با وجود آنکه بدون طهارت شرعی نباید آیات قرآن کریم را لمس کرد، آیات قرآن بر سکه های اسلامی در عصر عبدالملک بن مروان (حک:65 -86 هـ) ضرب شد و این اقدام واکنش هایی را در میان برخی قرّاء، فقها و علمای دین برانگیخت.مسأله این پژوهش آن است که حکومت اموی چگونه و با استفاده از چه شیوه هایی این واکنش ها را به انفعال کشاند واین سکه ها چرا و چگونه در بین مسلمانان رایج شد؛ به گونه ای که از آن زمان ضرب آیات قرآن به ویژه سوره مبارکه اخلاص و آیه سی وسوم سوره مبارکه توبه در بیشتر سکه های اسلامی رایج گشت.با جست وجو در منابع و بهره گیری از تحلیل تاریخی، روشن شد که شدت عمل عبدالملک بن مروان و دیگر خلفای مروانی در کنار کار تبلیغی، دو عامل اصلی مؤثر در تثبیت رواج این سکه ها بوده است.
حکومت بنی زیری، نخستین حکومت مغربی خالصی است که بربرها پس از ورود اسلام در افریقیه و بخشهایی از مغرب میانه بنیان نهادند. زیریان از زمان تأسیس حکومتشان(361ق) تا سال 441 هجری پیرو دعوت فاطمیان بودند، اما مُعِزبن بادیس در این سال حکومت زیریان را از فاطمیان مستقل ساخت. در این نوشتار، ضمن بیان چگونگی به قدرت رسیدن زیریان به دو سؤال اصلی پاسخ داده میشود: روابط سیاسی و مذهبی بین زیریان و فاطمیان چگونه بوده است؟ چرا زیریان در عهد معزبن بادیس، دعوت فاطمیان را رها کردند و با قبول مذهب اهل سنت، خطبه به نام عباسیان خواندند؟
دولت در اسفند 1309 به موجب قانون، انحصار بازرگانی خارجی کشور را در دست گرفت. در پژوهش های جدیدی که در مورد تاریخ و اقتصاد ایران صورت گرفته، توجه چندانی به این مسأله نشده؛ یا ارزیابی ها شتاب زده و نآاگاهانه بوده و دلایل و پیامد های این اقدام مغفول مانده است. در این مقالهضمن اشاره به برخی از این دیدگاه های ساده انگارانه، تحولات بین المللی بعد از جنگ جهانی اول، اثرات بحران اقتصادی 1930 و نیز سلطه بازرگانی شوروی بر اقتصاد کشاورزی ایران، در تدوین این قانون بررسی شده است. یافته های این تحقیق نشانگر آن است که تحولات سیاسی و اقتصادی بعد از جنگ اول جهانی، در ایران نیز همانند سایر کشور های دیگر، لزوم دخالت دولت در اقتصاد را به وجود آورد. بحران اقتصاد جهانی1930، دولتی شدن بازرگانی خارجی روسیه و پایین آمدن ارزش نقره به عنوان واحد پول ایران، این امر را تا حد زیادی تشدید و الزام آور نمود. این اقدام دولت، حاصل یک برنامه ریزی اقتصادی بلندمدت نبود، بلکه نتیجه شرایط سیاسی و اقتصادی آن زمان بود و با آزمایش و خطا همراه شد. اما دست کم در کوتاه مدت باعث بهبود صادرات و تنظیم درآمد های دولت گردید. همچنین صنعتی سازی جایگزین واردات با دخالت دولت سرعت یافت، شرکت های بازرگانی و شرکت های سهامی جایگزین بازرگانی سنتی گردید و تغیرات متفاوتی در الگوی کشاورزی و صادرات آن به وجود آمد.
عباسقلی باکیخانوف جزو معدود مورخان دوره ی معاصر است که از علوم و فنون جدیدی همچون جغرافیا، باستان شناسی، مردم شناسی، فولکور و ... در تألیف اثر تاریخی اش بهره گرفته و دایره ی تاریخ را فراخ تر از آن دیده که گذشتگان می انگاشتند.وی برخلاف بیشتر مورخان پیشین که فقط به تاریخ سیاسی توجه داشتند، پا را از دایره ی سنت های تاریخ نگاری قدیمی فراتر نهاده و به موضوعاتی چون تاریخ اجتماعی، اقتصادی، ادبی، فرهنگ و تمدن و ... پرداخته است.وی بیشتر روایاتی را که در تالیف اثرش به کار گرفته است، نقد می کند. وی در تاریخ نقشی برای قضا و قدر قائل نبوده و به تاریخ فقط از بُعد عبرت آموزی نمی نگرد، بلکه آن را وسیله ای برای پی بردن به علل زوال و ترقی ملت ها و جوامع و معیار تشخیص نیک و بد آن ها می انگارد.در کنار این خصوصیات و مزایا، کار او نقایصی هم دارد.باکیخانوف به موضوعاتی چون اقشار و طبقات، تجارت و زندگی کوچ نشینی نپرداخته است، در حالی که آثاری همچون قراباغ نامه ها از این موضوعات غافل نمانده اند.تقسیم بندی دوره های تاریخی گلستان ارم سلسله ای بوده است؛ با این حال هیچ یک از آثار هم دوره ی گلستان ارم همچون قراباغ نامه ها که چند دهه بعد از گلستان ارم نوشته شده اند، به پای کار باکیخانوف نرسیده اند.
جابه جایی و پراکندگی گروه های انسانی در طول تاریخ در راستای اهداف و مطالع سیاسی- نظامی صورت گرفته است که به اصطلاح امروزی دیاسپورا نامیده می شود.در دوران ساسانی افراد و گروه های انسانی زیادی جابه جا و تبعید شدند.این مهاجران اجباری قربانی سیاست های مصلحت گرایانه دولت ساسانی بودند، ولی آنچه زمینه ساز این بحران اجتماعی گشت، رقابت های توسعه طلبانه و گرایش به قدرت نمایی دو امپراتوری ساسانی و بیزانس در منطقه بود.ساسانیان سیاست دیاسپورا و تبعید را در داخل و خارج ادامه دادند.زمینه این تبعیدها در اثر فشارهای سیاسی و سرکوب خشونت بار ایجاد شد.هدف ساسانیان از تداوم این روند، تضعیف قوای نظامی ملت ها و محروم کردن رقبا از حمایت پایه های قومی- و تا حدودی شاید استفاده از توانمندی و مهارت تبعیدیان در امور عمرانی و اقتصادی- بود که کاملاً هوشمندانه و آگاهانه صورت می گرفت.ولی بُعد دیگر این پدیده افزایش فعالیت مسیحیان و گسترش این آیین در قلمرو ساسانیان و به دنبال آن، نارضایتی روحانیان زرتشتی بود؛ به همین دلیل این پژوهش بر آن است که به بررسی این بحران اجتماعی و نقش شاهان ساسانی در راستای تداوم این سیاست و نتایج و پیامدهای آن بپردازد.
تاریخ نگاری محلی ایران که سابقه آن به پیش از اسلام می رسد، در عصر قاجار با یک دوره طلایی رشد کمی و کیفی مواجه گردید. بیشتر شهرها و مناطق کشورمان صاحب یک یا چند تاریخ محلی گردیدند. در این مقاله پس از بررسی در حدود پنجاه اثر چاپ شدة تاریخ محلی عصر قاجار، به بررسی ویژگی ها و علل این نهضت و مؤلفه های این نوع تاریخ نگاری می پردازیم. نیز بدین امر نظر داریم که انگیزة مؤلفان در آفرینش کتاب هایشان چه بوده است.
مسیونرهای آمریکایی از اواخر دوره قاجار در مشهد به فعالیت پرداختند و هیئت تبشیری پرس بی تریان در مشهد ابتدا مریضخانه ای ایجاد و از سال 1301 ش/1342 ق/1923 م با خرید زمینی وسیع در محله پاچنار طرح بزرگی را برای ساخت مدرسه و کلیسا پی ریزی کرد. این اقدام مسیونرهای آمریکایی واکنش های مختلفی از سوی علما، تجار و سایر مردم داشت که خواستار توقف فعالیت آنان شدند.
یکی از واکنش ها از سوی دکتر امیر اعلم رئیس حفظ الصّحه خراسان بود که برای مقابله با تبلیغات مذهبی و فرهنگی مسیونرهای آمریکایی پیشنهاد تأسیس دارالفنون رضوی را مطرح کرد. وی در این زمینه مکاتباتی با روحانیون، نمایندگان مجلس، رئیس الوزراء و نیابت تولیت آستان قدس داشت و توانست همکاری آنان را جلب کند. در این مقاله تلاش می شود علل و زمینه شکل گیری ایده دارالفنون رضوی، افکار و اندیشه های دکتر امیر اعلم درباره آن، ابعاد، ویژگی ها و اثرات این دارالفنون و سرانجام، علل ناکامی این ایده مورد بررسی قرار گیرد.
گسترش فتوحات اسلامی و حضور سپاهیان مسلمان در قلمروهای جدید همواره با موانعی جدی روبرو بود. شکل گیری مقاومت های محلی ساکنان بومی سرزمین های تازه فتح شده را می توان از مهم ترین این موانع به شمار آورد. وجود این دست مقاومت ها درسرزمین مغرب یکی از اصلی ترین مشکلات پیش روی فاتحان این سرزمین بود. از جمله آن مقاومت پایداری «کاهنه» منطقه اوراس در برابر فاتحان مسلمان است. این مقاله برآن است تا پس از بررسی بازه زمانی نه ساله ای (81 -73ه.ق/700-692م) که به شکل گیری مقاومت کاهنه در برابر مسلمانان انجامید، نخست تصویر دقیقی از شخصیت وی ارائه داده، آن گاه به پرسش های مهمی که درباره او و ارتباطش با رویدادها و جریان های سیاسی مغرب وجود دارد، پاسخ گویند و در آخر پیامدهای مقاومت و شورش او را بررسی کرده، دلایل وقفه طولانی مدت فتح مغرب را در مقایسه با دیگر سرزمین های مفتوحه تبیین نماید.
این نوشتار به روش تاریخی و با تاکید بر نگاه جامعه شناسانه به تاریخ، در چارچوب نظری دو گفتمان هویت ایرانی و روابط نخبگان با حوزه قدرت سیاسی، تلاش می کند به تبیین و مقایسه جایگاه و کارکرد دولت مردان و نخبگان سیاسی و ایلی عشیره ای کُرد در دو دوره صفویه و قاجار بپردازد. از مهم ترین یافته های این تحقیق آن است که در مجموعِ دو دوره، از نظر قومی و مذهبی، مانعی جدی بر سر راه ارتقای دولت مردان و نخبگان کُرد در مراتب اداری و سیاسی دولت مرکزی ایران وجود نداشته و نخبگان مذکور در هر دو دوره تا عالی ترین مراتب قدرت بالا رفته اند. هم چنین دیگر یافته این پژوهش نشان می دهد که برآیند نهایی کارکرد دولت مردان و نخبگان کُرد، در مسیر تامین منافع و تحکیم امنیت و پیگیری اهداف ملی دولت مرکزی ایران بوده است.
سرزمین لرستان کوچک در بخش میانی زاگرس در غرب ایران از نیمه دوم قرن ششم شاهد ظهور حکومتی بومی- محلی از میان قبایل و عشایر لر ساکن در این دیار بود. این منطقه قبل از تاسیس سلسله خورشیدیان (اتابکان لر کوچک) به وسیله نمایندگان حکام عراق عجم وابسته به دولت سلجوقیان و دربار خلافت عباسی اداره می شد. مردم و عشایر لر مالیات خود را به دربار دارالخلافه بغداد پرداخت می کرده اند. شکل گیری قدرت محلی اتابکان لر کوچک (آل خورشید) به مرکزیت قلاع گریت، مانگره و شاپورخواست در یکصد سال آخر خلافت عباسیان، نگرانی هایی را برای دربار خلافت عباسی در کنترل یکی از ایالت های نزدیک به دربار خلافت عباسی در بغداد ایجاد کرد و سبب شکل گیری مناسبات و مجادلات خاصی در دوره نخست فرمانروایی این حکومت بومی با دربار خلفا تا سال 656 ق/ 1258م شد. این روند در نهایت منجر به اتحاد و همراهی دولت آل خورشید با مغولان و مشارکت فعال آنان در مخالفت با امرای دربار خلافت و آخرین خلیفه عباسی، المستعصم بالله و فتح بغداد شد. این مقاله با نقد وبررسی روایت های موجود درباب چگونگی انتساب اتابکان لر کوچک به عباسیان، شکل گیری قدرت آل خورشید و چرایی رفتار سیاسی آنان با دربار خلافت عباسی و در نهایت نقش سلسله اتابکان لر کوچک در زمان هجوم مغولان به بغداد و زوال خلافت عباسی را مورد بحث قرار داده است.
سفرنامه نویسی یکی از فنون ادبی است. سفرنامه نویسان مغرب و اندلس در نگارش، گردآوری و تدوین سفرنامه هایشان، ویژگی هایی خاص و مشترک دارند و خصلت بارز آن ها توجّه و نگارش سفرنامه های ادبی است. یکی از این سفرنامه نویسان، ابو عبدالله عبدری صاحب «الرحلّه المغربیه» در قرن هفتم هجری می باشد. از دلایل سفر وی ادا کردن فریضه حج، کسبِ دانش از بزرگان و تجارت بوده است. سفرنامه وی شامل توصیف احوال مردم، مکان ها، سرزمین ها، علوم شرعی و ادبی است. در خلال سفرنامه اش تا حدی آشکار کرده است که عالمی فرهیخته، منتقدی دقیق و زبردست بوده است. توصیف او از مردمانی که با آن ها برخورد داشته، مناظر و اماکنی که از آن ها عبور کرده توصیفی زیبا و رسا است؛ آن سان که شنونده یا خواننده می پندارد این مناظر را از نزدیک دیده است. با توجه به اهمیّت سفرنامه ها در انعکاس اوضاع تمدّن اسلامی، نگارندگان در این مقاله بر آنند تا نگاهی کلی به شیوه سفرنامه نویسی در مغرب و اندلس با تکیه بر سفرنامه ابوعبدالله عبدری، داشته باشند.
عرب شدن مردم مصر، یکی از موضوعات پژوهشی در تاریخ صدر اسلام است. مصریان که از تسلط سیاسی و فرهنگی بیزانسی ها ناخورسند بودند، هنگام ورود اعراب در برابر آنها ایستادگی نکردند و والیان مصر که از طرف خلفا برای اداره مصر اعزام می شدند، با «اهل ذمه» و به ویژه ساکنان اصلی مصر یعنی «قبطیان» براساس عهدنامه ها و پیمان ها رفتار می کردند. شرایط پیمان ها به گونه ای بود که موجب استحکام روابط اعراب فاتح با بومیان مصر می شد. پس از فتح مصر، تعداد زیادی عرب و مسلمان به این سرزمین وارد شدند. با آمدن قبایل عربی به مصر و افزایش تماس دو گروه مسلمان و قبطی، زمینه های پذیرش زبان و فرهنگ عربی در مصر فراهم شد. شماری از مصری ها تا پایان حکومت سفیانیان، مسلمان و عرب شده بودند، اما این روند، در دوره های بعدی و طی دو قرن پس از اسلام رفته رفته و تدریجی صورت گرفت تا سرانجام مصر یک مملکت عربی شد. پی گیری ریشه های عرب شدن مصری ها با یک تحقیق تاریخی به شیوه ی توصیفی- تحلیلی، هدف این نوشتار است.