دو واژه «برگوش» و «برچشم»، نام موجوداتی اسطوره ای است. بسیاری از پژوهشگران انها را به درستی نشناخته و درنتیجه به اشتباه معرفی کرده اند. نویسنده در این جستار می کوشد تا با واکاوی چند منبع پهلوی و فارسی مانند درخت اسوریک ، بندهش ، یادگار جاماسپ ، شاهنامه و برخی از فرهنگ ها، این موجودات را معرفی کند. درنتیجه این بررسی مشخص شد برگوش ها، همان گوش بستران، گوشوران یا گلیم گوشان هستند و کلمه «بزغوش» یا «بزگوش» دردست نویس ها و برخی از چاپ های شاهنامه فردوسی تصحیف کلمه برگوش است. با یک بررسی مقایسه ای میان مطالب منابع تاریخی و تفسیری فارسی در دوره اسلامی و مطالب روایت های پهلوی و شاهنامه اشکار شد این موجودات در صفت بزرگ گوشی و صفات دیگر با یاجوج و ماجوج یکسان اند و به گمان بسیار همان یاجوج و ماجوج در روایت های اسلامی هستند. در این نوشتار پس از یک بحث لغوی و پژوهش در متون فارسی و پهلوی، معنای کلمه برگوش معلوم شد و در مقایسه با ان برای برچشم نیز معنایی پیشنهاد می شود. همچنین ازنظر جغرافیایی به حوزه مشترک برگوش ها در روایت پهلوی و شاهنامه و یاجوج و ماجوج در روایات و منابع اسلامی اشاره خواهد شد.
یکی از مسائل دشوار دربارة حماسه های طبیعی نظیر شاهنامه، شناخت مبدأ و چگونگی تدوین و تصنیف این نوع آثار است. حماسه های طبیعی در فرآیند غیاب نویسنده یا نویسندگان اولیة حماسه و در جریان بازپیکربندی های متعدّد تکوین یافته اند. در این روایت ها، متن حماسه به عنوان عرصة غیاب همیشگیِ مؤلف، عرصة سیّال جابه جایی ها، تداخل ها و انتقال های بینامتنی میان روایت های متکثّر است. مصنف در این نوع حماسه، در اصل نقشی همسان با خواننده دارد و همچون «خوانندة تاریخی»، با متون روایی یا روایت های شفاهیِ از پیش پرداخته مواجه است، و بر اساس این روایت ها به روایت پردازیِ مجدد حماسه پرداخته است. همسانی نقش ها و کارکردهای مصنف حماسه و خوانندة تاریخی باعث می شود که فرآیند روایت پردازی حماسة طبیعی را به مثابه نوعی «خوانش» تلقی کنیم. در این مقاله، ساز و کارها و فرآیندهای رواییِ مؤثر در تکوین روایت های حماسی را در چارچوب اصل «توانش روایی» بررسی و تحلیل کرده ایم. تحلیل ما مبتنی بر دو فرض اصلی است: ۱) نویسندة تاریخی در جریان تکوین روایت حماسه های موسوم به طبیعی غایب است. ۲) خوانش در بازپیکربندیِ روایت حماسه های طبیعی نقش بنیادین دارد. نتایج تحقیق نشان می دهد اصل تقابل های دوگانه، خلاصه سازی و بازپیکربندی، نسبت متضاد داستان و گفتمان، و همچنین تحوّل و تعرّف، نقش مؤثری در تکوین روایت های حماسی دارند.