Using a mixed methods design, the present study attempted to identify the factors influencing Iranian untrained EFL raters in rating group oral discussion tasks. To fulfil this aim, 16 language learners of varying proficiency levels were selected and randomly assigned to groups of four and performed a group discussion task. Thirty two untrained raters were also selected based on their volunteer participations. They listened to the audio files of the group discussions and assigned a score of one to six to each language learners based on their own judgments. They also provided comments on each language learners’ performance pointing to why they assigned such scores. The researchers had an interview with the raters after the rating session as well. The quantitative phase investigated whether linguistic features of accuracy, fluency, complexity and amount of talk were attended to by the raters in terms of having any relationship to the scores the raters assigned. Speech rate as an index of fluency and amount of talk turned out to be significantly correlated with the scores. Of more importance was the qualitative phase with the aim of identifying other factors that may account for the scores. The comments provided by the raters on each score and the interviews were codified based on Content Analysis (CA) approach. It was found that the raters attend not only to the linguistic features in rating oral group discussions, but they are also sensitive to the interactional features like the roles the participants take in groups tasks and the overall interaction patterns of the groups. The findings of this study may shed light on group oral assessment in terms of training the raters rating group oral tests and developing rating scales specific for group oral assessment.
Pratiquer un enseignement utile et durable et maîtriser efficacement une langue étrangère est le désir de tous les enseignants et apprenants de langue étrangère. Cet article vise à examiner l’efficacité de l’activité en groupe dans le processus de l’enseignement/apprentissage du FLE chez les apprenants iraniens.
Notre hypothèse principal repose sur le fait que, grâce à l’activité en groupe, les apprenants iraniens peuvent mieux parvenir aux capacités telles que l’autonomie actionnelle, la pensée de l’auto-évaluation, l’autocorrection, l’autocritique, l’évaluation des critiques des autres par rapport à eux-mêmes; de même ils peuvent profiter des critiques des autres sur la base de l’interaction avec leurs coéquipiers. Ainsi, Ce travail de recherche mettra l’accent sur les avantages et les inconvénients de l’activité en groupe.
Les résultats acquis par l’étude du terrain nous amène à constater que le recours à des activités interactives maximisait la participation des apprenants, renforçait la motivation, développait la pensée critique. Ainsi, l’activité en groupe intégrait les situations du monde réel et immédiat au contenu et encourageait les apprenants à approfondir les connaissances enseignées.
اخیرا در پاسخ به نیاز رو به رشد برای پرورش مهارت های تفکر، بسیاری از مدرسان زبان های خارجی اقدام به بررسی تاثیر روش های گوناگون تدریس بر افزایش مهارتهای تفکر مرتبه بالاتر کردند. با این حال، مطالعات کمی اثر ترکیب نظریه هوش چند گانه گاردنر با ارزیابی گفتوگومحور نمونه کارها را در بهبود مهارتهای تفکر مرتبه بالاتر بررسی کرده است. بنابراین،در پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر ادغام هوش چندگانه با ارزیابی گفتگو محور نمونه کارها در تسریع یادگیری مهارت های تفکر مرتبه بالاتر ، زبان آموزان دو کلاس شامل چهل دانشجوی مشغول به تدریس در موسسه جهاد دانشگاهی کرج به طور نصادفی به دو گروه کنترل و آزمایش تقسیم شدند که درگروه کنترل، روش تدریس بر اساس بررسی مستمرمبتنی بر گفتگو در فعالیت های نوشتاری و در گروه آزمایش بر اساس ادغام هوش چندگانه با ارزیابی گفتگو محور نمونه کارها بود. نتایج MANOVA نشان داد فراگیران در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل پیشرفت بیشتری در یادگیری مهارتهای تفکر مرتبه بالاتر داشتند.. این یافته ها بر لزوم در نظر گرفتن هوش غالب زبان آموزان به عنوان یک معیار برای انتخاب تکالیف برای ارتقاء مهارت های تفکر مرتبه بالاتر تاکید می کنند
Second or foreign language (L2) learners’ development of interlanguage pragmatic (ILP) competence to understand and properly interpret utterances under certain social and cultural circumstances plays a pivotal role in the achievement of communicative competence. The current study was designed to explore the effects of synchronous computer-mediated communication (SCMC) and asynchronous computer-mediated communication (ACMC) course modules delivered through social media networks (SMN) on the development of the Iranian L2 learners’ comprehension of implicatures. The participants of the study were 90 English-as-a-foreign-language (EFL) undergraduate students attending three intact classes. The classes were randomly assigned to one control and two experimental (SCMC and ACMC) groups. An open-ended implicature comprehension test was used to assess students’ ILP development in this pretest-posttest comparison-group study. The control group received the traditional teacher-fronted instruction, and the S/ACMC groups received instruction via synchronous and asynchronous modules of SMNs for 4 months, respectively. Students’ attitudes towards the CMC-based courses were also sought. Split-plot ANOVA results indicated that both experimental groups developed significant ILP ability to comprehend and interpret L2 implicatures after the instruction; however, by comparison, the ACMC group improved more considerably. It is concluded that, first, comprehending L2 implicatures is not impervious to computer-mediated instruction and, second, different CMC affordances may result in differential ILP developmental effects in teaching L2 pragmatics. The findings can help L2 teachers decide how to use CMC affordances and SMN modules to raise L2 learners’ pragmatic awareness
حیطه مطالعات منظورشناسی در دو دهه گذشته شاهد تحقیقات رو به رشد بوده است. یکی از زمینه هایی که در مورد توانش منظورشناختی زبان خارجی کمتر بررسی شده است، نقش راهبردهای یادگیری زبان است که به طور خاص برای توسعه دانش منظورشناختی زبان آموزان به کار می رود. برای پاسخ به این خلاء تحقیقاتی، در تحقیق حاضر سعی شده است که مهم ترین راهبردها ی یادگیری توانش منظورشناختی به کار برده شده توسط زبان آموزان ایرانی با عملکرد قوی و ضعیف منظور شناختی مشخص شود. این تحقیق در دو مرحله انجام شد. در مرحله ی نخست، آزمون چهارگزینه ای منظورشناختی شامل پنج کنش کلامی پربسامد زبان انگلیسی به 500 زبان آموز ایرانی داده شد. در مرحله ی دوم، از 80 زبان آموز با قوی ترین و از 80 زبان آموز با ضعیف ترین عملکرد در آزمون منظورشناختی اجرا شده مصاحبه به عمل آمد و پاسخ های آنها ضبط شد. مهم ترین راهبردهای یادگیری توانش منظورشناختی از مصاحبه های ضبط شده زبان آموزان با عملکرد منظورشناختی قوی و ضعیف شناسایی و استخراج شد. راهبردهای استخراج شده براساس تقسیم بندی کوهن (2005, 2010)، نتایج تحقیق حاضر، و نیز تقسیم بندی راهبردهای کلی یادگیری زبان ارائه شده توسط آکسفورد (1990)، طبقه بندی شدند. راهبردهای یادگیری توانش منظورشناختی مشخص شده به شش دسته تقسیم شدند: حافظه ای، شناختی، فراشناختی، اجتماعی، جبرانی، و عاطفی. نتایج آماری نشان داد زبان آموزانی که عملکرد منظورشناختی قوی تری داشتند راهبردهای شش گانه ی فوق الذکر را بیشتر از زبان آموزان با عملکرد منظورشناختی ضعیف به کار برده بودند. مهم ترین نتیجه گیری تحقیق حاضر این است که استفاده بیشتر از راهبردهای یادگیری توانش منظور شناختی، عملکرد قوی تر و توسعه بیشتر توانش منظورشناحتی زبان آموزان زبان خارجی را به همراه دارد. مهم ترین کاربرد آموزشی این تحقیق این است که راهبردهای یادگیری توانش منظورشناختی را بایستی به زبان آموزان یاد داد تا بتوان دانش منظورشناختی آنها را به طور کلی و توانش مربوط به کنش های کلامی آنها را به طور خاص ارتقا داد.
تحقیق حاضر در چارچوب شیوه های ادراکی فعالیت های تکلیف مدار ، با استفاده از یک شیوه آموزشی، به بررسی تاثیر نسبی فعالیت های تکلیف مدار با میزان درگیری متفاوت بر دانش واژگانی زبان آموزان ایرانی پرداخته است. هدف اصلی تحقیق، بررسی رابطه بین میزان درگیری با فرضیه درون داد (کراشن،1985) و فرضیه برون داد (سواین، 1996) بوده است تا مشخص شود آیا میزان درگیری با نوع فعالیت تکلیف مدار (درون داد و برون داد) عامل تعیین کننده در تاثیر این نوع فعالیتها در یادگیری واژگان می باشد. در این تحقیق از یک شیوه شبه آزمایشی به صورت پیش آزمون- تیمار- پس آزمون استفاده گردید. نمونه آماری 127 نفر از دانشجویان زبان عمومی در دانشگاه آزاد اسلامی، واحد مبارکه بود که در قالب چهار گروه آزمایشی در این تحقیق شرکت نمودند. بر خلاف پیش بینی های فرضیه میزان درگیری، نتایج تحقیق نشان داد که میزان درگیری تنها عامل تعیین کننده در تاثیر فعالیتهای تکلیف مدار نمی باشد بلکه نوع فعالیت های تکلیف مدار هم نقش بسزایی در تاثیر این نوع فعالیتها در زمینه آموزش واژگان انگلیسی دارد. یافته های تحقیق نشان داد که علیرغم اینکه طرح پیشنهادی لافر و هالستین (2001)، بعنوان اولین گام ارزشمند در ایجاد یک تئوری در زمینه یادگیری واژگان زبان دوم است، شاخص میزان درگیری نمیتواند بطور مستقل و جدا از نوع فعالیتهای تکلیف مدار تاثیر گذار باشد و این فرضیه نیاز به اصلاح و باز بینی دارد.
فراگیری لغات همواره یکی از دشوارترین قسمت های زبان آموزی برای همه ی فراگیران زبان انگلیسی خصوصا دانشجویان زبان تخصصی بوده است. این دانشجویان همواره گله مند هستند که تعداد لغات زبان انگلیسی بسیار زیاد بوده و به راحتی فراموش می شوند. جهت تسهیل یادگیری و یادآوری لغات و کمک به اینگونه دانشجویان، یادیارها که یک گروه از استراتژیهای ذهنی می- باشند معرفی گردیده اند. اما دانشجویان و دانش آموزان دارای تفاوت فردی می باشند و مدرسین می بایست از روش های متعددی استفاده نمایند تا کارایی کلاس افزایش یابد. به همین منظور در پژوهش حاضر روش چند یادیاری مورد استفاده و تحقیق قرار گرفت. دو گروه از دانشجویان در زبان تخصصی انتخاب گردیدند. در یکی از گروهها روش چند یادیاری استفاده شد، در حالیکه در گروه دیگر لغات آموزش داده شده و مرور شدند. نتایج نشان داد که گروهی که برای آنها شیوه چند یادیاری مورد استفاده قرار گرفت در یادگیری و یادآوری لغات موفق تر عمل کردند.
در این مقاله به بررسی این مسئله می پردازیم که آیا زبان آموزان ایرانی از گونه های مختلف زبان انگلیسی که در سراسر جهان صحبت می شوند آگاه بوده و به گونه خاصی از آن تمایل دارند یا خیر. همچنین به بررسی نگرش زبان آموزان ایرانی به گونه های بومی و غیر بومی زبان انگلیسی می پردازیم. بعلاوه تلاش می کنیم دریابیم که آیا این نگرش جنسیت محور هست یا خیر. بدین منظور 30 زبان آموز دختر و پسر با سطح متوسط زبان انگلیسی که سن آنها بین 22 تا 30 سال می باشد به عنوان نمونه انتخاب شدند و به سه پرسشنامه پاسخ دادند. سپس اطلاعات جمع آوری شده از طریق تحلیل واریانس یک طرفه با اندازه گیری های مکرر (one-way repeated measures ANOVA)، آزمون LSD post-hoc فیشر و آزمون t مستقل مورد ارزیابی قرار گرفت. نتیجه اصلی حاصل از این پژوهش این بود که زبان آموزان ایرانی دیگر به وجود یک گونه واحد از زبان انگلیسی اعتقاد نداشته و به تدریج به « انگلیسی های دنیا » معتقد شده اند. در حقیقت آنها از یک گونه انگلیسی کامل و واحد چشم پوشی کرده و برای برقراری ارتباط با دیگر افراد در سراسر جهان گونه های دیگری از انگلیسی را نیز می پذیرند. بعلاوه با وجود اینکه شرکت کنندگان در این پژوهش گونه های غیر بومی زبان انگلیسی را پذیرفته اند، گرایش داشتن آنها به گونه های آمریکایی و بریتانیایی نشان می دهد که آنها به یادگیری زبان نگرشی مثبت دارند
به کارگیری واژه های متناسب در کنار هم، یکی از مشکل ترین وظایف زبانی زبان آموزان دوم/خارجی است. درمقابل، گویشوران بومی، در این باره که کدام واژه ها را باید در کنار هم به کار برد، دانش گسترده ای دارند؛ و آنها می توانند واژه های مختلف را به درستی در کنار هم قرار دهند. این دانش، یکی از توانایی های اساسی گویشوران بومی است. درکنارهم قرارگرفتن واژه ها را «باهم آیی» می نامند.
کاربرد خاصِّ باهم آیی ها به شکلی همانند گویشوران بومی، مسئله ای حساس است؛ اما این وظیفه برای گویشوران غیربومی آسان نیست. بنابراین، در این زمینه باید به آنان آموزش داد؛ با این حال، «به طور کلی مشخص نیست که کدام باهم آیی ها را باید آموزش داد و چگونه». خطاهایی که در استفاده از واژه ها رخ می دهد، ممکن است به دلیل تفاوت هایی باشد که بین زبان های مبدأ و مقصد وجود دارد.
آگاهی از دلایل بروز خطاهای احتمالی به هنگام یادگیری باهم آیی ها، برای زبان آموزان بسیار مفید است. در این مقاله سعی شده است باهم آیی هایی معرفی شود که(به دلیل تفاوت در دو زبان مبدأ و مقصد) احتمال زیادی دارد زبان آموزان در به کارگیری آنها دچار اشتباه شوند.
بسیاری از پژوهش های انجام شده، به بررسی پیچیدگی دستوری در متون آکادمیک ﭘرداخته اند، اما برخی از ﭘﮊوهش ها، جمله واره ها و جمله واره های وابسته و برخی دیگر گروه واﮊه ها و مخصوصاً گروه واﮊه های اسمی را به عنوان بهترین معیار جهت سنجش پیچیدگی دستوری در متون آکادمیک لحاظ کرده اند. در این راستا، پژوهش حاضر بر مبنای دسته بندی ﭘیشنهادی لو (۲۰۱۱) به بررسی بسامد ۵ مؤلفه دستوری در ﭘیکره ای متشکل از متون استدلالی به زبان انگلیسی می ﭘردازد. متون استدلالی در این ﭘیکره توسط زبان آموزان ایرانی از سه سطح مختلف توانش زبانی نوشته شده اند. در این راستا، ۱۴مشخصه ﭘیچیدگی دستوری در این پژوهش بررسی شد و نتایج بررسی آماری حاکی از آن بود که ۵ مشخصه (میانگین طول تی یونیت ، گروه واژه های فعلی به ازای هر تی یونیت، میانگین طول جمله واره، اسم واره های ﭘیچیده به ازای هر تی یونیت و اسم واره های ﭘیچیده به ازای هر جمله واره) از ۱۴مشخصه، تفاوت معناداری را بین سه گروه مورد بررسی در این ﭘﮋوهش نشان دادند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که مشخصه های مبتنی بر پیچیدگی گروه واژه ها در ﭘیش بینی پیچیدگی دستوری در متون استدلالی از اهمیت بالاتری برخوردارند و در نتیجه گروه واﮊه ها و مخصوصاً گروه واﮊه های اسمی نیاز به بررسی بیشتری در پژوهش های آتی دارند.
Abundantly clear though the need for effective eclectic techniques for enhancing learners’ vocabulary learning strategies may seem, in practice, language instructors, by all accounts, tend to resort to only a few obsolete ones. This review paper aims to provide a brief account of practices in vocabulary teaching and learning by focusing on the research on teaching words in context and out of context as well as incidental and intentional vocabulary learning.
The present study aims at discussing whether metaphors in the Qur’an, revealed more than 1400 years ago, are dead, moribund or live and how these three types of metaphors have been translated in three English and three Persian translations of the Qur’an. The results reveal that among 70 metaphors examined, while only about 32.85% are live metaphors, about 67.14% are moribund, but none of the cases are completely dead. Furthermore, based on Newmark’s (1988a) classification of procedures for translation of metaphors, there is no image in 15.21% of the procedures used in the English and Persian translations of live metaphors while there are images in 84.78% of them. On the other hand, 43.26% of the procedures used in translations of moribund metaphors transfer the images whereas 56.73% of them omit the images, although these metaphors are not dead. Yet the point is that when the majority of Qur’anic metaphors, that are moribund, had been considered by translators as dead metaphors and their images had been omitted, the translations fail to represent one of the important aspects of the original text’s literary style that is its metaphorical and literary language.