پرسش از آرای شبه پوزیتیویستی در باب تاریخ که بین حال و گذشته رابطه برقرار می کند و بر بازآفرینی و بازسازی گذشته تأکید می ورزد؛ و طرح دیدگاه های اندیشمندانی همچون ریکور، فوکو و دریدا که منکر دسترسی به امر تاریخی اند و در نتیجه معتقدند که در پژوهش تاریخی چاره ای جز تکیه بر روایت ها نیست؛ از مهم ترین مبحث هایی است که همواره محل مناقشه و مداقة میان متفکران و فلاسفة اجتماعی در دو سدة اخیر بوده است. نوشتار پیش رو در صدد است با ارائه و تبیین دیدگاه های مذکور، نسبت این دو دیدگاه با حوزة جامعه شناسی تاریخی را مورد واکاوی قرار دهد و سپس پرسش هایی به قرار زیر را به بحث بگذارد: 1. اساساً وضعیت در جامعه شناسی تاریخی چگونه است؟ 2.آیا می-توان جامعه شناسی تاریخی را به جامعه شناسی زمان حاضر تقلیل داد؟ 3. آیا جامعه شناسی تاریخی قابل تقلیل به روایت های گوناگون تقلیل پذیر است؟
یعقوب (896 883 ق)، در آغاز حکومت خود با دو مسأله عمدة مشکلات داخلی و خارجی مواجه بود. مسألة خارجی که اهمیت بسیاری نیز داشت، قدرت یافتن روز افزون عثمانی ها بود که در همسایگی غربی سرزمین های تحت فرمان یعقوب قرار داشتند، و کمترین خطا یا بی تدبیری در برابر آنها، می توانست خطری جدی برای آق قویونلوها ایجاد کند. پرسش اصلی تحقیق حاضر این است که با توجه به حساس بودن این برهة تاریخی، یعقوب، چه سیاست خارجی را برای حکومت خود طرح و برنامه ریزی کرد؟ و موضع گیری سیاسی او در قبال دو قدرت مهم عثمانی و مصر که به سبب همجوار بودن سرزمین های آنها با آق قویونلوها از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، چگونه بوده است؟ دستاورد این تحقیق که با روش تاریخی و با استفاده از منابع اصلی تاریخی حاصل شده، حکایت از آن دارد که یعقوب با توجه به عواملی چند، سیاست خارجی خود را بر مبنای روابط محدود، اما حسنه و مصالحه جویانه با عثمانیان و مصریان، قرار داد و اگرچه در آغاز پادشاهیش، به سبب لشکر کشی مصریان بر ضد آق قویونلوها، برخورد نظامی شدیدی میان آنها روی داد، اما سرانجام با سیاست نرم یعقوب و تمایل او به ایجاد روابط دوستانه، صلح و آرامش میان آنها برقرار شد.
غزها، بخشی از قبایل اغوز در شمال رود سیحون بودند که بعد از مهاجرت بخش اعظم آنها به خراسان در اوایل قرن پنجم، در همان منطقه باقی مانده بودند. اما با تحولات سیاسی قرن ششم در ماوراء النهر، ناچار به خراسان کوچ کرده و پس از زوال حکومت سلجوقی در خراسان، آن ناحیه را به باد تاراج گرفتند. سپس تحت شرایط ویژه ای ناچار به ترک خراسان و مهاجرت به کرمان شدند. تفاوت نوع زندگی این ایلات با بومیان منطقه، هم زمان با برخی مشکلات طبیعی و فقدان حاکمیت سیاسی مقتدر، قطعاً تأثیرات شگرفی در اوضاع اجتماعی و اقتصادی منطقه داشت که از آن میان می توان به ناامنی اجتماعی، اختلال در فعالیت های اقتصادی، کشتار عده زیادی از اهالی کرمان و مهاجرت جمعی از آنها به نواحی دیگر و استقرار دائمی غز ها در حواشی آن ایالت اشاره کرد. توجه اصلی مقاله حاضر به چگونگی تعامل آنها با اهالی منطقه و در نهایت تأثیرات اجتماعی و اقتصادی این قضیه در کرمان می باشد.
مرکزیت دینی در طول تاریخ به صورت های گوناگون تجلی کرده است. یکی از این صورت ها، بلکه صورت برترِ آن، «شهر خدا» است. آرمان شهر خدا، مبتنی بر هدف برقراری پیوند میان خدا و انسان و بازجویی روزگار وصل بشر، بوده است؛ این آرمان، گاه در روزگاران و اسطوره های کهن به صورتی خام و مبهم جلوه کرده و گاه به صورتی آشکارتر در متون مقدس نمود یافته است. زمانی هم صورتی از وجود فیزیکی به خود گرفته است. این آرمان جمعی و متعالی، در سیر اندیشه دینی به تدریج جلایی افزون یافته، با «میثاق الهی» و نام حضرت ابراهیم پیوند خورده و در نهایت نه با عنوان «شهر خدا» که به صورت «امّ القری» تحقق یافته است. از نگاه این مقاله، شریعت خاتم، سرِ درافکندن چیزی با عنوان شهر خدا و مانند آن را نداشته است؛ اما از عنوانی دیگر سخن گفته که عبارت از امّ القری و مأوای «بیت الله الحرام» است تا مقاصد عملی و متعالی چیزی که از آن به صورت رؤیایی و گزاف در قالب شهر خدا یاد می شده، با آن محقق گردد.
تاریخ بیهق نوشته ابوالحسن علی بن زید بیهقی، از مهم ترین تواریخ محلی فارسی است که در نیمه دوم سده ششم نوشته شد. چاپ انتقادی این اثر نخستین بار در 1317ش، به کوشش احمد بهمنیار و بار دیگر در 1347ش به سعی کلیم الله حسینی منتشر گردید. به رغم مقدمه و تعلیقات ارزشمند مصححان، همچنان کاستی ها و ابهاماتی در هر دو چاپ وجود دارد که بعضاً از چشم پژوهشگران تاریخ و تاریخنگاری در ایران نیز پوشیده مانده است. مقاله پیش رو، کاستی های موجود را نشان داده و در رفع آن خواهد کوشید؛ همچنین می کوشد ابهامات موجود در تاریخ بیهق را بر طرف سازد. عدم اهتمام مؤلف به ارائه ویرایشی نهایی از کتاب، مسبب اصلی برخی از کاستی ها و خطاهای راه یافته در کتاب است.
ملی کردن صنعت نفت در ایران توسط دکتر محمد مصدق یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر خاورمیانه در دهه ی 1950م می باشد. این اقدام گامی بزرگ برای کوتاه کردن دست استعمار از کشور ایران و کسب آزادی ملی بود. که علاوه بر بازتاب داخلی، بازتاب های منطقه ای و فرامنطقه ای وسیعی برجای گذاشت. بارزترین جلوه های این رخداد همانا از بین بردن تصور شکست ناپذیری کشورهای استعماری و شکستن تابوی استعمار در منطقه خاورمیانه می باشد. بیشترین تأثیر این جنبش ضد استعماری ایران، در کشور مصر متجلی گردید. برای اینکه ملت مصر نیز مانند ایرانیان طعم تلخ استعمار را در طول قرون متمادی چشیده بودند. بنابرین آزادی خواهان مصر با الگو قرار دادن اقدامات ضد استعماری دکتر مصدق، تلاش مضاعفی را در راه نجات کشورشان از استعمار خارجی و استبداد داخلی با شور و هیجان بیشتری دنبال نمودند؛ و در نهایت موفق به الغاء سلطنت و برقراری حکومت جمهوری شدند. این شور و هیجان ملی با روی کار آمدن سرهنگ جمال عبدالناصر دوچندان شد. وی با تاثیر پذیرفتن از دکتر مصدق اقدام به ملی کردن کانال سوئز که در حقیقت شریان حیاتی مصر و تحت نفوذ و سلطه انگلیس و فرانسه بود، کرد. البته ناگفته پیداست که این اقدام جمال عبدالناصر، بدون تردید به نوعی ادامه راه دکتر محمد مصدق بود که دومین ضربه ی بزرگ را بر پیکر استعمار وارد ساخت.
امروزه توجه به نقش مناطق بینابینی در برهم کنش سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی از مسائل مهم مورد توجه پژوهشگران باستان شناس است. در این میان، بررسی های باستان شناسی نقش مهمی در شناخت تاریخ تحولات سیاسی و فرهنگی در مناطق گوناگون دارد. در این راستا، یکی از اهداف بررسی و مطالعه شهرستان کمیجان، دستیابی به نقش مناطق بینابینی در تاریخ تحولات ادوار مختلف زندگی انسان در منطقه است. شهرستان کمیجان منطقه ای حائل بین مرکز فلات ایران و زاگرس بوده و به عنوان منطقه ای بینابینی در تبادلات فرهنگی از گذشته ایفای نقش نموده است. منطقه پیشگفته از نقطه نظر ریخت شناسی از یک دشت هموار و وسیع با سلسله کوه هایی در اطراف آن تشکیل شده است. محدوده دشت مذکور که از غرب به دشت فامنین همدان، از شرق به دشت فراهان و از جنوب به دره سرسبز شراء محدود می گردد. در مقایسه با مناطق پایکوهی و میانکوهی در دوره های مختلف زمانی پذیرای جوامع مختلف انسانی بوده و نقش عمده ای در ارتباطات منطقه ای بر عهده داشته است. رودخانه قره چای مهمترین رودخانه جاری در این منطقه است که در بخشی از دشت جریان پیدا می کند. بررسی و شناسایی باستان شناسی شهرستان کمیجان در سال ۱۳۸۶ در وسعتی به مساحت ۱۶۲۵ کیلومتر مربع به انجام رسید. در نتیجه بررسی های صورت گرفته مجموعه ای متشکل از ۹۰ اثر تاریخی شامل محوطه ها، تپه های باستانی، سنگ نگاره ها و بناهای تاریخی شناسایی شدند که از نقطه نظر تاریخگذاری در محدوده ای بین دوران پیش از تاریخ تا قرون معاصر جای گرفتند.
هدف: هدف پژوهش حاضر تبیین روابط خان ها و حکام منطقه ماکو با متنفذین آن سوی ارس و سپس حکومت روسیه در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میباشد.
روش/ رویکرد پژوهش: این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی، بر پایه اسناد موجود و منابع کتابخانه ای انجام شده و پس از نقد و تحلیل دادههای تاریخی به نتیجهگیری پرداخته است.
یافته ها و نتایج: بیات های ماکو بعد از آنکه از منطقه ایروان به ماکو کوچانده شدند پیوندهای خود را با متنفذین آن سوی ارس حفظ نمودند. روابط حکام و خوانین ماکو با آن سوی ارس بعد از معاهده ترکمانچای و هم مرز شدن منطقه ماکو با روسیه، به سمت روابط با حکومت روسیه پیش رفت. این مناسبات تابعی از قدرت دولت مرکزی ایران بود، به طوری که هر زمان دولت مرکزی ایران در ضعف بود و نمی توانست بر حکام و خوانین محلی نظارت نماید، گسترش می یافت. مناسبات با آن سوی ارس پس از به قدرت رسیدن مرتضی قلیخان اقبال السلطنه (1316ق) بر خلاف سیاست و خواست دولت مرکزی ایران بسیار گسترش یافت و از حالت خانودگی و اقتصادی به حوزه های سیاسی، نظامی و فرهنگی هم کشیده شد. اهداف خوانین از این روابط از یک سو دائر بر تأمین منافع اقتصادی و سیاسی خود و از طرفی به دست آوردن حمایت روسها که در شمال ایران قدرت فزاینده داشتند برای ادامه حکومت در ماکو بود.
از تحولات مهم اواخر دوره صفویه در جنوب ایران، به ویژه بعد از سقوط این سلسله، مهاجرت و قدرتگیری قبایل متعدد عرب در این منطقه بود. این گروه های قبیله ایِ ساکن سواحل جنوبی خلیج فارس، به دلایل مختلف تمایل داشتند در سواحل شمالی مستقر شوند. در شرایطی که در جنوب کشور، به خصوص در نواحی بندری و ساحلی خلیجفارس، خلأ قدرت وجود داشت و بر اثر آن ثبات سیاسی در این حوزه حاکم نبود، زمینه برای مهاجرت و رشد این گروهها فراهم گردید. این قبایل که از مدت ها پیش در اندیشه حضور و نفوذ در سواحل شمالی خلیجفارس بودند، از وضعیت به وجود آمده استفاده کردند. یکی از این قبایل، آل مذکور بود که از موقعیت حوزه خلیجفارس و مناطق داخلی ایران استفاده کرده و به بندر بوشهر مهاجرت کردند و در آنجا حکومتی محلی تشکیل دادند. در این مقاله فرایند مهاجرت و قدرت گیری آل مذکور در بوشهر در دو محور ارزیابی شده است: شرایط و بسترهای عمومی در جنوب کشور که منجر به مهاجرت آنان شد. این مرحله از اواخر دوره صفویه آغاز و تا دوره زندیه ادامه یافت. در این دوران اوضاع سیاسی در مناطق داخلی ایران و سواحل به گونه ای رقم خورد تا مهاجرت و استقرار قبایل مختلف، از جمله آل مذکور را تسهیل نماید. در محور دوم زمینه های خاص جغرافیایی، معیشتی و سیاسی، که در بوشهر وجود داشت و با شرایط آل مذکور هم خوانی داشته و زمینه قدرت گیری نهایی این خاندان را فراهم آورد، مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرد. بنابراین، خاندان آل مذکور با استفاده از موقعیت پدید آمده در کرانه های جنوبی کشور و با بهره گیری به موقع از قابلیت های خود و ظرفیت های بندربوشهر، اسباب نفوذ و قدرت یابی خود را فراهم آوردند
عامل دین، به گاه باستان و پس از ظهور اسلام، بهانه ای بس مهم برای یورش به سرزمین های گرجی نشین بود و از میان خاندان های حکومتگر ایران بعد از اسلام، آق قویونلوها یا بایندریان به رهبری اوزون حسن، جزو آن دسته مهاجمانی بودند که تحت پوشش دین و با عنوان غزا و جهاد، حملات ویرانگری علیه گرجیان به راه انداختند. پنج حمله مهم اوزون حسن علیه گرجیان در منابع با عنوان غزا ثبت و ضبط شده و ما می دانیم که غزا نبردی است مقدس و الهی علیه کافران به منظور گسترش دین اسلام. به هر روی، این پژوهش به توجه اوزون حسن به سرزمین گرجیان در گیر و دار رقابت با سلطان محمد فاتح پرداخته و سَرِ آن دارد که انگیزه های او را در یورش به آن مناطق روشن سازد.
بررسی حوادث دردناک مربوط به ارامنه، در سال 1333ق/ 1915م که ترک ها آن را «تراژدی بزرگ» می نامند و ارامنه از آن، به عنوان «نسل کشی» یاد می کنند همچنان توجه برخی از محققان را جلب کرده است. این موضوع به عللی، مانند حساسیت های سیاسی و دسترسی محدود محققان به آرشیوهای اسناد دولت عثمانی و ارمنستان و روسیه، با ابهاماتی روبه رو بوده است. در هر دوره ای، محققان با دستیابی به اطلاعات تاریخی و اسنادی در این رابطه، به تحقیق و ارزیابی این مسئله پرداخته اند. در مقاله حاضر، ابتدا به تعریف فنی مفهوم نسل کشی پرداخته ایم و نیز تلاش کرده ایم تا با بررسی غیرمستقیم اسناد موجود، در آرشیو امپراتوری عثمانی و همچنین تحقیقات صورت گرفته توسط مخالفان نظریه نسل کشی، به بررسی علمی این مسئله تاریخی بپردازیم. این مقاله قصد تطهیر عاملان این واقعه دردناک را ندارد و صرفاً هدفش روشنگری، با استناد به استدلال مخالفان فرضیه نسل کشی ارامنه است. در این مقاله به صورت توصیفی تحلیلی، مسائل و تحولات رخ داده طی سال های 1333ق/1915 و1334ق/ 1916م، در سرزمین عثمانی را که در رابطه با مهاجرت اجباری و کشتار و مرگ ومیر ارامنه است بررسی می کنیم. در تدوین اطلاعات مربوط به تحقیق، علاوه بر منابع مکتوب از منابع معتبر و جدید اینترنتی نیز استفاده شده است.