مطالعات برنامه ریزی قلمرو کوچ نشینان
مطالعات برنامه ریزی قلمرو کوچ نشینان دوره 5 بهار و تابستان 1404 شماره 1 (پیاپی 9) (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه سیستم برنامه ریزی متمرکز از بالا به پایین باعث تمرکزگرایی و در نهایت عدم رعایت عدالت اجتماعی در نواحی شهری و روستایی شده است.
هدف پژوهش : پژوهش حاضر با هدف تحلیلی بر فرایند تغییرات کاربری اراضی مبتنی بر نقش مدیران در قلمرو کوچ نشینان زابل انجام شده است
روش شناسی تحقیق: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و دارای ماهیت تفسیری و تحلیلی و از لحاظ روش در گروه پژوهش کیفی و کمی قرار دارد. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از روش تئوری زمینه ای و آزمون تی تک نمونه ای (نرم افزار SPSS) استفاده شده است. روش گردآوری اطلاعات نیز به دو صورت مطالعات اسنادی و کتابخانه ای و مصاحبه است. جامعه آماری در پژوهش حاضر نیز شامل متخصصان و نخبگان در حوزه مطالعاتی (برنامه ریزی شهری، شهرسازی و عمران) هستند، که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، نهایت تعداد (50) نفر به عنوان جامعه نمونه انتخاب شد.
قلمرو جغرافیایی پژوهش : قلمرو مکانی قلمرو کوچ نشینان شهرستان زابل است.
یافته ها و بحث: مقولات: نبود اهرم های نظارتی و سیاستگذاری های مختلف و مسئله رقابت بر سر زمین و ایجاد انگیزه برای جذب سرمایه در سطح شهرستان به عنوان عوامل علی، و مقولات: ساختارهای ناکارآمد بخشی نگر، عدم شناخت و آگاهی لازم مدیران اجرایی در زمینه تبعات تغییرات کاربری اراضی، عدم حکمروایی مطلوب شهری و روابط نسنجیده سازمانی به عنوان عوامل زمینه ای و در نهایت مقولات: برخورد ناکارآمد مدیران اجرایی و سیاسی با کانون های جمعیتی و اقتصادی مرزی و سیاست ها، ضرورت ها و ترجیحات بعضی از مدیران برای تغییرات کاربری اراضی به عنوان عوامل مداخله گر در تغییرات کاربری اراضی از سوی مدیران شناسایی شدند. سپس، مقولات: برگزاری نشست های نخبگانی با محوریت سازمان تات، افزایش توان اقتصادی در بخش های کشاورزی و ... و کنترل و نظارت سازمان ها به عنوان راهکارها شناسایی شدند، سپس مقولات: تخریب اقتصادی و رانت بازی در زمین به عنوان پیامدهای حاصل از تغییرات کاربری اراضی استخراج شدند. همچنین نتایج آزمون تی تک نمونه ای نشان داد، میانگین به دست آمده در تمامی عوامل مطرح شده بالاتر از حد متوسط عدد (3)، است. از این رو، میزان عوامل مطرح شده از سوی مصاحبه شوندگان در گسترش تغییرات کاربری اراضی متوسط رو به زیاد است.
نتایج: با توجه به اهمیتی که زمین های کشاورزی در زابل دارد، شناسایی عوامل مطرح شده تغییرات کاربری اراضی و ارائه راهبردهای موثر در زمینه کاهش تغییرات کاربری ها، راهکاری اثربخش در کاهش پیامدهای منفی خواهد بود.
بررسی مقایسه ای مشارکت اجتماعی در میان عشایر و مردم شهر و رابطه آن با احساس امنیت (مطالعه موردی عشایر شاهسون و شهر پارس آباد مغان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مشارکت از دیر باز با زندگی انسان پیوند داشته است. توجه به پدیده مشارکت اجتماعی از بعد امنیتی در سکونتگاه های مختلف و شیوه زندگی از اهمیت خاصی برخورداراست. ارتباط میان امنیت اجتماعی و مشارکت مردمی یک ارتباط دوسویه است. از یک طرف گسترش امنیت اجتماعی می تواند زمینه ساز توسعه مشارکت های مردمی باشد از طرف دیگر افزایش مشارکت های مردمی پشتوانه محکمی برای حاکمیت و بقای امنیت در جامعه است.
هدف پژوهش: هدف پژوهش بررسی مقایسه ای مشارکت در دو سکونتگاه انسانی جامعه شهری و عشایری می باشد.
روش شناسی تحقیق: تحقیق حاضر به لحاظ ماهیت کاربردی و به روش توصیفی - تحلیلی و علی مقایسه ای است. این پژوهش روش گردآوری داده ها در این تحقیق شامل روش کتابخانه ای و روش پیمایش مقطعی است که با استفاده از منابع دیجیتال و کتاب های موجود اقدام به جمع آوری اطلاعات مورد نیاز گردیده و برای بررسی فرضیه ها، اقدام به جمع آوری اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامه محقق ساخته صورت گرفته است. روش های تجزیه و تحلیل آماری در این تحقیق در دو بخش آماره های توصیفی که شامل جداول و نمودارها، شاخص های پراکندگی، فراوانی ها و ... است، بخش دوم شامل روش های تحلیل استنباطی که از آزمون هایی مانند T-test(تفاوت میانگین ها)، آزمونF ( آنالیز واریانس)، همبستگی پیرسون، و با استفاده از نرم افزار SPSS انجام گرفته است.
قلمروجغرافیایی پژوهش: در قلمرو کوچ نشینان عشایر شاهسون پارس آباد مغان مورد بررسی قرار گرفته است.
یافته ها و بحث: یافته های اصلی پژوهش بیانگر آن است که 90 درصد از پاسخگویان شهروندان مغان و 94 درصد عشایر معتقدند مردم به فکر همدیگر هستند، 68 از پاسخگویان شهر پارس آباد و 74 درصد عشایر معضلات و مشکلاتی که در سطح جاوامع آنها وجود دارند به آن ها مربوط می شود و خود را موظف به رفع این مشکلات می دانند، 54 درصد از پاسخگویان شهروندان مغان و 56 درصد عشایر اظهار داشته اند که نسبت به این که دیگران چگونه و در چه شرایطی زندگی می کنند توجه دارند.
نتیجه گیری: نتایج تحقیق بیانگر آن است حاضر و جود رابطه معنادار بین امنیت اجتماعی با مشارکت اجتماعی اثبات می شود. و اینکه این مشارکت در جامعه عشایر از ضریب اهمیت بالاتری برخوردار است.
مدیریت حفظ یا حذف گسترش و چیرگی گیاهان چوبی در قلمرو مراتع زاگرس مرکزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پدیده گسترش و غالبیت گیاهان چوبی به عنوان یک تهدید جهانی برای زیست بوم های علفزار، گیاهان و حیوانات و مردم وابسته به آن ها ظهور پیدا کرده است. اثرات گسترش و غالبیت گیاهان چوبی با توجه به ویژگی ها و فرایندهای اکوسیستم به طور عمده ای تاثیرات متفاوتی دارد.
روش شناسی تحقیق: اخیرا مدیریت گیاهان چوبی مورد توجه محققان، برنامه ریزان و دست اندرکاران منابع طبیعی قرار گرفته است. این مطالعه با مرور منابع مرتبط با پدیده گسترش و چیرگی گیاهان چوبی به جمع بندی در زمینه مدیریت حفظ یا حذف آن در قلمرو مراتع زاگرس مرکزی می پردازد.
قلمرو جغرافیایی پژوهش: حذف گیاهان چوبی در سطح جهانی برای بازگرداندن پوشش گیاهان علفی مراتع به منظور افزایش تولید آن ها برای دام استفاده می شود. با این حال، هنوز بحث های قابل توجهی در زمینه اثربخشی برنامه های مختلف حذف وجود دارد و بررسی دقیقی از اثرات حذف بر فرایندهای اکوسیستم صورت نگرفته است. این امر، امکان ارائه توصیه های مبتنی بر اصول اکولوژیک در خصوص مناسب ترین شیوه مدیریت گسترش و غالبیت گیاهان چوبی را محدود کرده است.
یافته ها: نتایج مطالعات نشان داده اند حفظ گیاهان چوبی گسترش یافته، کارکردها، کالاها و خدماتی را برای اکوسیستم های طبیعی ایجاد می کنند که جوامع بهره بردار محلی می توانند از مزایای این پدیده منتفع شوند. با این وجود، حذف گیاهان چوبی به شدت وابسته به شرایط محیطی و ویژگی های گیاهان چوبی است. حذف گیاهان چوبی وابسته به شرایط محیطی تأثیر ماندگار کمتری دارد و از نظر اکولوژیکی در درازمدت اثرات حذف آن ها مطلوب نیست.
نتیجه گیری: جمع بندی مطالعات نشان می دهد گسترش گیاهان چوبی از پدیده های نوظهور می باشد که با توجه به شرایط اقلیمی و تغییر اقلیم و سایر عوامل تاثیرگذار محلی، تغییراتی در اکوسیستم ها ایجاد می نماید. در این راستا، حفظ گیاهان چوبی و انتخاب نوع روش حذف و پاسخ اکوسیستم به آن، با توجه به نتایج احتمالی، می بایست مدنظر قرار گیرد. بطورکلی، می توان ادعا کرد با توجه به ویژگی های گونه های چوبی و شرایط محیطی اعم از نوع گونه غالب و زمینه اکولوژِیک و حتی وضعیت اجتماعی-اقتصادی روش های مختلف مدیریتی می تواند متغیر و متفاوت باشد. در این راستا، رخداد پدیده گسترش و غالبیت گیاهان چوبی در قلمرو مراتع زاگرس مرکزی توجه این مولفه ها را ضروری کرده است.
تحلیل آثار پروژه های اجرا شده در کانون های عشایری از منظر معیشت پایدار (مطالعه موردی: شهرستان درمیان در استان خراسان جنوبی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: معیشت پایدار از رویکردهای برنامه ریزی توسعه است که در سال های اخیر به منظور تحقق اهداف توسعه و کاهش فقر مورد توجه قرار گرفته است. یکی از اهداف پروژه های توسعه در بین عشایر بهبود وضعیت معیشت پایدار است که در این تحقیق مورد توجه قرار گرفته است.
هدف پژوهش: هدف از این تحقیق بررسی و تحلیل آثار پروژه های اجرا شده در کانون های عشایری شهرستان درمیان از منظر معیشت پایدار بوده است.
روش شناسی تحقیق: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و بر پایه روش پیمایشی است. ابزار جمع آوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته می باشد. جامعه آماری تحقیق را 347 نفر از سرپرستان خانوارهای عشایری تشکیل دادند که با توجه به جدول مورگان انتخاب و سپس با در نظر گرفتن سهمیه متناسب در هر کانون عشایر در مرحله بعد از طریق نمونه گیری تصادفی ساده برای انجام تحقیق انتخاب شده اند. انجام محاسبات آماری داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS صورت گرفته است.
قلمرو جغرافیایی پژوهش: شهرستان در میان بین 59 درجه و 28 دقیقه تا 60 درجه و 44 دقیقه طول شرقی و 32 درجه و 33 دقیقه تا 32 درجه و 21 دقیقه عرض شمالی واقع گردیده است. این شهرستان از شرق به کشور افغانستان، از شمال به شهرستان قائنات، از غرب به شهرستان بیرجند و از جنوب و جنوب شرقی به شهرستان سربیشه محدود می شود.
یافته ها و بحث: بررسی نشان داد در چهار بعد معیشت پایدار، سرمایه انسانی، سرمایه مالی، سرمایه طبیعی و سرمایه فیزیکی تأثیر پروژه های اجرا شده در حد متوسط ارزیابی شده، همچنین در بعد سرمایه اجتماعی تأثیرگذاری در حد زیاد بوده است.
نتایج: باتوجه به نتایج پژوهش نتیجه می گیریم که جامعه عشایر شهرستان درمیان در بعد سرمایه انسانی نیازمند خدمات آموزشی بیشتر می باشند و در بعد سرمایه اجتماعی تمایل زیادی به همکاری در طرح های عشایری دارند. در بعد سرمایه مالی با توجه به هزینه های بالای دامداری نیازمند تسهیلات بانکی و مساعدت سازمان های ذی ربط می باشند. در بعد سرمایه طبیعی نیز با توجه به پوشش گیاهی و آب که نیاز اصلی عشایر است نیازمند توجه بیشتر می باشند. و در پایان در بعد سرمایه فیزیکی نیازمند امکانات رفاهی بیشتر و ایجاد بازار محلی برای فروش محصولات خود می باشند.
واکاوی تجارب زیسته معلمان عشایری از جابجایی دانش آموزان کوچ رو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : جامعه عشایری به عنوان یکی از اقشار مهم و تأثیرگذار در ساختار اجتماعی ایران، با سبک زندگی خاص و تحرک پذیری بالا، همواره با چالش هایی در زمینه ی دسترسی پایدار به آموزش مواجه بوده است. جابجایی های مکرر ناشی از کوچ، وضعیت آموزشی دانش آموزان این جوامع را تحت تأثیر قرار می دهد و بر فرآیند یاددهی–یادگیری اثرات عمیقی بر جای می گذارد. شناخت عمیق تر از تجربیات معلمان فعال در این مناطق، می تواند راهگشای ارائه ی سیاست های آموزشی متناسب باشد.
هدف پژوهش : هدف این پژوهش، واکاوی تجارب زیسته ی معلمان مدارس عشایری در زمینه ی تأثیرات جابجایی های دانش آموزان بر کیفیت آموزش است؛ با تمرکز بر ادراک، برداشت ها و چالش های معلمان در مواجهه با این پدیده.
قلمرو جغرافیایی پژوهش : قلمرو مکانی این پژوهش شهرستان کرمانشاه است که دارای جمعیت قابل توجهی از خانوارهای عشایری می باشد. این منطقه با تنوع فرهنگی، پراکندگی جغرافیایی، و ویژگی های خاص زیست محیطی، بستری مناسب برای بررسی ابعاد مختلف آموزش در بستر کوچ نشینی فراهم ساخته است.
روش شناسی : پژوهش با رویکرد کیفی و روش شناسی پدیدارشناسی طراحی شده و نمونه گیری به صورت هدفمند و با روش گلوله برفی انجام گرفته است. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۸ نفر از معلمان عشایری گردآوری و با استفاده از کدگذاری سه مرحله ای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل شده اند. برای اطمینان از اعتبار یافته ها، روش هایی نظیر غوطه وری در داده ها، بازبینی مشارکت کنندگان و تأیید خبرگان به کار گرفته شد.
یافته ها : نتایج تحلیل داده ها نشان داد که تجارب معلمان در سه مقوله ی اصلی شامل «نقاط ضعف »، «نقاط قوت » و «چالش ها» طبقه بندی می شود. مهم ترین چالش ها شامل گسست آموزشی ناشی از جابجایی، افت تحصیلی، ضعف در پیوستگی محتوای درسی، و عدم ثبات روانی دانش آموزان بود. با این حال، معلمان از ظرفیت هایی نظیر انسجام فرهنگی، فرصت های یادگیری تجربی و تقویت هویت بومی نیز نام بردند.
نتیجه گیری : جابجایی مکرر دانش آموزان به عنوان مؤلفه ای ساختاری در زیست عشایری، پیامدهای گسترده ای بر نظام آموزشی این جوامع دارد. برای کاهش پیامدهای منفی آن، بازنگری در سیاست های آموزشی، طراحی راهبردهای محتوایی متناسب با زندگی کوچ نشینی، تقویت زیرساخت های حمایتی، و توجه به عدالت فضایی در آموزش ضروری است. یافته های این پژوهش می تواند زمینه ساز تدوین راهکارهای کلان برای ارتقاء کیفیت آموزشی و دستیابی به توسعه پایدار در مناطق عشایری کشور باشد.
گونه بندی معماری عشایری (نمونه موردی: عشایر سلیمانی، استان کرمان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: معماری عشایری با گونه های متنوع خود، یکی از نمودهای باارزش معماری در ایران به شمار می رود و به عنوان بخشی از میراث فرهنگی، واجد ارزش های ملموس و ناملموس است.
هدف پژوهش: هدف این پژوهش، ارائه ی گونه بندی جامعی برای معماری عشایری است؛ گونه بندی ای که نه تنها تنوع مسکن موقت عشایر کوچ رو را دربرگیرد، بلکه کلیه ی سازه های مرتبط با معماری عشایری را نیز شامل شود.
روش شناسی: داده های این پژوهش با استفاده از مطالعه اسنادی (کتابخانه ای) و پیمایش میدانی در زیست گاه های عشایری گردآوری شده اند. روش تحقیق نیز کیفی با رویکرد توصیفی- تحلیلی است.
قلمروجغرافیایی پژوهش: نمونه موردی این پژوهش، عشایر ایل سلیمانی در استان کرمان است.
نتاتیج و بحث: جامعه عشایری از معماری متنوع و ارزشمندی برخوردار می باشد که مسکن موقت کوچ نشینی، همچون سیاه چادر، کپر و آلاچیق، تنها یکی از گونه های آن به شمار می رود که با عنوان «یورت» شناخته می شود. گونه بندی معماری عشایری باید بر پایه الگو یا الگوهایی انجام شود که تمامی سازه های این معماری را دربرگیرد؛ در این میان، گونه بندی از دیدگاه «ژنوتیپ» این امکان را فراهم می سازد. عشایر با توجه به ماهیت متحرک و کوچ نشین خود، سازه هایی موقت، نیمه موقت و دائمی ایجاد می کنند که قابلیت گونه بندی بر اساس الگوی «مکانی- زمانی» را دارند. افزون بر این، معماری عشایری متناسب با نیازهای جامعه، کارکردهای متنوعی چون فضای اسکان، نگهداری دام، قلعه، بازار، فضای بازی و مقبره را دربرمی گیرد که امکان طبقه بندی آن بر اساس الگوی «عملکردی» نیز وجود دارد.
نتیجه گیری: معماری عشایری محدود به مسکن های موقتی مانند سیاه چادر و آلاچیق نیست، بلکه گونه هایی متنوع و گسترده از سازه ها را دربرمی گیرد؛ از جمله سیاه چادر، کپر، آلاچیق، قلعه، مقبره، بازار، فضاهای اسکان ماسونری، فضاهای بازی و محل های نگهداری دام.
تحلیل انسان شناختی کارکردهای صنایع دستی قشقایی؛ بازنمایی هویت، سنت و فرهنگ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در انسان شناسی، تحلیل کارکردهای فرهنگی یکی از رویکردهای بنیادین در فهم نظم اجتماعی، ساختارهای معنایی و تداوم فرهنگی در جوامع انسانی به شمار می رود. در این چارچوب، صنایع دستی نه صرفاً به عنوان ابزارهای مادی، بلکه به مثابه بازتابی از نظام های ارزشی، هویتی و اجتماعی قابل تحلیل اند. بررسی کارکردهای صنایع دستی در میان ایلات و عشایر، به ویژه با رویکرد انسان شناسی، امکان شناخت عمیق تری از سازوکارهای حفظ هویت، انتقال سنت و انسجام فرهنگی را فراهم می سازد.
هدف پژوهش : هدف این پژوهش، تحلیل چندلایه ای صنایع دستی ایل قشقایی از منظر انسان شناسی و مبتنی بر نظریه کارکردگرایی مالینوفسکی است تا نقش این صنایع در بازنمایی نهادها، نیازهای اجتماعی، هویت، سنت ها و فرهنگ این جامعه به طور جامع تبیین شود.
روش شناسی پژوهش: این پژوهش با رویکرد کیفی و به روش پدیدارشناسی در چارچوب پارادایم تفسیرگرایی انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق با ۴۵ مشارکت کننده از جامعه قشقایی، مشاهده مستقیم و مطالعات اسنادی گردآوری شده و با استفاده از کدگذاری سه مرحله ای بر اساس روش نظریه پردازی زمینه ای تحلیل گردیده اند. تحلیل تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته است.
قلمرو جغرافیایی پژوهش: قلمرو جغرافیایی این پژوهش استان فارس است که به عنوان یکی از زیست بوم های اصلی استقرار عشایر قشقایی شناخته می شود.
یافته ها و بحث: یافته های این پژوهش نشان می دهد که کارکردهای صنایع دستی قشقایی را می توان در پنج حوزه اصلی شامل نهاد تولید، مصرف، اقتصاد، مناسک و کارکردهای نمادین بررسی کرد. هر یک از این حوزه ها به طور متفاوتی در تأمین نیازهای زیستی، فرهنگی و روانی (هویتی) جامعه قشقایی نقش ایفا می کنند و به حفظ و تداوم ساختارهای اجتماعی و فرهنگی این جامعه کمک می نمایند.
نتایج: نتایج پژوهش نشان می دهد که صنایع دستی در جامعه قشقایی فراتر از صرف تولیدات هنری، نقش چندبعدی و بنیادینی در رفع نیازهای اساسی جامعه ایفا می کند. این نقش ها شامل بازتولید فرهنگی، تقویت انسجام اجتماعی، ارتقای مشارکت میان نسلی و دیپلماسی فرهنگی است که هم در فرآیند تولید و هم در مرحله مصرف، سازوکارهای حیاتی حفظ هویت، استمرار سنت ها و بازآفرینی فرهنگی را در ساختار زندگی ایلی فراهم می آورند.
مروری بر تحول ساختارهای سیاسی و اقتصادی جوامع کوچ نشین در ایران با تأکید بر جامعه آغاز ایلامی در نیمه دوم هزاره چهارم پیش از میلاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: جامعه عشایری و کوچ نشین، همواره یکی از پویاترین و بنیادین ترین ابعاد حیات اجتماعی در فلات ایران محسوب می شود؛ ابعادی که از دوران پیش ازتاریخ تا تاریخی، نقش آفرینی بی بدیلی در تحولات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی این سرزمین داشته اند. هدف پژوهش : این پژوهش با نگاه باستان شناختی و با تمرکز ویژه بر هزاره چهارم قبل ازمیلاد، به بازخوانی سیر تحول جامعه عشایری ایران و تبیین جایگاه آن در ساختار سیاسی و اقتصاد عصر آغازایلامی می پردازد. پژوهش حاضر، نشان خواهد داد که کوچ نشینان نه تنها در مدیریت منابع و مبادلات اقتصادی نقش کلیدی داشتند، بلکه در شکل گیری ساختارهای قدرت محلی و منطقه ای ایفای نقش کرده اند. روش شناسی پژوهش: روش پژوهش در این نوشتار، نظریه داده بنیاد از نوع کیفی و با رویکرد کتابخانه ای مبتنی بر روش تاریخی-تحلیلیِ یافته های باستان شناختی خواهد بود. در این پژوهش با طرح شکل گیری جوامع کوچ نشین و عشایری ایران در دامنه ها مختلف زاگرس و فلات ایران؛ با بهره مندی از نظریات محققینی چون: فرانک هول، جان آلدن، ویلیام سامنر، عباس علیزاده، پیشینه و تحولات جوامع کوچ رو مورد بحث قرار می گیرد. قلمرو جغرافیایی پژوهش: درمجموع، این پژوهش با برجسته ساختن نقش جوامع عشایری ایران پیش ازتاریخی تا آغازتاریخی (طی هزاره چهارم پیش ازمیلاد) از مناطق شمالی دامنه های مختلف زاگرس تا جنوب غرب ایران، بر بازنگری در فهم سنتی از منشأ و پویایی مناسبات قدرت و اقتصاد تأکید می ورزد و روشن می سازد که بدون فهم ژرف تر از جایگاه و تحولات این جوامع، تحلیل تاریخ جوامع عشایری کهن، ناقص باقی خواهد ماند. یافته ها و بحث: تحلیل داده های باستان شناسی حاکی از آن است که جامعه کوچ نشین آغازایلامی، مبتنی بر ساختاری سیال، انطباق پذیر و شبکه ای بود که ظرفیت تعامل و رقابت با جوامع یکجانشین و دولت های نوبنیاد را فراهم می ساخت؛ این ساختار سیال، هم زمان زمینه شکل دهی به اقتصادهای پیچیده و روابط مبادله ای با مناطق دوردست را مهیا و بستری برای بالیدن سازوکارهای سیاسی و قدرت در عرصه های محلی و فرامنطقه ای را فراهم می آورد. نتایج: پیدایش جامعه عشایری در ایران به تحولات عمیق زیست محیطی و اقتصادی دوره نوسنگی بازمی گردد و درنهایت با توسعه الگوهای سکونتِ چندمکانی، تخصص در دامداری و افزایش سهم دام در اقتصاد خانوار، سرعت بیشتری یافته و در هزاره چهارم تا سوم پیش ازمیلاد، به ویژه در حاشیه دشت های خوزستان و دامنه های زاگرس، تحرک پذیری و کوچ نشینی به الگوی غالب بدل می شود.
شناسایی و اولویت بندی نواحی مستعد تولیدات کشاورزی در قلمروهای عشایری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: روابط و مناسبات بین سکونتگاه ها و بویژه بین شهر و روستا که خود را عمدتا به شکل جریان های جمعیت، کالا، سرمایه، عقاید، اطلاعات و نوآوری نشان می دهد، پدیده ای فضایی – مکانی و جغرافیایی بوده و شناخت، تبیین و کشف قانونمندی های کلی حاکم برآن، در چهارچوب روابط متقابل انسان و محیط موضوعی جغرافیایی بوده و از اهمیت نظری و کاربردی ویژه برخودار است.
هدف پژوهش: هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی و اولویت بندی نواحی مستعد تولیدات کشاورزی در قلمروهای عشایری است که به صورت مطالعه موردی در استان کردستان انجام شده است.
روش شناسی تحقیق: مطالعه حاضر به لحاظ هدف، یک پژوهش کاربردی است و از نظر ماهیت و روش، در آن از ترکیبی از روش های توصیفی تحلیلی، پیمایشی و همبستگی استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده های گردآوری شده از ترکیبی از تکنیک ها و ابزارهای مختلف (مدل تاپسیس، میانگین وزنی، تکنیک تحلیل خوشه ای، سیستم اطلاعات جغرافیایی (GIS) و ضریب همبستگی پیرسون (نرم افزار SPSS)) استفاده شده است.
قلمروجغرافیایی پژوهش: استان کردستان که شامل ده شهرستان است، قلمرو جغرافیایی مطالعه حاضر است.
یافته ها و بحث: یافته ها نشان داد از نظر ظرفیت تولیدات کشاورزی، سه شهرستان سقز، دیواندره و بیجار به ترتیب با ضرایب 160/0، 149/0 و 162/0، رتبه های اول تا سوم و سه شهرستان سروآباد، بانه و سنندج به ترتیب با ضرایب 007/0، 038/0 و 052/0، آخرین رتبه ها را به خود اختصاص داده اند. نتایج تکنیک تحلیل خوشه ای و توزیع فضایی نشان داد شهرستان های شمالی استان (به استثنای شهرستان بانه) نسبت به شهرستان های نیمه جنوبی، دارای ظرفیت تولیدات کشاورزی بیشتری هستند. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد میان متغیرهای مساحت کل، مساحت کل اراضی (زراعی و باغی)، مساحت کل اراضی (زراعی) و مساحت مراتع، با متغیر وابسته پژوهش ارتباط آماری مثبت و معنی داری وجود دارد. میزان همبستگی متغیرهای مذکور با ظرفیت تولیدات کشاورزی شهرستان های استان کردستان به ترتیب 778/0، 673/0، 676/0 و 782/0، بوده است.
نتایج: در راستای احداث صنایع تبدیلی و تکمیلی و فراوری تولیدات کشاورزی، می توان از ظرفیت نواحی مستعد تولیدات کشاورزی استفاده نمود. همچنین جلوگیری از تغییر کاربری اراضی زراعی و مراتع، باید در اولویت برنامه ریزی های توسعه کشاورزی استان کردستان قرار گیرد.
الگوی پارادایمی ارتقاء تاب آوری اقتصادی کوچ نشینان در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در دهه های اخیر، زندگی کوچ نشینی و عشایری، به دلیل نوع معیشت و سطح پایین تاب آوری در قیاس با یکجانشینان، روز به روز تمایل به این سبک از زندگی، کاهش می یابد؛ به طوری که در اثر دخالت عوامل متعددی در سطوح محلی، ملی، بین المللی با مولفه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و روانشناختی، ابعاد مختلف جامعه کوچ نشینان دچار از هم گسیختگی شده است و این شرایط باعث شده تا کوچ نشینان از ادامه وضعیت ناراضی باشند و برای توسعه و بهبود معیشت و زندگی، گرایش شدیدی به اسکان دائمی جهت برخورداری از امکانات نوین دارند.
هدف پژوهش: این پژوهش باهدف بررسی وشناسایی عوامل مؤثر بر تاب آوری اقتصادی کوچ نشینان ایران انجام پذیرفته است. پژوهش حاضر ازنظر هدف در زمره پژوهش های کاربردی محسوب می شود و با توجه به ماهیت و شیوه اجرای پژوهش به صورت اکتشافی با رویکرد کیفی داده بنیاد صورت پذیرفته است.
روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر از نوع پژوهش های کیفی است که با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر تاب آوری اقتصادی کوچ نشینان ایران با روش گرندد تئوری (نظریه داده بنیاد) و شیوه اکتشافی انجام شد. پس از طراحی و اعتبارسنجی سوالات مصاحبه، تعداد 12 نفر از اساتید متخصص با حداقل 5 سال سابقه در حوزه کوچ نشینی به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب و با پیش شرط تعهد اخلاقی پژوهشگران، فرایند مصاحبه آغاز شد و پاسخ دهندگان ضمن پاسخ به سوالات در خصوص تایید مولفه ها و شاخص های گردآوری شده نیز، نظرات خود را ارائه کردند. در نهایت بر اساس تحلیل های انجام شده، مدل پارادایمی عوامل موثر به تفکیک مقوله ها و نمودار ارتباطی بین کدها با استفاده از نرم افزار MAXQDA-20 ترسیم شدند.
قلمرو جغرافیایی پژوهش: این پژوهش درعرصه زیستی کوچ نشینان ایران انجام پذیرفته است.
یافته ها و بحث: برپایه تحلیل های این پژوهش، مدل پارادایمی عوامل موثر به تفکیک مقوله ها و نمودار ارتباطی بین کدها،که در فاز اول پایایی بین کدگذاری محققان این پژوهش، 96/82 درصد تعیین و قابلیت اعتماد کدگذاری ها تایید شد. در فاز بعدی، کدگذاری متون مصاحبه ها انجام شد. بر اساس تحلیل های انجام شده در نهایت تعداد 254 کدمفهومی (659 تکرار) و 20 مقوله اصلی استخراج شدند.
نتایج: نتایچ این پژوهش ضمن ارائه یک الگوی پارادایمی، چهار علت اصلی، چهار عامل زمینه ساز و دو عامل مداخله گر را مشخص کرد که با کنترل آن ها در اثر اجرای هفت راهبرد ارائه شده می توان به سه پیامد انگیزه بخشی و بهبود عملکرد، کیفیت زندگی و رضایت شخصی، امنیت اقتصادی و معیشت پایدار درتاثیر گذاری بر تاب آوری اقتصادی کوچ نشینان ایران دست یافت.
عوامل مؤثر بر وفاداری گردشگران نسبت به غذای محلی در قلمرو کوچ نشینان (مطالعه موردی: شهرستان شوشتر)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: وفاداری گردشگران به غذاهای محلی نقش مهمی در تقویت هویت فرهنگی مقصدهای گردشگری ایفا می کند. انتخاب مکرر غذاهای سنتی توسط گردشگران نه تنها به حفظ و انتقال میراث آشپزی کمک می کند، بلکه موجب رونق اقتصادی کسب وکارهای کوچک و تولیدکنندگان محلی می شود. این وفاداری تجربه ای اصیل تر از سفر را برای گردشگران رقم زده و ارتباط آن ها با جامعه میزبان را عمیق تر می سازد. همچنین، مصرف غذاهای بومی با کاهش اثرات زیست محیطی، به توسعه پایدار گردشگری کمک می کند.
هدف پژوهش: این پژوهش با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر وفاداری گردشگران نسبت به غذای محلی انجام شد.
روش شناسی تحقیق: ابزار اصلی تحقیق پرسشنامه ای بود که روایی آن توسط پانل متخصصان و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی تأیید شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. برای اولویت بندی عوامل اثرگذار از ضریب تغییرات استفاده شد و تحلیل عاملی برای شناسایی ساختار پنهان داده ها به کار رفت. جامعه آماری پژوهش شامل گردشگران روستایی در قلمرو کوچ نشینان شهرستان شوشتر بود. با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، ۳۸۵ نفر به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند.
یافته ها و بحث: نتایج نشان داد که دو عامل «افزایش دوستی یا خویشاوندی از طریق غذای محلی» و «مشاهده نحوه زندگی دیگران» بیشترین تأثیر را بر وفاداری گردشگران داشتند. همچنین، تحلیل عاملی شش عامل اصلی را شناسایی کرد که در مجموع 652/59 از واریانس کل را تبیین کردند. این عامل ها شامل تجربه فرهنگی، طعم و سلامت، روابط بین فردی، احساسات، خدمات رستوران، تنوع و آداب میز بود. این عوامل نشان دهنده ابعاد مختلفی از تجربه گردشگری هستند که می توانند بر انتخاب و وفاداری غذایی گردشگران تأثیرگذار باشند.
نتایج: وفاداری گردشگران به غذاهای محلی نه تنها به حفظ فرهنگ غذایی و تقویت ارتباطات اجتماعی کمک می کند، بلکه نقش مهمی در توسعه پایدار گردشگری ایفا می نماید. شناخت عوامل مؤثر بر این وفاداری می تواند به سیاست گذاران، فعالان گردشگری و صاحبان کسب وکارهای محلی در طراحی راهبردهای مؤثر برای جذب و حفظ گردشگران کمک کند.
از شوق تا چالش های پایدار: روایت زیسته معلم از آموزش در مدارس ابتدایی چندپایه عشایری کهگیلویه و بویر احمد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در حالی که سیاست ها و برنامه های درسی در سطح کلان طراحی می شوند، اجرای آن ها در مدارس ابتدایی چندپایه عشایری با موانع سیستمی و چالش های منحصربه فرد متعددی که اغلب در گفتمان آموزشی اصلی نادیده گرفته می شوند؛ همراه است. این چالش ها نه تنها بر نتایج آموزشی، بلکه بر زندگی حرفه ای و شخصی معلمانی که به عنوان عاملان تغییر هستند، تأثیر گذار است.
هدف پژوهش: هدف این پژوهش، کاوش عمیق در چالش های آموزش و پرورش در مدارس ابتدایی چندپایه عشایری استان کهگیلویه و بویراحمد از طریق روایت زیسته یک معلم است. با تکیه بر این تجربه دست اول، این گزارش به دنبال ارائه درکی جامع و چندبعدی از موانع پیش رو و همچنین فرصت های پنهان در این محیط های آموزشی است.
روش شناسی پژوهش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش روایت پژوهی انجام شده است؛ این رویکرد برای ثبت و تحلیل داستان های زندگی افراد و درک عمیق از پدیده های انسانی بسیار مناسب است. داده ها از طریق تأملات و خاطرات شخصی یک معلم که طی سال های تحصیلی 1395-1394 تا ۱۴۰۴-۱۴۰۳ هجری شمسی در مدارس ابتدایی چندپایه عشایری کهگیلویه و بویراحمد مشغول به تدریس بود، گردآوری و با استفاده از روش تحلیل مضمون مورد تحلیل قرار گرفت؛ این فرآیند شامل چندین مرحله کلیدی بود: ابتدا، داده ها به دقت واکاوی شدند تا یک آشنایی عمیق با محتوا حاصل شود؛ سپس، کدهای اولیه برای بخش های معنادار متن تولید شدند. در مرحله بعد، این کدها برای شناسایی الگوهای گسترده تر (مضامین) دسته بندی شدند. در نهایت، مضامین اصلی تعریف و نام گذاری شدند تا به طور منسجم، یافته های پژوهش ارائه شوند.
قلمرو جغرافیایی پژوهش: در قلمرو کوچ نشینان، استان کهگیلویه و بویراحمد مورد بررسی قرار گرفته است.
یافته ها و بحث: یافته های پژوهش در قالب سه مضمون اصلی شامل "چالش های شخصی و حرفه ای معلم"، "موانع ساختاری و زیرساختی" و "موانع فرهنگی و اجتماعی" دسته بندی شده و جزئیات پیامدهای هر یک تشریح شده است. نتایج نشان می دهد که چالش ها به صورت سیستمی و درهم تنیده عمل می کنند و رفع آن ها نیازمند رویکردی چندوجهی است که از بهبود زیرساخت ها فراتر می رود. در نهایت، بر اساس این تحلیل، راهکارهایی برای سیاست گذاران، متولیان تربیت معلم و خود معلمان ارائه شده است.
نتایج: این مطالعه بر نقش محوری معلم به عنوان واسطه فرهنگی و اجتماعی تأکید می کند و ضرورت حمایت های همه جانبه برای ارتقاء کیفیت آموزش در مناطق محروم را برجسته می سازد.