مفهوم هویت، چیستی و کیستی انسان را در اجتماع مورد مطالعه قرار می دهد. در دوران جدید با ترویج ناسیونالیسم، مقوله هویت ملی به عنوان مهم ترین هویت انسان در اجتماع مطرح و این هویت صورت بندی ساخت سیاسی- اجتماعی کشورها و نظام بین الملل را رقم زده است. در ایران به دنبال آشنایی ایرانیان با ناسیونالیسم، بنا به دلایل و معضلات داخلی و خارجی، نخبگان سیاسی و اجتماعی از آن استقبال کرده و آن را به یک جریان پرتوان در جامعه مبدل کردند. دولت پهلوی با توجه به قابلیت ناسیونالیسم در قالب و محتواپذیری اش، نوع باستانگرای آن را به ایدئولوژی دولت مدرن خود تبدیل کرد. این ناسیونالیسم کارکردهای متعددی در برسازی خودآگاهی ایرانیان از عصر پهلوی تا به امروز داشته است؛ این پژوهش به روش تاریخی-تحلیلی بر آن است به این سؤال پاسخ دهد که چگونه ناسیونالیسم دولت پهلوی -ناسیونالیسم رمانتیک/ باستانگرا-زمینه را برای بروز بحران هویتی در جامعه ایرانی فراهم آورده است؟ فرض مقاله این است که این ناسیونالیسم خود از عوامل شکاف های هویتی در ایران بوده است. دستاوردهای مقاله نشان می دهدکه ناسیونالیسم باستانگرای دولت پهلوی با ناب سازی هویتی و دگرسازی از اسلام و هویت قومی-زبانی، سکولارسازی آن، بهره گیری از آن در روند نوسازی جامعه، تاریخگرا بودن آن و نادیده گرفتن حقوق مدنی، زمینه بروز بحران و تشتت هویتی را در ایران فراهم کرد.
منصب نقیب یکی از مهم ترین مناصب حکومتی در دوره ی آل بویه است که جلوه ای از نحوه ی اعمال و مناسبات و عملکرد قدرت در این دوره را نشان می دهد. این پژوهش بر آن است تا با رویکرد توصیفی- تحلیلی به بررسی جایگاه و کارکرد منصب نقیب در دوره ی آل بویه بپردازد و به این پرسش پاسخ دهد که: منصب نقیب در دوره ی آل بویه چگونه برای هدایت و کنترل اذهان و ابدان سادات و علویان عمل می کرده است؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که منصب نقیب در نسبت با قدرت قرار دارد و به مثابه ی ابزاری برای اعمال قدرت در جهت کنترل اذهان و ابدان سادات عمل می کرده است، همچنین جایگاه و موقعیت نقبا به میزان توجه امرای بویهی به آنان بستگی داشت و اگر در جهت کنترل اعتراضات و رفع تهدیدها و تنش ها موفق بودند که بیشتر مورد لطف واقع می شدند، در غیر این صورت جایگاه آن ها در خطر قرار می گرفت. علاوه براین که منصب نقیب یکی از مهم ترین ابزارهای قدرت حاکمیت برای اعمال قدرت و هنجارمند کردن جامعه ی سادات بوده است که از طریق آن نظم در جامعه برقرار شود. ازآنجاکه این پژوهش مطاله ای تاریخی است لذا روش معمول گردآوری داده هامتکی بر منابع تاریخی و کتابخانه ای و توصیف و تحلیلاین دادها در فرایند بررسی فرضیه های تحقیق خواهد بود.
پس حمله متفقین به ایران – علی رغم اعلام بی طرفی در جنگ جهانی دوم-، تعدادی از کارکنان نظامی و مردم عادی در برابر متجاوزین ایستادگی کردند تا از کشور و مردم دفاع کرده باشند. از جمله می توان به بسیاری از کارکنان نیروی دریایی ارتش اشاره کرد که در شمال در برابر متجاوزین شوروی سابق و در جنوب در برابر متجاوزین انگلیسی مقاومت کردند و مظلومانه به شهادت رسیدند. فرماندهی این افراد بر عهده دریابان غلامعلی بایندر بود. براین اساس، پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی و بهره گیری از اسناد جدید به دنبال پاسخ به این پرسش اصلی است که نیروی دریایی ایران در جنگ جهانی دوم به فرماندهی دریابان غلامعلی بایندر چه عملکردی در برابر متفقین داشت؟ نتایج پژوهش حاکی از آن است که غلامعلی بایندر با توجه به اختلاف سلیقه با رضاشاه، در زمینه بیرون راندن انگلیسی ها از برخی جزایر خلیج فارس و تثبیت حاکمیت ملی ایران بر جزایر فوق فعالیت های چشمگیری کرد. در سوم شهریور 1320 نیز در یورش متفقین به ایران، نیروی دریایی ایران مقاومت زیادی از خود نشان داد که به غرق شدن ناوهای ببر و پلنگ و شهادت «دریابان بایندر» و 600 نفر از افسران، درجه داران و ناویان منجر شد.
جنگ و جنگاوری یکی از زمینه های مشترک میان متون حماسی است. حجم زیادی از این متون به توصیف جنگ و شیوه ها و فنون جنگی اختصاص دارد. بزرگ نمایی و زیاده روی در وصف، از ویژگی های اصلی این قسم از متون است. توصیف صحنه های رزم و پیکار در بخش پهلوانی شاهنامه فردوسی و معلقات عربی، مبتنی بر مبالغه، این سروده ها را به یکدیگر پیوند می زند. در مقاله حاضر، با نگاه تطبیقی به رزم «رستم و سهراب» در شاهنامه و معلقه «عمرو بن کلثوم» تلاش گردید با تحلیل ابیات، گونه های مبالغه و تصاویر حاصل از آن در ابیات رزمی مورد تحلیل قرار گیرد. این بررسی نشان می دهد که در توصیف های مبالغه آمیز هر دو شاعر، عناصر طبیعی در محور این ترفند بدیعی قرار دارد که به مدد ابزارهای بیانی، به ویژه تشبیه و استعاره، آفریده شده اند. در اغراق های پیکار «رستم و سهراب» علاوه بر بخش حسی، گاه بُعد روانی تصویر می شود؛ اما در معلقه عمرو بن کلثوم، اغراق های شاعر فراتر از امور حسی و بصری نمی رود و امور انتزاعی به دایره توصیفات او راه ندارد. از اقسام مبالغه نیز، غلو در شعر فردوسی نمود بارزی دارد؛ حال آن که در معلقه عمرو بن کلثوم دو گونه تبلیغ و اغراق، بیشتر خودنمایی می کند.
قانون متحدالشکل شدن پوشاک و در پی آن یکسان سازی پوشش کارمندان دولتی، به ویژه زنان، از مقدمات تصویب قانون کشف حجاب بوده و در روند آن تاثیر بسیار گذاشت. این دو قانون از اصلی ترین اقدامات دولت در جهت نوگرایی و تجدد جامعه ایران، به ویژه زنان، و تغییر فرهنگ سنتی ایرانی به فرهنگ غربی است. مطالعه واکنش گیلانیان از اهداف اصلی این پژوهش بوده، که با روش بررسی تاریخی و به صورت کیفی، به تحقیق و مطالعه بیش از 250 برگ سند آرشیوی و همچنین منابع کتابخانه ای پرداخته شده و در صدد پاسخ به این پرسش کلیدی است: گیلانیان در برابر اجرای قانون کشف حجاب در دوره رضا شاه چه واکنش هایی داشتند؟؛ تاکید پژوهش حاضر بررسی اجرای این قوانین با تکیه بر تاثیر آن بر زنان گیلانی بوده و بررسی واکنش جامعه و علما از اهداف اصلی این مطالعه است. با توجه به بررسی های به عمل آمده، عامل اصلی در پذیرش سریع این قوانین در گیلان، همراهی روحانیان و بزرگان شهرهای مختلف با برنامه های دولت و نیز آشنایی مردم با فرهنگ اروپایی است. از مهم ترین پیامدهای کشف حجاب و یکسان سازی پوشش در گیلان، می توان به سرعت مدرنیته در گیلان پس از اجرای این طرح در سال های پایانی حکومت رضا شاه و بعدها دوره پهلوی اشاره کرد.
در این چند دهه و به ویژه دو دهه اخیر، بحث بر سر این که، زمان ورود جمعیت های آریایی به فلات ایران در چه عصری بوده، یکی از موضوعات جدالی دنیای تاریخ پژوهی و باستان شناسی ایران است. در این باره دو دیدگاه معروف تاریخی-باستان شناختی وجود دارد که در یکی که رایج تر است، ورود آریاییان مرتبط با عصر آهن و اواخر هزاره دوم پیش از میلاد دانسته می شود. نظریه دیگر، پیشینه حضور مردمان یادشده در فلات را به ادوار پیش از عصر آهن نسبت می دهد. مقالات گیرشمن، کامرون، دایسون و یانگ، پایه بررسی تفسیرهای صورت گرفته در دیدگاه نخست و جلد سوم دانش نامه کاشان، مبنای تحلیل ادله دیدگاه دوم در این مقاله را تشکیل داده اند. مقاله پیش رو، ضمن بررسی و نقد ادله نظریه نخست، به واکاوی دلایل انتقادی دیدگاه دوم، به مستندات مطرح شده در کتاب دانش نامه کاشان نیز می پردازد و مولفه های آن را تحلیل می کند. این امر از یک سو، با استفاده از ابزارهای موجود در نگرش باستان شناسی اساطیر و از سوی دیگر، با برقراری یک مطالعه تطبیقی- تحلیلی میان داده های استنادشده در هر دو نظریه و داده های موجود در منابع مکتوب میان رودانی که از چشم هر دو سو نادیده گرفته شده اند، صورت می گیرد و سپس با بیان نقاط قوت و ضعف هر دو دیدگاه، نظریه سومی را با حالت میانجی مابین دو دیدگاه مطرح می کند. پژوهش کنونی، نشان داد که دلایلی وجود دارند که هر دو نظریه، در رابطه با برخی از مناطق، نگاهی درست را مطرح کرده اند، ولی این نگاه در همه مناطق فلات ایران، قابل پیگیری و اثبات نیست.
ارزیابی و تحلیل ماهیت تأثیرپذیری مشروطه خواهی ایرانیان از مشروطه عثمانی چکیده: چگونگی تأثیرپذیری ایرانیان از مشروطه عثمانی همواره یکی از مباحث چالش برانگیز بوده است.برخی نویسندگان این موضوع را نفی کرده و برخی دیگر چنان از تأثیرگذاری مشروطه عثمانی بر مشروطه خواهی ایران سخن گفته اند که گویی عثمانی ها سازنده مشروطه ایران بوده اند. مسئله اصلی نگارنده در این پژوهش، شناخت ماهیت و ابعاد تأثیرپذیری ایرانیان از مشروطه عثمانی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که روشنفکران ایرانی به موازات عثمانی با دنیای غرب، هندوستان و نیز مشروطیت روسیه و ژاپن تعامل داشتند وضمن آشنایی با مشروطه و مفهوم دولت مدرن؛ حتی پیش از مشروطه عثمانی به ضرورت انجام اصلاحات در نظام حکمرانی خود پی برده بودند؛ بنابراین مشروطه ایران امری درون زا و اصیل بود و نمی توان آن را تقلیدی و تابع عثمانی دانست. تنها استثنا این بود که مشروطیت عثمانی به سبب همسایگی و تأثیر غرب زودتر از ایران رخ داد و شمارایرانیان مقیم عثمانی که تحت تأثیر آن قرار گرفتند از ایرانیان دیگر کشورها بیشتر بود. روشنفکران ایرانی نیز برای تطبیق قوانین مشروطه با دین؛ به تجربه عثمانی نیازداشتند. این سه موضوع که در این پژوهش به آنها پرداخته می شود، سبب شدند تا مشروطه ایران به شکل صوری و فرمال تحت تأثیر عثمانی قرار گیرد.
هدفِ مقاله ی حاضر آن است که پیش فرض های معرفت شناختیِ گفتارِ آدمیت و کسروی درباره ی نقشِ اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی در دوره ی مجلسِ اوّل را بنابر چارچوبِ تحلیلی-تفسیریِ «دیالکتیکِ ایدئولوژی و اتوپیا» محلِ پژوهش قرار دهد تا به پاسخِ این پرسشِ اصلی دست یابد که آیا آدمیت و کسروی توانستند تاریخ نگاری ِ خویش درباره ی جنبشِ مشروطه خواهی را از ابتلا به «ناهمسازیِ ایدئولوژیک» و «ناهمسازیِ اتوپیایی» در امان نگه دارند؛ اگر توانستند، چگونه و بر چه مبنایی چنین کردند؟ یافته های پژوهش گویای آن است که آدمیت جنبشِ مشروطه خواهی را یک «رخدادِ تحقّق یافته ی به پایان رسیده» می داند. کشاکش های سیاسی-اجتماعیِ زاییده ی اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی جنبشِ مشروطه خواهی را دستخوشِ دگرگونی کرد، اما آدمیت برمبنای عقل باوریِ بوروکراتیک و قانون سالار ایدئولوژیِ دموکراسیِ سیاسی را به کار می گیرد تا این دگرگونی را پنهان نماید. این «پنهان گری» گویای آن است که جنبشِ مشروطه خواهی در تاریخ نگاریِ آدمیت مبتلا به «ناهمسازیِ ایدئولوژیک» است. کسروی مشروطیّتِ ایران را میوه ی بِهنگام می داند، ولی میوه ای «خام». اتوپیای سوسیال دموکراسیِ انقلابی با موقعیتِ انضمامی ِ ایران و ایرانیان نسبتی نداشت. این جدایی به اتوپیا مجال می دهد تا از مواجهه با مسائلِ انضمامیِ زندگیِ اجتماعی در جامعه ای ازپیش بوده بگریزد. این «واقعیت گریزی» گویای آن است که مشروطیّتِ ایران نه میوه ی «خام»، بلکه میوه ای نابهنگام بود. بدین سان، جنبشِ مشروطه خواهی در تاریخ نگاریِ کسروی مبتلا به «ناهمسازیِ اتوپیایی» است.
از آغاز زندگی جمعی بشر، زنان در کنار مردان برای امرار معاش کار می کردند. با پیچیده شدن زندگی، خصوصاً با تشکیل حکومت های محلی و سپس پادشاهی بزرگ که منجر به تقسیم کار بین اقشار مختلف جامعه شد، زنان نیز به اشکال مختلف در این زندگی جدید نقش ایفا می کردند. با تشکیل امپراطوری بزرگ هخامنشی و گسترش فعالیت های اقتصادی که مستلزم نیروی کار بیشتری بود، زنان نیز پابه پای مردان بیش از پیش در فعالیت اقتصادی فعال شدند. بر اساس گل نبشته های تخت جمشید و سایر منابع باستانی و با رویکردی توصیفی تحلیلی و با استفاده از روش مطالعات تاریخی، در این پژوهش تلاش شده است به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا زنان طبقه فرودست جامعه هخامنشی در فعالیت های اجتماعی اقتصادی شرکت می کردند و این که آن ها بیشتر به چه کارهایی مشغول بودند؟.شواهد نشان می دهد که آنان به موازات مردان در فعالیت های اجتماعی و اقتصادی جامعه فعال بودند و در مشاغل مختلف کار می کردند و در بسیاری از موارد و با توجه به مهارت هایی که داشتند دستمزدهایی برابر با مردان دریافت می کردند.
با تأسیس حکومت پهلوی توسط رضاشاه در سال 1304ش. ابعاد مختلف دولت دست خوش تحولاتی شدند و سازمان دهی جدیدی پیدا کرد. نظام مدیریت تقسیمات کشوری یکی از این ابعاد بود که با توجه به ماهیت حکومت جدید سازمان دهی نوینی یافت. بر این اساس، این پژوهش درصدد است تا با استفاده از روش تحقیق تاریخی و به کارگیری اسناد و مدارک آرشیوی، نشریات و دیگر منابع تاریخی، به این پرسش پاسخ دهد که سازمان دهی نظام مدیریت تقسیمات کشوری در عصر پهلوی اول پیش از تدوین قانون تقسیمات کشوری در سال 1316 ش. چگونه صورت گرفت و اهداف آن چه بود؟ یافته های تحقیق نشان می دهد حکومت پهلوی اول طی یک روند دوازده ساله و پیش از تدوین قانون تقسیمات کشوری در سال 1316ش. از طریق وضع نظام نامه های جدید، تغییر در ساختار وزارت داخله، تغییر نام شهرها، الحاق یا تفکیک شهرها، بخش ها و روستاها و تغییر عناصر اجرایی تقسیمات کشوری موفق به سازمان دهی نظام مدیریت تقسیمات کشوری و ایجاد تغییرات در آن حوزه با هدف تمرکز امور در پایتخت کشور و حمایت و پشتیبانی از برنامه های نوگرایانه حکومت شد.
مشروطیت سرآغاز حرکت نظام آموزشی جدید ایران برای ایجاد ساختار، نظم معطوف به اهداف مشخص و همچنین فراگیر شدن آموزش است. این حرکت مبتنی بر تدوین یک رشته قوانین و تأسیس نهادهای آموزشی جدید بود. پژوهش حاضر به دنبال تحلیل مسئله نوسازی نظام آموزشی بر بنیاد قوانین مصوب مجلس اول مشروطه است و می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که نمایندگان مجلس اول بر اساس کدام چالش ها، مطالبات و مشکلات دست به تدوین قوانین و شیوه نامه های مرتبط با آموزش زدند و مهم ترین شاخص های نوسازی آموزشی در حوزه مدارس و معلمان چه بود؟ این مقاله با تحلیل گفتگوهای مجلس می کوشد چگونگی تأثیرگذاری مجلس را بر فرآیند تأسیس آموزش وپرورش نوین در ایران تبیین کند و به بررسی قوانین و مذاکرات نمایندگان مجلس اول در ارتباط با گسترش تعلیم عمومی و تقویت مدارس در کشور و شکستن ساختارهای کهن آموزشی بپردازد. مقاله سرانجام به این نتیجه می رسد تعدادی از نمایندگان مجلس تلاش می کردند تا با الهام گرفتن از نوسازی های آموزشی غربی، زمینه را برای نوسازی بومی متناسب با الزامات کشور فراهم کنند. همچنین بررسی این شاخص ها در کنار مطالبات و مشکلات حوزه آموزش به صورت منسجم در این نوشتار، نشان از تداوم مشکلات در ادوار بعدی و ضرورت پرداختن به آن ها را دارد.
بودجه، مهم ترین سند مالی برای ارزیابی درآمد و هزینه دولت است. پیش از مشروطه، ردیف بودجه ای به نام دفعه یا صیغه «صرف» در دفترهای مالی وجود داشت که بخش فرهنگی و عمرانی بودجه ی دولت محسوب می شد. از این جهت بررسی این ردیف از بودجه، دارای حائز اهمیت است که چه مقدار از کل بودجه کشور صرف امور عمرانی و فرهنگی می شده است و آن نیز به چه اموری اختصاص داشته است؟ بنابراین هدف این پژوهش، شناسایی و بررسی جایگاه صیغه صرف در سند بودجه و میزان تغییرات و نسبت هر یک از ارکان آن با یکدیگر است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که دفعه صرف یک درصد کل بودجه را تشکیل می داد و این هزینه در هر دو قسمت دیوانی و ولایتی وجود داشته است. تمایز صرف دیوانی با ولایتی در مصارف «جیب مبارک» بود که بیشترین هزینه در بخش دیوانی صرف بود. چاپارخانه، مضاجع و تعمیر عمارت موارد منحصربه فرد در صیغه ولایتی است و تعمیر عمارت، بیشترین هزینه را در بخش ولایتی داشت. رکن مهم دیگر صیغه صرف، هزینه تعزیه داری بود که جنبه ی استمراری و پیوسته در دوره های حکومت محمد شاه، ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه داشت و به نظر می رسد این هزینه حداقل از دوره ی محمد شاه در بودجه به وجود آمده است و در دوره ی ناصری و مظفری و پس از مشروطه با وجود استمراری بودن آن، با افزایش بودجه روبه رو نشده است. در مجموع نسبت بودجه عمرانی به فرهنگی در صیغه صرف در بخش ولایتی بیشتر بود اما در بخش دیوانی هزینه امور عمرانی بسیار کمتر از فرهنگی بوده است و به طور کلی هزینه های فرهنگی نسبت به امور عمرانی در اواخر دوره ی قاجار افزایش پیدا کرده است. داده ها براساس سه سند جمع و خرج کل کشور در سال 1258، 1268 و 1304 قمری و دیگر اسناد جمع و خرج ولایتی تهیه و تنظیم و تحلیل شده است.
روابط تجاری میان کشورهای جهان همیشه از توسعه روابط سیاسی سرچشمه می گیرد. روابط تجاری میان ایران و هندوستان در دوره محمدرضا پهلوی از این مهم مستثنی نبوده است. در آغاز حکومت پهلوی دوم مسائل متعددی مانند اشغال ایران، استقلال هند و بعد هم جدایی پاکستان بر مبادلات تجاری میان دو کشور تأثیر گذاشت. اما ایران و هند تحت شرایط جنگ سرد و سوگیری های سیاسی که وجود داشت سعی در حفظ روابط خود با توسعه روابط اقتصادی فی مابین داشتند. این مساله در روند تجاری میان دو کشور تجلی یافت. چنانکه در دهه سی شمسی مبادلات بیشتر بر اساس کالاهای خوراکی و سنتی صورت گرفت. اما در دهه چهل شمسی توجه به گسترش رفت و آمد تجار و بازرگانان، ایجاد تسهیلاتی برای دوره های آموزشی صنعتی و تجاری، توسعه همکاری های بانکی و همچنین سرمایه گذاری های خصوصی دنبال شد. دهه پنجاه شمسی با تغییر نگرش هند نسبت به غرب و تلاش برای توسعه تجارت با اروپا ایجاد آژانس های تجاری و بازرگانی با ایران به عنوان یکی از گذرگاه های اصلی مسیرهای تجاری هند و اروپا مورد نظر قرار گرفت و نشانه ی رشد روابط تجاری میان دو کشور در قرار دادهای بلند مدت بازرگانی و ملاقات سران ایران و هند نمود بیشتری یافت. این تحقیق بر اساس اسناد روابط اقتصادی میان ایران و هندوستان با طرح این سؤال که روند روابط تجاری میان ایران و هندوستان در عصر پهلوی چگونه بوده است؟ به صورت توصیفی و تحلیلی به بررسی مسیر تجارت کالا و صنعت میان ایران و هندوستان در عصر پهلوی دوم براساس زمان پرداخته است.
جغرافیا از مهم ترین شاخه های دانش بشری است که می تواند محل تجلی مولفه های ملی باشد. درک و دریافت واقع بینانه از پدیده های طبیعی و انسانی، بررسی تاریخچه جای نام ها و استناد به شواهد تاریخی برای تعیین حدود قلمروی سکونت یک گروه از مردمان متضمن ایجاد یک قلمروی ذهنی نیز هست که در پس آن امکان تعریف شدن «ما» و «دیگری» فراهم می شود. این مقاله، با ارجاع به اصول روش شناختی نظریه تحلیل گفتمان تاریخی روث وداک، درصدد است تا رابطه بین مؤلفه های ملی مدنظر حکومت در دوره پهلوی دوم و چگونگی طرح گزاره های علمی در کتاب های درسی جغرافیایی را صورت بندی کند. در نهایت، روش ها و تکنیک های تعریف شدن ایران به مثابه یک موجودیت سیاسی در خلال محتوای کتاب های درسی جغرافیا در دوره پهلوی دوم بررسی خواهد شد تا نشان دهد که دخالت های حکومت در چیدمان اطلاعات در کتاب های درسی جغرافیا چگونه متناظر به مصالح ملی و در جهت تقویت ارکان حاکمیت سیاسی بوده است.
باورمندان میراث فکری و فرهنگیِ برجای مانده از دوره ائمه پیشین در عصر امام حسن عسکری(ع)، با اندیشه ها و جریان های فکری متفاوتی، مانند: زیدیه، اسماعیلیه، غلات و غیرشیعیان روبه رو بودند. نوشتار پیش رو، در صدد شناسایی مهم ترین جریان های فکری شیعی در این دوره و چگونگی تعامل امام حسن عسکری(ع) با آنهاست.این پژوهش، با روش وصفی تحلیلی به بررسی شواهد تاریخی مرتبط با این موضوع پرداخته و به این نتیجه رسیده است که با وجود دشواری های ارتباط امام(ع) با شیعیان به دلیل محدودیت آفرینی های حاکمان سیاسی، ایشان با بهره گیری از ابزارهای ارتباطی مختلف، مانند: ارسال نامه و مکتوبات، تقویت سازمان وکالت، تربیت شاگردان و تبیین برخی آموزه های مهم و مبتلابه شیعیان همچون مهدویت و نیز برخورد جدی با منحرفان اعتقادی مانند غلات، به هدایت شیعیان و جامعه اسلامی پرداخته اند.
خواجه نظام الملک طوسی وزیر نامدار عصر سلجوقی که وزارت دو تن از سلاطین این سلسله یعنی آلب ارسلان (455- 465ه.ق) و ملکشاه ( 465- 485 ه.ق) را به مدت سی سال بر عهده داشت، نقشی برجسته در سازمان دهی و اداره حکومت سلجوقی ایفا می کرد. یکی از مهم ترین اقدامات او ایجاد ارتشی شخصی بود که از آن با عنوان غلامان نظامیه یاد شده است. این گروه سازمان یافته که از غلامان خریداری شده توسط نظام الملک تشکیل شده بود، مستقیماً تحت فرمان وزیر انجام وظیفه می کردند. آنان -به ویژه پس از مرگ خواجه نظام الملک- حدود یک دهه از مهم ترین گروه های تأثیرگذار در جریانات و وقایع سیاسی عصر سلجوقی بودند. این پژوهش با روش توصیفی– تحلیلی و با بهره گیری از منابع دست اول عهد سلجوقی تلاش می کند به این سوال پاسخ دهد که هدف و انگیزه خواجه نظام الملک از ایجاد گروه غلامان نظامیه چه بوده و این گروه چه نقشی در جریانات سیاسی عصر سلجوقی ایفا نموده اند؟ یافته های پژوهش بیان گر آن است که نا امنی موجود در جایگاه دیوان سالاران در سلسله ی ماقبل سلجوقی (غزنویان) و در عهد سلجوقیان، نظام الملک را برآن داشت تا با تشکیل نیرویی نظامی، مستقل از سلطان سلجوقی، جایگاه خود را به عنوان یک دیوان سالار قدرتمند تبیث و تضمین کند. این گروه پس از مرگ خواجه نیز حضوری تأثیرگذار در جریان های سیاسی عصر سلجوقی ایفا کردند.
در دوره قاجار ایران دارای ارتش آموزش دیده و متحدالشکلی نبود و اندک واحدهای منظم آموزش دیده موجود کشور زیر نظر فرماندهان و مستشاران خارجی قرار داشتند. پس از کودتای 3 اسفند 1299ش./22 فوریه 1921م. رویکرد نوینی در ساختار ارتش ایجاد شد، به تشکیل ارتش واحد توجه جدی شد و ایجاد مدارس و دانشکده های نظامی در اولویت برنامه های رضاخان قرار گرفت. این سیاست در دوره سلطنت او در مدارس غیر نظامی نیز دنبال شد و آموزش نظامی دانش آموزان به صورت نظری و عملی در برنامه های وزارت معارف تصویب و اجرا شد. این پژوهش بر آن است تا با روش تاریخی و مبتنی بر منابع کتابخانه ای و آرشیوی به این پرسش که آموزش نظامی در مدارس نظامی و غیرنظامی دوره پهلوی اول با چه رویکردی و چه تغییرات و تحولاتی همراه بوده است، پاسخ مناسبی بدهد. پژوهش حاضر بر این فرضیه استوار است که رویکرد پهلوی اول بیش از هر چیز تقویت هویت ملی در قالب ایجاد ارتش ملی و تحول و تقویت نظم و انضباط در محیط مدارس غیرنظامی از طریق آموزش نظامی به منظور آماده سازی جوانان و ترویج فرهنگ اطاعت پذیری بوده است. حکومت پهلوی برای دستیابی به این منظور، به ایجاد و تقویت مدارس و آموزشگاه های نظامی، استخدام مستشاران و فرستادن محصل به خارج از کشور، اعزام افسران آموزش دیده به مدارس غیر نظامی و آموزش نظامی دانش آموزان و دانشجویان اقدام نمود.
شهر بوشهر در دوره قاجار به یکی از مراکز تجاری و سیاسی تأثیرگذار تبدیل شد. در همین راستا ساختمان های زیادی در این شهر احداث شدند. برخی از این بناها در دوره های بعدی به دلیل تغییر رویکرد سیاسی- اجتماعی و توسعه شهری تخریب شدند. اثری از بسیاری از این بناها از جمله ارگ حکومتی قاجار بوشهر و ساختمان دولت چهاربرج باقی نمانده است. هدف این پژوهش مستندسازی بخش هایی از میراث فرهنگی ملموس است. همچنین تغییر منظر شهری بخش های قاجاری بوشهر را که به مرور زمان کاملاً ویران شده اند، نشان می دهد. ساختمان دولتی بوشهر که یکی از شناخته شده ترین بناهای قاجاریه بوشهر است، به طور کامل تخریب شده است. این مقاله برای اولین بار با بهره گیری از اسناد توصیفی و تصویری، به مستندسازی ساختمان های حکومتی قاجار بوشهر و تغییرات منظر شهری آنها می پردازد. پردازش تصاویر قدیمی و بررسی میدانی به ما کمک کرد تا تغییرات منظر شهری را مستند و مدل کنیم. مقایسه این اسناد، بخش هایی از ارگ و تغییرات منظر شهری را در طول زمان نشان داد.
اتحاد شکل در پوشش ریخت مدارانه مردم ایران با عنوان قانون متحدالشکل کردن البسه اتباع ایران در داخل مملکت (مصوب دوره هفتم مجلس شورای ملی)، یکی از مهم ترین عناصر و مؤلفه های شکل دهنده به سیاست های قومی-فرهنگی همسان ساز عصر رضاشاه بوده است. این قانون چالش برانگیز که تغییر اجبارگرایانه در سبک زندگی سنتی جامعه به شدت سنت گرای ایران را هدف قرار داده بود، سبب واکنش های مختلفی در میان نخبگان، مطبوعات و عامه مردم شد. نگارندگان مقاله حاضر شیوه عملکرد روزنامه اطلاعات به عنوان یکی از مهم ترین اعضای جامعه مطبوعاتی آن عصر را نسبت به اجرای قانون فوق مورد کاوش قرار داده اند. روش تحلیل محتوای کیفی با استناد به متن مقالات و اخبار منتشر شده در نسخه های مختلف روزنامه اطلاعات، روش به کار گرفته شده در این مقاله و نظریه همسان سازی احساسی-انگیزشی که یکی از سطوح همسان سازی قومی-فرهنگی به شمار می آید، چارچوب نظری راهنما برای هدایت بحث حاضر است. نتیجه پژوهش نشان می دهد که روزنامه اطلاعات با انتشار گسترده مطالب مرتبط با سیاست متحدالشکل کردن البسه به دو صورت مقاله و خبر، به مثابه یک ابزار برای همسان سازی قومی-فرهنگی در سطح احساسی-انگیزشی عمل کرده است.