یکی از خطرات پیش روی بشر، بیماری است که از یک سو، مخارج درمانی زیادی را به بیماران تحمیل می کند و ازسوی دیگر با کاهش توان کار، درآمد فردی و تولید جامعه را کاهش می دهد. با وجودی که بشر با بکارگیری اندیشه و دانش خود توانسته است ویرانگری های سیل و زلزله و فجایع طبیعی را به حداقل برساند، اما نتوانسته است همه جانبه بر بیماری ها فائق آید و هرچه دانش و امکانات بشر در مقابله با برخی بیماری ها فزونی می یابد، بیماری ناشناخته دیگری پیدا می شود و آرامش او را بر هم می زند؛ بنابراین، نیاز به ارائه پوشش هایی در زمینه هزینه های بیماری و درمان، همواره ملموس است. به دلیل اهمیت بیمه درمان تکمیلی گروهی در جامعه ایران در این تحقیق به عوامل مؤثر بر عدم توسعه بیمه مذکور پرداخته می شود. جامعه آماری این تحقیق را کلیه کارشناسان و کارشناسان ارشد شاغل در شرکت های بیمه ایران، دانا، آسیا و البرز که در امر صدور و پرداخت خسارت ها ی بیمه تکمیلی درمان گروهی فعالیت دارند، تشکیل می دهند. مدل مفهومی تحقیق، پنج متغیر اثرگذار بر عدم توسعه بیمه تکمیلی درمان گروهی را در نظر گرفته و آزمون می کند. نتایج تحقیق، نشان می دهد که کمبود، کاهش انگیزه و به روزنبودن نیروی متخصص، آمیخته بازاریابی شرکت های بیمه، عملکرد نامناسب بیمه مرکزی ایران، فعالیت تامین اجتماعی و خدمات درمانی و وضعیت مالی مشتریان در عدم توسعه بیمه مذکور مؤثراند و به همین جهت، پیشنهاداتی برای بهبود وضعیت این نوع بیمه ارائه می شود.
محیط های اقتصادی تاثیر زیادی بر رشد صنعت بیمه دارند. از سال 1375 به بعد رشد بیمه در ایران سرعت گرفت. این تحقیق بر آن است تا یک مدل تقاضا از دیدگاه اقتصاد کلان در ایران را مطرح نماید. این مطالعه رابطه بین متغیرهای کلان اقتصادی (مانند تولید ناخالص داخلی، توسعه مالی، نرخ بهره، نرخ تورم و نرخ بیمه) و متغیرهای آماری (مانند امید به زندگی) و تقاضا برای بیمه عمر (حق بیمه های دریافتی) را در ایران نشان می دهد. برای آنالیز داده ها از روش های عمومی اقتصادسنجی و برای به دست آوردن مدل از روش OLS استفاده شده است. اساسی ترین یافته های این مطالعه نشان می دهد که تولید ناخالص داخلی و هم چنین نرخ تورم پیش بینی شده، رابطه مؤثری با تقاضای بیمه عمر دارند. نتیجه جالب، رابطه مثبت تقاضا با نرخ بیمه است که متناقض به نظر می رسد. ضمن آن که متغیر امید به زندگی کاملاً مؤثر بر تقاضا و با ضریب مثبت ارزیابی شده است.
این بحث برای حالتی که پرتفوی بیمه گر شامل دو مخاطره وابسته است، ارائه شده است. برای وابستگی بین مخاطره ها نیز از الگوی وابستگی پواسون دو متغیره استفاده کرده ایم. برای یافتن حدود نگهداشت مخاطره ها از دو معیار استفاده می کنیم. اولین معیار، مطلوبیت مورد انتظار سرمایه برای یک دوره است که بیمه گر با ماکسیمم کردن آن نسبت به حدود نگهداشت مخاطره ها، جواب بهینه را به دست می آورد. دومین معیار، ضریب تعدیل ادعاهای خسارت تجمعی است که باز هم مانند بالا با ماکسیمم کردن آن حدود نگهداشت را محاسبه می کنیم. در هر دو معیار، از اصل مشابهی برای محاسبه حق بیمه اتکایی استفاده می کنیم. در نهایت، اگر چه دستگاه معادلاتی که در هر دو معیار، حدود نگهداشت بهینه را تعیین می کنند، مشابه هستند اما جواب مسئله کاملاً به معیار انتخابی بستگی دارد.