این مقاله درصدد است، زندگی علاءالدین محمد هفتمین رهبر اسماعیلیان نزاری را از منظری متفاوت بازخوانی کند. شخصیتی که ضمن سرپرستی دین و دنیای نزاریان به بیماری مالیخولیا گرفتار آمد و زندگی اش پرتنش، بحرانی و متلاطم شد. درباره سلامت روانی و عقلانی وی تحلیل های متفاوتی عرضه شده است؛ اما این مقاله می کوشد با رویکردهای روانشناختی و جامعه شناختی، علل و عوامل بروز این بیماری و تجلیات آن را در زندگی پرفراز و فرود این امام اسماعیلی بررسی نموده، آثار و پیامدهای آن را تحلیل کند.
تشیع در نیم قرن اول موجودیت خود، یک نهضت سیاسی کاملا عربی با تاکید بر حقانیت حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام به عنوان جانشین رسول اکرم (ص) بود. از دوران امامت و خلافت حضرت علی (ع) تا زمان وقوع واقعه کربلا در سال 61 هجری قمری، شیعیان انسجام خود را حفظ کردند. پس از قیام مختار در کوفه و حمایت از امامت محمدبن حنفیه، اولین انشعاب در تاریخ شیعه با نام کیسانیه به وجود آمد. در طی سال های بعدی فرقه زیدیه و سپس فرقه اسماعیلیه بر سر اختلاف عقیدتی در مورد امامت شیعیان با امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) از پیکره تشیع جدا شدند. تمام فرق انشعابی تشیع از جمله اسماعیلیه به شرق سرزمین های اسلامی به ویژه ایران به عنوان یک پایگاه مهم تبلیغی و سیاسی توجه داشتند. این مقاله به تکاپوی داعیان اسماعیلی طی قرن دوم تا چهارم هجری قمری، در ایران و به ویژه خراسان می پردازد.