فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۲۱ تا ۷۴۰ مورد از کل ۱٬۵۱۹ مورد.
تقابل دو نمود تمام و ناتمام، عاملی تعیین کننده در انتخاب زمان فعل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قلم ۱۳۸۵ شماره ۴
حوزههای تخصصی:
«نمود» عمدتا در کتابهای دستور سنتی فرانسه و فارسی نادیده گرفته شده است زیرا این مفهوم اصولا در دو زبان مذکور به عنوان یک مقوله دستوری مجزا وجود ندارد اما مفاهیم ناشی از آن در همه زبانهای دنیا به صور گوناگون بیان می شوند و عدم توجه به این ظرائف زبانی گاه کاربرد زبان و نیز درک آن را حتی در سطوح پیشرفته با مشکل مواجه می سازد و به انتخاب زمان دستوری نابجا منجر می شود که این امر چه در آموزش و یادگیری و چه در ترجمه به بروز مشکلاتی می انجامد. از میان تقابلهای معنایی - نمودی شناخته شده، تقابل دو نمود «تمام» و «ناتمام» تنها نوعی است که به زعم همه زبانشناسان صد در صد دستوری به شمار می رود. و از سایر نمودها که عمدتا واژگانی هستند متمایز می گردد. مقاله حاضر می کوشد حیطه این دو نمود و ارتباط آنها را با کاربرد زمانهای دستوری در دو زبان مشخص سازد و به این ترتیب موارد تداخل زبانی را در این زمینه آشکار سازد. بررسی حاضر نشان می دهد که در زبان فارسی نیز همچون فرانسه دو نمود مورد بحث دستوری هستند و تستهای انجام شده در مراحل مختلف این پژوهش نشان می دهند که فقدان برخی صورتهای دستوری فرانسه در زبان فارسی برای کاربران فارسی زبان در امر یافتن معادل زمانی مناسب ایجاد اشکال می کند. نتایج حاصل از این مقاله مبتنی بر بررسی یک پیکره زبانی فارسی و فرانسه است که این موارد را به ویژه در ترجمه برخی جملات نمایان می سازد.
شیوههای بیان گزاره اسمی در زبان روسی و فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر، به بررسی گزاره اسمی در زبان روسی و فارسی می پردازد. مفهوم گزاره و انواع آن مدت زمان مدیدی است که مورد بررسی دانشمندان و دستورنویسان می باشد. به هنگام بررسی گزاره اسمی در زبان روسی می بایست این نکته را خاطرنشان ساخت که در رابطه با ابن موضوع اختلاف نظرهای اساسی وجود دارد. در بحث مربوط به تئوری گزاره در زبان فارسی همچون زبان روسی، نقاط ضعف و نارسایی هایی نیز وجود دارد. در این مقاله، انواع تقسیم بندی افعال ربطی در زبان روسی، بیان تفاوت های اساسی گزاره اسمی در زبان روسی و فارسی و همچنین ارائه نظرات مختلف در خصوص شیوه های بیان گزاره اسمی مورد بررسی قرار می گیرد.
لازم و متعدی در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی ساختار روایی در داستان پرومته نوشتة آندره ژید(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ساختارهای روایی در آثار ادبی و نوشته های مختلف قادرند معناهای گوناگونی را در ذهن متبادر نمایند. راوی هم به نوبه خود ساختارهایی را در اثرش به خدمت می گیرد که از تنوع فراوانی برخوردارند و قادرند مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. در داستان پرومته راویان هریک به سهم خود نقش مهمی در کل داستان ایفا می کنند و تنها یک خوانش دقیق می تواند منظور راوی را از انتخاب ساختارهای روایی مختلف آشکار سازد و معنایی را که از آنها ناشی می شود برای خواننده مشخص نماید. ابزارهای تجزیه و تحلیل روایتی متن به خوبی می توانند برای کشف این معناهای نهفته به کمک خواننده بشتابند و او را در یافتن معادلات درون متنی یاری نمایند. ساختارهای روایی هم می توانند، بر حسب مورد، به فهم متن کمک کرده و یا اینکه این فرآیند را مشکل تر کنند. به همین دلیل انتخاب این ساختارها نیازمند بذل توجهی خاص از جانب راویست. از دیگر سو، همکاری بین راویان مختلف و نیز حضور مخاطب در قسمتهای مختلف این داستان، که گاه بسیار پر رنگ است، فضای روایتی ای را شکل می دهد که در آن ارتباط بین راوی و مخاطب به بهترین وجه شکل می گیرد. با اینکه مخاطب اغلب تحت تاثیر و نفوذ راوی است، این امر مانع از معکوس شدن این روند نمی شود و در برخی قسمت های داستان راوی به طور کامل تحت تاثیر مخاطب خویش است.
دستور همگانی بیاصول: تردید درباره ضرورت اصول زبانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نگارنده قصد دارد به عواقب و نتایج رویکرد اخیر ارائه شده توسط چامسکی در دستور زایشی بپردازد که از آن به عنوان برنامه کمینهگرا یاد میگردد. این برنامه پژوهشی عرصه جدیدی در نظریهپردازی زایشی است که در آن پژوهشگران و نظریهپردازان به دنبال حذف عناصر زاید و مفاهیم غیرضروری از مدلهای ارائه شده درباره زبان، همت میباشند، خواه این عناصر و مفاهیم صوری باشند و خواه جوهری. در واقع، هدف نهایی این برنامه رسیدن به نظریهای زبانی است که با حداقل امکانات بیشترین و بهینهترین تبیینها را ارائه نماید. در این مقاله نشان داده میشود در چارچوب این برنامه میتوان گونهای از دستور همگانی را ارائه نمود که در آن نیازی به مفروض دانستن اصول مطلق یا غیرمتغیر زبانی نباشد. بهاینترتیب استدلال میگردد که نظریه زبانی در نهایت صرفاً از پارامترهای تغییر زبانی تشکیل میگردند. همچنین نشان داده میشود امکان دارد چنین پارامترهایی که به صورت معیار تاکنون به هنگام تثبیت صرفاً یکی از دو حالت ارزشی خود برخوردار بودهاند میتوانند یا تثبیت نشده باقی بمانند و یا در هر دو ارزش خود تثبیت گردند. نگارنده پیشنهاد مینماید چنین نظریهای را در صورت حصول، نظریه یکپارچه پارامتری و یا دستور همگانی بیاصول نامند.
آفرینش معانی پیدایشی در شعر سپید برپایه نظریه هم آمیزی مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، کوشش می شود به چگونگی تولید و درک معانی پیدایشی از سوی نویسنده و خواننده در شعر سپید از منظر بوطیقای شناختی نگریسته شود. نظریه ای که چارچوب لازم را برای این کار فراهم می آورد، «هم آمیزی مفهومی» است که ژیل فوکونیه و مارک ترنر (1998 و 2002) پیش نهاده اند. برخلاف رویکردهای فرمالیستی که صورت اثر را در کانون توجه قرار می دهند، در نظریه های شناختی، معنا و فرایندهای مفهومیِ در پسِ پشتِ صورت آثار در مرکز توجه قرار می گیرند؛ فرایندهایی همچون انطباق، نگاشت و فرافکنی. کاربست نظریه هم آمیزی مفهومی در بررسی تحلیلی و توصیفی شعری از گروس عبدالملکیان نشان می دهد نظریه مزبور به خوبی از عهده توصیف و تبیین شناختیِ چگونگی آفرینش و خوانش آثار شعری برمی آید؛ بدین ترتیب که برپایه نظریه نام برده می توان هر شعر را آمیزه یا مجموعه ای از آمیزه های مفهومی به شمار آورد که نویسندة آن ساخت و پرداخت کرده است و خواننده نیز جهت درک و تفسیر معنای پیدایشی حاصل از این آمیزه یا آمیزه ها باید به بازسازی شبکة ادغامی نهفته در پسِ پشتِ آن ها بپردازد.
حشره ای هندواروپایی در زبان ها و گویش های ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع این مقاله بررسی واژه ترده به معنی «موریانه» است که در دست کم دو متن کهن فارسی (ترجمه تفسیر طبری و کشف الأسرار و عدةالأبرار) آمده است. در این مقاله نشان خواهیم داد که واژه ترده پیشینه ای بسیار کهن دارد و از ریشه هندواروپایی *terh1- به معنی «مالیدن، ساییدن، شکافتن، سوراخ کردن» مشتق شده است. شکلِ واژه ترده در ایرانی باستان *tardaka- بوده است. از آنجا که *-rd- ایرانی باستان در زبان های ایرانی شمال غربی بر جای مانده، اما در زبان های ایرانی جنوب غربی به -l- بدل شده و مصوت پیش از آن کشیده شده است، بازمانده های واژه ایرانی باستانِ *tardaka- را می توان دست کم به دو صورت «ترده» و «تال» در برخی از زبان ها و گویش های ایرانی یافت.
راه کارهای برطرف کردن التقای واکه ها در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
التقای واکه ها هنگامی روی می دهد که در دو هجای مجاور، هجای سمت چپ فاقد پایانه و هجای سمت راست فاقد آغازه باشد. التقای واکه ها در بازنمایی واجی یا در یک مرحله میانی بین بازنمایی واجی و بازنمایی آوایی رخ می دهد. انتظار می رود که این پدیده در هر زبانی وجود داشته باشد. ولی برطرف کردن آن فقط در زبان هایی که وجود آغازه در آنها ضروری است الزامی می باشد. التقای واکه ها معمولاً با بهره گیری از پنج راهکار برط رف م ی شود: درج هم خوان می انجی، حذف یکی از واکه ها، ادغام دو واکه، تشکیل غلت و سرانجام تبدیل دو واکه به یک واکه مرکب. در این پژوهش توصیفی- تحلیلی شرایط و امکان رخداد هر پنج راهکار در زبان پارسی مورد بررسی قرار گرفته و فقط آن راه کارهایی که در این زبان رایج هستند، با بهره گیری از نظریه بهینگی (پرینس و اسمولنسکی، 2004 /1993) تبیین شده اند. هدف این مقاله دست یابی به یک رتبه بندی دربرگیرنده نهایی از محدودیت های مختلف بوده که تبیین کننده همه راهکارهای رایج در برطرف کردن التقای واکه ها در زبان پارسی باشد. نتایج این پژوهش بالغ بر ده مورد است که هر یک واقعیتی را پیرامون فرایندها و راهکارهای رایج در برطرف کردن التقای واکه ها در زبان پارسی بیان می کند.
واژه های غیربسیط فارسی در صرف واژگانی و صرف ساختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زبان فارسی از دو فرایند اشتقاق و ترکیب به صورت زایا در ساخت واژه های جدید بهره می گیرد. این پژوهش ضمن تحلیل واژه های غیربسیط فارسی، در دو انگاره صرف ساختی و صرف واژگانی به این سؤال پاسخ می دهد که کدام انگاره در تحلیل واژه های غیربسیط فارسی کارآمدتر است. بر اساس این پرسش، فرضیه ای مطرح شد که با توجه به بهره مندی صرف ساختی از طرح واره های انتزاعی صرفی، ساخت سلسله مراتبی واژه های غیربسیط و ارائه تحلیل معنایی این انگاره در تحلیل واژه های غیربسیط فارسی کارآمدتر است. با بررسی دو فرایند اصلی ترکیب و اشتقاق در دو انگاره صرف ساختی و واژگانی با توجه به داده های زبان فارسی، مقایسه آن ها با یکدیگر و نیز بررسی موارد خلاف قاعده در صرف واژگانی مشخص شد. هرچند هر دو انگاره یاد شده نگرشی واژه بنیاد به صرف دارند؛ اما صرف ساختی با بهره مندی از مفهوم ساخت برای تحلیل پدیده های صرفی، طرح واره های انتزاعی و توجیه معنای واژه های غیربسیط بر اساس داده های تحقیق در تحلیل واژه های غیر بسیط، کارآمدتر از انگاره صرف واژگانی است. از این رو فرضیه این پژوهش تأیید شد.
مقایسه مشخصه های زبرزنجیری در زبان های فارسی و ژاپنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در زبان شناسی مقابله ای اعتقاد بر این است که ساخت ها و الگوهای زبان مادری فراگیران، در روند یادگیری زبان خارجی اثر گذارند و منشا بسیاری از خطاهای زبانی به شمار می روند. از این رو آگاهی های حاصل از مقابله ساخت های دو زبان، به دست اندرکاران آموزش زبان خارجی و افرادی که متون و مطالب درسی را تهیه می کنند کمک می کند تا هم بطور مستقیم و هم غیرمستقیم تفاوت های دو زبان را به فراگیران یادآور شوند و نسبت به خطاهای زبانی که به طور ناخودآگاه مرتکب می شوند آگاه کنند. همچنین با استفاده از داده های حاصل از مقابله زبان ها معلمان زبانهای خارجی می توانند در تمرین هایی که برای فراگیران در نظر می گیرند بر مشخصه های متفاوت زبان خارجی تاکید بگذارند تا فراگیران بر به کارگیری این مشخصه ها تسلط کافی پیدا کنند. در همین زمینه مقاله حاضر به مقایسه مشخصه های زبر زنجیری دو زبان فارسی و ژاپنی اختصاص دارد. در این پژوهش، نویسنده می کوشد بر اساس مراحل کار در زبان شناسی مقابله ای ابتدا مشخصه های زبرزنجیری را در زبانهای فارسی و ژاپنی توصیف کرده و سپس ضمن مقایسه آنها پیش بینی هایی را درباره مشکلات دانشجویان فارسی زبان در یادگیری تلفظ و گفتار زبان ژاپنی انجام دهد.
تحول «داغ دیدن» از فعل ساده به مرکب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه، اصطلاح «داغ دیدن» به معنی مصیبت دیدن و درباره مرگ عزیزان، به ویژه فرزند به کار میرود. با توجه به شواهدی از متون ادبی و تاریخی مانند تاریخ بیهقی (قرن پنجم) و تاریخ الوزرای ابو الرجای قمی (قرن ششم)، به نظر میرسد این ترکیب در گذشته، به معنی دیدنِِ داغ بوده است؛ به عبارت دقیق تر، در گذشته، «داغ دیدن» فعل ساده بوده و «داغ»، مفعول فعل «دیدن» به شمار می رفته است. از قرن یازدهم هجری به بعد، «داغ دیدن» به معنی مصیبت دیدن و مرگ عزیزان، در شعر شاعرانی مانند صائب و دیگران، زیاد به کار رفته است.