این مقاله به بیت «حبالوطن نگر که گل چشم بستهایم/ نتوان ولی زخار و خس آشیان گذشت» از سعدی توجه نموده و به بررسی گفتار و رفتار سعدی در این زمینه پرداخته و پیوند و علاقه سعدی به وطن خویش را بررسی میکند.
این مقاله با بررسی نقش مهم وقف در جامعه در ایجاد امکانات شهری پرداخته و نقش مشارکتهای مردمی را در ایجاد بنیادهای خیریه که بخش قابل توجهی از خدمات فرهنگی را در کشورهای توسعه یافته دارند ،ضروری میداند. نویسنده در ادامه به یکی از وقفنامههای مهم که مربوط به میرزا ابراهیم خان قوام شیرازی است ،میپردازد و نقش این وقفنامه را درکمک به ساخت آرامگاه سعدی و حافظ و تعمیرات آرامگاه سعدی در سالهای اخیر و کمک در بزرگداشتهای این دو شاعر بررسی مینماید.
قدرت در مفهوم روشن کلمه به معنی سازمان منسجم و به هم پیوسته کارآمدی است که ما از آن به عنوان نهاد حکومت یاد میکنیم. حکومت و حاکمیت و مجموعه عناصری که آن را به وجود میآورند، سابقهای بس قدیم در ایران دارد که تا زمان سعدی حالت جاافتادگی و استواری و استحکام را عرضه میکند و در حقیقت سعدی با پدیدهای مواجه است که این پدیده، جادههای صاف نشده و همواری تا زمان او دارد و به خصوص از این گرفتاری برخوردار است که مجموعه انتظارات آرمانی یک جامعه را در خود جمع نکرده و انعکاس درست و دقیقی از آن چیزی که از قدرت میطلبیم در مفهوم حاکمیت مطلقی که در آن روزگار بوده، عرضه نمیکند و به همین دلیل دشواری کار سعدی در این است که بتواند با این سازمان به ظاهر صریح و بیتکلف با چهرهای خشن و زبر و محکم و بدون هیچ تکلفی برخورد کند.