انجدان روستایی کوهستانی و کهن سال واقع در 35 کیلومتری اراک است. این منطقه در قرن نهم قمری مرکز امامان اسماعیلی بوده است. وجود دو مقبره شاه قلندر و شاه غریب در این روستا، که مربوط به امامان نزاری از شاخه قاسم شاهی است، گویای این سخن است. در بازدید از این منطقه و با استفاده از عکس های قدیمی تهیه شده توسط یکی از اهالی بومی، تعداد زیادی اسکلت در مقبره شاه غریب به دست آمد که تا آن زمان کسی از وجود آن ها خبری نداده بود. این مسئله سؤال های متعددی را مطرح کرد. از جمله آن که این اسکلت ها متعلق به چه کسانی و چه دورانی است؟ آیا یک قتل عام خونین بوده یا یک مقبره خانوادگی که بعدها به آتش کشیده شده است؟ در صورت صحت فرضیه قتل عام، علت آن چه بوده است؟ در هر دو صورت چه کسی یا کسانی به این کار دست زدند؟ و چرا؟ این مقاله سعی دارد با استفاده از منابع کتاب خانه ای و میدانی پاسخی برای سؤالات فوق بیابد. روش تحقیق عبارت است از روش تاریخی از نوع توصیفی تحلیلی با کمک از اسکلت شناسی باستان شناسی.
جنبش جنگل در حیات سیاسی–نظامی خود، مراحل متفاوتی را ازسر گذراند. جان مایه این جنبش، مخالفت با حضور استعمارگران روس و انگلیس و ضدیت با استبداد داخلی بود. رهبر فرهمند آن، میرزاکوچک خان، از مشروطه طلبان متدینی بود که حیات شخصی خود را وقف پیشبرد اهداف جنبش کرد. با وقوع انقلاب کمونیستی در روسیه، جنبش جنگل که دوره فتور خود را می گذراند، وارد مرحله جدیدی از تکاپوهای خود شد. به نظر می رسید انقلاب بلشویکی با اهداف آرمان گرایانه خود، جنبش را از رکود نجات داده است؛ اما روند رویدادهای بعدی نشان داد که جنبش به شدت دچار تضادهای ژرف در هویت ایدئولوژیک و نیز اهداف خود شده بود. جنبش و رهبر آن، متعلق به سرزمینی بودند که پایداری سنت، ویژگی بارز آن بود؛ اما انقلاب بلشویکی، اگرچه از صافی تفکرات لنین گذشته بود، رهاورد مدرنیسم غربی به حساب می آمد. پُر واضح بود که در لحظه ای تعیین کننده از تاریخ، تضاد سنت و مدرنیته یا بهتر بگوییم، تضاد نظریه و عمل، خود را در عرصه و بستر واقعیت موجود جامعه نشان خواهد داد. مشخصاً هیچ کدام از طرف ها بهره شایانی از این ستیز نبردند: هم آرمان های بلشویکی به سبب پایداری سنت و حاملان آن، یعنی رهبر جنبش، یاران او و مردم اکثراً کشاورز گیلان، صورت عملی به خود نگرفت و هم جنبش جنگل توسط بلشویک ها فرو گذاشته شد و سرانجام، ازهم پاشید
موضوع این تحقیق بررسیِ توصیفات و وقایع چهارباغِ مشهد در متون تاریخی از زمان بنای آن در دوران شاهرخ تیموری تا تخریب آن در اوایل دوره قاجار است. در همین راستا ابتدا در رابطه با مفهوم و پیشینه چهارباغ مقدمه ای ذکر می گردد و در ادامه مطالبی که در مورد چهارباغِ مشهد در کتب تاریخیِ ادوار تیموری، صفوی، افشاری و قاجار نقل شده، مورد بررسی قرار می گیرد تا بدین وسیله ابعاد تاریخی و مهمترین وقایع رخ داده در چهارباغِ مزبور که بعضا بر سرنوشت کل ایران تاثیر گذارده، بهتر شناخته شده و مورد ارزیابی قرار گیرد. از مهمترین مقاطع تاریخیِ این چهارباغ می توان به اواخر دوران صفوی و دوران افشار اشاره کرد که شهر مشهد به عنوان پایتخت ایران و عمارت چهارباغ به عنوان تختگاه حکومتی، نقش مهمی در تاریخ ایران ایفا کرده است. اوضاع پریشان ایران بعد از حمله افاغنه و جابجایی های سریع قدرت در اواخر دوره صفوی به خوبی در وقایعِ عمارتِ حکومتی چهارباغ بازتاب یافته است. یافته های تحقیق از یکسو حاکی از این واقعیت است که فضاهای چهارباغِ امروزی مانند چهارباغ صفویِ شهر اصفهان که بیشتر به عنوان خیابان شناخته می شوند، در دوران تیموری به عنوان کاخ- باغ ساخته می شدند که چهارباغ مشهد نیز در ابتدا از همین نوع بوده است. اما سیر تحولات شهر مشهد از دوران صفوی به بعد منجر به تغییراتی در فضا و مفهوم چهارباغ شده و آن، مطرح شدن کارکرد دارالحکومه یا مقرِ حاکم شهر و در ادامه تختگاه حکومت نادرشاه و جانشینان وی می باشد. از دیگر سو مرور وقایع چهارباغ مشهد در اواخر صفوی تا تشکیل سلسله قاجار، نشان دهنده موقعیت یگانه و تاثیرگذار شهر مشهد در این مقطع زمانی از تاریخ پرفراز و نشیب ایران است که شایسته شناخت و تحلیل بیشتر است.
دولت فاطمی از دولت های شیعی است که در اواخر قرن سوم هجری (297ه.ق) ؛ توسط یکی از نوادگان اسماعیل ؛ فرزند حضرت امام جعفر صادق (ع) تشکیل شد. به دلایل مختلفی در طول تاریخ؛ از زمان تاسیس این دولت، در خصوص نسب موسسین آن نظرات مختلفی ابراز شده است. صرف نظر از تلاش های عباسیان، حتی شیعیان زیدی و اثنی عشری نیز نظر یکسانی در این مورد نداشته اند. با ورود خاندان میمون, در جریان شکل گیری و تکوین تفکر اسماعیلی, اختلاف و نزاع از شکل عربی- عربی و یا شیعی– سنی به یک پدیده عربی- ایرانی و یا اسلام و غیر اسلام تبدیل می شود. نتایج یافته های نوشتار حاضر؛ نفی انتساب خاندان میمون به این فرقه و لزوم انفکاک میان دو جریان اصیل اسماعیلی؛ به عنوان یک مذهب فکری و جریان ثانوی با نقش پررنگ ایرانی؛ با خصایص کلامی و سیاسی است. خاندان میمون قابل بررسی خاص است.