پژوهش های انسان شناسی ایران

پژوهش های انسان شناسی ایران

پژوهش های انسان شناسی ایران دوره 15 بهار و تابستان 1404 شماره 29 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

مشکله هویت دیاسپورای ایرانی در حاشیه جنوبی خلیج فارس؛ نمونه پژوهی دیاسپورای لارستانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۷۱
هدف: این مقاله به بررسی مسئله هویت در میان دیاسپورای ایرانی ساکن حاشیه جنوبی خلیج فارس می پردازد و تمرکز ویژه ای بر جامعه لارستانی به عنوان یکی از کهن ترین و گسترده ترین گروه های مهاجر ایرانی در این منطقه دارد. دیاسپورای لارستانی با سابقه ای چندسده ای از مهاجرت، نمونه ای برجسته از تداوم و بازسازی فرهنگی در بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون است. مسئله اصلی پژوهش، فهم چگونگی بازتعریف هویت فردی و جمعی در مواجهه با ساختارهای چندلایه جامعه میزبان و نیز بررسی راهبردهای فرهنگی مهاجران در حفظ یا بازآفرینی پیوندهایشان با جامعه مبدأ است. این مطالعه بر آن است تا نشان دهد که مفهوم هویت در میان مهاجران لارستانی نه امری ثابت و ایستا، بلکه پدیده ای فرایندی، چندبعدی و در حال دگرگونی است که در پیوندی پویا با زمینه های تاریخی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی معنا می یابد. روش شناسی : پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری و با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش مردم نگاری انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق و روایتی با مهاجران ایرانی لارستانی ساکن در کشورهای جنوب خلیج فارس گردآوری شده است. این مصاحبه ها امکان دسترسی به روایت های زیسته و بازنمایی های ذهنی مهاجران را درباره تعلق، تفاوت، بازگشت و انطباق فراهم کرده اند. استفاده از مردم نگاری چندمیدانی، به پژوهشگر اجازه داده است تا ضمن مقایسه بسترهای مبدأ و مقصد، جریان و چرخش معنا را در میان موقعیت های مختلف فرهنگی و اجتماعی دنبال کند. تحلیل داده ها بر اساس الگوی تفسیر درون مایه ای انجام گرفته و هدف آن، استخراج معانی نهفته در روایت های شخصی و جمعی بوده است. یافته ها : یافته های تحقیق نشان می دهد که هویت دیاسپورایی لارستانیان به صورت شبکه ای از لایه های فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی شکل گرفته است. در این میان، زبان، دین، روابط خانوادگی، و مناسبات اقتصادی میان دو سوی خلیج فارس نقشی تعیین کننده در بازتولید احساس تعلق و مرزبندی اجتماعی ایفا می کنند. هویت آنان در فرایند تعامل مستمر با جامعه میزبان، میان ارزش های سنتی مبدأ و فشارهای همسان ساز مدرن در نوسان است و از این رو، ماهیتی سیال، چندپاره و درعین حال خلاق دارد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان می دهد که تجربه دیاسپورایی لارستانیان، بازتابی از چالش های گسترده تر مهاجرت ایرانی در سطح منطقه ای است؛ چالش هایی که میان خاطره جمعی، سیاست های هویتی و منطق بقا در جامعه میزبان تداوم می یابد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت بازخوانی مفاهیم هویت، تعلق و بازنمایی در مطالعات دیاسپورایی ایران تأکید می کند و پیشنهاد می دهد که برای فهم واقعیت های زیسته مهاجران ایرانی، باید از رهگذر دیدگاه های تفسیری و مردم نگارانه، به لایه های معنایی و بین ذهنی تجربه مهاجرت توجه بیشتری شود
۲.

کنش مندیِ زنانِ خانواده در تعاطی با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۰ تعداد دانلود : ۸۰
هدف : تأمل بر خانواده به مثابه زیستِ پایه، نیازمند نگاه به تاریخ اجتماعی است اما گم گشتگیِ بُعد اجتماعیِ تاریخ در ایران، مانعی سرسخت در برابر این تأمل بوده است.  خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با دیگر نهاد، همواره محل اندیشه ورزی بوده است. خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با چهار نهاد مطرحِ دیگر در جامعه شناسی، همواره محل تتبع و اندیشه ورزی بوده است. از اساس جامعه شناسی استانداردهای سخت گیرانه ای برای انتساب عنوان نهاد به برخی ساختارها داشته است و تنها پنج ساختار موفق به کسب سایر این استانداردها شده اند که عبارت از نهاد سیاست، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد دین، و نهاد خانواده هستند. حتی صرف عظمت ساختارهایی غیر از خانواده که جامعه شناسی عنوان نهاد را به آنها اطلاق کرده است می تواند گویای اهمیت خانواده در این مجموعه باشد. بخشی از این اهمیت ناشی از آن است که خانواده می تواند منشأ کنش هایی باشد که در صورت تداوم و محیا بودن شرایط، سایر نهادها را متأثر سازد. به عنوان مثال و متناسب با موضوع پژوهش حاضر، کنش های زنان به عنوان جزء اساسی خانواده، در صورت تنوع و در صورت شکستن برخی قالب های مکرر می تواند بر نهادهایی با مقیاس های بزرگتر نیز تأثیر بگذارد. خانواده در عین حال می تواند محل اثرپذیری از سایر نهادها نیز باشد و فی المثل نوع سیاست گذاری های ساختار حکمرانی می تواند به پیشران هایی در حوزه خانواده بدل شود. روش شناسی : بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که آیا کنش های زنان عصر صفوی یکدست بوده است یا متنوع؟ و آیا نسبتی احتمالی میان این کنش ها با پیشران های حکمرانی صفویه وجود داشته است؟ پژوهش حاضر بر این فرضیه که نسبت هایی میان کنش های زنان با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه وجود دارد، تمرکز کرده است اما در ادامه، کنش سنتی و عاطفی را جستجو کرده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به اعتبار تحلیل داده های تاریخی در نظریه ماکس وبر، گویای وجود کنش زنانِ عصر صفوی به رغم برخی کلیشه های محدودکننده خانواده است. یافته ها : رویکرد بینارشته ای پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن نظریه سنخ بندی انواع کنش ها توسط وبر و جستجوی این کنش ها بر اساس داده های کم شمار مربوط به زنان دوره صفویه سعی در انعکاس این معنا داشت که صفویه به رغم آنکه نمونه ای نسبتاً درخشان از دگرگونی های کم سابقه در سپهر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است به نظر می رسد آنجا که نوبت به گشودن دروازه نقش های متهورانه به روی زنان است مواجهه ای بسیار تخفیف آمیز داشته است. زنان را تنها شایسته نقش هایی محدود به چارچوبه خانواده دانسته و در چارچوبه گفته شده نیز صرفاً به نقش های محول بسنده کرده است و چنین وضعیتی را عمدتاً از طریق برخی پیشران های حکمرانی ایجاد نموده است.کنش های سنتی و کنش های عاطفی عموماً تابعی از پیشران هایی چون پایگاه اخباری صفویه و اِعمال قوانین محدودیت زا بوده اند. این کنش ها متأثر از پیشران هایی چون تربیت فرزندان تا مرحله ای، فرزندآوری، ظرفیت های جنسی، خانه داری، فعالیت های یدی، دامداری، زراعت، پشم ریسی و نظایر آن و مادرانگی درباره کنش های سنتی و عاطفی یادشده می باشد
۳.

تقابل های بنیادی در حماسه های آفرینش ایران و بین النهرین باستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۶ تعداد دانلود : ۹۵
هدف : هدف این مقاله بررسی موضوع تقابل ها در اساطیرآفرینش ایران و بین النهرین باستان است و براساس مطالعه گروهی از نمادهای کلیدی در اسطوره های آفرینش شکل گرفته است. روش انجام پژوهش، مطالعه ساختاری و تطبیقی اساطیر و ادیان است.روش شناسی: ابزار گردآوری اطلاعات استفاده از منابع مکتوب و کتابخانه ای؛ به  طور خاص منابع و کتاب های اسطوره شناسی و باستان شناسی است. اسطوره های آفرینش روایات متعدد و نظام های پراکنده ای را در برمی گیرد و ملاک ما در انتخاب این اساطیر به عنوان اساطیر آفرینش مضامینی است که به بحث آفرینش پرداخته است. در انجام پژوهش تقابل هایی که به صورت صریح  ذکر شده است مانند نزاع و جدال و به صورت ضمنی مانند مناظره و گفتگو در متن اسطوره ها امده است، مورد توجه بوده است. یافته ها: براساس یافته های این پژوهش زنجیره ای از تقابل ها در بطن اساطیر آفرینش تکرار شده است که ساختار معنایی این اساطیر را تعیین می کند. تقابل هایی مانند دامداری-کشاورزی، گیاه-درخت، قوچ-گاونر، عدد سه – عدد هفت، لاجورد – طلا از جمله این تقابل هاست. این تقابل ها بر اساس تقابل اولیه و بنیادی تاریکی- روشنایی یا قدسی-ناقدسی شکل گرفته است که جهان و کائنات را به دو بخش اصلی تقسیم می کند و مطابق با آن، هستی و کائنات در نهایت به یکی از این دو قلمرو کیهان شناختی تاریکی- روشنایی تعلق دارند. ساختار تقابلی در اساطیر آفرینش، به مثابه زیرساختی است که تعدد روایات و اختلاف دیدگاه ها و نمادهای مختلف را حول یک معنای مشترک و مشخصی نظم می دهد. زوج های متقابل مضمونی فراتر از بیان تقابل پدیده هاست، بلکه نشان دهنده وجود قانون تعامل و دوگانگی و به عبارتی زوجیتی است که هدایت کننده  اصل حیات و جهان هستی است. نتیجه گیری : از این منظر روایات آفرینش همزمان مشخص کننده ماهیت و جایگاه نمادین و هستی شناختی پدیده هاست. این اساطیر تنها  بیانی مبهم و نمادین از پیدایش نیستند؛ بلکه روابط پدیده های خلقت و امور هستی با یکدیگر و قوانین حاکم بر آن را مورد بحث قرار می دهند. این موضوع بیش از بیش جایگاه مهم این نوع از اسطوره ها را در مطالعات اساطیر و ادیان را خاطر نشان می کند. با توجه به این یافته ها، گروه مهمی از ابهامات مطالعه اساطیر، مانند معنای نمادین درخت و یا گیاه زندگی در اساطیر خلقت و بحث پیدایش در ادیان مختلف را تا حدود زیادی توضیح می دهد. قواعد و کلیات در اسطوره نقش کلیدی دارند و برای مطالعه اسطوره ها و متون باستانی ناگزیر از شناخت این قواعد هستیم که از مهمترین این قواعد تقابل ها و دوگانه هایی است که ریشه در دو بن بودن نظام آفرینش دارد. این دو بُنی یا دوگانگی چنان اهمیت دارد که تمام پدیده ها بر اساس آن می توانند رمزگشایی شوند. بر این اساس گرچه نشام اسطوره ای مجموعه ای نمادین و گاه با مضامین ساده را مطرح می کند، در پشت آن نظام سترگی از معنا و نظم آفرینش قرار دارد که به شیوه ای خاص از آن بهره می گیرد. حتی خدایان و پدیده های خردتری مانند انواع کانی ها، گاهشماری و تقویم و مناسک فرهنگی بر اساس این دوگانه شکل گرفته اند
۴.

بررسی عشق در افسانه سارای آذربایجان و نمایشنامه هملت بر اساس مطالعات تطبیقی مکتب آمریکایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۸۰
هدف - این پژوهش با هدف مطالعه اشتراکات و تفرق ها در اندیشه و فرهنگ عشایری آذربایجان و فرهنگ درباری اروپایی در قرن های گذشته درباره درون مایه عشق ورزی و جایگاه معشوق و نحوه نگاه وی به موضوع عشق و نیز مفاهیمی که در مناسبت با عشق می باشند با بررسی تطبیقی شخصیت سارای در افسانه های آذربایجان و اوفلیا در نمایش نامه هملت بر پایه مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی انجام می شود و در عین حال فایده این نوع پژوهش ادبی وصف و فهم و درک هر چه بهتر آثار ادبی است. روش شناسی- روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی_تحلیلی و شیوه تجزیه و تحلیل اطلاعات به شکل کیفی صورت می پذیرد. برای انجام کار ابتدا افسانه سارای به صورت کتابخانه ای مطالعه و مشهورترین و محبوب ترین روایت از آن از منابع مختلف استخراج شد. سپس نمایشنامه هملت از زاویه دید عشق میان هملت و اوفلیا واکاوی شد و برای بررسی تطبیقی دو شخصیت سارای و اوفلیا و عشقی که بحث می شود؛ در مورد نظرگاه های مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی اطلاعاتی گردآوری شد و پژوهش حاضر با این رویکرد برای نیل به هدف ذکر شده به توصیف، تحلیل، تطبیق، قیاس و نتیجه گیری می پردازد. یافته ها- نتیجه این بررسی روشن شدن افتراق و اشتراک دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی نسبت به مفاهیم جایگاه زن، صداقت و وفاداری در عشق و مساله خودکشی به خاطر عشق است. در فرهنگ ایل آذربایجان زن مستقل و صاحب نظر است اما در فرهنگ خواص درباری اروپا که در نمایشنامه هملت نمایانده می شود زن مطیع و نفوذپذیر است. این آزادی زن را می توان یکی از وجوه تمایز فرهنگ ایلات آذربایجان از فرهنگ اشرافی و خواص قرن پانزده اروپا لحاظ کرد که نمایشنامه هملت باز می گوید. در فرهنگ ایل آذربایجان صداقت به خصوص در جریان عشق، نهادینه و چیزی جز بی آلایشی و یگانگی نیست اما در فرهنگ درباری اروپایی، فریبکاری در عشق برای رفع تمنای جنسی و هوس رانی محتمل تر به نظر می رسد که می تواند مصداق و نمونه ای از آزادی روابط عاطفی از قید و بند تعهد در فرهنگ اروپایی آن زمان به خصوص میان طبقه اشراف باشد. از این منظر شاید بتوان این تفاوت را مهم ترین اختلاف در دو فرهنگ مورد بررسی آذربایجانی و اروپایی در زمان و مکان بحث شده دانست. همچنین موضوع وفاداری در عشق به عنوان یک فضیلت اخلاقی به ویژه از جانب زنان در هر دو فرهنگ درک و فهم می شود. موضوع خودکشی به خاطر عشق نیز با التفات به انگیزه آن که در افسانه سارای برای پاسداری از عشق بوده در فرهنگ ایل آذربایجان ستایش می شود ولی خودکشی اوفلیا تحت تاثیر رفتار متناقض هملت، هنجارشکنی و در تضاد ارزش های فرهنگی درباری اروپا و نشان دهنده شکنندگی انسان در مواجهه با دسیسه ها و کشمکش های اخلاقی است. نتیجه گیری- در نهایت این بررسی تطبیقی، تشابهات و تفاوت های دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی در قرن های گذشته در نحوه عشق ورزی و مسائل مشغول و مربوط با عشق و نسبت به موضوعات جایگاه زن و صداقت و وفاداری در عشق و خودکشی برای عشق را مشخص می کند و نشان می دهد عشق، اگرچه یک تجربه جهانی است اما معانی و نمودهای آن در بسترهای مختلف فرهنگی، متفاوت و منحصر به فرد است
۵.

بررسی مردم شناختی نقش تغذیه در شیوع سرطان (جامعه مورد مطالعه: قوم ترکمن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۴ تعداد دانلود : ۹۸
هدف : موضوع سلامت از اساسی ترین و بدیهی ترین نیازهای جوامع انسانی است. تأمین این نیاز اولیه، نه تنها در دستورالعمل های پزشکی و بهداشتی، بلکه در پرتو شناخت دیدگاه ها و باورهای فرهنگی جوامع ممکن می گردد. انسان شناسی در رویکردی میان رشته ای عوامل فرهنگی مرتبط با انسان و بیماری را شناسایی کرده و جوامع را در امر پیشگیری و بهبود یاری می رساند. هدف این مطالعه شناسایی عوامل فرهنگی نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه و نقش آن در شیوع بالای سرطان گوارش در میان ترکمن ها بود. نقش تغذیه همواره یکی از عوامل مهم ابتلا به بیماری ها در دانش پزشکی است. اما از دیگر سوی تغذیه عاملی فرهنگی است که در ساختارهای اجتماعی یک قوم یا ملت رسوب کرده و از گذشته های یک قومیت سرچشمه گرفته و از این منظر قابل مطالعه و بررسی خواهد بود. روش شناسی : این مقاله از نوع مطالعات کیفی است و از رویکرد مردم نگاری استفاده شد.  بیشترین تکنیک در این مطالعه تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته انتخاب شد. افزون بر این گردآوری بخشی از داده ها از طریق مطالعات اسنادی و مشاهده صورت پذیرفت. روش تحلیل و تفسیر داده ها مبتنی بر نظریه ساختارگرایی لوی استروس به ویژه مثلث غذایی  او که نمایانگر الگوی فرهنگی طبخ غذا در جوامع است، استوار گردید. استورس سه گانه پخته، خام و گندیده را به عنوان شیوه های استفاده از فرآورده های غذایی در نظر گرفت. غذای پخته همان غذای خام است که توسط وسائل موجود در فرهنگ دگرگون شده است. غذای گندیده غذای خام است که به صورت طبیعی دگرگون شده است. این تقابل بین فرهنگ و طبیعت منجر به حالت های متفادت از طبخ می شود که توسط آن تغذیه را در ساختارهای فرهنگی می توان مورد مطالعه قرار داد. همچنین نشانه شناسی تفسیری کلیفورد گیرتز به عنوان روشی که عناصر نمادین را همراه با توصیف ژرف مطالعه می کند و مسائل یک زیست بوم را بر اساس دانش و فرهنگ بومی مورد مطالعه قرار می دهد، انتخاب شد. یافته ها : حاکی از آن است که برخی از عوامل در بروز بیماری سرطان نقش دارد. ترکمن ها در موارد زیادی از الگوهای غذایی خطرآفرین، شیوه طبخ ناسالم و نامناسب در تغذیه سنتی خود بهره می برند. نظام تغذیه در این مقاله از سه منظر مواد اولیه، شیوه طبخ و نقش نمادین باور ها در شکل دهی به طبخ و روش های آشپزی در جامعه مورد مطالعه پرداخت. مواد اولیه در سبدغذایی جامعه مورد مطالعه به ترتیب عبارت است از غلات به ویژه گندم و فرآورده های آن که بیشتر به شکل نان مورد مصرف قرار می گیرد؛ گوشت قرمز و برنج. شیوه طبخ غذاهای سنتی بیشتر مبتنی بر سرخ کردن با روغن داغ که از روش های ناسالم طبخ است و در مثلث غذایی استروس بیشترین سهم را به طبخ گنداندن ناقص اختصاص می دهد. در پخت هم بیشتر به پخت نیم پز به روش تنوری یا کباب کردن عمل می شود که محصول آن پخت ناقص مواد غذایی است. نتیجه گیری : حاکی از آن است که نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه به سمت افزایش ریسک بیماری های گوارشی از جمله سرطان میل دارد. مصرف بیش از حد برخی مواد غذایی مانند غلات و گوشت قرمز و شیوه طبخ نامناسب و عدم استفاده از برخی مواد غذایی مفید و مؤثر در پیشگیری، از جمله سبزیجات و میوه جات از عوامل ارتقای ریسک سرطان گوارش در این منطقه است. همچنین نظام باورها و اعتقادات ریشه دار در ساختار فرهنگی قوم ترکمن، به این سبک تغذیه دامن می زند. این سه در شکل گیری نوعی از تغذیه که استعداد ابتلا به سرطان را بالا می برد، موثر تشخیص داده شد. مواد اولیه و شیوه طبخ به طور مستقیم و نظام باورها به صورت تسهیل کننده بر طریقه استفاده از مواد غذایی، از عوامل ارتقادهنده سطح ریسک سرطان گوارش در نظام فرهنگی جامعه مورد مطالعه هستند.
۶.

بررسی اثرات زلزله بر ساختار خانواده های روستایی (مطالعه ی موردی روستاهای کوییک سر پل ذهاب پس از زلزله ۱۳۹۶)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۶۵
هدف : این پژوهش به بررسی تغییرات اجتماعی خانواده ها پس از وقوع زلزله سرپل ذهاب در سال ۱۳۹۶ می پردازد. سؤال اصلی این است که تغییرات اجتماعی پس از فاجعه در خانواده کدامند و آیا وقوع زلزله و فرایند امدارسانی آن، بر بنیان های سنتی خانواده از جمله ساختار قدرت و الگوهای رفتاری خانواده اثر گذاشته است؟ روش شناسی : روش پژوهش، کیفی با استفاده از مصاحبه های عمیق نیمه ساخت یافته و برگزاری گروه های کانونی متمرکز در روستاهای «کوییک» «شمشیری» و «تیمی حواس» بوده و تحلیل داده ها با تکنیک تحلیل تماتیک صورت پذیرفته است.حجم نمونه سیزده گروه کانونی متمرکز و دوازده مصاحبه ی عمیق با مطلعین کلیدی بوده است. یافته ها: در مقوله بندی داده های مستخرج از مصاحبه ها، مقولات محوری «پیشرانی و پیشتازی زنانه»، «گسست هنجاری»، «فردگرایی رو به تزاید در خانواده»، «افزایش استقلال اقتصادی زنان»، «تغییر عادات غذایی»، «تغییر چرخه خواب و بیداری و افزایش شب بیداری» و «تغییر پوشش دختران جوان به سبک شهری» تعبیه شده و تحولات خانواده بر این اساس تحلیل شده است. در این میان نتایج،  موضوع تضعیف فرهنگ پدرسالاری قبل از زلزله و پیشتازی نوین زنان در فعالیتهای  خانواده و تغییرات اجتماعی تازه قابل تاکید است که با خود اشکالی دیگر از تغییرات را در سبک زندگی، بهداشت و عادات غذایی به همراه آورده است. پژوهش حاضر، اگرچه توانسته است تصویری از تغییرات اجتماعی پس از زلزله ارائه دهد، اما این تصویر، مربوط به یک مقطع زمانی خاص است. برای درک کامل تر پیامدهای زلزله، لازم است که این تغییرات در طول زمان پیگیری شوند و روند آن ها مورد بررسی قرار گیرد. نتیجه گیری : تغییرات حاصل شده در فرایند زلزله، در عین حال که به چالش هایی مانند افزایش تعارضات خانوادگی منجر شده، فرصت هایی برای بازتعریف هنجارها و ارزش های نوین در خانواده و گروههای محلی آفریده است. پژوهش حاضر، کوشیده است تصویری از تغییرات اجتماعی پس از زلزله ارائه دهد، اما این تصویر، مربوط به مکان و مقطع زمانی خاص است. و برای درک کامل تر پیامدهای زلزله، به تحقیقات متعدد و تطبیق یافته های بیشتر برای طرح سیاستهای کاربردی و اجرایی در میدان فاجعه است
۷.

تحلیل استعاری مفهوم سازی از «مردبودگی» و «مردانگی» در توییتر فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۰۷
هدف : امروزه با تشدید روند رسانه ای شدن، به ویژه گسترش بهره گیری از رسانه های اجتماعی، این رسانه ها با زندگی روزمره بسیاری از مردم درهم تنیده اند و بسیاری از فعالیت های تخصصی و روزمره آن ها در رسانه های اجتماعی انجام می گیرد. رسانه های اجتماعی تبدیل به حوزه عمومی گسترده ای شده اند که بستری برای بسط و نشر گفتمان ها فراهم می کنند. بنابراین برای درک پویایی های گفتمان های گوناگون نمی توان از مطالعه کنش های مختلف افراد در رسانه های اجتماعی چشم پوشید. پی بردن به نحوه برساخت مفاهیم در یک حوزه فرهنگی، راهی برای مطالعه و شناخت آن حوزه فرهنگی است. مرد، مرد بودگی و مردانگی مفاهیم جنسیتی انتزاعی هستند که از مهم ترین راه های مفهوم سازی از آن ها استعاره های مرتبط با این مفاهیم هستند. استعاره در نظریه معاصر استعاره (رویکرد شناختی به استعاره) تنها ابزاری بلاغی نیست بلکه اساس درک ما است و بخش عمده ای از نظام مفهومی ما توسط استعاره های مفهومی ساخته شده است. بر این اساس، هدف از  مطالعه پیش رو، تحلیل استعاری مفهوم سازی از مردبودگی و مردانگی در توییتر فارسی است. روش شناسی : در این پژوهش با استفاده از ابزارهای موجود در زبان شناسی شناختی به چگونگی مفهوم سازی مردبودگی و مردانگی در توییتر فارسی پرداخته شد.  توییت های به اشتراک گذاشته شده در برنامه توییتر (X) که به مناسبت روز مرد ر بازه های زمانی دوماهه (دی و بهمن 1402 و دی و بهمن 1401) به اشتراک گذاشته شده اند، تحلیل شد. با استفاده از روش تحلیل نشانه شناسی به عنوان روش تحلیل داده ها، استعاره های مفهومی موجود در هر توییت به  مثابه دال اصلی استخراج شد و با توجه به مولفه های استعاره مفهومی، درباره دلالت های ضمنی و کلان تر استعاره ها بحث شده است. یافته ها :  بر اساس تحلیل توییت های به اشتراک گذاشته شده با هشتگ های روز مرد، مرد و مردانگی، مشخص شد مفهوم سازی استعاری «مردبودگی» و «مردانگی» در 14 حوزه مفهومی کلان «عام گرایی و عدم این همانی با مردانگی»، «قوت و قدرت»، «سرمایه و دارایی»، «عمل و عملکرد»، «اشیا»، «خصلت های نیک»، «سازه های مستحکم»، «ماوراءالطبیعه»، «نمایش»، «طبیعت و عناصر طبیعی»، «مقصد و هدف»، «عاطفه»، «جنگ و مبارزه»، «حیوان»، و «دانش و مهارت» صورت گرفته است. نتیجه گیری : استعاره های استخراج شده در این پژوهش، با گفتمان مردسالاری همسو هستند و جایگاه مردان را به مثابه موجوداتی برتر و دارای قدرت ذاتی بازتولید کرده و این قدرت را مشروع و طبیعی جلوه می دهند. این استعاره ها، تفاوت های اجتماعی و فرهنگی میان مردان و زنان را، که اغلب ناشی از ساختارهای اجتماعی و تاریخی است، به مثابه ویژگی های ذاتی و تغییرناپذیر به تصویر می کشند. بنابر این مفهوم «مردبودگی» نه تنها به معنای قدرت و اقتدار مردانه تعریف می شود، بلکه این قدرت به مثابه حق طبیعی و استحقاقی مردان توجیه و مشروعیت پیدا می کند.
۸.

تفاوت های میان نسلی در بازنمایی هویت کدبانو مطالعه موردی: فرهنگ آشپزی و اقتصاد خوراک در گفتمان روزمره مادران ودختران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۱۰۷
هدف : در اثر گسترش ارتباطات، پیشرفت های تکنولوژیکی وسایل زندگی، تغییرات سریع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی  سبک زندگی، به ویژه در جوامع در حال گذار، ادارک نسل های جدید از کدبانوگری، متفاوت از نسل های قبل شده است. کدبانو بودن به معنای مدیریت کارآمد و موثرخانه و خانواده هویتی است که شامل نقش ها، مهارت ها و ویژگی های مختلفی می شود.  یکی از این ویژگی ها، مهارت آشپزی و مدیریت خوراک است. تفاوت بین نسلی در فرهنگ آشپزی، در بسیاری موارد منجر به اختلاف و کشمکش میان مادران و دختران می گردد. یکی از مسائل مهم در حوزه آسیب شناسی خانواده، عدم توجه و ادارک صحیح از  تفاوت های نسل مادران و دختران در تدبیر منزل است که باعث تغییرات شدید ساختار روابط، نابسامانی و بحران های میان والدین و فرزندان و در نهایت شکاف نسلی می شود. بحرانی بودن روابط خانوادگی، باعث تزلزل  نقش خانه به عنوان نخستین کانون زندگی مشترک در جامعه پذیری فرزندان است. سوال اصلی پژوهش چگونگی تفاوت های بین نسلی در بازنمایی هویت کدبانو است.  برای یافتن پاسخ، پژوهشگر از میان وجوه مختلف کدبانوگری، به مطالعه موردی تبیین  تفاوت های فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک در میان دو  نسل از  مادران و دختران گونئی (شبستر مرکزی) مقیم تهران پرداخته است.    روش شناسی : روش پژوهش کیفی با رویکرد  پدیدارشناسانه و تحلیل مصاحبه های نیمه ساختارمند با 30 نفر از مادران و دختران گونئی (شبستر مرکزی) مقیم تهران در خصوص فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک است. مشارکت کنندگان (مادران متولد دهه های 40 و 50 / دختران متولد دهه های 70 تا 80)  از طریق نمونه گیری هدفمند و روش گلوله برفی انتخاب شدند. از تحلیل متن مصاحبه ها و گفتار روزمره مابین مادران و دختران، واحدهای معنایی شناسایی و با تجمیع آنها، درون مایه های فرعی و درون مایه های اصلی مشخص و در نهایت درون مایه مرکزی هویت کدبانو از منظر فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک  استخراج گردید. . درون مایه های اصلی شامل 1- دانش آشپزی و غذاهای معیار  2- دانش ذخیره سازی و انبار مواد خوراکی 3- دانش مصرف مواد خوراکی و توزیع غذا 4- فرهنگ خوراک و مشارکت در وفاق اجتماعی 5- نقش خوراک در عاملیت زنان است.  یافته ها :  یافته ها بیانگر: 1 – هویت سیال کدبانو در میان نسل ها و تغییر معیارهای  فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک. 2- تفاوت نگاه نسل ها به  سرمایه اجتماعی دانش آشپزی و اقتصاد خوراک 3- تغییر ماهیت انگ های اجتماعی با توجه به تغییر نقش های زنان در خانه 4- تفاوت ادارک دو نسل از قدرت و عاملیت اجتماعی زنان در فرهنگ آشپزی با توجه به تغییر سبک زندگی 5- تغییر دایره واژگانی در گفتار میان مادران و دختران  در خصوص کدبانوگری و فرهنگ آشپزی 6-  تاثیر اینترنت و شبکه های مجازی در تغییر معیارهای فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک. 7- بروز مقایسه مداوم مهارت های آشپزی میان نسل ها و ایجاد تعارض و کشمکش میان مادران و دختران 8- افزایش خشونت کلامی و پرخاشگری میان مادران و دختران به دلیل اختلاف ادراک در امور آشپزی و مدیریت خوراک که می تواند به شکاف عمیق میان نسلی منجر گردد. نتیجه گیری : تفاوت های میان نسلی در خصوص مدیریت امور خانه اگر به درستی تبیین نگردد، انتقال فرهنگ و ارزش های خانوادگی با اشکال مواجه می شود که تاثیرات آن می تواند به شکاف نسلی و گسست عاطفی میان اعضاء خانواده منجر گردد. عدم درک ارزش ها و الگوهای رفتاری هر نسل از سوی نسل دیگر، عصبیت و عدم انعطاف در قبول نوآوری ها و خلاقیت در فرهنگ آشپزی نسل جوان  از سوی مادران، عرصه را بر فرزندان تنگ می کند و موجب دلسردی، عدم اعتماد به نفس و از تکاپو افتادن جوانان می گردد . نتایج نشان می دهند هرچند در خصوص کسب دانش آشپزی و مدیریت مواد غذایی به عنوان یکی از ویژگی های زنان کدبانو میان مادران و دختران اختلافی وجود ندارد ولی در بازنمایی معیارها و شاخصه های آن، تفاوت میان نسلی وجود دارد و پیشنهاد می شود به این موارد توجه شود: 1- تغییر نظام ارزشی نسل های مادران و فرزندان 2- تغییر نظم اجتماعی و تفاوت در سبک زندگی میان نسل ها  3- توجه به مسائل مربوط به تمایل به کنترل در نسل مادران و تمایل به استقلال در نسل دختران 4- توجه به میزان پذیرش تفاوت ها از سوی نسل ها 4- توجه  به رابطه تعاملی و هم افزایی میان زبان با بخش های دیگر فرهنگ و جایگاه نشانه شناسی خوراک در گفتار خانوادگی نسل های مختلف  5- لزوم ورزیدگی و تقویت نگاه پژوهشگران جوان به مقوله گفتار روزمره (به عنوان اموری محسوس) در بازشناسی تفاوت های نسلی (به عنوان امری نامحسوس و پیچیده) در جوامع در حال گذار 4- لزوم توجه پژوهشگران به اهمیت نتایج برای مطالعات تطبیقی هویت زنان در جمعیت های قومی و تاثیر مهاجرت و تغییر سبک زندگی
۹.

کنشگری خدمت در تجربه زیسته کنشگران عراقی زیارت اربعین(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۸ تعداد دانلود : ۹۳
هدف : آیین زیارت اربعین، از بارزترین جلوه های مواجهه جامعه شیعی با امر قدسی به شمار می رود و با آداب و رسوم، و به عبارتی زیست جهان شیعیان عراق و در نگاهی گسترده تر، بخش قابل توجهی از مردم آن سرزمین گره خورده است. امروزه با افزایش زائرانی از سرتاسر دنیا و به ویژه شمار گسترده زائران ایرانی، عرصه بروز مناسبات انسانی جدیدی است که کارکردهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مهمی را در پی داشته و اهمیت انجام پژوهش به منظور شناخت و تحلیل این پدیده و کارکردهای آن بر کسی پوشیده نیست. وانگهی مطالعه علمی و بررسی روشمند نوع مناسبات زائران ایرانی و میزبانان عراقی و تبیین چگونگی تعاملات آنها، در پرتو شناخت فرهنگ جامعه میزبان و هماهنگی با ویژگی های آن، امری بایسته به نظر می رسد. پژوهش حاضر با منطقی استقرایی بر تعاملات بین این کنشگران تمرکز کرده تا معانی نهفته در فرهنگ را کشف و توصیف کند. روش شناسی : تحقیق پیش رو از سنخ تحقیق کیفی، و از نوع توصیفی- تحلیلی است و در گردآوری داده ها از سه ابزار مصاحبه باز و محاوره ای، مشاهده مشارکتی و فعّال و نیز یادداشت های میدانی بهره گرفته ایم و می کوشیم زوایای کنش محوری این آیین برای خادمان عراقی را که عبارت است از شرافت خدمت، در تجربه زیسته این کنشگران بازکاوی نماییم. برای نیل به این مقصود، بیش از 30 مصاحبه بر مبنای نمونه گیری هدفمند و به صورت تصادفی انجام شده و پژوهشگر با استفاده از روش تحلیلِ مضمون و دسته بندی الگوهای معنایی از دل مجموعه داده ها، به کشف درون مایه های اصلی و فرعی از خلال تجربه زیسته مشارکت کنندگان پرداخته و آنها را صورت بندی نموده است. یافته ها: یافته های تحقیق حاکی از آن است که پنج درون مایه اصلی را به عنوان مؤلّفه های اساسی علل قداست و اهمیت خدمت رسانی و پذیرایی از زائران اربعینی برشمرد که عبارتند از: ادراک امر قدسی و مواجهه با آن، خدمت به زائران امام حسین به مثابه شرافت، برکت و گشایش زندگی ثمره میزبانی، ظهور گفتمان هویت اربعینی و تعلیق سلسله مراتب اجتماعی و تعلیق عقلانیت ابزاری در فرایند کنشگری خدمت. همچنین عمده مضامین فرعی برآمده از تحقیق عبارتند از: اتصال معنوی با امام حسین(ع) و محبت به ایشان، احساس خشیت نسبت به امام حسین(ع)، احساس آرامش و بهجت و تقرّب به خداوند، قداست زائر به عنوان مهمان امام حسین(ع)، باور به شفاعت و دستگیری امام، کرامات و رخدادهای معجزه وار در طی خدمت به زوّار، تأمین رزق مادی و معنوی سال در اربعین، برآورده شدن حاجات مادی و معنوی، ارتباطات درون فرهنگی، پیوندهای میان فرهنگی، مناسک فراملّیتی، بازتولید فرهنگ بخشش و ایثار (مواسات)، طرد لذت محوری و سودگرایی دنیوی و حس جذبه و عنایت امام حسین(ع) به خادمان.
۱۰.

توصیف و تفسیر سازوکارهای قومیت سازی در میان مراغیان الموت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۰ تعداد دانلود : ۸۹
هدف : این پژوهش با هدف تحلیل هویت قومی مراغیان الموت از منظر رویکرد کهن گرایی و با استفاده از روش توصیف فربه کلیفورد گیرتز انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش بر این محور استوار بود که آیا مراغیان می توانند به عنوان یک قومیت مستقل تعریف شوند و چگونه هویت فرهنگی و اجتماعی آنان در مواجهه با تغییرات اجتماعی و فرهنگی باقی مانده است. هدف مقاله، ارزیابی امکان تعریف مراغیان الموت به عنوان قومیت مستقل از رهگذر سنجش شاخص های نظری کهن گرایی در پرتو داده های تفسیری (توصیف فربه) است. روش شناسی : برای پاسخ به این پرسش، از روش توصیف فربه گیرتز استفاده شد که تمرکز آن بر مشاهده دقیق، تحلیل نمادها و تفسیر معانی فرهنگی در رفتارهای اجتماعی مراغیان است. این روش، که به عنوان یکی از اصلی ترین تکنیک های مردم نگاری شناخته می شود، به محقق این امکان را می دهد تا لایه های پنهان معانی فرهنگی در آیین ها و رفتارهای اجتماعی را شناسایی کند. داده های این تحقیق از طریق مشاهدات میدانی و مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری شدند. پژوهشگر با سفر به روستاهای مراغیان در منطقه الموت، تعاملات اجتماعی، مراسم ها و آداب و رسوم مردم را از نزدیک مشاهده کرده و با بررسی اعتقادات دینی، باورهای فرهنگی و نمادهای قومی، ازدواج، مراسم مربوط به مرگ و رفتارهای خاص گروه مراغیان به تحلیل هویت قومی آنان پرداخت. یافته ها : یافته های این تحقیق نشان می دهد که مراغیان با حفظ ویژگی های فرهنگی و آیینی خاص، به ویژه رفتارهای فرهنگی و باورهای دینی، ترکیبی از سنت های کهن و آموزه های شیعه، توانسته اند هویت قومی خود را حفظ کنند. برخی رفتارهای فرهنگی مانند ازدواج درون گروهی، محدودیت طلاق و انجام آیین های اختصاصی مذهبی، از ویژگی های متمایزکننده هویت فرهنگی مراغیان است. همچنین، مراسم های مذهبی، جداسازی محل دفن مردگان، و حفظ اسرار آیینی از نشانه هایی هستند که هویت قومی مراغیان را تقویت می کنند. این نمادها و رفتارها به عنوان عناصر فرهنگی با اهمیت در شناسایی مراغیان الموت به عنوان یک گروه قومی مستقل عمل می کنند. نتیجه گیری : نتایج این پژوهش نشان می دهد که مراغیان الموت با توجه به رویکرد کهن گرایی، می توانند به عنوان یک قومیت مستقل تعریف شوند. این گروه با حفظ ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و آیینی خود، در برابر تغییرات و تهدیدات اجتماعی مقاومت کرده اند. همچنین، برخی شخصیت های محلی مانند ملاپیراحمد در انتقال آیین ها و سنت های فرهنگی مراغیان نقش داشته اند و این نقش ها در استمرار برخی ویژگی های هویتی بازتاب یافته است. در مجموع، این پژوهش نشان می دهد که هویت قومی مراغیان الموت حاصل پیوند عناصر فرهنگی کهن و رفتارهای اجتماعیِ بازتفسیرشده در بستر معاصر است؛ به گونه ای که حتی با بروز چالش های مدرن سازی و تغییرات اجتماعی، مرزهای هویتی این گروه با تکیه بر بازخوانی سنت و پویایی مناسبات حفظ می شود. نوآوری پژوهش در تأکید بر ضرورت رویکرد چندبعدی یعنی ارزش گذاری همزمان مؤلفه های سنتی و نیروهای پویای اجتماعی برای فهم و بازتعریف قومیتی محلی است
۱۱.

بررسی تطبیقی سیمای جنگاور در اساطیر هندوایرانی و اسلاوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۷۶
هدف : این پژوهش به بررسی تطبیقی سیمای جنگاور اژدهاکش در اساطیر دو سنت هندوایرانی و اسلاوی می پردازد و به ویژه بن مایه های مشترک این روایت در هر دو فرهنگ را مورد تحلیل قرار می دهد. اگرچه میان این دو حوزه فرهنگی فاصله های زمانی و مکانی قابل توجهی وجود دارد، متون اسطوره ای و حماسی آن ها از لحاظ مفهومی و معنایی حاوی اشتراکات برجسته ای است که نشان از خاستگاهی مشترک در زیربنای هندواروپایی دارد. محور روایت ها در هر دو سنت، جنگاوری است که با یاری قهرمان یا ایزد آهنگر و سلاحی جادویی، در نبرد با اژدهای سه سر به پیروزی می رسد. غالباً این نبرد با حضور زنان جادوگر همراه است و در نهایت، شاه دختِ اسیرِ اژدها آزاد می گردد که نمادی از بازگشت باروری و تداوم نظم اجتماعی است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل تطبیقی این بن مایه حماسی در دو فرهنگ مذکور می باشد. روش شناسی : روش تحقیق به صورت تحلیلی-توصیفی و با استناد به منابع متنی، فولکلور و مظاهر زبان شناسی است. یافته ها : یافته ها نشان می دهد که جنگاور اژدهاکش نماینده کارکرد دومِ جامعه، یعنی طبقه جنگاوران در ساختار سه گانه جامعه هندواروپایی است. این جنگاوران با بهره مندی از سلاح ویژه ای که توسط آهنگر جادویی ساخته شده، به نابودی دشمنی که نمادی از آشوب و خشکسالی است، مبادرت می ورزند. از این پیروزی، بازتولید نظم، باروری و هم بستگی اجتماعی حاصل می شود. نکته تأمل برانگیز در این دست روایت ها، استفاده جنگاور از حیله و نیرنگ برای کشتن اژدهاست؛ عملی که برخلاف آداب و الگوهای شجاعت جنگاوری تلقی شده و بر اساس آن، قهرمان دچار آلودگی آیینی می شود و ناگزیر به طی مراسم تطهیر و یا تبعید می گردد. این وضعیت نمادی از تعارض میان خشونت و اخلاقیات در اسطوره های هندواروپایی و بازتاب ساختار سه گانه اجتماعی است که با کارکردهای پادشاهی، جنگاوری و باروری پیوند دارد. مطالعه همچنین به نقش محوری آهنگر به عنوان واسطه ای میان این کارکردها تأکید می کند که با قدرت جادویی خویش، سلاح ویژه جنگاور را می سازد و زمینه تحقق پیروزی و بازتولید نظم را فراهم می آورد. نزدیکی واژگانی و مضمونی میان نام های قهرمان و آهنگر در هر دو فرهنگ، نشانگر اصل مشترک و میراث هندواروپایی این اساطیر است. بر اساس این یافته ها، می توان نتیجه گرفت که روایت جنگاور اژدهاکش نه تنها بازتابی از ساختار اجتماعی فرهنگی جوامع هندواروپایی است، بلکه نشان دهنده پیوند عمیق میان اسطوره، آیین و هویت تاریخی این اقوام می باشد. افزون بر آن، این مطالعه بر استمرار و انعطاف پذیری بن مایه های اسطوره ای در مواجهه با تغییرات فرهنگی و دینی تأکید می کند و اهمیت تحلیل تطبیقی در بازشناسی ریشه ها و تحولات اسطوره های باستانی را نمایان می سازد. همچنین این پژوهش با شناسایی وجوه مشترک و تفاوت های فرهنگی، زمینه ساز مطالعات آینده در حوزه اسطوره شناسی تطبیقی و تحلیل کارکردهای اجتماعی اسطوره ها می گردد. در نهایت، نتایج به دست آمده می تواند به درک بهتر نقش اساطیری جنگاوران در شکل گیری نمادهای هویتی و فرهنگی در اقوام هندواروپایی یاری رساند و پارادایم هایی نوین برای بررسی تعامل میان اسطوره، فرهنگ و جامعه فراهم آورد
۱۲.

مردم نگاری شبکه ای کنش های فم تریپ های ایرانی در بستر شبکه های اجتماعی (مطالعه چندموردی: اینستاگرام و یوتیوب)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۸۳
هدف : سفرهای آشنایی یا به اختصار فم تریپ ها، عنصر مهمی برای اپراتورهای تور برای تبلیغ مقاصد گردشگری، هتل ها و فعالیت های گردشگری هستند. یکی از بزرگ ترین چالش های گردشگری ایران، تصویر نامطلوب در رسانه های جهانی است. فم تریپ می تواند با دعوت از: تورگردان های معتبر، خبرنگاران و روزنامه نگاران، بلاگرها و اینفلوئنسرهای سفر، مسیر «بازسازی تصویر» ایران را هموار کند. وقتی این افراد تجربه مستقیم، امن و جذاب از ایران داشته باشند، روایت های مثبت آنها بسیار اثرگذارتر از تبلیغات رسمی است. هدف این پژوهش واکاوی نحوه کنشگری فم تریپ های ایرانی در شبکه های اجتماعی «اینستاگرام و یوتیوب» است.   روش شناسی : در این مطالعه از استراتژی کیفی نتنوگرافی (مردم نگاری شبکه ای) استفاده شده است. داده ها شامل محتوای تولید شده توسط کاربران در واکنش به فم تریپ های مربوط به مقاصد و جاذبه های گردشگری ایران در 9 صفحه منتخب در اینستاگرام و یوتیوب بود. به علاوه، داده ها با استفاده از نشانه شناسی تحلیل شد. بازه انتش ار فم تریپ ها از ابتدای سال1400 تا اخر مرداد 1403 بود. یافته ها : نتایج نشان داد که انتظارات عمده گردشگران بالقوه از فم تریپ های ایران عبارتند از «شفافیت، واقع گرایی و اعتماد به محتوا»، «تجربه گرایی فرهنگی و تعامل انسانی» و «آموزش سفر و الهام بخشی دیجیتال». افزون بر این، نتایج حاکی از آن بود که تصور گردشگران بالقوه از فم تریپ های ایرانی آن است که «ایران؛ کشوری با جاذبه های تاریخی و فرهنگی غنی» است و «چالش ها و تناقض هایی در روایت های رسانه ای» وجود دارد. سرانجام، مشخص شد که توصیه های کاربردی برای توسعه صنعت گردشگری ایران شامل «شفاف سازی و واقع گرایی در روایت ها»، «توجه به تنوع فرهنگی و اجتماعی»، «استفاده مؤثر از شبکه های اجتماعی» و «مدیریت نقدها و بازخوردها» است. نتیجه گیری : یافته های این مطالعه نتنوگرافی نشان می دهد که فم تریپ های ایرانی نقش مهمی در شکل دهی به تصویر مقصد در شبکه های اجتماعی دارند و بر ضرورت انتخاب راهبردی اینفلوئنسرها و طراحی روایت های هدفمند تأکید می کنند. تحلیل داده ها بیانگر آن است که سازمان های گردشگری باید از رویکردهای تبلیغاتی یک سویه فاصله گرفته و به جای آن، شیوه های هم آفرینی را تقویت کنند تا اینفلوئنسرها بتوانند محتوای اصیل و تجربه محور تولید کنند و در نتیجه تعامل مخاطبان را افزایش دهند. علاوه بر این، نتایج نشان می دهد که اثربخشی پایدار فعالیت های فم تریپ مستلزم ایجاد همکاری های بلندمدت با تولیدکنندگان محتوای معتبر و هم سویی میان ارزش های مقصد و برند شخصی اینفلوئنسرهاست. در مجموع، این دلالت ها بر لزوم استفاده از راهبردهای دیجیتال هدفمندتر و مبتنی بر رابطه برای ارتقای دیده شدن و اعتمادپذیری مقصدهای گردشگری ایران تأکید می کنند

آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۲۹