درمقاله حاضر کوشش شده است که با تاکید بردو متغییر مستقل«قدرت سیاسی»و «جامعه مدنی»برای مطالعه ساختار مطبوعات مدلی عرضه شود.به اعتقاد نگارنده، این دو متغییر مستقل که به وسیله دو عامل «فرهنگ سیاسی نخبگان»و «دستگاه های حل و فصل تعارضهای اجتماعی» نیز تمدید یا تقویت می شوند، ساختار توسعه یافته یا توسعه نیافته مطبوعات را درایران شکل می دهند.
تداوم مشارکت سیاسی جوانان یکی از مهم ترین مسائل هر نظام سیاسی است. به نظر می رسد که یکی از عوامل اثرگذار بر مشارکت سیاسی جوانان، فرهنگ سیاسی آن هاست؛ عوامل زیادی بر فرهنگ سیاسی جوانان تأثیر دارند که رسانه های جمعی یکی از مهم ترین آن هاست؛ بنابراین، هدف نوشتار حاضر مطالعه رابطه رسانه های جمعی داخلی و برون مرزی با مؤلفه های فرهنگ سیاسی جوانان است. این پژوهش با استفاده از نظریه های آلموند و گیدنز، به صورت پیمایشی و با حجم نمونه 424 نفر در بین جوانان 18 تا 33 سال کلان شهر تبریز در سال 1391 انجام شده است. روش نمونه گیری، نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین متغیرهای استفاده از تلویزیون داخلی، رادیو داخلی، روزنامه و مجلات داخلی با احساسات سیاسی، باورهای سیاسی و ارزش های سیاسی رابطه مثبت معناداری وجود دارد، ولی بین میزان استفاده از رسانه های خارجی (ماهواره، اینترنت و شبکه های اجتماعی مجازی) و مؤلفه های فرهنگ سیاسی رابطه منفی وجود دارد. همچنین، رسانه های مختلف از بین مؤلفه های فرهنگ سیاسی بیشترین تأثیر را بر احساسات سیاسی کاربران دارند.
با پایان عصر انقلابهای کلاسیک و آغاز قرن جدید، شاهد برپایی و پیروزی انقلابهایی هستیم که به رنگی یا مخملی شهرت یافتهاند. مقاله حاضر، ضمن بازنمایی ویژگیهای عام و مشترک انقلاب رنگی در جوامع دستخوش این دگرگونی، از طریق مطالعه موردی یوگسلاوی، به تحلیل شرایط امکان و امتناع آن در جامعه ایرانی میپردازد. برای این منظور، نویسنده، ساختار سیاسی نظام جمهوری اسلامی و شیوههای عمل آن در محیط اجتماعی را تحلیل میکند و در عین حال، ساختار اجتماعی ایران و شیوههای کنش جمعی در جامعه ایرانی را مورد بررسی قرار میدهد. مطابق تخمین نویسنده، ممکن است به دلیل وجود برخی شرایط امکان در جامعه و نظام سیاسی، شاهد برپایی برخی جنبشهای اجتماعی باشیم که هدف آنها تغییر جمهوری اسلامی از طریق نوعی انقلاب رنگی است، اما در مقابل، وجود برخی شرایط امتناع در سطح نظام سیاسی و همچنین جامعه ایرانی، پیروزی این انقلاب را ناممکن و تحقق اهداف آن را ممتنع میکند.
منطقه خزر در وضعیت ژئوپلیتیک قدیم خود در دوره اتحاد شوروی در موقعیت حایل بین حوزه نفوذ دو ابرقدرت قرار داشت. ولی پس از فروپاشی شوروی به دنبال بروز ساختارهای جدید و ظهور سه کشور نوظهور در منطقه، مناسبات جدیدی بین حوزه های جغرافیا، قدرت و سیاست بر این منطقه حکمفرما شد. این مناسبات جدید منافع ایران در خزر را دچار تغییرات جدی کرد و تعریف های جدیدی از منافع ژئوپلیتیکی ایران در خزر را پدید آورد. دولت جمهوری اسلامی ایران نیز پس از فروپاشی شوروی همواره به دنبال احقاق منافع خود در این دریا بوده است، ولی موانع سیاسی و ژئوپلیتیک در این میان وجود داشته که باعث شده تا ایران از بخش مهمی از منافع خود در دریای خزر محروم شود. این مقاله با رویکرد توصیفی- تحلیلی به دنبال بازنمایی علمی این موانع و ارایه راهکارهایی جهت حل این مشکل ها است.