شعر و موسیقی ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند . اما امروزه به دلیل گسترش فراوانی که هر یک از آنها یافته اند، از هم جدا شده اند. با وجود این، هنوز هم بین شعر و موسیقی پیوندی دیرینه برقرار است؛ به گونه ای که هر کدام بدون دیگری ناقص و نارسا است . به ویژه ، موسیقی که بدون شعر طراوت لازم را ندارد . در این مقاله سعی شده است اصطلاحات موسیقی مستعمل در دیوان خواجو مورد بررسی قرار گیرد و ارتباط بین نغمات موجود مقام ها، شعبه ها و آوازها تبیین شود . به این معنا که اگر اشاره کرده است، تقارن این دو اصطلاح در کنار « اصفهان » و « راست » شاعر مثلاً در بیتی به مقام یکدیگر از روی تصادف نبوده است، بلکه شاعر به ارتباط موسیقی این دو مقام و تناسب نغمات بین آنها نظر داشته است . در این راستا برای اثبات گفته خویش از کتب قدیم موسیقی نظیر « مقاصدالالحان » و« جامع الالحان » مراغی و« بحورالالحان » فرصت الدوله شیرازی و کتب امروزی موسیقی و مقالات موجود استفاده گردیده است.
پویایی فرهنگ، مدیون تلاش مستمر محققان و اندیشمندان، در کشف و نشر مواریث فرهنگی است. حیات یک جامعه به شریان های فرهنگی وابسته است و قطع آنها، از خاموشی و خمودگی آن جامعه خبر می دهد. از جمله این شریان ها، فرهنگ پربار و غنی ای است که در آثار ادبی گذشته ما تبلور یافته است و باید آن را ارج نهاد و برای حفظ و پایداری آن از هیچ کوششی فروگذار نبود؛ بر همین اساس، در این مقاله سعی شده است که یکی از میراث های ادبی زبان و ادب فارسی - که دیوان اشعاری تحت عنوان «دیوان اشعار برقی خویی» است به دوست داران فرهنگ و ادب معرفی شود و با ارایه گزارشی مفصل از شکل و محتوای آن، یکی دیگر از گنجینه های پنهان فرهنگی - ادبی در معرض دید و استفاده علاقه مندان قرار گیرد.
در این مقاله، زیبایى شناسی دینی غزلیات حافظ مورد مطالعه و ارزیابى قرارگرفته است. سؤالات تحقیقی این مقاله در قالب جمله هاى اثباتى زیر قابل دسته بندى مى باشند: ا- زیبایى شناسی دینى حافظ از "نوع " نگاه او به جهان نشأت مى گیرد. 2- زیبایى شناسى دینى حافظ مهمترین عامل سازگارى او با محیط است. 3- قرآن، حدیث و سیرهء معصومین از منابع سرشار در تبیین زیبایى شناسى دینى هستند. 4- مرکز ثقل زیبایى شناسی دینى حافظ، "عشق " است. 5- زیبایى شناسی دینی حافظ کمال گرا است. 6- عشق در عین وحدت، آثار، مراتب و جلوات متکثر دارد. 7- ایمان و انتظار, ارکان سازگارى حافظ را تشکیل مى دهند. و... در این مقاله براى اثبالت هریک از فرضیه هاى مربوط به مرضوع، حسب مورد از آیات و روایات و مستندات شعرى، به صورت شواهد امثال، استفاده شده است. تحقیق در این مقاله از نوع تحقیق متن محرر است, و عوامل دخیل خارج از متن، یعنى تاریخ، علوم متداول زمان حافظ و... عوامل فرعى، ارزیابى شده اند. به عبارت دیگر به جاى آنکه از تاریخ به حافظ نگاه کنیم از حافظ به تاریخ نگاه کردیم. زیرا, زبان تاریخ, زبان مستقیم است و شعر، زبانی غیر مستقیم. زبانی مستقیم، ابزار گرد آورى اطلاعات است و زبان شعر، ابزار آفرینش اطلا عات. زبان غیر مستقیم، ظرفیت گسترده ترى براى بیان حقایق دارد.
داستان از عناصر گوناگون همچون شخصیت و زمان تشکیل شده است. ویژگی های شخصیت های داستان به ساختار داستان شکل می دهد و داستان بدون آنها وجود ندارد. از آن سو، برای پیشبرد و تکامل داستان ناگزیر باید عنصر زمان وجود داشته باشد؛ از این رو هر داستانی آغاز و پایان دارد.
در این پژوهش که عناصر داستان موسی و خضر W را با تکیه بر شخصیت و زمان بررسی می کند، نخست داستان از نگاه قرآن بررسی شده، سپس شخصیت های داستان تقسیم و معرفی شده اند و با به کارگیری نظریه های معاصر داستانی، برخی ویژگی های آنها بیان شده است.
این مقاله پیوند میان شخصیت های داستان و سرنوشت آنها را می کاود و در پی آن به بررسی عنصر زمان در داستان بر مبنای تأمل و دقت در واژگان و آیات و سبک بیانی آن می پردازد؛ و بر آن است که شیوه به کارگیری زمان و دلالت آن در این داستان را نشان دهد.
این مقاله برگرفته از بخش سعدی از کتاب تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری است و حاوی اطلاعاتی در رابطه با زندگی و آثار شیخ سعدی می باشد.
این بحث که تصوف از کجا شروع شده، نویسندگانِ بسیار زیادی را به بحث کشانده است بهر حال نظرات گوناگون در این باره وجود دارد، اما آنچه مورد قبول همه است، در ابتدای مسئله صحابی بودنِ پیغمبر خدا بزرگ ترین فضیلت محسوب می شد و سپس کسانی که صحابه کرام را درک کردند آنها را «تابعین» گفتند؛ و افرادی که از تابعین فیض بردند، «تبع تابعین» معروف شدند. پس از آن کسانی که به امور دینی بیش از دیگران توجه کردند، آنها را «زهاد و عباد» می گفتند ولی به مرور زمان بدعت ها در امور دین راه یافتند و آنهایی که از بدعت ها دوری می جستند کلمه «صوفی» برای آنان مخصوص شد. در این رابطه ابوهاشم کوفی(م150هـ /767 م) اولین شخصی بود که به نام «صوفی» معروف شد. او در زهد و توکل و ورع و محبت یک مقام ویژه ای داشت. معاصر وی سفیان ثوری (م161 هـ/778 م) پس از ملاقات با وی گفت: «اگر ابوهاشم نبود من نمی توانستم از دقایق ریا و صفا آگاه شوم». این مقاله از ابتدا به مطالعه عرفان و تصوف پرداخته و سپس سلسله چشتیه را معرفی نموده و پیروان آن را در شبه قاره هند معرفی می نماید.
هدف این نوشتار،بررسی داستان رستم وسهراب با توجه به فضایل اخلاقی در اندیشه ارسطو است. فضیلت از نگاه ارسطو،ملکه اخلاقی ستوده ای است که میان دو حد افراط وتفریط جای دارد؛شجاعت،صداقت،بزرگ منشی،درستکاری در شمار این فضایلند. دراین مقاله،پس از نگاهی کوتاه به رویکرداخلاقی ارسطو در زمینه فضایل اخلاقی،این فضایل در داستان رستم وسهراب،بررسی شده اند. تحلیل داستان رستم وسهراب از این نظر،نشان دهنده تناظری قابل اعتنامیان صفات اخلاقی و رفتاری شخصیت های داستان با فضایل اخلاقی ارسطویی است و علاوه بر این،مؤید اهمیت اصول اخلاقی در شاهنامهومنش پهلوانان ایرانی حتی با توجه به رویکردهای مهم فلسفی در این زمینه است؛چنانکه رفتار شخصیتی مانندسهراب،انطباقی قابل توجه بافضایل اخلاقی ارسطویی دارد.
تلقی ادبیات به عنوان هنری برآمده از کاربرد زیبایی شناختی زبان و موضوع تکرار پذیری اثر هنری همچنان به صورتهای مختلف مورد بحث مجامع دانشگاهی است, پیامد این تلقی, رواج نگرش ابهام آمیز نسبت به هنر است که در عین فقدان توجیه روشن درباره آن, خود تبدیل به عاملی می شود برای تفکیک و تمییز آنچه "هنر" است و ناشناخته, ابهام آمیز و متعالی از آنچه "غیر هنر" است و معلوم و کم ارج. در این تقسیم بندی گاه کل جهان هستی در برابر هنر قرار می گیرد و با نگاهی تحقیرآمیز بدان نگریسته می شود, این تلقی که در فرهنگ بشری پیشینه دیرینی دارد, به فراخور زمان نیازمند تأمل و تجدید نظر است. این مقاله درصدد چنین تأملی است و در ضمن آن, این نکته مورد بحث قرار می گیرد که برای این دیگر گونه دیدن رابطه جهان و هنر باید ابهام موجود در هنر به کل جهان هستی تعمیم داده شود.