تنقسم بلاد العرب ـ بسبب الظروف الطبیعیة ـ إلی قسمین کبیرین یختلفان اختلافاً متبایناً فی الحیاة عامة، و تبعا لذلک ینقسم سکانها إلی قسمین أیضاً هما الجنوبیون فی الیمن المتحضرون و هم القحطانیون أو الحمیریون، و الشمالیون فی الحجاز الذین یعیشون معیشة بداوة و هم العدنانیون و هذه الظروف التی سببت اختلاف حیاتهم لاشکّ و لاریب سببت اختلاف لغتهم.
فالقحطانیون و العدنانیون شعبان عرفهما التاریخ و خلّفا لنا من لغتیهما نصوصاً لا تقبل شکاًولا جدالاً و اذا اخضعنا هذه النصوص للدرس العلمی فنستخلص من هذا الدرس نتائج مختلفة فی اللغة و الادب و التاریخ ایضاً، و العلماء اللغویون القدماء کانوا یرون أن لسان قحطان غیر لسان عدنان و إنما کانوا یقولون إن العرب العدنانیین اخذوا عربیتهم من القحطانیین، ولکنهم لم یحاولوا معرفة لغة قحطان، و کان ابوعمرو بن العلاء مطمئناً الی وجود اختلاف جوهری بین العربیة و الحمیریة، لکن المستشرقین المحدثین وُفِّقوا الی اکتشاف اللغة القطحانیة بل وُفِّقوا الی اکتشاف اللغات القحطانیة و هی اللغة الحمیریة و السبئیة و المعینیة و عُنوا باللغة الحمیریة خاصة فعرفوا نحوها و صرفها فکانت النتیجة ان الحمیریة لغة و العربیة الفصحی لغة اخری و اذا کانت اللغة الحمیریة تختلف عن اللغة العدنانیة فنحن بإزاء لغتین کانت احداهما فی شمال الجزیرة العربیة و هی هذه التی نسمیها لغة القرآن و الثانیة کانت فی الجنوب و هی هذه التی تمثلها النصوص الحمیریة و السبئیة و المعینیة.
و هذا المقال یُعنی بنصّ او نصّین لتبیین الفروق الأساسیة بین القحطانیة أو الحمیریة و بین الفصحیٰ أو لغة القرآن الکریم.
یکی از مفاهیم قرآنی در باب معاد، مسألهی اعراف و اصحاب اعراف است که در آیات 46 تا 49 سورة الاعراف به آن اشاره شده است، دربارهی این که منظور از اعراف چیست و کجاست، و اعرافیان چه کسانی هستند؟ دیدگاههای مختلفی در بین مفسران وجود دارد. در این میان، روایات رسیده در این باب، نکات گوناگونی را بیان داشته که عمدتاً به دو نظر اشاره کردهاند که اعرافیان، شفیعان (صاحبان مقام و منزلت) و یا گنه کارانی هستند که حسنات و سیئاتشان بر یکدیگر برتری ندارد. از بررسی و تحلیل این روایات، چنین نتیجهگیری میشود که میتوان با تکیه بر روایات صحیح السند و صریح الدلالت، میان این مباحث به ظاهر متفاوت را با هم جمع کرد و آن اینکه اعرافیان دستهای از مومنان گنه کار و نیز انسانهای دارای مقام و منزلتی هستند که به عنوان ناجیان و شافعان گنه کاران هستند؛ از این رو، تمایز و تفاوتی که بین روایات دیده میشود، برطرف شده و از رهگذر آن، همنوایی روایات با آیات اعراف مستفاد میشود.
علم اصول دانشی گرانسنگ و در خدمت فهم متون دینی است؛ اما از سوی دیگر این دانش اعتبار و حجیت خود را وامدار قرآن کریم می باشد. آیات قرآن، در اعتبار بخشی و حجیت این دانش، از نقش و تاثیری ویژه برخوردار می باشند. این نقش را باید در قالب مبناسازی ملاحظه نمود که «آیات الاصول»، تجلی این مبناسازی به حساب می آیند.
بررسی به عمل آمده نشان می دهد که به رغم اهمیت شناسایی، گرد آوری و تحلیل این بخش از آیات، تا کنون پژوهش فراگیر و جامعی در این خصوص انجام نپذیرفته است. افزون بر آن، تامل در این حوزه این نتیجه را بدست می دهد که استفاده از آیات اصولی در بستر تاریخ اسلام از روندی رو به رشد برخوردار نبوده است. این مقاله ضمن ارائه تاریخچه ای از بهره مندی عالمان اصولی از قرآن کریم در مقام استناد و استدلال، کارآمدی رهنمودهای قرآنی را در مورد اصاله البرائه به عنوان نمونه نشان خواهد داد.
نظریه «بسط تجربه نبوی» و در پی آن مصاحبه «کلام محمد» ، حامل پیامی است به این مضمون که قرآن کریم از نظر معنا از سوی خداوند متعال نازل شده است و از نظر لفظ به همت پیامبراکرم (ص) تألیف شده است و این در حالی است که بسیاری از آیات و روایات، نظری مغایر با این سخن را ارائه داده اند و بر این نظر هستند که لفظ و معنا هر دو از سوی خداوند متعال بوده و پیامبر اسلام (ص) تنها بشیر و نذیر بوده است که در این تبشیر و تنذیر آیات را به مردم همانگونه که بوده و از سوی خداوند متعال نازل شده است به مردم ابلاغ میفرمود، از این رو در این پ ژوهش با توجه به متن مقاله «بسط تجربه نبوی» و مصاحبه «کلام محمد» به بررسی و نقد این دیدگاه با تکیه بر آیات و روایات همت گمارده شده است.
بسیاری از دانشمندان معتقدند روایات اسباب نزول موجب تخصیص آیه شریفه به همانمورد و سرایت نکردن مفهومی آن به سایر موارد نمیشود. قاعده «العبره بعموم اللفظلابخصوص السبب»، در بسیاری از کتاب های تفسیری، اصولی و علوم قرآنی به مناسبتبحث از اسباب نزول طرح شده است. این قاعده در استنباط احکام از قرآن کریم بسیارکارآمد است و در تفاسیر، هنگام بحث از مصادیق مختلف آیات مطرح میشود. البته ایناصل مخالفانی دارد و برخی نیز قائل به تفصیل شده اند؛ به این معنا که در مواردی وجودقراین محکمی موجب میشود که از لفظ عام آیه دست برداشت و به خصوصیت سببتوجه کرد. این مقاله با رویکرد تحلیلی و اسنادی به موضوع موردنظر میپردازد.