آینه اسکندری که گفته اند آینه ای بوده است بر سر مناره اسکندریه و از عجایب هفتگانه جهان، در متون نظم و نثر پارسی به خصوص در شعر حافظ وخاقانی با ویژگی های خارق العاده منعکس شده است. نویسندگان کتب تاریخی و جغرافیایی نیز از قدیم در خلال آثار خود شرح و توضیحاتی گاه متناقض در باب این آینه آورده اند. این نوشته ها بنابر قراین، ماخذ خاقانی و حافظ و .... بوده اند. استادان و محققان معاصر نیز به خصوص در شرح اشعار حافظ با استناد به این منابع بحث ها کرده اند. اما به نظر می آید که هنوز واقعیت، ماهیت و کیفیت این آینه در بوته ابهام مانده است. نویسنده در این مقاله بر آن است که ضمن جمع بندی اقول مختلف قدیم و جدید و تحلیل آنها، گامی درجهت رفع این ابهامات بردارد.
در دهه چهل قرن شمسی حاضر جریان جدیدی در شعر معاصر فارسی ظهور کرد که به دلیل گسست کامل از جریانهای شعری پیش از خود و به سبب غرابتی که در اندیشهها و اشعار بانیان و شاعران آن وجود داشت، به (موج نو) مشهور شد، و پس از گذشت مدتی کوتاه، با تغییراتی اندک، در هیأت (شعر حجمگرا) نمودار شد. این جریان در مقایسه با جریان شعر (سنتگرا) شعری بود (سنتگریز) یا حتی (سنت ستیز) بود و در مقایسه با جریان (شعر نو یا نیمایی)، مدرن مینمود چنان که شعر (نو)ی نیمایی پیش از خود را نیز (کهنه) میانگاشت. همچنین در قیاس با (شعر متعهد و ملتزم) که طرفدار نظریه (هنر برای مردم) بود و شعر را وسیله میدانست نه هدف، این جریان شعری هوادار نظریه (هنری برای هنر) بود و در جستجوی دستیابی به (شعر محض یا ناب) به غیر متعهد بودن شعر تاکید داشت. به همین دلیل، (جامعهگرایی) و (محتوا گرایی) که از اصول جریان شعر نیمایی بود، در این جریان جایگاهی نداشت، و (فردگرایی) اساس کار را تشکیل میداد. در یک کلام، در این جریان با شاعرانی روبرو هستیم سنت ستیز، تعهد گریز، رویگردان از جامعهگرایی و محتواگرایی، و مدعی شعر مدرن و طرفدار شعر محض که از هر قید و بند فکری، اجتماعی، اخلاقی و ادبی آزاد باشد.