در این مقاله نمادها ونشانه های امنیت نزد نوجوانان بررسی شده است.نمونه مورد بررسی 1002 نفر از دانش آموزان دختر وپسر 12 الی16 ساله مقاطع راهنمایی ودبیرستان شهر تهران است . به آزمودنی ها پرسشنامه ای با سؤالهای باز در خصوص تعریف ومضمون امنیت ونمادهای توصیف کننده امنیت وارتباط آن با اماکن و اشخاص ‘اوقات شبانه روز‘رنگها‘صداها‘وشکل های هندسی ارائه شد؛سپس پاسخ ها جمع آوری وتحلیل گردید.گستره مشخصی از نمادها ونشانه ها در هر مقوله مرتبط با احساس امنیت به دست آمد.درمیان مکان ها‘خانه‘در میان افراد اعضای خانواده‘در میان اوقات شبانه روز فضای روشن ونورانی‘در میان رنگها‘رنگهای روشن‘در بین صداها صدای آرام و ملایم‘درمیان اشکال هندسی‘شکل دایره بیشترین احساس امنیت رانزد دانش آموزان فراهم میکرد.درنهایت برای شناسایی نمادها ونشانه ها به صورت گسترده تر‘پژوهش های مشابهی در دوره های سنی متفاوت از پژوهش حاضر پیشنهاد شده است .
هدف پژوهش بررسی تعیین تأثیر آموزش شادکامی با الگوی شناختی- رفتاری فوردایس بر باورهای غیرمنطقی نوجوانان دختر تحت پوشش بهزیستی شهر زاهدان بود. روش پژوهش نیمه تجربی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. 24 نفر از نوجوانان دختر تحت پوشش بهزیستی به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شده و به شیوه تصادفی به گروه های 12 نفره آزمایش و کنترل گمارده شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه باورهای غیرمنطقی جونز بود. گروه آزمایش روش آموزش شادکامی فوردایس را در 8 جلسه 90 دقیقه ای به مدت دو ماه دریافت نمودند و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکردند. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس کاهش معناداری را در میانگین کل نمره باورهای غیرمنطقی نشان داد. به نظر می رسد که آموزش شادکامی فوردایس بر کاهش باورهای غیرمنطقی نوجوانان دختر تحت پوشش بهزیستی زاهدان مؤثر بوده است. این آموزش خرده مقیاس های باورهای غیرمنطقی از جمله انتظارات بیش از حد از خود، تمایل به سرزنش کردن خود، بی مسئولیتی عاطفی، نگرانی در مورد آینده و ناامیدی نسبت به تغییر را کاهش داده است.
هدف این مطالعه بررسی رابطه ی بین سبک های هویت و شادکامی دانش آموزان دبیرستان های شهر مشگین شهر است. روش پژوهش حاضر از نوع، توصیفی – همبستگی می باشد. جامعه آماری این پژوهش کلیه دانش آموزان مدارس شهرستان مشگین شهر بود که در این پژوهش به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای 350 نفر (169پسر، 181 دختر) از میان دانش آموزان انتخاب شدند. برای ارزیابی متغیرها از پرسشنامه سبک های هویت (ISI ,6G؛ برزونسکی، 1992)، شادکامی آکسفورد (OHI؛ آرگایل و لو، 1990) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی مانند (میانگین و انحراف معیار) و همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه استفاده شد. نتایج نشان داد دو سبک اطلاعاتی و هنجاری با شادکامی رابطه مثبت معنا دار دارد و می تواند آن را پیش بینی کنند. همچنین بین هر پنج مولفه شادکامی با دو مولفه از هویت یابی (اطلاعاتی و هنجاری) رابطه مثبت معنادار وجود دارد در حالیکه، از میان همان پنج مولفه فقط دو مولفه(عاطفه مثبت و کارآمدی) با هویت یابی سردرگم/اجتنابی در ارتباط است.در کل، یافته ها نشان می دهد می توانیم سبک های هویت و میزان شادکامی را در مسیرهای دلخواه تغییر دهیم، مثلا ،می توان با آموزش سبک های مختلف فرزندپروری و با تغییر سبک های هویت، میزان شادکامی را به حد مطلوب رساند؛ یا ابعاد بهزیستی را در راستای ارتقای سلامت روان، تغییر داد.
جریان سیال اطلاعات، کالاها، خدمات و انسان ها، فراسوی مرزهای ملی، شرایط متفاوتی برای زیست فردی، اجتماعی و فرهنگی انسان معاصر در همه ابعاد و سطوح فراهم کرده و هویت و مسئله ی معنا را در کانون برساخت پدیده های اجتماعی مرتبط با وی قرار داده است. پژوهش حاضر با تمرکز بر نقش فزاینده صنعت ارتباطات در حذف فاصله های جغرافیایی و تنوع و گسترش سازوکارهای هویت یابی در گستره جهانی، بر آنست تا چنین تغییری را در رابطه با پدیده اعتیاد که از ابتدا به عنوان آسیبی اجتماعی محصول نابسامانی های زندگی شهری شناخته می شده مورد بررسی قرار دهد. به این منظور، مقاله حاضر با استفاده از روش تحلیل محتوا، به مطالعه 42 مقاله علمی- پژوهشی منتخب مرتبط با این موضوع در دهه هشتاد هجری شمسی و مقایسه آنها با طیف نظریه های مطرح در این حوزه پژوهشی و همچنین گروه های اجتماعی هدف آن می پردازد. نتایج حاکی از وجود شکافی میان محور نظری پژوهش های انجام شده و بستر اجتماعی پدیده اعتیاد است. به بیان دیگر، در سنت پژوهشی دهه هشتاد، اعتیاد همچنان فارغ از تغییرات زمینه ای و بافت اجتماعی ایران، متأثر از فرایندهای جهانی شدن، فقط به عنوان نوعی انحراف اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفته و سایر ابعاد آن در این حوزه چندان تأملی را برنیانگیخته است. حال آنکه تغییر در سن، جنس، پایگاه طبقاتی و جغرافیایی مصرف کنندگان مواد مخدر و همچنین نوع و الگوی مصرف آنها، همه به تغییری در ماهیت این پدیده دلالت دارد.