در نسخه های شاهنامه سرنویس هایی آمده که در آن ها آغاز پادشاهی ای یا عنوان رویدادی بیان شده است. در آغاز پادشاهی منوچهر عبارت «پادشاهی منوچهر صد و بیست سال بود» آمده و در گفتار «اندر اندرزکردن منوچهر نوذر را»، مرگ منوچهر در صد و بیست سالگی روی داده است؛ درنتیجه این پرسش به ذهن می رسد که آیا مدّت پادشاهی منوچهر صد و بیست سال بوده یا او صد و بیست سال عمر کرده است؟ زیرا اگر عمر او صد و بیست سال باشد، طبعاً سال های شهریاری وی باید کمتر از این زمان بوده باشد. در برخی متون تاریخی و طومارهای نقّالی روایت هایی ذکر شده که زندگانی منوچهر را بیش از صد و بیست سال بیان کرده اند. در بسیاری از منابع تاریخی، موسی(ع) معاصر منوچهر پیشدادی است و در تورات و بسیاری از متون تاریخی، طول عمر موسی(ع) صد و بیست سال ذکر شده، که احتمالاً در اثر آمیختگی روایت های منوچهر با روایت های موسی(ع) این دوران زندگانی به منوچهر منسوب شده است. در روایات اساطیری-حماسی نمونه هایی از انتقال برخی ویژگی ها و کردارها از یک شخصیت به شخصیت دیگر دیده می شود که باعث شکل گیری این فرضیه می شود که با توجه به هم زمانی موسی و منوچهر، احتمالاً برخی از ویژگی های آن ها به یکدیگر منتقل شده که مهم ترین آن ها نسبت دادن طول عمر موسی(ع) به منوچهر است. از این رو در این پژوهش سعی شده با بررسی منابع رسمی و نقّالی برای اثبات یا رد فرضیه ی مذکور و همچنین مشخص نمودن سال های زندگانی منوچهر پاسخ هایی عرضه شود.
«آن مادیان سرخ یال» رمانی است که به زبان فارسی درباره بخشی از زندگی و احوال امرؤالقیس شاعر نامدار عرب نوشته شده است. این پژوهش برمبنای روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و هدف اصلی آن، تبیین انواع روابط متون در این رمان براساس نظریه چندمتنیّت ژرار ژنت است. نتایج حاکی از آن است که رمان آن مادیان سرخ یال نمونه ای از متون چندمتنیّت است که خودآگاهانه با طیف های گوناگونی از متون عربی ارتباط برقرار کرده و این ارتباط در جهت ایجاد نظام معنایی این متون، شامل روابط بینامتنیّت، بیش متنیّت، سرمتنیّت و پیرامتنیّت در نظریه چندمتنیّت ژرار ژنت است. براساس رابطه بینامتنیّت این نتیجه به دست آمد که در این رمان، متونی تاریخی که به نوعی با زندگی امرؤالقیس در ارتباط بوده، بازنگاری شده است. گَشتارهای کمّی و کاربردی این اثر نشان می دهد که در بخش های مختلف آن گسترش حوادث و تغییر در بخشی از وقایع و مضامین اصلی داستان نسبت به متون زِبَرمتن وجود دارد. علاوه بر این، تداخل انواع ادبی یکی از اساسی ترین مشخصه های سبک نگارش رمان آن مادیان سرخ یال است و این رمان از یادداشتی پایانی برخوردار است که دارای ویژگی پیرامتنی است.
در بحث از چگونگی پدیدآمدن شعر نیمایی، عموماً علل و عواملی نظیر تلاشهای قالب شکنانه شمس کسمایی، جعفر خامنه ای، ابوالقاسم لاهوتی و تقی رفعت و آشنایی نیما با زبان فرانسه و اثرپذیری او از ادبیات غرب مطرح است. با پژوهش دقیق تر در این حوزه مشخّص می شود اگرچه عوامل مذکور به قوّت خود باقی اند، نقش تحرّک قالبی شعر کلاسیک مانند گرایش به مسمّط و نوآوریهای درون این قالب در این باره انکارناشدنی است. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی نشان می دهد برخی از مهمترین ویژگیهای شعر نیمایی، پیش از او در بعضی مسمّطهای دوره مشروطه به کار رفته اند. این ویژگیها عبارتند از: تغییر طول مصراعها و تغییر جایگاه قافیه؛ همچنین قالب مسمّط از جهت آمیختن با شعر روایی و نمایشی و پرداختن به مضامین سیاسی و اجتماعی، نسبت به شعر نیمایی پیشگام بوده است.
پژوهش حاضر نقد، بررسی و توصیفِ گونه ای از افعال زبان فارسی است که ساختاری متفاوت با سایر افعال در جمله دارند. در مورد این ساخت فعلی بین دستورنویسان زبان فارسی اختلاف نظرهایی وجود دارد که فهم درست و تشخیص آن را با دشواری هایی همراه ساخته است. تأمل در نام هایی که صاحب نظران گرامی بر این گونه فعلی نهاده اند، شدت اختلاف نظر و برداشت های متفاوت در این عرصه را نشان می دهد. این افعال با عناوین مختلفی از جمله: «فعل بی شخص»، «فعل های ناگذر»، «فعل مرکب ضمیری»، «ناگذر یک شخصه»، «فعل یک شناسه» یا «فعل غیرشخصی» و «مرکب پی بستی» نامیده شده است. نگارندگان این ساخت خاص فعلی را در مقاله حاضر بر اساس ساختار نحوی و صوری در ساخت جمله بررسی و توصیف کرده اند. البته از آن جاکه در توصیف و معرفی این ساخت فعلی، برخی از صاحب نظران به آوردن مثال هایی از فارسی قدیم و بعضی دیگر به آوردن مثال هایی از فارسی معاصر پرداخته اند، بنابراین نگارندگان در این مقاله با روشی متفاوت و کاربردی توصیف فعل را با هر دو نگرش درزمانی و هم زمانی انجام داده اند؛ چون ساخت استثنایی این افعال باعث ارائه توصیف های متفاوت از آن شده است. لذا ضمن بیان نظریات دیگران به نقد و بررسی این دیدگاه ها پرداخته شده است تا در پایان با توصیف مشخص و دقیق زبانی این فعل، گامی هر چند کوچک برای فهم بهتر زبان فارسی برداشته شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که این ساخت فعلی همیشه مرکب و معمولاً گذراست و شخصی بودن آن را بر اساس ساختار جمله می توان تشخیص داد. همچنین به دلایل مختلف بهتر است مرکب استثنایی نامیده شود.
داستان لیلی و مجنون در تمام ادوار شعر فارسی مورد توجه و استقبال قرار گرفته و آثار فراوانی با نام و شرح دلدادگی لیلی و مجنون پدید آمده است. برجسته ترین لیلی و مجنون به فارسی از نظامی است و شاعران بسیاری در حوزه لفظ و محتوا از او تقلید کرده اند که از این میان آثار شاعرانی چون جامی و مکتبی و هاتفی برجسته تر است. پژوهشگران بسیاری، گستره این تقلید را در همه دوره های لیلی و مجنون سرایی به نظامی نسبت داده اند که در مقاله حاضر، به روش توصیفی- تحلیلی و مقایسه ای به نقد این موضوع پرداخته شده است. بدین منظور، منظومه های لیلی و مجنون هلالی جغتایی، قاسمی گنابادی و عبدی بیگ نویدی شیرازی که هر سه در قرن دهم به نظم کشیده شده اند، در نظر گرفته شده و با آثار نظامی، مکتبی و هاتفی مقایسه شده-اند. نتیجه این بررسی نشان می دهد که سرایندگان سه منظومه سروده شده در قرن دهم، در طرح ریزی نقش مایه های داستان خود بیش از نظامی، تحت تأثیر مکتبی و هاتفی بوده اند و درعین حال، ابتکار و نوآوری داشته اند
این جستار، برخی از آسیب های برنامه درسی مصوب وزارت علوم برای گرایش ادبیات روایی در مقطع کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی را معرفی، توصیف، تحلیل و ارزیابی نقادانه می کند. گسترش رشته ها و به تبع آن گرایش های مختلف در مقاطع تحصیلات تکمیلی از جمله ضروریات پیشرفت و توسعه علمی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و اجتماعی جوامع محسوب می شود و از این رو توجه به تعیین برنامه های درسی (curriculum) برای گرایش هایی که بنا به اقتضای شرایط جامعه آموزشی و علمی ضرورت پیدا می کنند، امری بس حیاتی است، چه موفقیت و عدم موفقیت یک رشته و گرایش های آن به تعیین و ترسیم دقیق برنامه درسی برای آن رشته و گرایش ها بستگی تام دارد. به تازگی، دست اندرکاران برنامه آموزشی رشته زبان و ادبیات فارسی، تلاش کرده اند که گرایشی را با عنوان ادبیات روایی (narrative literature) برای مقطع کارشناسی ارشد تعیین، تعریف، توصیف و تشریح کنند. لیکن، نگاهی اجمالی و البتّه دقیق به این برنامه درسی نشان می دهد که این برنامه بسیار آسیب پذیر و ناستوار است به گونه ای که به نظر نمی آید بتواند در صورت اجرایی شدن در مراکز عالی، به اهداف خود نایل آید، چون چندان نیازمحور نیست و اهداف، مطالب، روش ها و ارزیابی در آن رعایت نشده است. از این رو، ضمن قدردانی از تلاش هایی که دست کم برای معرّفی این گرایش تازه و البتّه حیاتی به عمل آمده، توجّه به برخی آسیب ها و تلاش برای کاستن از این ضعف ها ضرورت پیدا می کند. این آسیب ها را می توان در دو دسته کلّی جای داد. یک دسته از آسیب ها به مسئله محور نبودن خود برنامه ریزی، مشخّص نبودن اهداف، محتویات، روش ها و ارزیابی برنامه درسی این گرایش مربوط می شود و دسته دوم به کلّی بودن و مرتبط نبودن سرفصل ها و شرح و توصیف واحدهای مرتبط و روزآمد نبودن منابع و بی ارتباط بودن واحدهای مصوب با گرایش ادبیات روایی مربوط می شود. این جستار تلاش می کند که این دو دسته آسیب را در پرتو اصول نظری و عملی مطالعات برنامه درسی به اجمال معرفی و راهکارهایی برای برون رفت از این آسیب ها پیشنهاد کند.