مطالب مرتبط با کلیدواژه

دازاین


۸۱.

تمایز انتولوژیکال در اندیشه هایدگر: راه حلی برای معمای رابطه میان وجود، موجود و دازاین در کتاب وجود و زمان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: وجود موجود دازاین حقیقت تمایز انتولوژیکال

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۱۰۶
این مقاله به بررسی سه گزاره ظاهراً متعارض در کتاب وجود و زمان می پردازد که به ارتباط میان موجودات، وجود و دازاین اشاره دارند. این تعارض از آنجا ناشی می شود که هایدگر از یک سو موجودات را مستقل از دازاین می داند و از سوی دیگر وجود را وابسته به فهم دازاین می پندارد. در این مقاله تلاش شده است تا با معرفی و تحلیل تمایز انتولوژیکال میان وجود و موجود که یکی از مفاهیم کلیدی در فلسفه هایدگر است، به رفع این تعارض ظاهری پرداخته شود. از طریق بررسی نقدهای هایدگر به رویکردهای رئالیستی و ایدئالیستی سنتی و با تکیه بر تحلیل فلسفی او از مفهوم دازاین، نشان داده می شود که این سه گزاره در چارچوب فلسفه وجودشناسانه هایدگر کاملاً سازگار هستند. از آنجا که نحوه وجودِ دازاین به مثابه فرارویِ بنیاد تمایز انتولوژیکال است، فهم همه انحاء وجودِ موجودات (و نه خودِ موجودات) من جمله مستقل بودن و وابسته بودن در دازاین ریشه دارد.
۸۲.

حال وهواها: تعیّنِ دازاین و میدان معناشناختی «واقع بودگی»(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: واقع بودگی دازاین حال وهوا یافتگی پرتاب شدگی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۷۹
در چارچوب هستی شناسی ارسطویی، هر موجودی برآیندی از دو بردار تعیّن (فعلیّت) و بی تعینّی (امکان) دانسته می شود. در این مقاله می خواهیم معنای خاص متعیّن بودن دازاین را، که هیدگر به آن «واقع بودگی» می گوید، در چارچوب این هستی شناسی مشخص کنیم. نشان خواهم داد که واقع بودگی دازاین ازحیثِ انتولوژیکی-اکسیستنتسیال در «یافتگی» و ازحیثِ انتیکی-اکسیستنتسیل در «حال وهواداری» او متبلور می گردد. سپس می کوشم، با مشخص نمودنِ مختصاتِ کلی حال وهواها از روی مورد خاص «ترس» و پیوندهای درونی واقع بودگی با پرتاب شدگی و فهم، میدان معناشناختی «واقع بودگی» دازاین را به صورتِ شبکه ای مفهومی بر محورِ حال وهواداری ترسیم کنم. در بخش نخست این مقاله، واقع بودگی دازاین را، در چارچوب یک هستی شناسی ارسطویی، بر محور امکان و فعلیّت طرح کرده ام. درواقع، این طرح هستی شناختی ارسطویی را به منزله پارادایمی برای فهم نحوه متعیّن بودن دازاین به کار گرفته ام. در بخش دوم، نشان داده ام که واقع بودگی دازاین ازحیثِ هستی شناختی-اکسیستنتسیال در «یافتگی» و ازحیثِ انتیکی-اکسیستنتسیل در «حال وهواداری» او تبلور می گیرد. در بخش سوم، برای دست یافتن به ساختار کلّی حال وهواها، روی تحلیل هیدگر از پدیدار «ترس» تمرکز کرده ام تا مختصات کلّی حال وهواها را از روی آن به دست آورم. در بخش چهارم، با اتکا بر درک عمیق تر ساختار واقع بودگی، پیوند درونی میان یافتگی، فهم و پرتاب شدگی را بررسی کرده ام. و سرانجام در بخش پنجم، کوشیده ام، ضمن برشمردن مختصات کلّی حال وهواها، نموداری از میدان معناشناختی «واقع بودگی» دازاین ترسیم کنم.
۸۳.

نقد اونتیکی–اونتولوژیکی هایدگر بر اونتولوژی دکارت(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: هایدگر دکارت اونتیکی اونتولوژیکی دازاین اگزیستانسیال

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۳۶
دکارت، در تلاش برای اثبات ریشه تردیدناپذیر معرفت و رسیدن به یقین در مابعدالطبیعه و شاخه های معرفت بشری، وجود را به دو بخشِ شیء اندیشنده (من اندیشنده) و ابژه اندیشه (جهان خارج) تقسیم می کند و مبنای تردیدناپذیر معرفت را در شیء اندیشنده جست وجو می نماید و، براساسِ آن، جسم یا جهان خارج، خدا و سایر علوم را اثبات می کند. هایدگر این فکر ریشه ای در فلسفه دکارت را مورد نقادی قرار می دهد و آن را به معنایِ تفکیک سوژه و ابژه می داند، امری که به بحران هایی در فهم حقیقت وجود، واقعیت و تجربه انسانی منجر شده است. این نوشتار از دیدگاه اونتیکی-اونتولوژیکی و به روش تحلیلی به نقدهای هایدگر درموردِ دکارت می پردازد. هایدگر، با معرفی مفهوم دازاین (وجود انسانی در جهان)، به جایِ تفکیک سوژه و ابژه، بر ضرورت پیوستگی انسان با جهان تأکید می کند و تفکیکِ دکارتی سوژه و ابژه را رد می کند. وی معتقد است که تنها ازاین طریق می توان به حقیقت وجود دست یافت. در این مقاله، با استفاده از تحلیل پدیدارشناختی هایدگر و امعان نظر در کتاب هستی و زمانِ هایدگر، پنج نقد عمده اونتیکی-اونتولوژیکی وی بر فلسفه دکارت را از دیگر نقدهای وی تفکیک کرده و به بررسی آن پرداخته ایم. این نقدها به عنوانِ پیش نیازی برای بازاندیشی در متافیزیک مدرن و راهی برای فهم عمیق تر از وجود و هستی محسوب می شود.
۸۴.

تجربه دازاین در خوانش هایدگریِ خواب نامه یغما جندقی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: پدیدارشناسی هایدگر استدلن خواب نامه یغمای جندقی دازاین مرگ خواب و رؤیا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۱
در مقاله حاضر، با رویکرد پدیدارشناختی و تمرکز بر مفاهیم اساسی فلسفه هایدگر، به تحلیل هستی شناختی خواب نامه ای از یغما جندقی با مضمون پرسش های هستی شناختی پرداخته شده و بازنمایی رؤیا/ مرگ و هستی در چارچوب تجربه دازاین بررسی شده است. دازاین، در فلسفه هایدگر، هستنده پرسشگری است که پیوسته در جست وجوی مستمر معنا و هویت در تعامل با زمان، مرگ و دیگر ابعاد هستی شناختی قرار دارد. در این تحقیق، خواب و رؤیا نه تنها بسترهای تجربه زیسته دازاین، بلکه شرایط مرزی میان زندگی و مرگ در نظر گرفته شده اند که عرصه ای برای بروز تنش های هستی شناختی هستند. این وضعیت ها، ازمنظر روان شناختی و هستومندی، تجربه ای مشابه گسست از زندگی روزمره و مواجهه با پنهانی ترین ابعاد هستی انسان فراهم می آورند. با ارجاع به مفاهیم کلیدی هایدگر درباب دازاین و هستی شناسی بنیادین، نظیر «پنهانی بودن»، «اضطراب هستی»، و «بودن در آنجا/ جهان»، مقاله نشان می دهد که رؤیا به مثابه مرگ و به عنوان تجربه ای تمثیلی، دازاین را در مسیر مواجهه با ابعاد پنهانی هستی و خود قرار می دهد. همچنین، تقابل های درونی دازاین در فرآیند رؤیا و بیداری بازتابی از کشاکش های بنیادین میان امکان های اصیل و غیراصیل هستی است که هم زمان می تواند به منزله نمادی از درگیری های هستی شناختی خیر و شر در فلسفه هایدگر تحلیل شود؛ ازاین رو، خواب و رؤیا در این اثر، به طور نمادین، دازاین را به رویارویی با حقیقت، انتخاب های هستی شناختی و محدودیت های انسانی دعوت می کنند و زمینه ساز درک عمیق تری از هستی و هویت انسانی می شوند.
۸۵.

تلقی ملاصدرا از خود و آگاهی چونان مبنای زندگی عملی و مقایسه آن با آراء برخی از فیلسوفان غربی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خود اگو من استعلایی دازاین ملاصدرا سارتر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۶
در این مقاله قصد داریم طرحی از نظریه آگاهی بر اساس نظریات فلسفی ملاصدرا که مبنای زندگی عملی واقع شود، ارائه دهیم. از میان مباحث متنوع وی، به عناصری از فلسفه او می پردازیم که با آن بتوان نظریه ای در باب آگاهی و خود به مثابه مبنای زندگی عملی برساخت. مسئله این است که ملاصدرا ساختار پیشینی «خود یا اگو» را در قالب علم حضوری تفسیر می کند. از دیدگاه وی، در سلسله مراتب وجود، «خود» معنای سوبژکتیویستی ندارد، آنچه هست یک تجربه حضور شهودی وجودی است. همچنین در این نوشتار آراء برخی فلاسفه غربی درباره «من یا اگو» و نقش آن در کسب معرفت و نحوه وجودش یاد خواهد شد و سپس به مقایسه نظریه ملاصدرا خصوصاً با نظریات فیلسوف غربی معاصر یعنی سارتر در خصوص آگاهی و اگو می پردازیم تا نوآوری نظریه ملاصدرا نیز معلوم شود. ملاصدرا مباحث عمیق خود را در تعابیر منطقی، وجودشناختی، معرفت شناختی، استعارات عارفانه و ایده های انتزاعی بدیعی مطرح می نماید. در اینجا نمی توان به تمام جوانب نظریه او در مورد «خود» پرداخت؛ بلکه به بررسی توصیف وی از واقعیت «خود» می پردازیم تا امکان نظریه ای در باب آگاهی فراهم گردد و ارتباط آن با زندگی عملی انسان معلوم شود. یافته مهم این نوشتار آن است که در ملاصدرا «خود» با استغراق در وجود، حضور آگاهانه نزد وجود داشته و همین آگاهی مبنای کنش های واقعی در زندگی عملی و اجتماعی آدمی خواهد بود. این حضور که همان در جهان بودنِ هایدگر است، مستلزم آن است که اگو در جهانْ واقعیتی حقیقی و فعال باشد و مطابق نظر سارتر، «اگو» موجودی می شود که واقعیت داشتنش لازمه کمالش و فعالانه در جهان بودن است. بدینسان «اگو، خود» به هستنده ای موجود در جهان مبدل می شود که وجودش یکسر حضور آگاهانه در جهان است و تعامل این آگاهی و جهان، زمینه ساز زندگی عملی و اجتماعی انسان را فراهم می کند.