اهداف این پژوهش بررسی رابطه بین عدالت توزیعی و رویه ای با رضایت شغلی و تعهد سازمانی با توجه به نقش تعدیل کننده متغیرهای جمعیت شناختی (شامل جنسیت، تحصیلات، وضعیت تأهل، سن و سابقه شغلی) بود. برای این منظور از کلیه کارکنان شعب یک سازمان اداری- خدماتی، تعداد 364 نفر (شامل 147 زن و 217 نفر مرد) به شیوه تصادفی ساده برای پاسخگویی به پرسشنامه های پژوهش انتخاب شدند. پرسشنامه های پژوهش شامل پرسشنامه سه سؤالی عدالت توزیعی، پرسشنامه پنج سؤالی عدالت رویه ای، پرسشنامه پنج سوالی رضایت شغلی و پرسشنامه پنج سؤالی تعهد سازمانی بودند. داده های حاصل از پرسشنامه های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسه مراتبی تعدیلی مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که بین عدالت توزیعی با عدالت رویه ای (488/0= r)، با رضایت شغلی (339/0= r) و با تعهد سازمانی (266/0= r) رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. عدالت رویه ای نیز با رضایت شغلی (481/0= r) و با تعهد سازمانی (464/0= r) و تعهد سازمانی با رضایت شغلی نیز رابطه مثبت و معنادار (623/0= r) داشتند. نتایج رگرسیون سلسله مراتبی تعدیلی نیز نشان داد که سن و سابقه شغلی رابطه عدالت توزیعی و عدالت رویه ای را با رضایت شغلی تعدیل می نمایند. همچنین در مورد تعهد سازمانی نیز شواهد نشان داد که وضعیت تأهل رابطه بین عدالت رویه ای را با تعهد سازمانی تعدیل می نماید.
این مطالعه به بررسی رابطه میان تحصیلات مادر و مرگ و میر کودکان زیر یک سال در ایران می پردازد. از آنجایی که همبستگی مشاهده شده میان تحصیلات مادر و مرگ و میر کودکان ممکن است به واسطه ارتباط این دو متغیر با موقعیت اقتصادی- اجتماعی و خصوصیات محل زندگی خانوار باشد، لذا سعی شده است دو متغیر اخیر کنترل شوند. داده های به کار رفته مربوط به بررسی جمعیتی و بهداشتی ایران است. برای تحلیل داده ها از رگرسیون لاجستیک استفاده شده
در سال های اخیر، مهاجرت از کشور به عنوان رفتاری رایج در میان طیفی از متخصصان و دانشجویان جوان دیده می شود. طبق آمار موجود، ایران در زمره کشورهایی است که دارای نرخ بالا و روند رو به افزایشی از مهاجرت نیروهای آموزش دیده و متخصص در دهه های اخیر است. نظر به اهمیت نیروی انسانی متخصص و جوان برای توسعه ملی، به ویژه در فرصت تاریخی اجتماعی موسوم به « پنجره جمعیتی»، علل و عوامل خروج آنان مسئله ای مهم و درخور تأمل خواهد بود. پژوهش حاضر با رویکرد ساختار عاملیت و با هدف کندوکاو پیرامون دلایل ژرف تر موضوع، تغییر نظام های معنایی، تحولات هویتی و بازاندیشی هویت در بستر تحولات ملی جهانی را به عنوان یکی از عوامل اصلی تأثیر گذار بر گرایش به مهاجرت در بین دانشجویان تحصیلات تکمیلی بررسی کرده است. پژوهش به روش پیمایش انجام شده و داده ها به وسیله پرسش نامه، از 272 نفر دانشجوی تحصیلات تکمیلی در چهار دانشگاه دولتی واقع در شهر تهران که به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شده بودند، جمع آوری شده است. نتایج نشان داد که 5/41 درصد دانشجویان مورد مطالعه، تمایل زیادی نسبت به مهاجرت داشته اند که با افزایش میزان بازاندیشی در هویت بر میزان گرایش مذکور افزوده شده و بالعکس، با افزایش امکان تحقق عملیِ بازاندیشیِ ذهنی، از آن کاسته شده است. همچنین احساس امنیت هستی شناختی (متغیر واسط) با گرایش به مهاجرت از کشور (متغیر وابسته) رابطه منفی داشت. در مجموع، متغیرهای تحقق عملی هویت بازاندیشانه، احساس امنیت هستی شناختی و نیز متغیرهای زمینه ایِ وضعیت تأهل و اشتغال، بیشترین تأثیر را بر گرایش به مهاجرت داشته و به عنوان متغیرهای پیش بینی کننده متغیر وابسته در رگرسیون چندمتغیره ظاهر شده اند. همچنین موازی با رویکرد نظری مبنا، تحقق عملی بازاندیشی ذهنی در هویت نهایتاً احساس امنیت وجودی و استقرار ایمن در محیط زندگی را به دنبال داشت.