اشکال و قواعد زبان خارجى و تقدم صورت بر معنا، هدف اصلى است یا ایجاد ارتباط. از دیگر سو تا جه اندازه دریافت رویکرد ارتباطى از نقش معلم، متعلم و ابزار آموزشى، با مفهوم آموزش و یادگیرى در روش سمعى بصرى قرابت دارد، مرکزیت متعلم، در برابر مرکزیت معلم و متد در بطن چالش هاى رویکرد ارتباطى جاى دارد. بنابراین گست و نیز پیوند دیدگاه هاى آموزشى ارتباطى و سمعى بصرى در جنبه هاى متفاوتى پدیدار مى شوند که در نوشتار حاضر مورد بررسى قرار مى گیرند.
مقاله حاضر به تحقیق درباره تصحیح خطاهای کلامی زبان آموزان توسط معلمان در کلاسهای انگلیسی به عنوان زبان دوم میپردازد.هدف از این تحقیق این است که مجادله موجود در نوشتجات مربوط به بازخورد را در خصوص ابهام در تصحیحات غیرمستقیم مورد بررسی قرار دهد و به کنکاش درباره این موضوع بپردازد که چرا زبان آموزان، تصحیحات غیرمستقیم را به جای اینکه به عنوان ساختارهای بازآفرینی شده صحیح در نظر گیرند، ممکن است آنها را صرفا به عنوان تایید معنایی و تکرار غیرتصحیحی تلقی نمایند. آوانویسی 25 درس ضبط شده از پنج معلم (پنج درس از هر معلم) و 31 ساعت تعامل کلاسی، داده های این تحقیق را تشکیل میدهد. تحلیل این دادهها نشان میدهد نادیده گرفتن تفاوتهای ساختاری بین انواع مختلف تصحیحات غیرمستقیم و در نظر گرفتن تمامی این گونه تصحیحات به عنوان نوع واحدی از بازخورد تصحیحی، ممکن است به ایجاد دو دیدگاه متفاوت در توجه زبان آموزان به این نوع تصحیحات منجر شده باشد. از این رو، تصحیحات غیرمستقیم به دو نوع مجزای برجسته و غیر برجسته تقسیم شدند. تکرار کلامی به عنوان معیار سنجش کارایی تصحیحات غیرمستقیم و میزان توجه زبان آموزان به اینگونه تصحیحات در نظر گرفته شد. یافتهها نشان می دهد میزان تکرار کلامی زبان آموزان بعد از تصحیحات غیرمستقیم برجسته به طور قابل توجهی بیشتر از میزان این معیار بعد از شکل غیر برجسته این نوع تصحیحات میباشد. نتایج حاصله حاکی از آن است که احتمالا زبان آموزان، تصحیحات غیرمستقیم برجسته را به عنوان بازخورد ساختاری ـ و نه به عنوان تایید معنایی ـ در نظر می گیرند، در حالیکه این احتمال در مورد تصحیحات غیرمستقیم غیر برجسته به خاطر فقدان تاکید افزوده بر روی نقش تصحیحی آنها کمتر است.
توجه بر ساختار زبان در کنار رویکردهای معنا مدار آموزش زبان در دهه اخیر مورد توجه مطالعات زبان بوده است. «فرصت فکر کردن د ر مورد محتوا و ساختار» زبان و هدایت زبان آموز در «استفاده صحیح ساختار» به عنوان راه های عملی برای حل مشکلات ساختاری گفتار فراگیران زبان پیشنهاد شده اند. مطالعه حاضر که 37 دانشجوی زبان انگلیسی در آن شرکت کردند به نقش راه حل اول پرداخته است. شرکت کنندگان 3 قسمت از یک کارتون را تماشا کردند. بعد از قسمت اول 10 دقیقه فرصت داشتند قبل از روایت داستان بطور شفاهی‘ در مورد آن فکر کنند. بعد از تماشای قسمت دوم‘ بلافاصله متنی در مورد آن نوشتند‘ و بعد از تماشای قسمت سوم‘ داستان را بطور شفاهی روایت کردند. نتایج نشان داد که فرصت فکر کردن و نوشتاری بودن فعالیت زبانی تاثیر معناداری در روانی و صحت گفتار فراگیران انگلیسی به عنوان زبان دوم دارد. با توجه به نتایج حاصله‘ روش های فوق برای بهبود پاره ای از مشکلات زبان آموزی در کلاس های متمرکز بر معنا توصیه می گردد.
در سال 1975 و سپس در سال هاى بعد است که رولان بارت آشکارا از تاثیرپذیرى خرد از آندره ژید سخن مى گوید و خوانندگان را به تامل وا مى دارد. این اظهارات علنى در سال هاى بعد و در مصاحبه هایى که انجام مى گیرد بارزتر مى شود. اما آنچه که از دید همگان به دور مانده بود، اهمیت همین تاثیرپذیرى از ابتداى جوانى او و دقیقا از نخستین مقالات و تتبعاتش بود. بارت با گفتن این که ژید در جوانى او جایگاه بزرگى در مطالعاتش داشته است، دفعتا به ایام اشغال خاک فرانسه در جنگ دوم توسط آلمان و اقامش در آسایشگاهی براى مدارا برمى گردد، یعنى به محلى که نخستین مقاله هایش را در آنجا به آثار ژید اختصاص داده و یا این که به تقلید از او آثارى را منتشر کرده بود. در این مقاله ما پیرامون تاثیرپذیرى او از چندین اثر ژید، که منجر به تالیف چندین تتبع عالمانه شده و حتى به تاملات و آخرین گفته هایش در همین باره پرداخته و آن ها را بررسى مى کنیم.
نظریة نایدا که بر اساس زبان شناسی گشتاری استوار است ، یکی از پر طرفدارترین نظریه های ترجمه در قرن بیستم است . مقالة حاضر به بررسی و نقد مواردی چون تعریف ترجمه، مفهوم معادل ، تحلیل دستوری و گشتار زدایی در این نظریه می پردازد و برآن است که این نظریه ، به رغم کاستی هایش ، اهمیت فراوانی در ترجمه شناسی دارد ، زیرا هم ابزاری برای تحلیل و طبقه بندی مسائل ترجمه ای فراهم آورد و هم راهکارهای مؤثری در اختیار مترجمان قرار داد .
زبانشناسی که معمولاً به عنوان علم زبان تعریف می شود ، به خاطر مختص بودن زبان به نوع انسان ، با بسیاری از حوزه های دیگر مطالعات و علوم انسانی ارتباط نزدیکی دارد. مطالعات ترجمه را با توجه به ماهیت مسایل مورد بحث در آن می توان نزدیکترین حوزه به زبانشناسی یا مطالعة علمی زبان دانست . مشترکات زبان و ترجمه آن قدر زیاد و پیوندشان چنان محکم است که در موارد زیادی نمی توان آنها را بی نیاز از هم دانست .
ارتباط بین زبان و ترجمه حقیقی انکار ناپذیر است . آنچه در این مقاله مورد بحث و بررسی قرار گرفته نحوة این ارتباط است . برخی از صاحبنظران بر این عقیده اند که هر ترجمه ای بطور ضمنی مبتنی بر نظریه ای از زبان است و لذا ترجمه در واقع تمرینی در زبانشناسی کاربردی است . اما برخی دیگر عقیده دارند هر نظریه ای از زبان مبنی بر نظریه ای از ترجمه است . نظریة سومی هم مطرح است و آن اینکه خود زبان در اصل ترجمه ای از تصورات و مفاهیم ذهنی انسان است و بنابراین انسان در زندگی روزمرة خود بطور همزمان با هر دو مقولة زبان و ترجمه سروکار دارد.
اگرچه یوهان لورویک تیک "johann ludwigtieck، ادیب بزرگ قرن 19 آلمان براى ما نام آشنایى نیست، ولى در سرزمین آباء و اجدادى خود شخصیت سرشناسى است. او همانند برادران شلگل، نووالیس و آیشن دورف، در زمرهء نویسندگان و ادباى برجستهء رمانتیک به شمار مى رود، حتى در برخى از انواع ادبى، به ویژه در حیطهء افسانهء ساختگى (یا تصنعى)1 بى رقیب است. رمان ناتمام سفرهاى فرانتس ا شترن بالد در واقع محملى براى معرفی ایده ها و نظراتى است که تیک در زمینهء هنر بیان داشته است. وى در کتاب خود از زبان شخصیت هایى تخیلى یا واقعى که در شرایط مطلوب و مورد نظر نویسنده ظاهر مى شوند، به معرفى این نظرات پرداخته و از طبیعت و هنر به عنوان زبان هایى یاد مى کند که یکى خاص خداوند و دیگرى خاص انسان هاى برگزیدهء اوست. این سرمنشاء مشترک هنر و طبیعت و بازگشت آن ها به خداوند، علت دین محورى هنر مورد نظر تیک است.
در ادبیات نوین، که همزمان با آغاز دورهء واقع گرایى است، ناهنجارى و بلاهت به عنوان نمونه هایى از وضع بشر نشان داده مى شود. ادبیات واقع گرا یا رنالیسم، ادبیات نوین عصر حاضر است، که سعى در نمایاندن واقعیت دارد. واقع گرایى تنها یک سبک میان سبکهاى ادبى دیگر نیست، بلکه زیربنایى است براى سایر سبک هاى ادبى که به گرایش هاى گوناگون قابل تفکیک اند، براى نمونه: واقع گرایى به سبک کافکا، با مجازى کردن واقعیت، ایجاد ترس و دلهره و سعى در بیان و القاى مفهوم پوچى. یا واقع گرایى به سیاق توماس مان، که در عین توجه به مردم و حفظ جایگاه بورژوازى و شخصى نویسنده، به اوضاع نابسامان بشرى با دیدى انتقادى مى نگرد. یا سبک گوتفرید بن یعنى به هیچ گرفتن مردم و یا سبک برتولدبرشت، که در همنوایى با جبههء سوسیالیسم و پیوستن به آن خود را مى نمایاند
استاد دانشکده ادبیات‘ هنر و علوم انسانی دانشگاه نیس سوفیا آنتیپلیس آنچه مسلم است هر رشته ای از علم یا ادبیات و هنر نیاز به روش ها و ابزار تحقیقاتی خاص خود دارد و به مدد این ابزار است که می توان به موقعیت رشته ای خاص و حتی میان رشته ها‘ با توجه به ملاک اعتباری هر یک ازآنها از دیدگاه معرفت شناختی پرداخت؛ اما این ملاک زمانی پاسخگوست که منطبق با ماهیت«علمی - انسانی» باشد. از این رو آنچه در این مقاله مد نظر ماست ارائه بازتابی غیر انتقادی از تحولاتت اخیر به رویکرد تطبیقی پژوهش ادبی در زمینه ادبیات فرانسوی زبان می باشد؛ آن هم با تاکید بر این نکته که شکوفایی این پژوهش تطبیقی مدیون تنوع آثار تالیفی به زبان فرانسه و همچنین تحول در کیفیت این آثار است که پیشرفت در زمینه های پژوهشی این رشته را فراهم آورده است.
این مقاله به بررسی نظرات ادوارد سعید درباره جوزف کنراد می پردازد می کوشد دلایل مرکزیت این رمان نویس را در آراء سعید روشن کند. به نظر نگارنده‘ بررسی سیرتطور نگاه ناقدانه سعید به آثار و اندیشه کنراد می تواند نمایه ای به نسبه دقیق از سیر اندیشه خود سعید باشد. گذشته از وجوه اشتراک زندگی شخصی این دو متفکر‘ مضامینی چون تبعید‘ هویت و استعمار نیز درآثار آنان محوریت دارند. سعید در نخستین آثارش نگاهی ادبی و زیبایی شناختی به آثار کنراد دارد. اما به تدریج وجه سیاسی نقد او بارزتر و زمینه تاریخی – سیاسی پررنگ تر می شود. «دنیوی بودن» ناگزیر متون ‘ به مساله کلیدی تحلیل های او بدل می شود و آثار کنراد مثل اعلای این خصلت متون انگاشته می شوند. از دید سعید‘ کنراد بهتر از هر نویسنده اروپایی دیگر در هم تنیدگی جهان‘ متن و نویسنده و پیوند ماهوی میان استعمار و فرهنگ (نمود یافته در گونه فرهنگی بسیار مهم رمان) را ممثل می کند.