در این تحقیق سعی بر آن بوده است که الگوی زبانشناسی اجتماعی برنستاین به صورت میدانی بررسی گردد. نظریه ی اجتماعی شدن ارتباط، نوعی قطبیت سازی روند ارتباطی را بر اساس مفاهیمی چون گونه ی محدود در مقابل گونه ی گسترده و همچنین نظام ارتباطی موقعیت - محور در مقابل نظام ارتباطی شخص- محور ارائه می دهد. چارچوب نظری مذکور، هر یک از قطب های ارتباطی فوق را با ساختار اقشار اجتماعی مرتبط می داند. برای سنجیدن این الگو، از دانشآموزان حدود 13 ساله، شامل 40 پسر و 40 دختر طبقات اجتماعی کارگر و متوسط خواسته شد تا متونی درباره ی «توصیف مدرسه ی خود» و «زندگی خود در ده سال آینده» بنویسند و همچنین، تعدادی جمله های ناقص را تکمیل کنند. سپس، دادههای گردآوری شده از متون نوشتاری آنها به دو روش کیفی و کمی توصیف و تحلیل گردید. نتایج به دست آمده، نظریه ی برنستاین مبنی بر اینکه افراد طبقه ی کارگر و طبقه ی متوسط به ترتیب از گونههای محدود و گسترده استفاده میکنند را تایید کرد. تحلیل کیفی دادهها نشان داده است که دختران هر طبقه ی اجتماعی در قیاس با پسران هم طبقه ی خود از کنش زبانی پیچیدهتری استفاده میکنند. همچنین، تحلیل کمی که به عنوان مویدی بر نتایج تحلیل کیفی استفاده شده است، نشان دهنده ی همبستگی مثبت بین طبقه ی اجتماعی افراد و پیچیدگی کنش زبانی آنها بوده است.
هدف این مقاله بیان برخی از مضامین مرتبط با جنگ تحمیلی و وصف رشادت های مدافعان میهن اسلامی در شعر شاعران ایلامی است. یکی از رویدادهایی که بر شعر معاصر و به ویژه سروده های شاعران ایلامی تأثیر بسزایی داشته، جنگ تحمیلی است. نمادها و مضامین خاص جنگ چنان بر روح و فکر سرایندگان این دیار سایه انداخته، که کمتر اثری را می توان یافت عاری از این مؤلفه ها باشد. شهید، شهادت طلبی، جبهه، خاطرات جنگ، اُسرا، جانبازان، مفقودالاثرها و وصف شهرهای جنگ زده از مضامین عمده ی این نوع شعر شاعران ایلامی است. شاعران استان یا خود لحظات و رویدادهای جنگ را تجربه کرده اند یا بارها از دیگران شنیده و آثار آن را حس کرده اند؛ بنابراین، این حادثه جزء لاینفک روح و ضمیر آنان گشته و در اشعارشان ظهور یافته است. در این مقاله که به روش معمول مطالعات کتابخانه ای و استفاده از اسناد و آثار منظوم شاعران بومی استان به رشته ی تحریر درآمده، تلاش شده برخی از مضامین مرتبط با جنگ تحمیلی در سروده های فارسی شاعران استان ایلام بیان شود.
هدف از نگارش این مقاله بررسی وضعیت ازدواج و زناشویی در استان ایلام در دهه ی 1380 بوده است. روش پژوهش تحلیلی توصیفی و تحلیل ثانویه با استفاده از داده های سازمان ثبت احوال و سرشماری سال های 1385 و 1390 کل کشور بوده است.
یافته های شاخص های میزان ازدواج، طلاق و متوسط سن ازدواج برای استان ایلام نشان از وضعیت مناسب شرایط ازدواج و زناشویی نسبت به کل کشور دارد اما بررسی داد ه های جمعیت هرگز ازدواج نکرده بر حسب جنس به تفکیک گروه های سنی برای مناطق شهری و روستایی استان ایلام نشان داد که جمعیت جوان استان ایلام با دو پدیده ی تأخیر در ازدواج و مضیقه ی ازدواج مواجه بوده است. البته، مضیقه ی ازدواج برای دختران در مناطق روستایی استان ایلام شدیدتر بوده است.
به طور کلی می توان نتیجه گرفت که نوسانات باروری در دهه های 1360 و 1370 شرایط ازدواج و زناشویی را در دهه های 1380 و 1390 متأثر کرده است.
هدف این نوشتار نمایاندن تنگناهای شبکه توزیع و تشریح برخی از ویژگیهای ساختاری آن و نیز تأثیر این ویژگیها بر قیمتها و میزان تورم در جامعه است. از این رو به اجمال به مفهوم تورم‘ به رشد قیمتها در ایران‘ به متوسط هزینه و درآمد خانوارهای (اسمی و واقعی) شهری و روستایی و تغییرات آن در چند دهه اخیر‘ و نیز به مهمترین عوامل مؤثر در ایجاد شرایط تورم در سالهای پس از انقلاب اشاره شده است. در بخش پنجم مقاله بیشتر به ساختار بخش توزیع پرداخته و به مقولاتی نظیر فروانی واحدهای توزیعی‘ رفتار و نحوه اداره سنتی آنها و ... اشاره شده است. در پایان تذکر این حایز اهمیت است که در این ساختار ناسالم از واحدهای توزیعی نمی توان انتظار رفتار عقلایی اقتصادی را داشت.
ازدیاد جمعیت و پیشرفت تکنولوژی و تغییر الگوی مصرف، تولید زباله ی حاصل از فعالیتهای بشر را افزایش داده است. تولید این مواد اثرات نامطلوبی بر محیط زیست دارد. مسلماً تفکیک زباله ها می تواند از ضررهای زیست محیطی و بهداشتی آن بکاهد، به همین دلیل پژوهش حاضر ضمن سنجش میزان مشارکت خانوارهای شهر ارومیه در تفکیک و جمع آوری زباله های خانگی، به تأثیر سرمایه فرهنگی و اجتماعی بر آن پرداخته است. روش این پژوهش، پیمایشی و اطلاعات آن از طریق پرسشنامه محقق ساخته گرداوری شده است. جامعه ی آماری، شامل خانوارهای ساکن شهر ارومیه است که از بین آنها، 612 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. پس از جمع آوری پرسشنامه ها، اطلاعات لازم توسط نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از آزمون فرضیه ها نشان می دهد بین سرمایه ی اجتماعی در مجموع و ابعاد آن (احساس تعلق اجتماعی، انسجام اجتماعی، اعتماد نهادی) با میزان مشارکت در تفکیک و جمع آوری زباله های خانگی در سطح اطمینان 99 % (r=0/401) و سرمایه ی فرهنگی در مجموع و ابعاد آن (بعد ذهنی و عینی) با میزان مشارکت در تفکیک و جمع آوری زباله های خانگی در سطح اطمینان 99% (r=0/334) رابطه معنادار وجود دارد. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان می دهد در مجموع، ابعاد احساس تعلق اجتماعی و اعتماد نهادی و انسجام اجتماعی سرمایه ی اجتماعی و ابعاد ذهنی و عینی سرمایه ی فرهنگی توان پیش بینی میزان مشارکت در تفکیک و جمع آوری زباله های خانگی را داشتند. این متغیرها 9/23 درصد از واریانس متغیر میزان مشارکت در تفکیک و جمع آوری زباله های خانگی را تبیین نمودند.
پژوهش حاضر به بررسی یکی از مهم ترین موضوعات مطرح در سازمان ها با عنوان عدالت سازمانی و تأثیر آن بر فرهنگ سازمان می پردازد. پژوهش با هدف تبیین رابطه میان عدالت سازمانی با فرهنگ سازمان در سازمان های آموزشی( کارکنان نواحی هفت گانه آموزش و پرورش مشهد) اجرا شده است. ازمیان حجم کل جامعه آماری تعداد 285 نفر به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای با تخصیص متناسب انتخاب شده اند. ابزار پژوهش، پرسشنامه فرهنگ سازمانی دنیسون و پرسشنامه عدالت سازمانی مورمن و نیهوف بوده است .نتایج حاصل از تحلیل معادلات ساختاری، حاکی از برازش مدل تأثیرعدالت سازمانی بر فرهنگ سازمان و معنی داری مدل با توجه به شاخص های برازش بود. تأثیر عدالت سازمانی بر فرهنگ سازمانی با ضریب تأثیر 46/0 معنی دار شد. همچنین، بیشترین تأثیر عدالت سازمانی بر مؤلفه سازگاری با ضریب تأثیر غیر مستقیم 38/0 است. یافته ها نشان دادند که قوی ترین بار عاملی فرهنگ سازمانی در آموزش و پرورش در بعد سازگاری با بار عاملی 82/0 و در عدالت سازمانی در بعد ادراک عدالت مراوده ای با بار عاملی 85/0است و کمترین بار عاملی فرهنگ سازمانی مؤلفه درگیر شدن در کار با بار عاملی66/0 است. در نهایت، خروجی لیزرل با مقادیر 14 /17=t و 22/0=R و 46/0=R رابطه میان متغیرهای مکنون عدالت سازمانی و فرهنگ سازمانی را تبیین کرد. بنابراین، میان ادراک کارکنان از عدالت در سازمان و فرهنگ سازمان رابطه وجود دارد و هر چه ادراک عدالت در سازمان افزایش یابد، نمرات مؤلفه های فرهنگ سازمانی افزایش می دهد.
در هیچ مقطعی مردم اعم از افراد عادی و متخصصین به اندازه ی دوران اخیر نسبت به اختلاف عقاید آگاهی پیدا نکرده اند. اختلافات در همه جا در بین اذهان مشاهده می شود. در این بستر هیچ کلمه ای به اندازه ی واژه دمکراسی چنین نقش عظیمی را ایفا نکرده است. این واژه چه معنا و مفهومی دارد ؟ آیا برای همگان معنای واحدی دارد ؟ آیا دمکراسی یعنی سروری اکثریت و فداشدن اقلیت؟و... دمکراسی در طی این سالها شعار بسیار رایجی بوده است دمکراتها و اصلاح طلبان در اعلامیه های خود نیت خویش را برای حل مسائل سیاسی و اجتماعی بر طبق اصول دمکراتیک ابراز می دارند. اما آیا دمکراسی می تواند در جایی که تبعیض نژادی، استثمار اقوام و طبقات مجاز است شکوفا گردد ؟ بی شک دمکراسی نمی تواند در جایی که تنها یک گروه قومی یا طبقاتی و... حاکمیت را در دست گرفته و دیگران تحمل نمی شوند، وجود داشته باشد. این اختلافات بر چه بستری پدید آمده است ؟ چگونه در کاربرد و تعبیر واژه دمکراسی قابل توضیح است ؟ این موضوع تبعات گسترده ای دارد و مساله تنها مربوط به موضوع واژگان نیست. زمینه ی اصلی این اختلافات به تفاوتها از حیث توسعه ی تاریخی، شرایط اجتماعی، نظام سیاسی، ساختار ایدئولوژیک، شیوه تکوین افکار عمومی و نظام آموزشی باز می گردد. از سوی دیگر این مساله با مجموعه ی مسائلی که تاثیرات تکنولوژی و تمدن صنعتی بر حیات ملتهای جهان گذاشته سخت گره خورده است.
فرهنگ شهروندی شهروندان تهرانی در سال مورد مطالعه است. این مطالعه از نوع پیمایش اجتماعی بوده و داده های تحقیق با استفاده از تکنیک پرسشنامه توأم جمع آوری شده است. اعتبار و روایی مقیاس ها با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ مورد بررسی و تأیید قرار گرفته است. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان تهرانی در سال 1393 است که با استفاده از فرمول نمونه گیری کوکران 1112 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین و از مناطق 22گانه شهر تهران به روش تصادفی انتخاب و بررسی شده اند. نتایج، وجود همبستگی مثبت و معنا دار بین هر یک از متغیرها با میزان پایبندی به فرهنگ شهروندی را تأیید کرد. تحقق فرهنگ شهروندی مستلزم تقویت و ارتقای هر یک از متغیرها و تغییر نگرش نسبت به مفهوم شهر، به منزله پیکری واحد و موجود زنده، روح حاکم بر شهر و پویایی جریان زندگی شهری با تأکید بر عوامل اجتماعی و فرهنگی است.
موضوع مطالعه ی حاضر سنجش سرمایه فرهنگی طبقات بر اساس پایگاه اقتصادی – اجتماعی در میان شهروندان اصفهانی است. رویکرد نظری این پژوهش بر ترکیبی از نظریه ی پیر بوردیو و ماکس وبر استوار شده است. بلحاظ روش شناسی، در مطالعه حاضر روش تحقیق پیمایشی بکار رفته و جهت جمع آوری اطلاعات نیز از تکنیک پرسشنامه بهره گرفته شده است. نمونه ی تحقیق حاضر 400 نفر از شهروندان 20 تا 64 سالة شهر اصفهان در 14 منطقه شهری در سال 1393 بوده که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شده اند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها نیز تحلیل واریانس یک طرفه، ضریب اتا و رگرسیون چند متغیره استفاده شده است. در سطح توصیفی نتایج بدست آمده نشان داد که بیشتر شهروندان در طبقه متوسط قرار دارند و میزان سرمایه فرهنگی و ابعاد آن در میان طبقات متفاوت است، بطوریکه کمترین میانگین مربوط به طبقه ی پایین، سپس طبقه ی متوسط و بیشترین آن مربوط به طبقه ی بالا است. در سطح تحلیلی نیز یافته ها نشان داد که پایگاه اقتصادی اجتماعی با سرمایه فرهنگی رابطه ی معناداری دارد و از میان ابعاد آن بیشترین نقش تبیین کنندگی را در زمینه ی سرمایه ی فرهنگی نهادینه شده ایفاء می کند.
نظام بین المللی حقوق بشر در حوزه تابعیت و بی تابعیتی با تصویب اسناد متعدد جهانی و منطقه ای در طول قرن بیستم توسعه یافته است. این امر بیان گر آن است که تاثیر وضعیت بی تابعیتی بر حمایت حقوق بشری در سطح بین المللی مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به ارتباط در حال توسعه میان تغییر غیرارادی تابعیت و بی تابعیتی ، این مقاله با روش توصیفی و تحلیلی سازمان های وابسته به سازمان ملل و اسناد حقوق بشری مرتبط با تابعیت و کاهش بی تابعیتی زنان را مورد توجه قرار داده است. تا زمان کنوانسیون لاهه مربوط به تعارض قوانین تابعیت مصوب 1930 و پروتکل لاهه در زمینه بی تابعیتی مصوب 1930 محدودیتی بر دولت ها در جهت پیشگیری از بی تابعیتی به موجب حقوق بین الملل تحمیل نمی شد. در این مقاله بررسی می شود که چگونه این اسناد بین المللی حقوق بشری در خصوص موضوعات تابعیت و بی تابعیتی نسبت به حاکمیت اولیه دولت موضع متفاوتی اتخاذ کرده است. در همین راستا مشخص خواهد شد که نظام بین المللی حقوق بشر محدودیت هایی را بر حاکمیت دولت در حوزه تابعیت تحمیل می کند. امروزه به موجب حقوق بین الملل اختیارات یک دولت در اعطا و سلب تابعیت خود نامحدود نیست و نظام بین المللی حقوق بشر محدودیت هایی را در این خصوص به منظور کاهش بی تابعیتی زنان تحمیل می کند.
رابطه دوطرفه دین و دینداری با پایبندی اخلاقی در حوزه های گوناگون مورد بحث فراوان بوده است. هر چند در مباحث اخیر به استقلال این دو حوزه از یکدیگر تمایل داشته اند، اعتقاد رایج بر این است که دینداری، سپهر اخلاقی را حمایت می کند. جامعه شناسان کارکردگرا نیز عمدتاً بر این باورند که سطح دینداری تأثیر مثبت بر اخلاقی رفتار کردن افراد دارد و پایبندی اخلاقی هم به موجب تنظیم هر چه بهتر روابط اجتماعی، رعایت حقوق دیگران و کنش متقابل مبتنی بر فهم دیگری می شود. این مقاله در پی آن است تا رابطه دینداری با پایبندی اخلاقی را به صورت تجربی با نمونه ای 372 نفره از دانشجویان دانشگاه خوارزمی بررسی نماید. مطالعه به صورت پیمایشی و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بوده است. بر اساس یافته ها، دینداری با پایبندی اخلاقی رابطه مثبت دارد؛ هرچند در بعد اجتماعی اخلاق این رابطه کمتر دیده می شود. در میان ابعاد دینداری و ارتباط آنها با پایبندی اخلاقی، تفاوت قابل ملاحظه ای مشاهده نمی شود. دلالت های این یافته ها در مقاله مورد تحلیل قرار گرفته اند.