در قرآن کریم، واژه «مجنون» و واژگان نزدیک به آن مانند «به جنّة» به دفعات در گفتار منکران نبوت در اعصار مختلف تاریخ انعکاس یافته است که عموماً به «دیوانگی» ترجمه شده است، در حالی که این واژه در سیاق های مختلف دارای معانی متعدد و مختلفی می باشد. این نوشتار با معناشناسی ریشه ای این واژه و بررسی کلام لغویان و مفسران به این مطلب می رسد که بر خلاف تصور رایج که معنای این واژه را «دیوانگی» می پندارند، معنای حقیقی آن، شخصی است که جن بر او سلطه یافته باشد. از رهگذر معناشناسی توصیفی آیات قرآن، این نتیجه به دست آمده که واژه «مجنون» در قرآن در سیاق های متعدد در سه معنای «دیوانه تحت سیطره جن»، «ساحر تحت سیطره جن» و «شاعر تحت سیطره جن» به کار رفته است که ایراد اتهام «مجنون» بودن به حضرت نوح از جانب قومش در معنای اول به کار رفته و همین اتهام از جانب فرعون نسبت به حضرت موسی در معنای دوم، و از جانب مشرکان مکه نسبت به پیامبر اسلام در معنای سوم استعمال شده است.
آثار و پژوهش های اخباریان که اهتمام ویژه ای به اخبار و احادیث داشته اند، در حوزه علوم حدیث محدود نمی شود و بخش های دیگر علوم اسلامی مانند تفسیر و مبانی آن را نیز در بر می گیرد. آن ها دارای تألیفاتی در حوزه قرآن کریم اند که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم، اندیشه هایشان را منعکس می نماید. این اندیشه ها که در دو قرن یازدهم و دوازدهم، تفکر اسلامی و شیعی را با چالش های جدّی مواجه ساخت، پیامدهایی البته مبتنی بر مبانی خاص ایشان دارد که گرچه خود آنان از آن یاد نکرده و به آن ملتزم نبوده اند، نمی توان از منظر علمی از این پیامدها اغماض کرد. در جستار حاضر، این آثار و پیامدها با روش تحلیلی توصیفی بررسی شده اند. از پیامدهای مثبت و خدمات علمی اخباریان می توان به: پررنگ سازی نقش روایاتِ به جای مانده از معصومان در شناخت دین، تدوین جوامع روایی نوین، تألیف تفاسیر گران سنگ روایی، تعمیق و گسترش مباحث فقهی و اصولیِ مبتنی بر کتاب و سنت اشاره کرد. همچنین پیامدهای منفی اخباری گری نیز عبارت اند از: از بین رفتن حجیت روایات معصومان، عدم جامعیت و جاودانگی قرآن موجود، ایراد خدشه به اعجاز قرآن، راهیابی تضادّ و تناقض به قرآن، عدم کارایی آیاتِ فاقد تفسیر روایی، ورود روایات ضعیف به حوزه تفسیر قرآن، ناسازگاری با حکمت بالغه الهی در تضمین هدایت، مهجوریت نسبی قرآن و... .
این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی، این فرضیه را در آثار آیت الله جوادی آملی بررسی می کند انسان تامّ و قرآن رابطه تکوینی دارند. آیت الله جوادی آملی معتقدند انسان تام و قرآن پیوندی اصیل و ذاتی دارند و انقطاعشان ناشی از کثرت در بستر عالم طبیعت است. دیدگاه ایشان چهار محور دارد: 1) قرآن، حقیقت ذومراتبی است که در قوس نزول، جامع همه مراتب عالم، یعنی مرتبه الهی، عقلی، مثالی، کتبی و لفظی شده است؛ 2) انسان تام و انسان کامل، همه مراتب عالم را در خود جمع کرده اند؛ اولی، بالقوه و دومی، بالفعل؛ 3) خداوند قرآن را به انسان تعلیم داده است و چون این تعلیم، مقدم بر خلقت آدمی است، تعلیمی تکوینی است، نه آموزشی تدریس گونه؛ 4) یگانه افتراق انسان و قرآن در وجود طبیعی آن هاست. قرآن صورتی کتبی و انسان صورت حیوان ناطق دارد تا قابلیت حرکت و تغییر تکاملی یا تنزلی داشته باشد. قرآن برای انسان، ذاتی و مانند صورت برای ماده است؛ پس باوجودِ تفاوت در ظهور وجودی در عالم طبیعت، در قوس صعود و در مرتبه مثالی و عقلی، صورت انسان با صورت قرآن متحد می شود.
هدف این پژوهش شناسایی تحولات رخ داده در نظرگاه های تفسیرپژوهان پیرامون مفهوم تفسیر اجتماعی قرآن است و به دنبال پاسخ این پرسش است که آیا تلقی تحلیل گران، روش ها و گرایش های تفسیری درباره این گرایش نوپدید، بسان خودِ این پدیده، در طول سده اخیر دستخوش فراز و فرود و در نهایت کمال گردیده است؟ مهم ترین دستاورد این پژوهش نیز چنین است: چیستی تفسیر اجتماعی در نگاه تفسیرپژوهان نخست، مفهومی بسیط و تنها در قواره یکی از تأثیرات تحولات فرهنگی و اجتماعی جوامع مسلمان بر اندیشه و سپس آثار تفسیری مفسران معاصر است و کارایی آن تنها به تلاش برای برقراری سازگاری میان آیات قرآن و نیازهای نوین جوامع مسلمان خلاصه می شود (تفسیر تطبیقی). این تلقی در گام پسین خود، علاوه بر مفهوم بسیط نخستین و کارایی محدود آن، عبارت از گرایشی می شود که با تمامی مسائل مرتبط با حیات فردی و اجتماعی مسلمانان ارتباط می یابد و غایت خود را اثبات صلاحیت و کفایت قرآن برای هدایت گری نوع انسان قرار می دهد (تفسیر هدایتی). در فرجام و در گام سوم، تفسیر اجتماعی به معنای دانشی میان رشته ای و مرتبط با گزاره های علم جامعه شناسی نیز مطرح می شود.
یکی از شیوه های تفسیری اهل بیت، تفسیر درون متنی یا همان تفسیر قرآن با قرآن است. این شیوه که براساس تعامل و گفتگوی میان آیات صورت می پذیرد، در میزان قابل توجهی از روایات تفسیری اهل بیت منعکس شده است. بررسی این روایات، می تواند ضمن استخراج روش های اهل بیت، امکان بکارگیری آن ها را در سرتاسر قرآن فراهم نموده و دانش تفسیر را از جهت روش شناختی گامی به جلو پیش برد. بر این اساس برآنیم تا با استفاده از میراث برجای مانده از تفسیرپژوهان اسلامی و یافته های زبان شناسان به بررسی روش شناختی روایاتِ حکایتگر تفسیر قرآن با قرآن بپردازیم. برخی روش های شاخص اهل بیت در این روایات عبارت اند است: توجه به روابط هم نشینی، توجه به آیات نظیر، تشکیل قیاس فرضی، توجه به میزان گستره معنایی واژگان یا عبارات، تفسیر بینامتنی، توجه به اطلاعات دایرة المعارفی گسترده و ارائه اطلاعات تاریخی نزولی آیات در راستای تعامل آن ها.
تفسیر المیزان، به منزله میزان و سنجش بسیاری از تفاسیر دیگر است. از جمله آن تفاسیر، تفسیر مفاتیح الغیب فخر رازی است که علامه طباطبایی به طور گسترده به بررسی و نقد آن پرداخته است. در این بررسی علامه طباطبایی سه نوع دیدگاه نسبت به آراء تفسیری فخر رازی دارد: در مواردی از جمله: مطابقت با سیاق آیات قرآن، مطابقت با روایات، مطابقت نظر فخر رازی با نظر علامه، استناد به برخی از بیانات تفسیر مفاتیح الغیب، رأی فخر رازی را تأیید کرده است، در موارد متعددی از جمله: عدم تعیین معنای صحیح واژگان قرآن، عدم توجه دقیق به قواعد ادبیات عرب، ناسازگاری با سیاق آیات، عدم توجه به ارتباط بین آیات و ... نظر وی را نقد و رد کرده است و در مواردی نیز تنها به ذکر نظر رازی پرداخته است، بدون این که به تأیید یا رد آن مبادرت ورزد.
مبانى تفسیر از جمله مؤثرترین عوامل جهت دهنده تلاش مفسر در عملیات تفسیرى است و در شکل گیرى فهم درست از مقاصد خداوند از آیات نقشى بى بدیل دارد. یکى از راه هاى شناخت مبانى تفسیر قرآن، مراجعه به مقدمه و یا متن تفاسیرى است که به مناسبت مقام از مبنایى سخن گفته و یا در تلاش تفسیرى خود از آن بهره برده اند. در تفسیر موضوعى معارف قرآن اثر استاد آیت اللّه مصباح و نیز در برخى آثار دیگر ایشان به برخى مبانى اشارتى شده و اثرگذارى آن در فهم قرآن روشن شده است. نگارنده با مرورى بر این آثار، آن مبانى را استخراج و توصیف و تحلیل کرده است. برخى از این مبانى عبارتند از: کلام خدا بودن قرآن؛ عقلایى بودن زبان قرآن؛ امکان و جواز فهم قرآن؛ تفاوت تفسیر با تأویل؛ واقع نمایى آیات قرآن؛ هدف دارى؛ مصونیت از تحریف؛ اعجاز در هماهنگى و عدم اختلاف؛ جهانى بودن و جاودانگى؛ جامعیت در بیان امور مرتبط با هدایت انسان.
فهم قرآن کریم افزون بر دانش هاى رایج پایه، مبتنى بر شناخت قواعد زبانى است. قرآن به لحاظ محتوا، مشتمل بر انواع معارف عقیدتى، اخلاقى و تربیتى، فقهى و حقوقى و تاریخى است و به لحاظ ساختار لفظى، سرشار از زیبایى هاى بیانى، فصاحت و بلاغت و محسنات لفظى و معنایى. به همین سبب، سبک بیانى قرآن در انتقال معانى، منحصر در یک وجه و الگوى بیانى خاص نیست، بلکه به تناسب هر موضوعى از سبک بیانى خاصى نظیر زبان عرفى، کنایى، استعارى و رمزى استفاده کرده است. در مجموع، زبان قرآن زبان عرفى و عقلایى است. مقصود از زبان عرفى تنها کاربرد الفاظ در معناى موضوع له حقیقى آنها نیست، بلکه زبان عرفى گستره اش انواع استعمالاتى است که عقلا در محاورات خود به کار مى گیرند. راز استفاده از سبک هاى بیانى متنوع، تأثیرگذارى آن در معرفت بخشى و هدایت گرى است. نوشتار حاضر با روش توصیفى تحلیلى به بررسى این موضوع مى پردازد.
تفسیر تربیتی گرایشی جدید در تفسیرنگاری معاصر است که با رویکرد به جنبه های هدایتی، تربیتی و اجتماعی قرآن کریم آغاز شد، اما در خصوص چیستی، مفهوم و مصادیق آن، دو دیدگاه سنتی با نگاه عام به موضوع تربیت و دیدگاه جدید با توجه خاص به مسائل علوم تربیتی و بسترهای علمی و پژوهشی آن در منابع تفسیرشناسی طرح شده است. در تعاریف موجود از تفسیر تربیتی، گستره علم تربیت، مسائل و موضوعات قابل تحقیق در آن و روش شناسی پژوهشی آن مبهم و نامشخص است. راه شناخت منطقی و جامع از چیستی آن، استفاده از روش تحلیل مفهوم تربیت و تفسیر، نسبت بین آنها و تبیین قلمرو آن می باشد. مفهوم و مصادیق تربیت در این ترکیب به طور مطلق به کار رفته و همه پژوهش های گذشته و جدید آن را شامل می شود. در نتیجه در این روی آورد، امکان بهره مندی از گستره وسیع دو حوزه تفسیر و تربیت فراهم است، به ویژه در روش شناسی این گرایش، امکان استفاده از روش های متنوع وجود دارد. هدف این پژوهش، بازنگری در تعاریف، مفهوم، مصادیق و تبیین جایگاه، روش شناسی و قلمرو وسیع پژوهش های تفسیری تربیتی با استفاده از روش ها و یافته های تازه در این دو دانش می باشد که کمتر به آنها توجه شده است.
تحقق یک مطالعه میان رشته ای صحیح در گرو ایجاد هم سنخی و مجانست میان رشته های درگیر در آن است. ایجادِ سه گونه هم سنخی برای چنین مطالعاتی ضروری است: هم سنخی از جهتِ روش ، زبان و مبانی معرفت شناختی. ایجاد هم سنخی در این سه جهت می تواند ترکیب و هم گرایی را در مطالعه میان رشته ای ایجاد کند. مسلماً هم سنخیِ روشی یکی از مهمترینِ این الزامات محسوب می شود. بررسی نمونه محور بخشی از پژوهش های میان رشته ای در حوزه مطالعات قرآنی سه لازمه روش شناختی را برای ایجاد هم سنخی روشی نشان می کند: 1- استفاده از روش هایی که در گفتمان علمی خود مقبول واقع شده و حد و مرز و استقلال خود را یافته باشند؛ 2- تنقیح دقیق معنای مورد نظر از روش مورد استفاده و بیان تمایز روش مورد نظر با روش های مشابه و بیان ضرورت استفاده؛ 3- استفاده ارگانیکی از روش مورد نظر به جای استفاده مکانیکی از آن. تحقق این سه ویژگی موجب می شود ایجاد زبان مشترک و برقراری گفت وگوی میان رشته ای که به حل مسئله و یا فهم بهتر پدیدار منجر می شود، به دست آید.
چشم، مهم ترین اندام جسمانی به شمار می رود که کاربرد آن، دریافت داده های گوناگون از محیط بیرونی، ذخیره آن در لایه های سه گانه ذه ن (تخیل، توهم و تعقل) و شکل گیری شناخت است. فعل «رأی» (دیدن)، به عنوان کار اصلی چشم، در ترکیب های هم نشینیِ گوناگون می تواند گستره معنایی خود را وسعت بخشد و علاوه بر دیدنِ بیرونی، بر دیدن درونی مانند دانستن نیز دلالت کند. بر همین اصل، در برگردان فارسی و تفسیر آیات باید به شبکه معنایی و بافت زبانی توجه نمود. در قرآن کریم، بنابر اهمیت توانایی بینایی انسان در مسیر رسیدن به شناخت مفاهیم پیچیده ذهنی و غیر مادی، فعل مذکور کاربرد وسیعی داشته است. زین رو، جُستار حاضر سعی خود را برآن گذاشته است تا با رویکرد زبان شناسی شناختی و با استناد به روش وصفی تحلیلی، قالب های معنایی فعل «رأی» را بر پایه نظریه معناشناسی قالبیِ چارلز فیلمور، در آیات قرآن کریم و برگردان فارسی آن (مکارم شیرازی، ارفع، پورجوادی، خرم دل، الهی قمشه ای و صفارزاده) بررسی و تحلیل نماید. در نمونه های قرآنی مورد بررسی، فعل «رأی» دارای یک قالب معنایی دیداری ادراکی به عنوان قالب معنایی مرکزی و چهار قالب شناختیِ باورداشتن، شناختن و دانستن، مشاهده کردن و درک کردن است که پای ه ابتدایی آن، همان دیدنِ ظاهری با چشم سر می باشد. دستاورد پژوهش، بیان گر آن است که مترجمین در برگردان فارسی قالب معناییِ مناسب با بافت زبانی آیات به خوبی عمل نکرده اند؛ ضمن آن که به تفاوت معنایی میان معادل های فارسی هم معنا مانند دیدن و مشاهده کردن، نیز دقت لازم را مبذول نداشته و گاهی به جای یکدیگر به کار برده اند.
برخی ناقدانِ منهج تفسیر قرآن با قرآن، این منهج را بدعت مفسران اهلِ سنت پنداشته اند. این شبهه، منهج تفسیری برخی تفاسیر شیعی، مانند المیزان و تسنیم را هدف گرفته است. در این مقاله، مدعای یادشده را نقد و بررسی و ثابت می کنیم روح حاکم بر این شبهه، همان پندار نادرست برخی اخباریان درباره ناروا بودن تفسیر قرآن برای غیرمعصومان است و تفسیر قرآن با قرآن دست کم در محدوده تفسیر آیات متشابه با آیات محکم، دستور صریح معصومان است؛ ازسوی دیگر، نظریه «قرآن بسندگی در دین» که شعار «حسبنا کتاب الله» بیانگر آن است، با «قرآن بسندگی در تفسیر» که به منابع خصوص تفسیر قرآن کریم نظر می کند، تفاوت روشنی دارد؛ چنان که «منهج تفسیر قرآن با قرآن» با نظریه «استقلال قرآن» فرق آشکاری دارد. همچنین ثابت خواهیم کرد که منهج تفسیری قرآن با قرآن را پیامبر(ص) پایه گذاری کرده و در سیره علمی اهل بیت: به کار رفته است. آنان این شیوه تفسیری را در انحصار خود ندانسته اند. افزون براینکه دلیلی بر حصر نیست، شواهد فراوانی روا بودن آن را برای دیگران ثابت می کنند. همچنین خواهیم گفت که به کارگیری این منهج به مفسران اهل سنت اختصاص ندارد.
برخی آیات قرآن کریم، معانی بنیادینی دارند که به آن ها غررالآیات می گویند. یکی از این آیات، که آموزه های اجتماعی قرآن بر آن مترتب است، آیه 213 سوره بقره است. دیدگاه مفسران درباره معنای «امت واحد» در آیه، متعدد و گاه متقابل است. هدف مقاله، عرضه مفهوم درست امت واحد است؛ ازاین رو، دیدگاه مفسران شیعه و اهلِ سنت را گردآوری، تحلیل و ارزیابی کرده و به این نتیجه رسیده است که دیدگاه های مبتنی بر تفسیر امت واحد به امت هدایت یافته، امت گمراه، امت سردرگم، امت خردمند و ... نادرست و نظریه عبده در تفسیر المنار باتوجه به اصلاحات علامه طباطبایی و آیت الله جوادی درست است. براساس این دیدگاه، تفسیر اجمالی آیه این خواهد بود که طبیعت مردم زندگی اجتماعی است، لازمه زندگی اجتماعی ایجاد اختلاف است و عقل بشر به تنهایی نمی تواند اختلاف را رفع کند؛ پس نیازمند دریافت قوانین از منبع وحی به دست انبیای الهی است. ارسال رسولانی که بشارت دهنده و بیم دهنده اند و بعضی از آن ها کتاب دارند، از ابتدای خلقت بوده است، نه از زمان خاص و در مراحل خاص.
در اینکه مقصود از نساء در آیه 61 سوره آل عمران (آیه مباهله) چه کسی است، بین مفسران اختلاف است. عده ای بر این باورند که مصداق آن همسران رسول اللّٰه می باشند، ولی شیعه به اتفاق و بسیاری از مفسران اهل سنت بر این باورند که مصداق نساء در آیه، حضرت زهرا- است. سؤال اساسی این جستار آن است که آیا واژه نساء درباره دختران کاربرد دارد یا نه؟ این پژوهش با بررسی کلمات لغت شناسان عرب و آیات قرآن و روایات اسلامی و متون ادبی به این نتیجه رسیده است که کاربرد نساء در لغت عرب برای دختران، رایج است و پیامبر در مقام مباهله به وظیفه خود عمل کرده است، نه اینکه بر خلاف مفاد آیه در مقام فضیلت تراشی برای دخترش باشد.
شماری از مفسران امامیه آیات سجده فرشتگان بر آدم7 را نظیر سجده برکعبه و یوسف 7 پنداشته و از برایند این تنظیر مفهوم و نوع سجده بر آدم7 را تبیین کرده اند. برابر این رهیافت منزلت آدم7 به سان قبله بودن کعبه و جمال بدیع یوسف7در منظر فرشتگان تجلی نمود و آنان را به سجده به سوی آدم 7 واداشت و شخص آدم7 مسجود حقیقی آنان نبود. مسئله اصلی این پژوهه نقد این تنظیر و سنجش مستندات آن بر پایه تنظیر معنایی صحیح در دانش تفسیر است. نتایج پژوهش نشان داد که داستان سجده بر آدم7 مستقل از آیات سجده بر یوسف7 و کعبه بوده و قابل تنظیر با یکدیگر نیستند. موضوع و علت سجده در این سه دسته آیات با یکدیگر متفاوت بوده و اصالت مسجود نیز در آنها در یک تراز نیست. این آیات فقط در حد تماثل صوری در مصداق خارجی با یکدیگر شباهت دارند و این مقدار نیز برای ایجاد رابطه تفسیری میان این آیات کافی نیست و نباید از آنها در تفسیر همدیگر بهره جست.
مقاله حاضر به بررسی ارتباط اسماء الهی با محتوای آیات در سوره آل عمران در ذیل آیات مختوم به دو اسم «رحمن و رحیم»، «حی و قیوم»، «عزیز و حکیم»، «غفور و رحیم»، «سمیع و علیم»، «عزیز و ذوانتقام» و «واسع و علیم» پرداخته است. با نظرداشتِ توقیفی بودن ترتیب و نظم کلمات در قالب آیات قرآن و نیز تنظیم آیات در درون سوره ها، ارتباط و همخوانی اسماء الهی با مضامین آیات امری انکارناپذیر است. این ارتباط به چند صورت نمود یافته است که عبارتند از: «ارتباط با خود آیه»، «پیوند با آیه قبل یا آیه بعد»، «ارتباط با دو آیه قبل و بعد» و «ارتباط با محتوای کلی چند آیه». در سه مورد نخست، ممکن است ارتباط با صدر، میانه و ذیل آیات برقرار باشد و در مورد «ارتباط با محتوای کلی چند آیه»، نفی الوهیت از غیر خداوند که مهم ترین مسئله دینی است، در سوره آل عمران مطرح شده است و اسماء حیّ، قیوم، عزیز و حکیم با آن پیوند خورده است.