این مقاله با هدف بررسی و مقایسه وضعیت فعالیت های فرهنگی انجام شده در شهرستان های استان ایلام نوشته شده و در صدد یافتن پاسخی به این سؤال بوده است که شهرستان های استان ایلام از لحاظ شاخص های توسعه فرهنگی چگونه اولویت بندی می شوند؟ جامعه آماری این پژوهش، استان ایلام و شهرستان های آن (آبدانان، ایلام، ایوان، دره شهر، دهلران، شیروان - چرداول، ملکشاهی و مهران) می باشد. روش تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات نیز تصمیم گیری چندشاخصه و به طور خاص، تکنیک تاپسیس است. شاخص ها جهت بررسی وضعیت فعالیت های فرهنگی از سالنامه آماری استان ایلام (1390) انتخاب شدند. این شاخص ها عبارتند از: تعداد برنامه های اجرا شده تئاتر و موسیقی، نمایشگاه های برپا شده فرهنگی و هنری، سینماها، چاپخانه های تحت نظارت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، کتابخانه ها، اماکن مذهبی و زائران حج تمتع و عمره. تجزیه و تحلیل داده ها و اجرای مراحل شش گانه تکنیک تاپسیس نشان داد که شهرستان ایلام به عنوان بهترین گزینه تعیین شده است و پس از آن به ترتیب، شهرستان های دهلران، آبدانان، شیروان - چرداول، دره شهر، ایوان، ملکشاهی و مهران در اولویت های بعدی قرار دارند.
بهداشت روانی افراد، به خصوص جماعت های مهاجر در علوم اجتماعی متأخر از مباحث مجادله برانگیزی است و نقش آن در سبک زندگی افراد و حیات اجتماعی آن ها مورد توجه قرار گرفته است. شناخت توانایی ها، توان مقابله با فشارهای طبیعی زندگی، سودمندی برای اجتماع، مشارکت جمعی، ازجمله عناصر مهم این بهداشت تلقی می شوند. امر مهاجرت، به خودی خود موضوع بهداشت روانی را مطرح می سازد، زیرا چالش هایی چون یادگیری زبان جدید، تفاوت های فرهنگی، ابهام در وضعیت اقتصادی، دوری از سرزمین آباء و اجدادی و ... برای هر مهاجر فرایند فرهنگ پذیری را اضطراب آور می سازد. هرچند به نظر می رسد که همه مهاجرین جهت بهبود وضعیت خود در فرهنگ جدید، تلاش هایی جهت سازگاری بیشتر و بهتر با آن دارند. در عمل، هر مهاجر نسبت به شرایط محیطی و شخصیتی خود راهبرد ویژه ای را برای فرهنگ پذیری (انطباق، همانندی، جدایی و حاشیه گزینی) انتخاب می کند که پیامدهای هرکدام متفاوت از دیگری است. بسته به انتخاب یا تحمیل هرکدام از این راهبردها، میزان آسایش روحی- روانی او در محیط جدید متفاوت خواهد بود. بدین ترتیب، در دو راهبرد اول، مهاجر از آسایش بیشتر و اضطراب کمتر نسبت به دو راهبرد آخر برخوردار خواهد بود. البته توجه به سایر ویژگی های خود، مانند شخصی، اقتصادی، اجتماعی و به خصوص وضعیت سرمایه اجتماعی، در این آسایش روانی نقش مهمی ایفا خواهند کرد. در این مقاله با استفاده از روش های انسان شناختی (مصاحبه های ژرفانگر و مشاهده های حین مشارکت) و با بهره گیری از چارچوب مفهومی راهبردهای فرهنگ پذیری و سرمایه اجتماعی به جنبه های اساسی مسأله بهداشت و آسایش روانی مهاجرین افغانستانی ساکن در شهرک قائم قم پرداخته شده است.
موسیقی و فوتبال بخشی هیجانی از زندگی روزمره ایرانی هستند. در این مقاله سعی شده است تا از یک سو جایگاه موسیقی در فوتبال و از سوی دیگر شناخت نقش موسیقی در فوتبال برای مخاطب ایرانی در ایجاد هویت مشترک مورد بررسی و تحلیل قرار گیرد. نقش فوتبال در هویت ایرانی این است که در آن تباین در سلایق و ایده ها کم رنگ و عرق دوستی و اتحاد زیاد می شود. برای شناخت هویت ایرانی، آهنگ های سه تیپ از خوانندگان مجاز، زیر زمینی، و خوانندگان خارج از کشور که وجه مشترک شان حمایت از تیم ملی فوتبال ایران است، مورد مطالعه قرار گرفته اند. دیدگاه نظری جان فیسک و توجه به معنای فرهنگی موسیقی در فوتبال، هویت، نزاع و مقاومت در عرصه قدرت، نقش تعامل و پیوند بین موسیقی های مختلف در ساختار اجتماعی فوتبال اهمیت دارند. نتایج نشان می دهند که هر یک از آن ها برمولفه های وحدت بخشی به نام هویت ایرانی تاکیدکرده اند. جام جهانی (و موسیقی منسوب به آن) فرصت مناسبی را برای پیوند دوستانه و مشترک بین ایرانی ها با وجود تکثر افکار فارغ از سلایق و اعتقادات آن ها فراهم کرده است. همانگونه که پرچم ابژه ای ملی است، موسیقی نیز در عرصه فوتبال بدون قائل شدن تبعیض ها و تمایز ها، گامی برای اتحاد در فضایی ورزشی را فراهم می آورد.
اعتماد از پیش شرط های اساسی توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هر جامعه ای محسوب می شود. اعتماد، رشد انسان و شکوفایی استعدادها و توانایی های او را تسهیل و رابطه او با دیگران و جهان را به رابطه ای خلاق و شکوفا تبدیل می کند، تا فرد بتواند آرامش، امنیت و آزادی و استقلال را در کنار دیگران و با دیگران تجربه کند. پژوهش حاضر در پی آن است تا بسترهای مناسب برای ایجاد اعتماد در جامعه را شناسایی کند. یکی از عوامل مؤثر، هویت جنسیتی تشخیص داده شده است. این پژوهش با استفاده از نظریه گیدنز و تاجفل در مورد هویت و اعتماد، به روش پیمایش به بررسی رابطه بین هویت جنسیتی و اعتماد در بین 384 نفر از زنان و مردان جوان شهر تهران پرداخته است. یافته های پژوهش نشان می دهد که بین هویت جنسیتی شخصی، هویت جنسیتی اجتماعی جوانان و اعتماد، رابطه معنادار و مستقیم مشاهده می شود. تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان داده است که سه متغیر(هویت جنسیتی شخصی، هویت جنسیتی اجتماعی و جنسیت) در مجموع، 410/0 درصد از تغییرات متغیر وابسته اعتماد را تبیین کرده اند. نمودار تحلیل مسیر نیز نشان داده است که متغیر هویت جنسیتی شخصی نسبت به دیگر متغیرها دارای تأثیر بیشتری بر اعتماد بوده است.