علی باصری

علی باصری

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۴۴ مورد از کل ۴۴ مورد.
۴۱.

تحلیل انسان شناختی کارکردهای صنایع دستی قشقایی؛ بازنمایی هویت، سنت و فرهنگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۹ تعداد دانلود : ۱۳۷
مقدمه: در انسان شناسی، تحلیل کارکردهای فرهنگی یکی از رویکردهای بنیادین در فهم نظم اجتماعی، ساختارهای معنایی و تداوم فرهنگی در جوامع انسانی به شمار می رود. در این چارچوب، صنایع دستی نه صرفاً به عنوان ابزارهای مادی، بلکه به مثابه بازتابی از نظام های ارزشی، هویتی و اجتماعی قابل تحلیل اند. بررسی کارکردهای صنایع دستی در میان ایلات و عشایر، به ویژه با رویکرد انسان شناسی، امکان شناخت عمیق تری از سازوکارهای حفظ هویت، انتقال سنت و انسجام فرهنگی را فراهم می سازد. هدف پژوهش : هدف این پژوهش، تحلیل چندلایه ای صنایع دستی ایل قشقایی از منظر انسان شناسی و مبتنی بر نظریه کارکردگرایی مالینوفسکی است تا نقش این صنایع در بازنمایی نهادها، نیازهای اجتماعی، هویت، سنت ها و فرهنگ این جامعه به طور جامع تبیین شود. روش شناسی پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی در چارچوب پارادایم تفسیرگرایی انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق با ۴۵ مشارکت کننده از جامعه قشقایی، مشاهده مستقیم و مطالعات اسنادی گردآوری شده و با استفاده از کدگذاری سه مرحله ای بر اساس روش نظریه پردازی زمینه ای تحلیل گردیده اند. تحلیل تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته است. قلمرو جغرافیایی پژوهش: قلمرو جغرافیایی این پژوهش استان فارس است که به عنوان یکی از زیست بوم های اصلی استقرار عشایر قشقایی شناخته می شود. یافته ها و بحث: یافته های این پژوهش نشان می دهد که کارکردهای صنایع دستی قشقایی را می توان در پنج حوزه اصلی شامل نهاد تولید، مصرف، اقتصاد، مناسک و کارکردهای نمادین بررسی کرد. هر یک از این حوزه ها به طور متفاوتی در تأمین نیازهای زیستی، فرهنگی و روانی (هویتی) جامعه قشقایی نقش ایفا می کنند و به حفظ و تداوم ساختارهای اجتماعی و فرهنگی این جامعه کمک می نمایند. نتایج: نتایج پژوهش نشان می دهد که صنایع دستی در جامعه قشقایی فراتر از صرف تولیدات هنری، نقش چندبعدی و بنیادینی در رفع نیازهای اساسی جامعه ایفا می کند. این نقش ها شامل بازتولید فرهنگی، تقویت انسجام اجتماعی، ارتقای مشارکت میان نسلی و دیپلماسی فرهنگی است که هم در فرآیند تولید و هم در مرحله مصرف، سازوکارهای حیاتی حفظ هویت، استمرار سنت ها و بازآفرینی فرهنگی را در ساختار زندگی ایلی فراهم می آورند.
۴۲.

بررسی مردم شناختی نقش تغذیه در شیوع سرطان (جامعه مورد مطالعه: قوم ترکمن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۶ تعداد دانلود : ۱۵۱
هدف : موضوع سلامت از اساسی ترین و بدیهی ترین نیازهای جوامع انسانی است. تأمین این نیاز اولیه، نه تنها در دستورالعمل های پزشکی و بهداشتی، بلکه در پرتو شناخت دیدگاه ها و باورهای فرهنگی جوامع ممکن می گردد. انسان شناسی در رویکردی میان رشته ای عوامل فرهنگی مرتبط با انسان و بیماری را شناسایی کرده و جوامع را در امر پیشگیری و بهبود یاری می رساند. هدف این مطالعه شناسایی عوامل فرهنگی نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه و نقش آن در شیوع بالای سرطان گوارش در میان ترکمن ها بود. نقش تغذیه همواره یکی از عوامل مهم ابتلا به بیماری ها در دانش پزشکی است. اما از دیگر سوی تغذیه عاملی فرهنگی است که در ساختارهای اجتماعی یک قوم یا ملت رسوب کرده و از گذشته های یک قومیت سرچشمه گرفته و از این منظر قابل مطالعه و بررسی خواهد بود. روش شناسی : این مقاله از نوع مطالعات کیفی است و از رویکرد مردم نگاری استفاده شد.  بیشترین تکنیک در این مطالعه تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته انتخاب شد. افزون بر این گردآوری بخشی از داده ها از طریق مطالعات اسنادی و مشاهده صورت پذیرفت. روش تحلیل و تفسیر داده ها مبتنی بر نظریه ساختارگرایی لوی استروس به ویژه مثلث غذایی  او که نمایانگر الگوی فرهنگی طبخ غذا در جوامع است، استوار گردید. استورس سه گانه پخته، خام و گندیده را به عنوان شیوه های استفاده از فرآورده های غذایی در نظر گرفت. غذای پخته همان غذای خام است که توسط وسائل موجود در فرهنگ دگرگون شده است. غذای گندیده غذای خام است که به صورت طبیعی دگرگون شده است. این تقابل بین فرهنگ و طبیعت منجر به حالت های متفادت از طبخ می شود که توسط آن تغذیه را در ساختارهای فرهنگی می توان مورد مطالعه قرار داد. همچنین نشانه شناسی تفسیری کلیفورد گیرتز به عنوان روشی که عناصر نمادین را همراه با توصیف ژرف مطالعه می کند و مسائل یک زیست بوم را بر اساس دانش و فرهنگ بومی مورد مطالعه قرار می دهد، انتخاب شد. یافته ها : حاکی از آن است که برخی از عوامل در بروز بیماری سرطان نقش دارد. ترکمن ها در موارد زیادی از الگوهای غذایی خطرآفرین، شیوه طبخ ناسالم و نامناسب در تغذیه سنتی خود بهره می برند. نظام تغذیه در این مقاله از سه منظر مواد اولیه، شیوه طبخ و نقش نمادین باور ها در شکل دهی به طبخ و روش های آشپزی در جامعه مورد مطالعه پرداخت. مواد اولیه در سبدغذایی جامعه مورد مطالعه به ترتیب عبارت است از غلات به ویژه گندم و فرآورده های آن که بیشتر به شکل نان مورد مصرف قرار می گیرد؛ گوشت قرمز و برنج. شیوه طبخ غذاهای سنتی بیشتر مبتنی بر سرخ کردن با روغن داغ که از روش های ناسالم طبخ است و در مثلث غذایی استروس بیشترین سهم را به طبخ گنداندن ناقص اختصاص می دهد. در پخت هم بیشتر به پخت نیم پز به روش تنوری یا کباب کردن عمل می شود که محصول آن پخت ناقص مواد غذایی است. نتیجه گیری : حاکی از آن است که نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه به سمت افزایش ریسک بیماری های گوارشی از جمله سرطان میل دارد. مصرف بیش از حد برخی مواد غذایی مانند غلات و گوشت قرمز و شیوه طبخ نامناسب و عدم استفاده از برخی مواد غذایی مفید و مؤثر در پیشگیری، از جمله سبزیجات و میوه جات از عوامل ارتقای ریسک سرطان گوارش در این منطقه است. همچنین نظام باورها و اعتقادات ریشه دار در ساختار فرهنگی قوم ترکمن، به این سبک تغذیه دامن می زند. این سه در شکل گیری نوعی از تغذیه که استعداد ابتلا به سرطان را بالا می برد، موثر تشخیص داده شد. مواد اولیه و شیوه طبخ به طور مستقیم و نظام باورها به صورت تسهیل کننده بر طریقه استفاده از مواد غذایی، از عوامل ارتقادهنده سطح ریسک سرطان گوارش در نظام فرهنگی جامعه مورد مطالعه هستند.
۴۳.

مطالعه کیفی عناصر فضاهای شهری از منظر مقوله هویت فرهنگی (میدان مطالعه: شهر سنندج)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۱۰۹
  پدیده جهانی شدن به دگردیسی بنیادی در هویت فرهنگی مردم جوامع مختلف منجر شده است. گسترش شهرنشینی و فضاهای شهری به مثابه بخشی از این پدیده، به دلیل جامعیت و دسترسی پذیری همگانی، نقش مؤثری در تحکیم نمادهای هویت فرهنگی دارد. سنندج  شهری است با بافتار فرهنگ دیرین که ساکنان آن به احساس تعلق فرهنگی خاصی به آن دارند. هدف این پژوهش، شناخت المان های مختلفی مانند معماری، هنرهای تجسمی، نمادهای فرهنگی در فضاهای شهری سنندج می باشد که با اتکا بر منظومه ای از رویکردهای نظری نظیر کارکردگرایی، تفسیرگرایی تشریح می شود. روش تحقیق در این پژوهش کیفی، توصیفی-تحلیلی است. گردآوری داده های اولیه از طریق مطالعه میدانی، اسنادکتابخانه ای و مصاحبه های نیمه ساختاریافته با استفاده از روش تحلیل محتوا، تحلیل گردیده و مقولات کدهای معنایی از دل داده ها استخراج شده است. جامعه آماری شامل جامعه محلی، گردشگران و کارکنان و متولیان بخش های مختلف اداری، خدماتی و اقامتی هستند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اصل اشباع نظری با۳۷نفر بود. در تحلیل داده ها مضامین در  پنج مقوله اصلی «بعد اجتماعی، اقتصادی، کارکردهای فضاهای شهری، المان های شهری و بازنمایی» طبقه بندی شده و هفده خرده مقوله نیز از میان مضامین اصلی استخراج گردید. نتایج حاکی از آن است که معماری و فضاهای شهری به عنوان عناصر بنیادین در شکل گیری و تقویت هویت فرهنگی جوامع نقش بسزایی دارند. لذا بر اهمیت توجه به ابعاد فرهنگی در طراحی فضاهای شهری تأکید می گردد. فضاهای شهری وفرهنگی شهرسنندج دارای اهمیت اجتماعی و فرهنگی که در توسعه پایدارشهری نقش کلیدی ایفا می کنند.
۴۴.

طراحی الگوی آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان با تأکید بر حساسیت بینا فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۷۱
آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان در بافت های فرهنگی مختلف، نیازمند توجه به جنبه های بین فرهنگی است تا فرایند یادگیری به شکلی مؤثرتر و با سازگاری بیشتر با فرهنگ مقصد پیش رود. این پژوهش به طراحی الگوی آموزش زبان فارسی به غیرفارسی زبانان با تأکید بر حساسیت بین فرهنگی و با رویکرد کیفی و استفاده از روش نظریه داده بنیاد، پرداخته است. جامعه آماری تحقیق شامل 25 فارسی آموز غیرایرانی از 11 کشور مختلف با دامنه اقامت بین 6 ماه تا 13 سال در ایران بوده که به روش نمونه گیری هدفمند با حداکثر تنوع انتخاب و داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته، یادداشت های روزانه و مشاهدات میدانی گردآوری و تا رسیدن به اشباع نظری تحلیل شده اند. تحلیل داده ها در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی به انجام رسیده است. یافته ها نشان می دهد مقوله هسته ای تحقیق «فرایند یادگیری زبان فارسی در بافت بین فرهنگی» است که در قالب مدل پارادایمی شامل شرایط علّی (نیازهای ارتباطی، علاقه فرهنگی، الزامات مهاجرت)، راهبردهای یادگیری (شناختی، فراشناختی، بین فرهنگی)، عوامل مداخله گر (صلاحیت مدرسان، منابع آموزشی، نگرش جامعه میزبان) و پیامدها (تسلط زبانی-فرهنگی یا شکست در انطباق) سازمان دهی می شوند. بر اساس این نتایج، الگوی پیشنهادی تحت عنوان «آموزش یکپارچه زبان فارسی با بنیان های حساسیت بین فرهنگی (IPLIF) در چهار بعد شناختی-زبانی، عاطفی-هویتی، رفتاری-تعاملی و نهادی-پشتیبانی طراحی گردید. نتایج پژوهش نشان می دهد که ادغام مؤلفه های فرهنگی در فرایند آموزش زبان فارسی نه تنها موجب افزایش تسلط زبانی می شود، بلکه به سازگاری فرهنگی و کاهش شوک فرهنگی نیز کمک می کند. این الگو می تواند مبنای مناسبی برای بازنگری در برنامه های درسی و تربیت مدرسان زبان فارسی باشد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان