گزارش های متفاوتی درباره تاریخ شهادت امام حسن مجتبی ارائه شده است که تاریخ های هفتم و بیست و هشتم صفر در میان شیعیان مشهورتر از سایر گزارش ها هستند. این پژوهش برای پی بردن به زمان دقیق شهادت امام حسن مجتبی، ابتدا گزارش های منابع شیعه و اهل سنت را درباره تاریخ شهادت آن حضرت بررسی می کند. سپس به نقد ابعاد مختلف گزارش هفتم صفر، مانند شخصیت راوی، صحت انتساب گزارش به وی، فاصله زمانی میان وقوع رخداد و راوی و اشتباه در نسخه برداری می پردازد. و پس از بررسی گزارش بیست و هشتم صفر به روشی مشابه آن را بر گزارش هفتم صفر ترجیح می دهد.
صفویان از جنبه های مختلفی در روند عمومی تاریخ ایران تحول و دگرگونی ایجاد کردند.بازسازی سیاسی در چارچوب جغرافیایی تاریخی ایران و به کارگیری مذهب شیعه که مذهب رسمی بود، دو اقدام سرنوشت ساز محسوب می شد.این اقدامات خطیر مشکلات داخلی و برون مرزی همراه بود.صفویان در مرزهای شمال شرق و تمامی مرزهای غربی برای تثبیت موقعیت سیاسی و مذهبی خود ناچار بودند دو رقیب جدی را متوقف نمایند؛ ازبک ها در شمال شرق در پی تداوم راه پیشینیان خود در دشت های آسیای مرکزی بودند که هر از چندگاه خراسان و سپس تمامی ایران را در معرض تهاجم قرار می دادند.بنابراین صفویه می باید به این روند خاتمه دهند.در مرزهای غربی نیز عثمانی ها به دنبال بلعیدن تمام سرزمین های اسلامی بودند که به طور طبیعی ایران را نیز دربر می گرفت؛ به همین دلیل صفویان در این بخش نیز کار دشواری پیش رو داشتند.همین روند به بروز جنگ های دامنه داری در هر دو عرصه منجر گردید و صفویه با اتکا بر توانمندی نظامی و ایدئولوژی پرتحرک خود در مقابل آن ها ایستادند.در این میان دمیدن روح باورمندی و شجاعت در نظامیان به منظور متوقف کردن مهاجمان بسیار مهم بود.بی شک، صفویان برای رسیدن به مقاصد خوداز توان تبلیغاتی بالایی بهره بردند تا علاوه بر تأثیرگذاری فزاینده بر سپاهیان خود، گام هایی را برای تخریب شرایط روحی- روانی نظامیان مقابل بردارند.پرسش های محوری این نوشتار این است که؛ صفویان در درگیری های برون مرزی خود از چه شیوه هایی بهره می جستند؟تاکتیک ها و تکنیک های تبلیغاتی آن ها بر چه اصولی استوار بود؟پژوهش حاضر در پی پاسخ و تبیین و تحلیل محورهای عمده تبلیغاتی صفویه در عرصه جنگ با عثمانی ها و ازبکان است.
از جمله منابع تاریخی برای درک تحولات دوره ی ساسانی، آثار به جا مانده از مورخان بیزانس است که به لحاظ وجود اطلاعات مهمی که مشابه آن را در دیگر منابع نمی توان یافت، حائز اهمیت است.یکی از مهم ترین این منابع، تاریخ تئوفیلاکت سیموکاتا است که تاکنون درباره ی آن در مطالعات تاریخ دوره ی ساسانی، پژوهشی مستقل به عمل نیامده و تا حدودی ناشناخته باقی مانده است.موضوع این اثر، مناسبات ایران و بیزانس در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم میلادی است.تئوفیلاکت سیموکاتا در تاریخ خود، درباره ی مناسبات ایران و روم، تشکیلات داخلی شاهنشاهی ساسانی، تحولات اواخر دوره ی ساسانی، به ویژه، دوره ی پادشاهی هرمزد چهارم، طغیان بهرام چوبین و خسرو دوم، اطلاعات مهمی را ارائه کرده است. سیموکاتا، آخرین مورخ بزرگ بیزانس، با آنکه در نگارش تاریخ خود روشی گزینشی و متعصبانه داشته است، اما گزارش های نسبتاً صحیحی را نگاشته است.این مقاله اهمیت و جایگاه تاریخ تئوفیلاکت را در مطالعات دوره ی ساسانی مورد بررسی قرار داده است.
چنین گفته شده که تاریخ نگاری محلی ایران– به عنوان جزئی از تاریخ نگاری محلی در تمدن اسلامی– از سدة سوم هجری و به دنبال تغییرات گستردة سیاسی، اجتماعی، علمی و فرهنگی در نواحی مختلف ایران و با پیشگامی خراسان آغاز شد. اما عموم نویسندگانی که در این زمینه به اظهار نظر پرداخته اند، تک نگاری هایی را که اخباریان مکتب تاریخ نگاری عراق از نیمه سدة دوم هجری به بعد راجع به فتح شهرهای ایران نوشته اند، در کنار چند اثر نوشته شده در خراسان (که آنها نیز از چشم این نویسندگان دور مانده) و در حقیقت اولین تاریخ های محلی شهرها و نواحی ایران به شمار می آیند، نادیده گرفته اند. این مقاله به بررسی نقش اخباریان عراق در آغاز تاریخ نگاری محلی ایران می پردازد.
در میان نکته های ناروشنی که در زوایا و خبایای قیام عباسیان دیده می شود،چگونگی افشای راز ابراهیم امام و توفیق مروان بن محمد در شناسایی و دستگیری او همچنان پرسش برانگیز است.
نگارنده میکوشد تا یافته های خود را بر این فرضیه مبتنی سازد که: افشای راز ابراهیم امام، محصول رقابت هایی بود که در خراسان میان یمانیها و مضریها جریان داشت و عباسیان نه تنها قادر به حذف آن به سود نهضت خود نبودند، بلکه با تکیه بر یمانیها و بدبینی نسبت به مضریها، ناخواسته به تشدید آن دامن زدند که نخستین قربانی این ماجرا، شخص ابراهیم امام بود که اندکی پیش از پیروزی نهضت، با خیانت یک عنصر مضری، به چنگ امویان افتاد و هیچ گاه نتوانست پیروزی عباسیان را به نظاره بنشیند.
پژوهش تاریخی، با بهره گیری از اسناد معتبر صورت می گیرد، اما حضور نداشتن در صحنه ی واقعه، باعث می گردد پژوهشگر نتواند به طور زنده، داده های مورد نیاز را جمع آورد. همین امر، سبب می شود پژوهش تاریخی دچار ضعف شود؛ زیرا محقق ناچار می شود گسست میان مدارک به دست آمده را با حدس و تفسیر پر کند. پرسش اساسی آن است که علم تاریخ، چگونه می تواند با فرضیه همنشین شود؟ فرضیه ای که از اساس، موجب جهت دار شدن شیوه ی خوانش متون تاریخی می گردد و تاریخ واقعی یک رویداد را به قرائتی خاص از یک رخداد بدل می کند؟ وضع مسئله انگیز آن است که علم تاریخ از جنبه ی یک انتظام دانشورزانه، بدون تعامل با دیگر شاخه های علوم انسانی، گیرایی کافی ندارد؛ زیرا به زنجیره ای بی پایان از رویدادهای تلنبار شده بدل می گردد. وانگهی، کمک گیری متقابل آکادمیک نیز سبب می گردد اصل واقعه ی تاریخی شناسایی نشود. فرضیه سازی، تیغ دو دم علم تاریخ است، هم ناجی است هم نافی.