امروزه مقوله ی مبلمان شهری به شکل وسیعی با مفهوم امکانات زندگی، رفاه و روابط اجتماعی ارتباط پیدا می کند که می تواند بسترساز تقویت کیفیت زندگی شهروندان گردد. بنابراین برای بررسی این رابطه، به تحلیل ثانویه ی داده های موجود در مورد زندگی مطلوب در شهر تهران پرداختیم که توسط جهاد دانشگاهی (مرکز افکار سنجی دانشجویان ایران – ایسپا) و دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمان ایران با حجم نمونه ی 20670 نفر در مناطق مختلف شهر تهران انجام شده است. در این تحقیق 59 درصد پاسخگویان دارای کیفیت زندگی متوسط بودند که آماره ی ضریب همبستگی پیرسون با میزان حدوداً 3/. با سطح معناداری نشان داد که بین میزان دسترسی مبلمان شهری و ابعاد کیفیت زندگی یعنی سلامت جسمانی، سلامت روانی، ارتقای ارتباط اجتماعی و رضایت از محیط کالبدی شهر، رابطه ی مستقیم و معناداری وجود دارد و به طور کل نتیجه ی تحقیق پس از تجزیه و تحلیل یافته ها، حاکی از آن است که مبلمان شهری از بین مجموعه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی، نقش مهمی را ایفا می نماید.
هدف اصلی در تحقیق پیش رو تبیین چگونگی تشخیص رابطه علمی بین «تأثیر نظام قدرت و سیاست های اجرایی آن» بر تحول فرهنگ حجاب زنان دوره پهلوی اول است. دستاورد تحقیق حاضر نشان می دهد که مسئله کشف حجاب دوره اوّل پهلوی در نسبت بین قدرت جنسیت، باید اقدامی از سوی نظام قدرت برای تغییر بسترهای فرهنگی، در قالب برنامه ها و اهداف توسعه، دانست؛ ساختار سیاسی قائل به پیش فرض همبستگی بین دو مفهومِ حجاب توسعه بود و بر مبنای آن سیاست های اجرایی خاصی در دستور کار قرار گرفت، حال آن که در عرصه وضع قوانین حمایت از حقوق خانواده و زنان، که می توانست نگاهی عمیق و آسیب شناسانه نسبت به بهبود وضعیت زنان باشد، عملکرد چندانی نداشت. نظام قدرت قائل به تقدّم تغییرات ظاهری و مدیریت پوشش اجتماعی (کشف حجاب) بر تحول بنیادین از جمله تغییر ذهنیت ها، وضع و اجرای قوانین حمایتی، توسعه آموزش اصولی زنان با هدف اعمال تغییر در مدیریت بدن، و نیز توسعه حضور زنان در بیرون از خانه بود. این گونه، در اثر اتخاذ سیاست توسعه، بین تغییر نوع پوشش زنان با برنامه های اجرایی قدرت سیاسی نسبت و ارتباطی تنگاتنگ برقرار شد که قابل بررسی، ارزیابی، و نقد تاریخی است.
"کتاب «ملت و هویت» به خامه راس پول، در سال 1999م. از سوی انتشارات راتلج، لندن در 209 صفحه به انضمام نمایه در 5 صفحه، کتابنامه در 11 صفحه و پانوشت در 21 صفحه منتشر شده است. کتاب با پیشگفتاری مختصر شروع شده و با مقدمه ای کوتاه ادامه می یابد. سپس مولف مباحث خود را در پنج فصل تنظیم و ارایه می نماید. عناوین فصول به ترتیب عبارتند از: ظهور ملت باوری یا ناسیونالیسم، هویت ملی و هویت های دیگر، سه مفهوم از آزادی: لیبرالیسم، جمهوری خواهی و ناسیونالیسم، چند فرهنگ باوری، حقوق افراد بومی و ملت و سرانجام آیا پایان کار؟ نوشته با یادداشت های مربوط به فصول و نمایه مفاهیم و اعلام به پایان می رسد.
معرفی نویسنده:
راس پول دانشیار رشته فلسفه دانشگاه مک کوایر استرالیا است. او علاوه بر این کتاب، کتاب دیگری با عنوان «اخلاق و مدرنیته» نگاشته که در سال 1991 م. به عنوان کتاب ممتاز از سوی موسسه چویس برگزیده شده است. آنگونه که از پیشگفتار دو صفحه ای کتاب بر می آید، این کتاب بر اساس مواد و نوشته هایی که قبلا در مقالات مختلف به قلم نویسنده به چاپ رسیده با بسط بیشتر تدوین شده است."
بهشت زهرای تهران از مکان هایی است که به واسطة مواجهه با نظام صنعتی -سرمایه داری و مدرنیتة شهری در چند دهة اخیر، ماهیت ابتدایی خود را به یک سازمان تغییر داده است. سازمانی شدن موجب تغییراتی در برگزاری آیین های مرگ از زمان تبدیل بدن به جسد تا پایان خاکسپاری شده است. در این پژوهش، با تکیه بر مفاهیم بوروکراسی وبر و تقسیم کار اجتماعی دورکیم و با استفاده از روش های میدانی (مشاهده، مصاحبه) سعی شده است با فهم چنین تغییری، در مکان مرتبط با مرگ در تهران، به شناخت و تجربة مدرن جامعة ایرانی در مواجهه با آیین های مرگ و همچنین تغییرات آن از دوران سنتی به دوران معاصر دست یافت. پس از توصیفات مراحل انجام آیین های مرگ در مجموعة عروجیان، واقع در سازمان بهشت زهرا، نشان داده شده است آیین های مرگ در دو الگوی پیشامدرن و مدرن برگزار می شدند. الگوی اول مبتنی بر عقلانیت ارزشی - یعنی ارزش های دینی و ثواب اخروی - بود، اما امروزه در الگوی مدرن برگزاری این آیین ها مبتنی بر عقلانیت ابزاری برای بوروکراسی سازمان بهشت زهراست که تخصصی شدن و یک تقسیم اجتماعی کار را با خود به همراه داشته است. برخی دگرگونی ها، حذف و اضافه شدن بخش هایی از سنت های مناسک تدفین که مبتنی بر پیوندهای شخصی و نزدیک افراد با متوفی بوده است، ناشی از ظاهرشدن یک تجربة نو در نظام شهری مدرن تهران است که می توان آن را بوروکراتیک شدن پدیدة تدفین مبتنی بر روابط ناشناس و تقسیم کار ارگانیکی نام برد. این مسئله به شکل گیری تغییرات فرهنگی در تجربه منجر شده و درک جدیدی از تدفین و مسئلة متوفی و مرگ را به همراه داشته است.
هدف این مقاله شناخت متغیرهای مؤثر بر سرانه مصرف آب و رابطه بین هر یک از این متغیرها است. این تحقیق از نوع پیمایشی است و جامعه آماری آن را شهروندان منطقه 3 آب و فاضلاب شهر تهران (مناطق 2 و 5 شهرداری) تشکیل می دهند. در فرایند گردآوری اطلاعات، ابتدا مصرف هر یک از مشتریان از طریق اطلاعات دریافتی از اداره آب و فاضلاب مشخص و سپس از طریق مراجعه به درب منزل 325 خانوار و پر کردن پرسشنامه پژوهشگرساخته به جمع آوری اطلاعات پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد: بین نگرش به مصرف بهینه آب و مسئولیت پذیری با سرانه مصرف آب خانواده رابطه معنا داری وجود دارد. به بیان دیگر، با افزایش نگرش به مصرف بهینه آب و مسئولیت پذیری، سرانه مصرف خانواده کاهش می یابد. بین سایر متغیرها (اعتماد به شرکت آب و فاضلاب، آگاهی و دانش نسبت به مصرف آب، تبلیغات شرکت آبفا و اعتماد نهادی) با سرانه مصرف رابطه معناداری وجود ندارد.