زلزله خیز بودن ایران، در طول تاریخ باعث تخریب بسیاری از استقرارها و شهرها شده است؛ تا جایی که متون تاریخی- جغرافیایی نیز به این موضوع پرداخته اند. طبق این متون، در بعضی موارد به سبب آسیب های فراوان وارده و تخریب کلی شهر، امکان از نو ساختن و یا ادامه بقای آن استقرار در همان مکان وجود نداشته؛ به همین دلیل بازماندگان این زلزله های ویرانگر به ناچار در نزدیکی استقرار ویران شده و در پیوند با عوامل حیاطی که هر شهری به آنها وابستگی داشته است، استقراری جدید را ساخته اند. از نمونه های بارز این گونه استقرارها، استقرارهای دشت میمه استان اصفهان نظیر رباط آغا کمال، ازان، میمه، وزوان و جوشقان قالی است که همه آنها در یک بازه زمانی به علت زلزله های ویرانگری که در سده های آغازین اسلامی رخ داده بود، متروک شدند و دوباره در پیوند با استقرارِ تخریب شده، استقرار جدیدی ساخته شده است. هدف از مطالعه حاضر، بررسی نقش زلزله در متروک سازی استقرار های تاریخی این دشت، بر پایه تحقیقات میدانی و کتابخانه ای است. اصلی ترین سؤال پژوهش این است که چرا استقرار های شاخص دشت میمه در صدر اسلام در یک بازه زمانی مشابه به ناگاه متروک شده و استقرار جدیدی در پیوند با آنها ساخته شده است؟ فرضیه مطرح شده آنچنان که متون تاریخی و شواهد میدانی نشان می دهد، زمین لرزه یا زمین لرزه هایی است که در اواسط قرن سوم قمری رخ داده و محدوده مورد مطالعه را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده است.
صفوی شیوع داشته است. به کارگیری اصطلاح «قزلباش» توسط مورخان پس از شاه اسماعیل برای دهه های نخستین عصر صفوی، باعث به کار نبردن مفاهیم و اصطلاحات در غیر زمان تاریخی آن ها، لازمه روایتگری تاریخی است. برخی از مورخان و محققان، آگاهانه یا ناآگاهانه، با به کارگیری برخی از اصطلاحات و القاب در بستر زمانی غیر واقع آن ها، به تحریف امر واقع در تاریخ می پردازند. این پدیده در بین مورخان و محققان تاریخ ایران عصر بدفهمی تاریخ اجتماعی و سیاسی آن زمان شده است. قزلباش، از جمله مفاهیم تنش زای عصر صفوی بود. این لفظ در نزد ایرانیان مقبولیتی نداشت و مورد استفاده نبود. با پدیدار شدن این لفظ، فضایی از خصومت در میان ایرانیان و همسایگان ایجادشد. ریشه های تاریخیاین فضای خصومت آمیز با محوریت پدیده «قزلباش»، مسأله تحقیق حاضر بود. نویسنده با ابتناء کار بر روش تاریخی و استفاده از منابع عصر، پس از انجام تحقیق، به این نتیجه رسید که قزلباش لفظی است دشمن ساخته. از این رو، شاه اسماعیل و دولتمردان او از این لفظ استفاده نمی کردند. این اصطلاح برای نخستین بار در حبیب السّیر که تحریر آن پس از مرگ شاه اسماعیل به پایان رسید، به کار گرفته شد و پس از آن به تدریج وارد ادبیات عصر، اعم از متون تاریخی و مکاتبات دولتی گردید.
روزنامه یکی از ابزارهای موثر در بررسی انتقادی شرایط جامعه محسوب می شود. در ایران دوره قاجار نیز به رغم نوپا بودن جراید و موانع سیاسی و اجتماعی، اندک روزنامه های موجود در جهت ایجاد تحول در عرصه های مختلف اجتماع مطالب و مباحث انتقادی و پیشنهادی را منعکس می کردند. این فرآیند تحول خواهی در روزگاران منتهی به مشروطیت از جدیت بیشتری برخوردار بودند. روزنامه تربیت در زمره جرایدی محسوب می شد که به دلیل غلبه روحیه محافظه کاری توانست دیر زمانی به حیات خود ادامه دهد. محوریت مباحث این روزنامه فرهنگی و تربیتی بود. به زعم محمد حسین فروغی گرداننده و نویسنده اصلی روزنامه، ریشه تمام نابسامانی ها و عقب ماندگی جامعه ایران دوره قاجار به جهل باز می گشت و تنها راه برون رفت از این شرایط پناه بردن به دانش بود. نوشتار حاضر در پی آن است تا نگرش های انتقادی روزنامه نسبت به شرایط آموزشی و تربیتی جامعه دوره قاجار را بازیابی و در عین حال الگوی پیشنهادی در جهت برون رفت از این شرایط را استخراج و تحلیل و بررسی نماید. از این رو عمده سوالات مطرح در این زمینه عبارت است از این که در نگاه نویسنده روزنامه چه چالش های عمده ای در نظام آموزشی دوره قاجار به چشم می خورد و دیگر این که روزنامه برای برون رفت از شرایط موجود چه الگوهایی را مورد توجه قرار می داد؟ در منظومه فکری فروغی مهمترین عنصر تحول ساز دانش است و راه وصول به دانش از مدرسه می گذرد به همین دلیل ساختار سنتی موجود آموزشی در دوره قاجار از لحاظ کمی و کیفی فاقد ارزش و اعتبار کافی است که بتواند تحولی عمیق در پیکره اجتماع ایجاد نماید. از این رو با استفاده از تجارب موجود در غرب بایستی علاوه بر توجه به ابعاد کمی آموزش، در روش های کیفی و منابع تربیتی و آموزشی نیز بازنگری جدی صورت پذیرد.
موضوع پژوهش حاضر بررسی آداب دیپلماتیک از حیث تعریف و معنای آن در دوران قاجاریه از آغاز تا پایان سلطنت ناصرالدین شاه است. آداب دیپلماتیک از ملزومات مناسبات خارجی به شمار می آید؛ به گونه ای که میزان احترام و شأن نمایندگان خارجی با آن قابل تمیز است. آداب در ابتدای شکل گیری قاجاریه برخاسته و برآیند جامعه سنتی ایرانی است. با تشکیل وزارت خارجه و نهادینه شدن آن در دوره ناصری، آداب دیپلماتیک نیز منسجم شد. پژوهش حاضر با در نظر داشتن این روند، سعی دارد تعریفی روشن از آداب دیپلماتیک به مثابه مسئله این تحقیق ارائه دهد و مصداق های عینی آن را در پیوند با موضوع پژوهش بکاود. در این راستا از منابع دسته اول اعم از نسخ خطی و مراجع مکتوب تاریخی و سفرنامه ای استفاده شده است. نتیجه به دست آمده نشان می دهد، آداب دیپلماتیک، چه قبل و چه بعد از شکل گیری وزارت خارجه، با کارکرد و مفهوم مهمان نوازی و احترام به طرف مقابل صورت می گرفت. این مسئله بعد از انعقاد معاهده نامه ها و انسجام وزارت خارجه در دوره ناصری روشمند و منظم شد.
محمد کاظم خراسانی، معروف به آخوند، زاده ی طوس در سال ۱۲۵۵ ه .ق است. آخوند خدمات بسیاری برای جامعه ی فرهنگ و تمدن شیعه انجام داد. عظمت حوزه ی درس آخوند نه تنها در عالم تشیع بلکه در سرتاسر عالم اسلام گسترش یافته بود زیرا تعداد شاگردان بسیاری را تربیت کرد. گفته شده در عالم اسلام بعد از امام صادق (ع) مدرسی مانند آخوند پا به عرصه ی وجود ننهاده است. اندیشه تمدن ساز آخوند شامل نظام سازی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و تولید علوم شیعی بود. وی اصول کشور داری را بر شش محور قرار داده شامل حکومت داری بر مبنای ارزش ها ی اسلامی، گزینش کارگزاران و مشاوران سالم و کارآمد، برنامه ریزی برای توسعه و ترقی کشور، حفظ اقتصاد سیاسی و اقتصاد کشور، گسترش عدالت اجتماعی و رأفت و مردم داری می باشد.، دیدگاه آخوند خراسانی در مقام مجتهدی عقل گرا با دیدگاه وی درباره ی ولایت فقیه در ارتباط است و ارتباط منطقی این دو با هم، اندیشه ی سیاسی او را از انسجام برخوردار می سازد. استدلال فقهی وی در بحث مشروطیت، در زمینه ی مشروعیت حکومت مشروطه فهم پذیر است. آخوند برای رفع ظلم از مظلوم، خصوصاً ملت ایران به مشروطیت روی آورد.