در قرن هفدهم در الگوهای تجارت جهانی تغییرات زیادی به وجود آمد. این نوسانات الگوهای تجارت منجر به ایجاد تکاملی در اقتصاد، سیاست و گرایشات اجتماعی شد، به گونه ای که به هیچ عنوان درگذشته مشاهده نشده بود. در واقع محصول و نتیجه ی این گرایشات به سمت ضرورت اقتصاد درست جهانی، نشانه گرفت. سندیت این اتفاق کاملاً بی طرفانه به ثبت رسیده است. چنان که از آن به عنوان تسریع کننده ی تغییر یافتن تمدن ها در هر گوشه ی جهان، استفاده می شود. در این دوره ی بحرانی بود، که برای اولین بار اساس عبارت هایی نوین مانند "جهانی کردن" و "متصل کردن اقتصاد جهانی"، بنا شد. در اصل، گروهی منتخب از قدرت های صنعتی غربی، افزایشی در میزان مطالبه و مصرف تجربه کردند، که در نتیجه ی آن افزایشی در تولید و حمل و نقل کالا و منابع از شرق به وجود آمد. واضح است که این دست آورد های بزرگِ برنامه ریزی شده و برنامه ریزی نشده بودند، که ایننظامِ ذاتاً نامتعادل را مانند کولونیالیسم ، کاپیتالیسم ، ایمپریالیسم مدرن و ناسیونالیسم را متوقف کردند. با وجود وسعت جهانی این توسعه ها، عده ی بسیار کمی از نشریات برای نقشی که اقتصاد ایران در عصر صفویه در این نظام پیچیده، ایفا کرده است، مدارکی مستند ارائه می دهند. در نتیجه ی افکار سنتی تصوری نادرست مبنی بر آن که تأثیر اقتصادی ایران در عصر صفویه در کمترین حالت قرار داشت، به بار آورد. هدف این مقاله تکذیب این فرضیه در سه بخش است. در ابتدا نقشی که اقتصاد صفویه، خود، در توسعه ی سریع نظام اقتصادی ایفا کرد، بررسی می شود. دوم، این مقاله منابعی را که بر روابط اقتصادی میان امپراتوری مغول ها، اروپا و امپراطوری صفویه در طول این زمان توجهی دقیق دارند را بررسی خواهد کرد. در آخر، این مقاله مسیر تجارت را در حمل ونقل کالاها و خدمات، در داخل و خارج از ایران، بررسی خواهد کرد.
با تأملی در تاریخ حکومت محلی قراختائیان کرمان (708-619ق) می توان دریافت که همزمان با حاکمیت این سلسله، برخی از بانوان قراختائی، با کاردانی و لیاقت، وارد عرصه های سیاسی شده و حتی می توانند بر تخت حکومت قراختائیان کرمان، تکیه بزنند. به رغم نقش بسیار تأثیرگذار این زنان حاکمه در رونق سیاسی، اجتماعی و به ویژه اقتصادی بخشی از سرزمین ایران طی قرون گذشته، در تحقیقات و پژوهش های امروزی، توجّه و عنایت کافی به جایگاه این زنان حاکمه، مبذول نشده و خدمات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی آنان مغفول مانده است. از همین رو پژوهش حاضر با کاربرد روش تحلیلی بر آن است تا ضمن معرفی این زمامداران زن، فعالیت های مستقیم و غیر مستقیم آنان در توسعه سیاست و اقتصاد سرزمین کرمان را مورد واکاوی قرار دهد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که برخی از زنان این حکومت همچون ترکان خاتون و پادشاه خاتون توانستند بر صدر حکومت کرمان دست یافته و با ایجاد ثبات سیاسی و گسترش قلمرو، زمینه را برای رونق اقتصادی کرمان فراهم آورند
پدیده ها و رویدادهای اجتماعی و تاریخی در هر دوره اگر موضوعیّت داشته باشند دامنه ی آن به متون ادبی آن دوره نیز کشانیده می شود. دیوان حافظ شیرازی نمونه بارزی از نزدیکیادبیات با برخی از مسائل تاریخی و اجتماعی عصر وی، می باشد. شناخت داده های تاریخی موجود در دیوان حافظ؛ افزون بر شناخت بیشتر شعر و روزگار او، می تواند میزان همپوشی و قرابت داده های تاریخی دیوان حافظ را با منابع تاریخی این دوره روشن نماید. از این رو این جستار با روشی توصیفی تحلیلی و استعانت ممکن از نظریه ساختارگرایانه تکوینی گلدمن، به دنبال پاسخ گویی به این سؤالات است که داده های تاریخی قرن هشتم در دیوان حافظ چه نسبتی با منابع تاریخی این دوره داشته و حافظ در وارد نمودن آن در دیوانش به چه میزان توفیق یافته است؟ یافته ها بیانگر آن است که حافظ با آگاهی، تاریخ نگری و تحلیل بالایی که از مسائل تاریخی و اجتماعی داشته،برخی از مضامین و رویدادهای اجتماعی وتاریخی عصر خود را، به شکلی موجز و با مکانیزم های ادبی در شعرش وارد نموده است. به طوری که یکی از رازهای جاودانگی و هنری دیوان وی، ارائه تحلیل های دقیق، ظریف و تیزبینانه، در مواجهه با وقایع و پدیده های تاریخی و اجتماعیروزگارشاست. قرابت و همپوشی برخی از داده های تاریخی و اجتماعی شعر حافظ با وقایع و منابع تاریخی زمانه وی، به گونه ایست که محققان می توانند به مثابه فکتی تاریخی از آن، در امر تاریخ نگاری، بهره مند شوند.
بدون شک یکی از گمنامترین آثار ایران، شهر درون خاک خفته زوزن و مسجد تاریخی آن می باشد. جالب اینجا است که با توجه به ویژگیهای شاخص هنری و دقت نظر و تعمق در تزیینات و ظرافت کاریها معماران این بنا سعی و تلاش فراوانی داشته اند تا بنایی اینچنین محکم و زیبا پای بگیرد که بعد از چندین قرن پایه های دو ایوان بزرگ آن هنوز پا بر جاست. این بنا توسط شخصیت محلی به نام قوام الدین، موید الملک، ابوبکر بن علی زوزنی که از سوی علا الدین محمد بن تکش خوارزمشاه در شهر حکومت می کرد در سالهای بین 600 تا 616 ه.ق. ساخته شده است. معرفی شهر و مسجد معروف آن با تکیه بر ویژگیهای خاص معماری که دارد محور پژوهش حاضر با تکیه بر مستندات باستان شناسی و مطالعات تاریخی را تشکیل می دهد.
حکومت رضاشاه به مثابه یک دولت مطلقه مدرن، گفتمان ملت گرایی اقتدارگرای رمانتیک را که ریشه در اندیشه متفکران آلمانی چون فیخته و هِردر داشت، به عنوان پارادایم خویش برای بنانهادن هویت ملی ایرانی برگزید. این گفتمان بر «سجایای ملی» پای می فشرد و با تکیه بر «رمانتیسیسم» ملت را پدیده ای ازلی می انگاشت و تاریخ ملی، ذات هویت ملی محسوب می شد. به همین جهت، حاکمیت پهلوی اول در جهت ایجاد زیرساخت های فکری جامعه در جهت فرارویاندن هویت ملی مورد نظر خویش، بر آموزش تاریخ ملی بیش از گذشته متمرکز شد تا بدین شکل بر هویت یکپارچه تمام ایرانیان بیش از پیش تأکید شود. در این میان آموزش تاریخ ملی به کودکان، امکان دستیابی هرچه بهتر و سریع تر به این هدف را فراهم می کرد. در این مقاله پرسش اصلی این است که حاکمیت رضاشاه چگونه از طریق آموزش تاریخ به کودکان، مفهوم هویت ملی ایرانی را نهادینه کرد. در پاسخ به این پرسش، فرضیه اصلی این پژوهش این است که دولت مطلقه مدرن کوشید با تکیه بر ملت گرایی اقتدارگرای رمانتیک و کاربست آن در خوانش تاریخ ملی در کتاب های درسی دوره دبستان، مفهوم هویت ملی ایرانی را در میان نسل جدید ملت ایران نهادینه کند.
به سبب کم بودن متون بازمانده از زبان های ایرانی باستان و میانه، دانش ما درباره واژه هایی که برای اندازه گیری اوزان و واحدهای طول و عرض به کار می رفته بسیار اندک است. اما در مقایسه با زبان های ایرانی میانه غربی، در متون دینی و غیردینی به جامانده از زبان ختنی که یکی از زبان های ایرانی میانه شرقی است واژه های نسبتاً زیادی در اشاره به اوزان و واحدهای اندازه گیری وجود دارد. این اوزان گاه صرفاً برای اندازه گیری مادهّ ای خاص به کار رفته و گاه برای توزین مواد گوناگون استفاده شده است. برخی از این واژه ها بومی و دارای اصل و تبار ایرانی هستند و برخی از آنها وام واژه هایی از زبان های دیگر به شمار می آیند. در این نوشتار به بررسی و طبقه بندی این واژه های ختنی بنابر نوع موادی که در توزین آنها به کار رفته اند می پردازیم و در موارد ممکن به اصل و تبار و معادل های آنها در دیگر زبان های رایج منطقه ترکستان چین و زبان های ایرانی اشاره می کنیم.
روسپیگری در جامعه ایران همواره پدیده ای مذموم و ناهنجار بوده است. براساس اطلاعات تاریخی، در دوره شاه عباس اول (حک . 996-1038ق/ 1578-1629م) این پدیده اجتماعی در اصفهان (پایتخت) رشد و گسترش می یابد. هدف این مقاله مطالعه وضعیت و دلایل رواج روسپیگری در این دوره و تبیین سیاست مدیریتی شاه عباس در مواجهه با آن است. این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی انجام شده و مبتنی بر جامعه شناسیِ تاریخیِ تفسیری است. شیوه گردآوری اطلاعات کتابخانه ای است. یافته ها نشان می دهد قبح این پدیده در این دوره از بین رفت و سه عامل «رشد و توسعه جامعه شهرنشینی و تنوع جمعیتی فرهنگی در اصفهان»، «افزایش ثروت رجال درباری»، و «مهاجرت اجباری زنان قفقازی به اصفهان» باعث گسترش آن در جامعه شد. شاه عباس به جای منع شرعی و قانونی روسپیگری، دو سیاست در پیش گرفت: اخذ مالیات از روسپیان به عنوان خرده فرهنگ انحرافی یا معارض و صَرف پول حاصل از آن در مراسم آتش و آتش بازی. این اقدامات با پیشینه دینی ایرانیان و شرع اسلام سنخیتی نداشت، اما شاه عباس در سایه قدرت بلامنازع سیاسی، مذهبی و اجتماعی اش موفق به اجرای آن شد.
پس از شکست شیبک خان در جنگ مرو در رمضان سال 916، دومین رویداد مهم تاریخی در منطقه ماوراءالنهر، لشگرکشی یاراحمد اصفهانی (نجم ثانی)، وکیل شاه اسماعیل یکم، در سال 918 به آن منطقه بود که منجر به شکست سنگینی در برابر ازبکان گردید. این لشگرکشی، صرفنظر از پیامدهای فاجعه بار آن، از آن روی درخور بررسی است که انگیزه و اهداف واقعی آن در آثار مورخان صفوی با تفاوت ها و ضد و نقیض هایی بازتاب یافته است. براین اساس، پرسش اصلی در این بررسی این است که از دیدگاه مورخان صفوی، انگیزه و اهداف واقعی این لشگرکشی چه بود؟ چه تفاوت ها و تضادهایی در این باره در نوشته های آنان دیده می شود؟ در این رابطه، مورخان صفوی- براساس چگونگی بازتاب این مسائل در آثارشان- به دو دسته کلی تقسیم می شوند : دسته ای از مورخان، هدف این لشگرکشی را در آغاز، سرکوبی ظهیرالدین محمد بابر امپراتور هند دانسته اند که بنا به نوشته آنان در صدد سرکشی و طغیان بود. اما دسته ای دیگر، برعکس، هدف این لشگرکشی را از همان آغاز- بی آنکه گفتگویی از سرکشی بابر نمایند- فتح ماوراءالنهر و دفع خطر ازبکان دانسته اند. با بررسی و تطبیق این دو دیدگاه با یکدیگر و نیز در نظر گرفتن دلایل و شواهد دیگری در منطقه ماوراءالنهر، مشخص می شود که دیدگاه مورخان دسته دوم به حقیقت نزدیک تر بوده و قابل اعتماد است.