در این مقاله کوشش خواهد شد تا مفهوم طبقه از دیدگاه بوردیو معرفی شود. مفهومی که او تحت تأثیر مارکس، وبر و ساخت گرایان فرانسوی برای انجام تحقیقات تجربی و نظری به وجود آورده است. از نظر بوردیو دو مفهوم اصلی به طبقه مربوط می شوند: 1) سرمایه 2) عادت واره. در اینجا تأثیر متفکران کلاسیک مشهود است. بوردیو با خلاقیت کامل مفاهیم جدیدی ساخته است که بتوان از آن در سطح یک چارچوب نظری کلان برای هر جامعه قشربندی شده استفاده کرد. هدف او خلق یک مفهوم نیست که فقط در جامعه فرانسه قابل استفاده باشد. او یک جامعه شناس متبحر و یک نویسنده برجسته است. بوردیو کوشش کرده است تا مفهوم طبقه را در سطح تحقیقات تجربی گسترش دهد. آثار او انباشته از تحقیقات تجربی با استفاده از روش های آماری پیشرفته است. در کتاب های تمایزها و اشرافیت دولتی بحث مفصلی درباره مفاهیم سرمایه، عادت واره و شیوه زندگی و رابطه آن با طبقه مطرح می سازد که به همراه خود تحقیقات تجربی جالبی را در جامعه فرانسه ارائه می دهد. امید است که با ارائه این مفهوم راه برای تحقیقات تجربی در ایران گشاده تر شود..
" تاثیر افکار میزوژینى (به حساب نیاوردن زنان) ارسطو که غالباً از مکتب کلاسیک به افکار فلاسفه سده هجدهم راه یافته بود تا پایان قرن همچنان ادامه یافت. مردانى که براى اعتلاى تفکر بشرى راه بسیار پرفراز و نشیبى را طى کردند، درباره جامعه زنان قضاوت بسته اى داشتند. منتسکیو، حقوقدانى که تحلیل هاى حقوقى و سیاسى اش هنوز مرجع تحقیق متخصصان است، گرچه نسبت به گذشتگان تحت تاثیر روشن بینى خود در مورد جامعه زنان به نکات مثبتى دست یافت، اما در مورد حقوق مدنى و حقوق شهروندى زنان دیدى سنتى و کاملاً ارسطویى داشت. همین خط فکرى نزد فلاسفه دیگر چون دیدرو و بعضى دیگر از نویسندگان دایره المعارف و بالاخره روسو ادامه یافت و در دوره انقلاب فرانسه در وضع قوانین تاثیر گذاشت و سهم اجتماعى زنان نادیده گرفته شد.
انتقادات و دفاعیات زنان اهل قلم و دیگر فیلسوفان دایره المعارف نظیر دالامبر و کندرسه و پیروان خط تفکرش، نظریه پردازانى که در مقابل اظهارنظرهاى فلاسفه ایستادند، بالاخره دریچه هاى فضاى قابل استشمامى را در پس انقلاب گشود و از آن پس تکامل یافت.
"
"کاربرد سیاست اجتماعی در موارد ذیل نمود آشکاری دارد:
1) سیاستهای اعمال شده از طرف دولت برای بهزیستی و حمایت اجتماعی؛
2) روشهایی که با به کارگیری آنها بهزیستی در جامعه گسترش می یابد؛
3) و مطالعات آکادمیک یا دانشگاهی در مورد این مقاله (سیاست اجتماعی).
در اولین نگاه، مفهوم سیاست اجتماعی بر خدمات اجتماعی متمرکز است که زمینه های آن را دولت فراهم کرده است. اما در برداشت دوم، سیاست اجتماعی به مثابه طیفی از مفاهیم گسترده و رای قوانین و احکام دولتی است؛ یعنی امکانات، راهکارها یا وسایلی که به کمک آنها بهزیستی می تواند ارتقا یابد و همچنین بهزیستی و بهورزی افراد می گردد. باید به خاطر داشت که هدف نهایی سیاست اجتماعی صرف بقا نیست، بلکه دستیابی فراگیر و شمول اجتماعی، وقار، فرهمندی و شایستگی اجتناب ناپذیر انسانی برای رسیدن به یک جامعه نیک و پسندیده است.
کلیدواژگان: بهزیستی، خدمات اجتماعی، رفاه اجتماعی، سیاست اجتماعی "
بن خلدون یکی از چهره های مهم و شاخص در تاریخ نظریه اجتماعی است. در دهه های اخیر علاقه فوق العاده ای به میراث فکری ابن خلدون یعنی مقدمه نشان داده شده است. از این جهت، مفاهیم و نظریه هایی که توسط او مطرح شده است توجه مفسرین مقدمه را به خود جلب کرده است. از میان مجموعه مفاهیمی که ابن خلدون ابداع کرده است، مفهوم عصبیت یکی از مهمترین میباشد. تاکنون این مفهوم از دیدگاههای متفاوت و گوناگون مورد توجیه و تفسیر قرار گرفته که این خود موجب ابهام در معنی و کاربرد آن است. هدف این مقاله نگریستن به موضوع از منظری متفاوت یعنی جامعه شناسی تاریخی و ا ستفاده از دو مفهوم مهم این حوزه یعنی ساخت اجتماعی و عامل انسانی در تفسیر اندیشه ابن خلدون درمورد عصبیت میباشد. درجهت تحقق این هدف، پس از بیان مقدمه ای کوتاه به بیان کارهای انجام شده در مورد عصبیت پرداخته شده است. در اینجا تمام آثار مکتوب حول دو مفهوم ساخت اجتماعی و عامل انسانی مقوله بندی شده و نشان داده شده است که مفسرین اندیشه ابن خلدون یا ریشه عصبیت را در عوامل ساختی جستجو کرده اند بدون توجه به عامل انسانی و یا در عامل انسانی جستجو کردهاند ولی در یک محدوده جغرافیایی خاص. این مقاله تلاش کرده که با استعانت از رویکرد جامعه شناسی تاریخی پس از بیان محدودیتهای هر دو رویکرد به بیان دقیق تری از عصبیت دست یابد
این مقاله با هدف ارائه مدلی نظری تنظیم شده است که مبنای معرفت شناسی آن نقد تاریخ نگاری مارکس گرایانه است. در سنت جامعه شناسی تاریخ دو رویکرد مارکس گرایانه (ماتریالیسم تاریخ و شیوه تولید آسیایی) به تاریخ نگاری ایران پرداختهاند. در این مقاله نشان میدهیم که به کارگیری این رویکردها، به دلیل نقایص نظری از جمله همسان پنداری ساختارهای اقتصادی- اجتماعی تاریخی ایران با تجربه اروپایی - مانع فهم دقیق دوره های تاریخی ایران میشود. ادعای ما این است که این نقص نظری با ارائه رویکرد روابط ترکیبی شیوههای تولیدی که مدل پیشنهادی این مقاله است رفع خواهد شد. برای معتبر کردن این ادعا، مدل نظری روابط ترکیبی را برای تبیین شکل گیریهای اجتماعی دوره صفویه پیشنهاد میکنیم.