طی چهار دهه گذشته، سن اولین ازدواج در بین جوانان ایرانی به خصوص دختران به طور قابل ملاحظه ای افزایش یافته است. هم چنین شواهد اخیر بر افزایش معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج در بین جوانان دلالت می کند. این مقاله براساس نتایج فاز اول پیمایش یک مطالعه مقطعی و توصیفی- تحلیلی است که با هدف بررسی تأثیر معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج بر ازدواج در بین جوانان با تحصیلات دانشگاهی در تهران در سال 1390 انجام شده بود.
هدف این مقاله بررسی تأثیر معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج بر سن ازدواج و تمایل به ازدواج است. در فاز اول پیمایش، 2031 دانشجوی 18 تا 40 ساله از 7 دانشگاه دولتی و آزاد در تهران به روش نمونه گیری خوشه ای سهمیه ای دو مرحله ای مورد مطالعه واقع شدند. جمع آوری داده ها از بهمن ماه 1389 تا خرداد ماه 1390 با استفاده از پرسشنامه بی نام که روایی و پایایی آن سنجیده شد، انجام شده است. میانگین سنی دانشجویان 5/22 سال بوده و 12% دانشجویان متأهل و با میانگین سنی ازدواج 27 سال بوده اند (32/6SD=).
تأثیر معاشرت بر سن ازدواج در بین دانشجویان متأهل و تأثیر معاشرت ها بر تمایل به ازدواج در بین دانشجویان مجرد بررسی شد. نتایج نشان داد که پس از کنترل جنس، وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده، تجربه معاشرت پیشرفته قبل از ازدواج، یکی از عوامل تعیین کننده افزایش سن ازدواج در بین دانشجویان است. به طوری که تجربه معاشرت پیشرفته با جنس مخالف قبل از ازدواج، حـدود 2 سـال ازدواج را با تأخیـر همراه می سـازد (05/0,p<7/1b-coefficient=).
هم چنین تفاوت جنسیتی واضحی در ارتباط با معاشرت های دوستی و پیشرفته قبل از ازدواج، با تمایل به ازدواج نشان داده شد؛ به طوری که معاشرت دوستی و پیشرفته در دختران با تمایل بیشتر به ازدواج رابطه معنا دار داشته، در حالی که در پسران معاشرت پیشرفته با تمایل کمتر به ازدواج رابطه معنا دار داشت و رابطه دوستی هیچ ارتباطی با تمایل به ازدواج در پسران نداشت. تغییرات در روند معاشرت با جنس مخالف قبل از ازدواج در بین جوانان و انواع جدید شریک گزینی، باید بیش از پیش در بررسی تغییرات سن ازدواج و تحولات خانواده در نظر گرفته شده و کارکردهای متفاوت این معاشرت ها در ازدواج بررسی شوند.
خوداثرمندی والدینی به معنای سطح اطمینان ادراک شده والد از چگونگی ایفای نقش خود است و می تواند با سازگاری روان شناختی و اجتماعی کودک و والد هم بسته باشد. هدف پژوهش حاضر، بررسی عوامل مؤثر در خوداثرمندی والدینی مادران کودکان زیر دو سال بود. این مطالعه در زمره مطالعات توصیفی ـ پسرویدادی قرار دارد.
بدین منظور، با روش نمونه گیری هدفمند و در دسترس، از ۲۲۰ تن از مادران کودکان زیر دو سال شهر تهران خواسته شد تا به سؤالات پژوهش پاسخ دهند.
از شاخص استرس والدینی (آبیدین، ۱۹۹۵)، مقیاس منابع حمایت اجتماعی (کوسک و کوسک، ۲۰۰۲)، پرسش نامه اثرمندی مادرانه (تتی و گلفند، ۱۹۹۱)، پرسش نامه افسردگی بک (بک، ۱۹۷۶)، پرسش نامه خُلق و خوی کودک (بیتس، ۱۹۸۶) و مقیاس اضطراب جدایی مـادرانه (هوک و مک برید و گنزدا، (۱۹۸۹) برای جمعآوری دادهها استفاده شد. نتایج تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد خُلق و خوی کودک و افسردگی مادر و استرس والدینی، در سه گام، حدود ۳۳ درصد واریانس خوداثرمندی والدینی مادرانِ کودکان زیر دو سال را تبیین میکنند؛ بنابراین برنامههای آموزشی و پیشگیرانه با در نظر گرفتن این متغیرها میتوانند سطح خوداثرمندی در مادران را افزایش داده و از ناسازگاری های بعدی پیشگیری کنند.
هدف از مطالعه حاضر بررسی عوامل مرتبط با تعارض زناشویی در شهر شیراز است. روش پژوهش پیمایشی و جامعه آماری زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره است. آزمودنی های این پژوهش شامل 100 نفر است که با نمونه گیری تصادفی در دسترس گزیده شده اند. ابزارهای پژوهش عبارت است از پرسشنامه که با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ پایایی آن برابر با 9/8 شده است. همچنین برای تحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی و آمار استنباطی استفاده شده و یافته هایحاصل از پژوهش نشان داد که بین تعارض زناشویی با تحصیلات زوجین، اشتغال زنان، فاصله سنی زوجین، طول مدت ازدواج، رضایتمندی جنسی، میزان اعتماد به نفس، دخالت خانواده ها و عدم تفاهم و عدم تجانس فرهنگی و اعتقادی و همچنین اعتیاد رابطه ای معنادار وجود دارد.
هدف این مقاله بررسی عوامل مؤثر بر خشونت روانی مردان علیه زنان شهر اصفهان در سال 1389 است. در این پژوهش، نظریات فمینیست رادیکال، طرحواره جنسیت، نظریه تضاد و نظریه منابع مورد استفاده قرار گرفته است. داده ها به وسیله پرسشنامه از یک نمونه 200 نفری زنان متأهل شهر اصفهان جمع آوری شدند. متغیرهای مستقل عبارتند از ساخت و شیوه اعمال قدرت در خانواده، باورهای قالبی جنسیتی، نگرش مردسالاری که رابطه مثبت و حمایت اجتماعی، پایگاه اجتماعی-اقتصادی، تحصیلات که رابطه ای منفی با خشونت خانگی علیه زنان دارند. اکثریت زنان حدود 40% دارای نگرشهای مردسالارانه شدید و 42% دارای باورهای قالبی جنسیتی شدیدی هستند. نتایج بدست آمده از تحلیل رگرسیون نشان می دهد که متغیرهای مستقل حدود 79/0درصد واریانس متغیروابسته را تبیین نموده اند.
در تبیین علل دینداری بیشتر زنان نسبت به مردان، کالت [1] با ترکیب تئوری ریسک گریزی و تئوری قدرت – کنترل، دینداری زنان را به اقتدار پدر سالارانه یا برابر طلبانه در خانواده ایشان مربوط می کند. از طرف دیگر علی رغم تحقیقات گوناگون که یافته دینداری بیشتر زنان نسبت به مردان را تأیید می کند، لوونتال معتقد است که این یافته در همه جوامع و فرهنگ ها و مذاهب مشاهده نمی شود و تفاوت هایی در این زمینه وجود دارد. ما در این مقاله برآنیم که به آزمون این فرضیه ها پرداخته، به این سؤال ها پاسخ دهیم که آیا در ایرانیان زنان از مردان دیندارترند؟ آیا در مذاهب و ادیان ایرانی این یافته تأیید می شود؟ آیا زنانی که در خانواده های با نفوذ بیشتر پدر زندگی می کنند، دیندارترند؟ برای پاسخگویی به این سؤال ها پیمایش ملی ارزش های اجتماعی و فرهنگی ایرانیان با ابزار پرسشنامه و نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای اجرا شده است و نتایج تحقیق نشان می دهد : 1- در ایرانیان تفاوت های جنسیتی در دینداری به نفع زنان است؛ 2- تفاوت های جنسیتی در دینداری در سنی ها بیشتر از شیعه هاست، اما در میان مسیحیان به چشم نمی خورد؛ 3 – در زنانی که در خانواده های با نفوذ بیشتر پدر زندگی می کنند، دینداری بیشتری به چشم نمی خورد .
تنوع و پیچیدگی ساختار خانواده و ازدواج در ایران عهد ساسانی از موضوعات درخور توجه است. تأکید بر تداوم نسل، نام و تبار خانوادگی و کارکردهای این جهانی و آن جهانی ازدواج که سبب ایجاد این تنوع و پیچیدگی شده، از مهم ترین ویژگی های جایگاه زنان در جامعة ساسانی است. قوانین کهن زرتشتی خواهان ایجاد محدودیت هایی برای جامعة زنان بود؛ درحالی که قوانین جدید- که حاصل بازنگری دستوران عهد ساسانی بود- رشد و پیشرفتی محسوس در امور زنان و مسائل حقوقی آنان را نشان می داد. مقالة حاضر گونه های رایج ازدواج، قوانین مرتبط با جانشینی و وضع اجتماعی و حقوقی زنان را بررسی کرده است. به نظر می رسد قوانین اجتماعی ازدواج در دورة ساسانی حدود و اختیارات زنان را متفاوت تر از جوامع عشیره ای تبیین کرده است و نهاد خانواده به صورت عمومی در جامعة ساسانی تعریف استواری داشت؛ رخدادهای اجتماعی و سیاسیِ پایان این دورة تاریخی نشان از آن دارند که نقش اجتماعی و ارتقای اعتبار اجتماعی و سیاسی زنان به شدت ترقی داشته است. اگر در اواخر سلسله از سویی نبود اولاد پسر را برای جانشینی تنها دلیل واگذاری قدرت به زنان ندانیم، در سوی دیگر نیز، افزایش بینش و ارتقای درجة سیاسی و اجتماعی زنان در مطالبة قدرت مؤثر بوده است.
مطالعة حاضر با رویکردی جامعه شناختی درصدد بررسی منابع هویتی جوانان دبیرستانی شهر دهلران است. این تحقیق به شیوه پیمایشی انجام گرفته است. برای تعیین حجم نمونه در این تحقیق با استفاده از فرمول کوکران تعداد 215 دانش آموز دبیرستانی به عنوان حجم نمونه به روش نمونه گیری غیراحتمالی (سهمیه ای) و نمونه گیری احتمالی انتخاب شده است. بنا به ماهیت موضوع و روش تحقیق از «پرسشنامه محقق ساخته» استفاده شده است، در این بررسی از نظریه های آنتونی گیدنز و ریچارد جنکینز جهت تبیین منابع هویتی شکل دهنده به هویت اجتماعی استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون T، ضریب همبستگی پیرسون ورگرسیون استفاده شده است.
یافته ها نشان می دهد که متغیر تحصیلات به عنوان نمادی از تلاش فردی با هویت شخصی افراد رابطه مثبت و معنی داری دارد. یعنی با بالا رفتن میزان تحصیلات جوانان، هویت شخصی آنان تقویت شده و از دیگر هویت هایی که جنبه گروهی دارند، کاسته می شود. همچنین، با سنجش متغیر پایگاه اقتصادی – اجتماعی، مشخص شد که متغیر اخیر تنها با هویت قومی رابطه معنادار داشته و با دیگر منابع هویتی بیشترین همبستگی با هویت های فردی دارد تا هویت های جمعی. یعنی هر چه پایگاه اقتصادی – اجتماعی افراد بالاتر باشد، نقش هویت های جمعی کم رنگ تر و نقش هویت شخصی پر رنگتر می شود. همچنین نتایج حاصله از رگرسیون نشان می دهد که متغیرهای هویت گروهی و هویت مذهبی، بیشترین سهم را در تکوین هویت اجتماعی فرد دارند.
پژوهش حاضر به بررسی مقایسه ای رابطه بین منزلت های هویتی با رضامندی زناشویی زوج های شاهد و غیرشاهد دانشجو می پردازد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری کل دانشجویان متأهل اعم از شاهد و غیرشاهد دانشگاه های شهر کرج است و تعداد نمونه آماری، با توجه به ماهیت پژوهش، 400 نفر (200 نفر دانشجوی متأهل مرد و 200 نفر دانشجوی متأهل زن) تعیین شد. سپس از بین این دانشگاه ها، با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، گروه نمونه انتخاب شدند. اطلاعات لازم برای این پژوهش، از اجرای دو آزمون پرسش نامه منزلت هویت فرد (Eom-Eis-2) و پرسش نامه رضامندی زناشویی انریچ هم زمان به دست آمده اند. برای پاسخ به فرضیه ها و سؤال های پژوهش، با توجه به ماهیت متغیرها، از روش های استنباطی شامل آزمون های Z و t برای معنی داربودن ضریب همبستگی r و آزمون Zr فیشر برای مقایسه همبستگی های دو گروهی و هم چنین آزمون t و U من ویتنی برای مقایسه میانگین ها و مجموع رتبه های دو گروه استفاده شده است. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که هویت یافتگی با رضامندی زناشویی ارتباط مثبت و معنی داری دارد. به عبارتی، میزان رضامندی زناشویی در افرادی که از منزلت هویت یافتگی بالایی برخوردارند بیشتر است. هم چنین یافته حاکی از آن است که اختلاف همبستگی دو متغیر (رضامندی و ابعاد هویت) بین دو گروه متأهلین شاهد و غیرشاهد در بعد هویت یافتگی، به طور مثبت، معنی دار است، ولی در سایر ابعادِ هویت این اختلاف معنی دار نیست.
در تحقیق حاضر به مطالعه ی تعارض کار- خانواده در پرستاران زن و مرد شهرستان سبزوار، و ارتباط آن با رضایت شغلی پرداخته شده است. جامعه ی آماری این پژوهش را 200 پرستار متأهل در سه بیمارستان شهرستان سبزوار تشکیل می دهند که 86 نفر از آنها مرد و 114 نفر آنها زن می باشند و بر اساس سرشماری انتخاب شده اند. در انجام (GDI) این پژوهش از دو مجموعه پرسشنامه، که شامل پرسشنامه ی رضایت شغلی و پرسشنامه ی تعارض کار و خانواده می باشد، استفاده شده است. نتایج پژوهش نشان داد که تعارض کار و خانواده در میان پرستاران زن به گونه ای معنی دار بیش از چنین تعارضی در بین مردان می باشد، این امر می تواند ناشی از بر عهده داشتن همزمان نقش های شغلی و خانوادگی زنان بر اساس سنت های فرهنگی در جامعه باشد، که کاهش رضایت شغلی در پرستاران زن را در پی داشته است. با وجود این میزان رضایت پرستاران مرد از کار خود نسبت به پرستاران زنِ جامعه ی مطالعه شده، کمتر است. احتمالا این یافته تا حد زیادی ناشی از کلیشه های فرهنگی ای است که وظایف مرتبط با نقش پرستاری را متناسب با زنان پنداشته، و حضور مردان را در این حرفه بر خلاف هنجارهای رایج می داند.
هدف این پژوهش بررسی عوامل اجتماعی مؤثر در مسئولیت پذیری زنان سرپرست خانواده در شهرهای کاشان و آران و بیدگل، با استفاده از روش پیمایشی است. ابزار گردآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامه بوده است. جمعیت نمونه ی این پژوهش 206 نفر و داده های این پژوهش در سال 1392 گردآوری شده اند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که بین مسئولیت پذیری و برخی متغیرهای اجتماعی مهم رابطه ی معنادار وجود دارد. همچنین عواملی همچون فشارهای زندگی، احساس رضایت از نقش مادر بودن، رضایت از زندگی و پای بندی دینی با مسئولیت پذیری ارتباط دارند؛ بدین معنا که به موازات بالا رفتن میزان فشارهای زندگی، احساس رضایت از نقش مادر بودن، رضایت از زندگی و پای بندی دینی با مسئولیت پذیری نیز بالا می رود و برعکس. در تحلیل چند متغیر و تحلیل مسیر، ملاحظه شد که مهم ترین متغیرهای مؤثر در مسئولیت پذیری عبارتند از: داشتن احساس رضایت از نقش مادر بودن، فشارهای زندگی و در نهایت رضایت از زندگی. به بیانی دیگر، داشتن احساس رضایت از نقش مادر بودن و رضایت از زندگی در بین زنان سرپرست خانوار نقش مهمی در پذیرش مسئولیت، سرپرستی فرزندان یا دیگر افراد تحت سرپرستی شان دارد. همچنین، تحلیل رگرسیونی نشان می دهد که وجود فشارهای زندگی نه تنها باعث کاهش میزان مسئولیت پذیری نمی شود، بلکه به موازات افزایش فشارهای زندگی، میزان مسئولیت پذیری در بین زنان سرپرست خانوار نیز بالا می رود.
با توجه به اهمیت نسب در حفظ نظام خانواده و ثبات نسل ها، اهتمام شارع و قانون گذار همواره بر حفظ آن در سایه تقنین بوده است. از این رو در فقه امامیه و به تبع آن قانون مدنی برای اثبات نسب پدری که به دلیل پنهانی بودن منشأ آن به مراتب دشوارتر از نسب مادری است، دلایل متعددی مانند قاعده فراش، اقرار، شهادت، استفاضه و... را تعیین کرده است و حتی در فرض نبودن دلایل قوی تر به لحاظ کشف واقع، قائل به قابلیت استناد به ضعیف ترین ادله هم چون قرعه است. در این میان با توجه به عدم حصری بودن ادله اثبات نسب و نحوه عملکرد شارع در این حوزه، جایگاه روش های دقیق علمی چون DNA Typing یا آزمایش DNA که از اهم موارد کاربرد آن در علم ژنتیک، اثبات نسب و تعیین رابطه ابوت می باشد، قابل تأمل است، لذا پژوهش حاضر به این مهم پرداخته است، چراکه با توجه به نظرت فقها و حقوقدانان و استناد به ادله اصولی و فقهی از جمله حجیت قطع و علم عرفی، حجیت این آزمایش در اثبات نسب به لحاظ شرعی و قانونی قابل اثبات است.
پژوهش حاضر، به بررسی نقش عامل نظارت بر کاهش مشکلات رفتاری دختران مبتلا به ADHDپرداخته است. از میان عوامل مختلف نظارتی، خودنظارتی (نظارت درونی) و نظارت مادر (نمونه ای از نظارت بیرونی) انتخاب گشته و اثربخشی آن ها مورد مقایسه قرار گرفته است. برای تعیین تأثیر این نظارت ها بر کاهش علایم مرضی ADHD، از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل استفاده شدپس از انتخاب دانش آموزان مبتلا به اختلال بیش فعالی کم توجهی، این دانش آموزان به صورت تصادفی در سه گروه آموزش مهارت های نظارت بر رفتار به مادران، آموزش راهبرد خودنظارتی و گروه کنترل جایگزین شدند. دو گروه آزمایشی تحت کاربندی متغیرهای مستقل (آموزش مهارت های نظارت بر رفتار به مادران و آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان) قرار گرفتند و گروه کنترل تحت کاربندی خاصی قرار نگرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها، از آزمون آماری تحلیل واریانس یک طرفه و آزمون تعقیبی شفه استفاده شد. یافته ها بیانگر این بود که طبق گزارش مادران، گروه آزمایشی که از آموزش مهارت های نظارت بر رفتار به مادران سود برده بودند، نسبت به گروه کنترل، کاهش در علایم مرضی ADHD را نشان دادند. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش مهارت های نظارت بر رفتار به مادران می تواند به عنوان مداخله سودمندی در جهت کاهش علائم مرضی ADHD در کودکان مطرح باشد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش درگیری، حمایت از خودمختاری و گرمی مادر و پدر در پیشرفت تحصیلی فرزندان به واسطه انگیزش خودمختار است. به این منظور 337 دانش آموز دبیرستانی به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند و مقیاس های انگیزش تحصیلی (ولرند و همکاران، 1989) و ادراکات والدینی (رابینز، 1994) را تکمیل کردند.
نتایج تحلیل مسیر نشان داد که درگیری مادر، حمایت از خودمختاری پدر و والدین و گرمی مادر، پدر و والدین به واسطه انگیزش خودمختار اثر غیر مستقیم بر پیشرفت تحصیلی دارند. نقش واسطه ای انگیزش خودمختار تحصیلی میان ادراک از شیوه فرزندپروری (مادر، پدر و والدین) و پیشرفت تحصیلی به تأیید رسید.
هدف تحقیق حاضر بررسی نقش کمال گرایی مادران و الگوهای ارتباطات خانواده در پیش بینی کمال گرایی بهنجار و نوروتیک فرزندان است. 200 دانش آموز دختر مقطع پیش دانشگاهی و مادرانشان شرکت کنندگان در پژوهش بودند و مقیاس چندبعدی کمال گرایی (فراست و همکاران،1990) و ابزار تجدیدنظر شده الگوی ارتباطات خانواده (فیتزپاتریک و ریچی،1990) را تکمیل کردند، ابزارها روایی و پایایی مطلوبی نشان دادند.
یافته ها حاکی از آن بود که کمال گرایی نوروتیک و بهنجار مادران به ترتیب قادر به پیش بینی کمال گرایی نوروتیک و بهنجار دختران می باشد. از ابعاد الگوهای ارتباطی خانواده نیز بعد جهت گیری همنوایی، پیش بینی کننده مثبت و معنادار کمال-گرایی نوروتیک است. در مجموع، یافته ها مؤید انتقال بین نسلی کمال گرایی می باشد که نشان می دهد ویژگی های شخصیتی والدین و نحوه تعاملات اعضای خانواده به ویژه والدین زمینه ساز شکل گیری ویژگی شخصیتی کمال گرایی و تعیین نوع بهنجار یا نوروتیک آن می باشد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی زوج-درمانی هیجان مدار و زوج درمانی سیستمی تلفیقی بر کاهش اضطراب صمیمیت زوج ها صورت گرفته است. نمونه شامل 30 زوج داوطلب شرکت در مطالعه بود، که به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل جای گرفتند.
هر سه گروه به مقیاس سازگاری زناشویی (DAS) به عنوان پیش آزمون جهت غربال گری، و مقیاس تـرس از صمیمیـت (FIS) به عنـوان پیـش آزمـون، پس آزمون و آزمون پیگیری پاسخ دادند و نتایج آن با استفاده از تحلیل واریانس کرت های تقسیم شده1 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. هم چنین برای تعیین تفاوت بین میانگین ها از آزمون تعقیبی بوون فرونی استفاده شد. نتایج نشان دهنده تفاوت معنادار بین تأثیر هر دو روش زوج درمانی هیجان مدار و زوج درمانی سیستمی تلفیقی بر کاهش اضطراب صمیمیت در مقایسه با گروه کنترل بود؛ اما بین این دو روش درمانی تفاوت معناداری یافت نشد. هم چنین نتایج نشان دهنده پایدار بودن اثر درمان بعد از گذشت 3 ماه بود.
زندگی شهری یکی از نشانه های بارز نفوذ مدرنیته به زندگی جوامع بشری است و تعلق داشتن به جمع و حضور در فضاهای اجتماعی یکی از نیازهای زندگی انسان امروز است. در جوامع گوناگون استفاده از فضاهای عمومی شهر برای افراد جامعه برحسب متغیرهایی چون سن، جنس، گروههای اجتماعی، اقلیتهای قومی و نژادی و... متفاوت است و این عوامل بر میزان و نحوة حضور در فضاهای عمومی شهر تأثیرگذار هستند. بحران هویت در میان نسل جوان جامعه که آینده ساز آن تلقی میشوند امروزه عمیق تر شده و از جنبههای سطحی و ناپایدار به جنبههای کنشی و ذهنی پایدار رسیده است. جوان امروزی نیازمند آن است که افزون بر سازگارشدن با هنجارهای اجتماعی و غیررسمی جامعه، عادت وارههای خویش را گاه حتی در جهتی نه چندان دلخواه دستکاری کند. هدف مقالة حاضر شناخت، بررسی و تحلیل چگونگی شکل گیری و تحول زمینه های اجتماعی و فرهنگی هویت و موقعیت جوانی دختران دانشجو در شهر رفسنجان است. بدین منظور، با استفاده از روش کیفی و از خلال مصاحبه های فردی و گروهی50 نفر از دختران دانشجو در رفسنجان متناسب با شاخص های مورد نظر انتخاب شدند و با کمک تکنیک تحلیل محتوا مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان می دهد فشارهای روانی ـ اجتماعی بر دختران جوان که هم از سوی خانواده و هم قوانین رسمی و غیررسمی جامعه بر آن ها اعمال می شود، اندیشهها و کنشهای دختران را تحت تأثیر قرار داده و هویت جنسیتی آن ها را پررنگتر ساخته است. یافته ها همچنین تضاد و ارائة موقعیت دوگانة دختران و زنان را در مواجهه با گسست و همسازی میان سنت و مدرنیتة موجود در جامعه و در نتیجه اختلال در شکل گیری هویت آن ها را نشان می دهد.
توجه به مسائل زنان و خانواده در برنامه های توسعه یکی از الزامات و سیاست های توسعه به شمار می آید. یکی از پیش شرط های لازم جهت طراحی الگوی بومی توسعه در ایران، نگاه انتقادی به برنامه های پیشین توسعه در ایران است. در این مقاله با مروری بر دیدگاه ها و نظریات عمده درباره توسعه و با تأکید بر مسئله زن و خانواده، به تحلیل گفتمان برنامه سوم، چهارم و پنجم توسعه پرداخته شده است.در تحلیل گفتمان تلفیقی، از رویکردهای لاکلا، موف و فرکلاف استفاده شده است. برنامه توسعه سوم و چهارم به گفتمان اصلاح طلب و برنامه توسعه پنجم به گفتمان اصولگرا نسبت داده شده است. تأکید گفتمان اصلاح طلب بر نشانه های ""اصلاحات""، ""توسعه سیاسی"" و ""جامعه مدنی"" است، اما در مقابل، تأکید گفتمان اصولگرا بر نشانه هایی چون: ""قانون اساسی""، ""توسعه اقتصادی""، ""عدالت""، ""ارزش های دینی و اخلاقی"" و ""استقلال"" است. گفتمان اصلاح طلب در حوزه مربوط به توسعه جنسیتی تلفیقی از رویکردهای توانمندسازی و جنسیت و توسعه را نمایندگی می کند؛ اما، گفتمان اصولگرا با نگاهی انتقادی به رویکردهای عمده در نظریات توسعه تلاش در جهت نظریه پردازی بومی در حوزه مسائل زنان و خانواده با رویکرد خانواده گرایی دارد.