فاطمیان پس از تسلط بر مصر (358 ق)، با وجود اتخاذ سیاست تسامح مذهبی، درصدد گسترش عقاید اسماعیلی در این سرزمین برآمدند. پژوهش حاضر، بر آن است تا با تبیین سیاست های مذهبی فاطمیان در دورهی اقتدار سیاسی (358- 427 ق)، کوشش های خلفای فاطمی را در جهت ترویج و فراگیر کردن مذهب اسماعیلی در مصر، مورد بررسی تحلیلی قرار دهد. در این دوره، به رغم کوشش هایی که برای فراگیری عقاید اسماعیلی در میان مردم مصر صورت گرفت، سیاست تسامح مذهبی فاطمیان در برابر ادیان و مذاهب دیگر، موجب بی نتیجه ماندن این کوشش ها شد.
هنوز خبر رحلت پیامبر (ص) به سراسر جزیره العرب نرسیده بود که در بسیاری از نقاط آن واکنش هایی به شکل های مختلف رخ نمود. با آن که انگیزه و هدف این واکنش ها متفاوت بود، بیشتر منابع، همه را ""فتنه رده"" (شورش مرتدان) خوانده اند. این شورش ها دوام زیادی نیاورد و ابوبکر با فرستادن سپاهیانی توانست آنها را سرکوب کند.موضع گیری و اقدامات انصار در جنگ های رده، به عنوان یکی از گروه های تاثیرگذار در حوادث صدر اسلام، می تواند در روشن کردن بخش هایی از این جریانات موثر باشد، چرا که انصار در سرکوب رده نقش آفرین بودند از جمله در نبردیمامه نقش اساسی ایفا کردند هم چنین آنان با نام و نشان انصار در این نبردها حاضر می شدند و رایت و پرچم خاص داشتند و با استفاده از عناوین قومی و قبیله ای مخالف بودند. انصار با برخوردهای سیاسی و سلیقه ای که در جنگ های رده صورت گرفت مخالفت و انتقاد می کردند از جمله در جریان قتل مالک بن نویره و یا برخی اقدامات خالد بن ولید در یمامه، آنها تذکرات لازم را می دادند و به نوعی در جریان سرکوب رده، مشارکت انتقادی داشتند.این مقاله به بررسی سهم انصار در سرکوب رده و موضع گیری آنان در این حوادث می پردازد. با توجه به اهمیت نبرد یمامه و سرکوب مسیلمه، نقش انصار در این نبرد، بیشتر بررسی شده است.
در نیمه دوم سده ششم هجری، در حالی که خلافت شیعی فاطمیان در مصر ضعیف ترین دوران حیات سیاسی خود را سپری میکرد، زنجیره ای از سیاستمداران سنی موفق شدند بارها به مقام بسیار مهم وزارت دست یابند. اینان که التزام و وابستگی فراوانی به اندیشه خلافت سنی عباسیان در بغداد داشتند و سرانجام نیز توانستند خلافت فاطمی را سرنگون سازند، مجبور بودند در راه بقای سیاسی و نیز هر چه ضعیف تر کردن رقیبان خود، سیاست های مشابه و ویژه ای را دنبال کنند که از مهم ترین آنها یک رشته سیاست های مذهبی بود. در صدر این سیاست های مذهبی بهره گیری سیاسی ـ اجتماعی از نفوذ عده ای از عالمان نامدار و ایجاد رابطه مثبت و دوسویه با آنها و نیز تلاش برای ایجاد زمینه مناسب فکری، اعتقادی و اجتماعی برای کسب قدرت بود . بررسی روابط محکم و هدفمند این سیاستمداران و آن عالمان مهم ترین جنبه های چگونگی قدرت یافتن تسنن در مصر و پیدایش زمینه های مناسب برای به قدرت رسیدن ایوبیان را روشن میسازد.
این نوشتار، پس از بررسی چگونگی ورود دو دولت اروپایی قشتاله و آراگون به بازار تجارت شرق، به علل انعقاد معاهدات تجاری آنان با بیبرس، سلطان مملوکی مصر، و سپس به تاثیر تحریم اقتصادی مصر از سوی پاپ گریگوری دهم بر این روابط پرداخته است. در سده هفتم هجری در پی استیلای مغولان بر شاهراه های تجاری آسیا و نیز روابط خصمانه ایلخانان با اردوی زرین، راه تجارت خشکی چین به اروپا ناامن شد و راه تجارت دریایی چین، دریای سرخ، مدیترانه که به اروپا می رسید، جایگزین آن گردید و دولت ممالیک مصر به دلیل استقرار در مسیر راه اخیر اهمیتی مضاعف یافت؛ بدین سبب آراگون و قشتاله برای تامین مایحتاج خود که در شرق دور تولید می شد، ناگزیر مناسبات تجاری خود با بیبرس را بهبود بخشیدند؛ باری به سبب نیاز این دولت ها به بیبرس و بالعکس تحریم اقتصادی مصر از سوی پاپ، نتوانست تاثیر چندانی در روابط میان این دولت ها چندان بگذارد.
سیاست های مالی در بخش عمده ای از دوره سامانی و نیز سراسر عهد غزنوی ظالمانه بود و در این دوره، ستم بسیاری بر رعایا و به ویژه اعیان زمیندار می رفت. خراج سنگین و دیگر تعدی ها و مطالبات مالی در این دو دوره که حدود یک سده در خراسان به طول انجامید، اموال و زمین های بسیاری از طبقات مختلف مردم به ویژه اشراف را دستخوش چپاول و مصادره ساخت.
بررسی سیاست های مالی در این دوره نشان می دهد؛ از زمانی در دوره سامانی که عواید خراج و برخی قوانین مالیاتی نو به سپهسالار و سپاهیان بخشیده شد، تعدی های مالی و خراج سنگین و مصادره املاک در خراسان ـ که از روزگاری کهن وجود داشت ـ شدت گرفت. این وضع در دوره غزنوی به اوج خود رسید. این سیاست های مالی، بیشتر اعیان یا اشراف ثروتمند را در معرض آسیب قرار داد.
نیشابور در دوره سامانی و غزنوی مرکز گردآوری خراج (به معنای عام آن: درآمدهای حکومت) در خراسان به شمار می رفت؛ از همین رو، مصادیق این ستم های مالیاتی بر اشراف و عامه نیشابور بیش از دیگر شهرهای قلمرو سامانی و غزنوی در منابع نمود یافته است. در اثر این ستم های مالی، اعیان خراسان و ماوراءالنهر از جمله نیشابور برای سرنگونی این دو حکومت به تکاپو پرداختند.
سازمان حسبه یکی از بخشهای تشکیلات قضایی حکومت مسلمانان بوده است. در آغاز وظیفة اصلی این سازمان که در رأس آن محتسب قرار داشت نظارت و رسیدگی به امور بازار و بازاریان بود اما در سدة 3 ق. وظایف این نهاد به سرعت گسترش یافت و نه تنها رسیدگی و نظارت بر بهداشت، عبور و مرور و ساخت و ساز شهری را شامل می شد بلکه مراقبت از رفتارهای اخلاقی و شرعی شهروندان را نیز در بر می گرفت. همة نویسندگان مسلمان، ریشه و بنیاد این نهاد را فریضة امر به معروف و نهی از منکر می دانند و بر این باورند که پیدایش این سازمان در دوره های بعد به واقع، شکل نهادینه شدة این حکم دینی است. نگارنده در این مقاله ضمن تأکید بر وجود حسبت اسلامی و بررسی نشانه های تاریخی آن از آغاز تشکیل حکومت اسلامی در مدینه و استمرار آن در دوره های بعد، زمان پیدایش سازمان و تشکیلات اداری حسبه را پیش از دورة عباسیان منتفی می داند.
در این مقاله، ضمن شرح مختصری از سیر تطور روابط تعیین وقت نمازها در اسلام، دو رابطه نویافته و یک ضابطه برای تعیین وقت نمازهای پنجگانه، که از خلال نسخههای خطی استخراج شده است، مورد بررسی قرار گرفته اند. این متون عبارتند از: (1) صدباب در معرفت اسطرلاب سید ضیاءالدین شوشتری؛ (2) استیعاب فی علم الاصطرلاب ابوریحان بیرونی؛ (3) انیس الطلاب فی معرفة الاصطرلاب محمد مجدالدین بن زین الدین محمد همدانی؛ (4) الأستیعاب للعمل بصدر الوزة و الجناح الغراب از مؤلفی ناشناخته. در پایان، نتایج عددی حاصل از هر رابطه با یکدیگر و نیز با قاعده استاندارد برای تعیین اوقات الصلوة مقایسه شده است تا میزان صحت و دقت علمی آنها تعیین گردد. مورد اخیر، هدف اصلی این پژوهش را تشکیل می دهد.
یکی از راههای تبیین مسألة تحول آرای مفسران در برخی از عبارتهای قرآنی، فهم میثاقهای اجتماعی (قرارداد اجتماعی) عصر مفسر است. میثاقهای اجتماعی، عادتهای فکری رایج در عصر حیات مفسرند که بهگونهای ناخودآگاه بر تفسیر او از متن قرآنی، اثر مینهند و موجب میشوند که تفسیر مفسر، متناسب با گفتمانهای رایج در عصرِ حیات او باشد. از آنجا که مفسران در دورههای تاریخی گوناگونی زیستهاند، با تحول گفتمانها و به تبع آن، تغییر میثاقهای اجتماعی رایج، آرای تفسیری آنان نیز دچار تحول می¬شده است. در این جستار، تغییرات رخ داده در تفسیر "صبغةالله"، تنها از منظر میثاق اجتماعی بررسی میشود. ابتدا از مبانی نظری و واژهشناسی سخن رفته و سپس دستهبندی و تحلیل دیدگاههای مفسران در بارة این عبارت ارائه شده است. در بخش پایانی نیز، مستندسازی تحلیلها، آمده است.
از وقایع مهم سدة پنجم هجری قمری در منطقة شامات، شکل گیری امارت های محلی در بخش های مختلف است. یکی از این امارت ها به نام بنی مرداس است که از سال 414 تا 472 هجری قمری بر شهر حلب و بخش هایی از شهرهای اطراف آن حکم راندند و با حمایت و تشویق دانشمندان و بزرگان شیعه، سبب نشر تشیع در حلب و پیرامون آن شدند.
در این مقاله ضمن گزارش چگونگی به قدرت رسیدن حکومت شیعی مرداسیان، وضعیت تشیع و شیعیان حلب در این دوره و چگونگی تعامل و برخورد امرای بنی مرداس با علما، فقها و شعرای شیعی بررسی شده است.
عبداللطیف بغدادی طبیب، زیست شناس، پژوهشگر، مورخ و حکیمی ذوفنون است که کتاب الافادةوالاعتبار را متأثر از همین مهارت های خود تدوین کرده است. این کتاب که بیشتر در زمرﮤ تاریخ های محلی مصر شناخته شده است، صرف نظر از ارزش علمی، به علت برخورداری از روش خاص مؤلف در جمع آوری اطلاعات و تنظیم داده ها، با سایر نوشته های تاریخی پیش و پس از خود متفاوت است. بی شک این مهم در پژوهش های تاریخی مهم و درخور توجه است. نوشتار حاضر برآن است که با مطالعه وجوه غالب بر این کتاب و ارزیابی بینش و روش تاریخی مؤلف، واقعیت تاریخ نگاری وی را در جایگاه مورخی مسلمان و درعین حال غیرحرفه ای نشان دهد. به نظر می رسد که الافاده بیشتر از آنکه اثری تاریخی و جغرافیایی باشد، رساله ای در مباحث مربوط به تاریخ پزشکی، زیست شناسی و زمین شناسی است که البته دستاورد پژوهش و تفحص میدانی مؤلف است. ازآنجاکه در این اثر، از ذکر مراجع داده های تاریخی غفلت شده است و ثبت و ضبط دیده ها و شنیده ها اساس کار تألیف بوده است، اعتماد و استناد بدان ها مستلزم تأمل و دقت نظر بیشتری است.
نیشابور در سده های 3ـ 6 ق رشد علمی چشمگیری یافت که با فراز و فرودهایی همراه بود. این پیشرفت علمی با شرایط مطلوب اقتصادی پیوند داشت. یکی از مصادیق وضع اقتصادی مطلوب در نیشابور در معیشت عالمان نمودار می شد و از این رو، پیشرفت علمی عالمان تا حدودی به معیشت آنان وابسته بود. در میان عالمان نیشابور، رشد محدثان بیش از دیگر عالمان به سطح معیشت آنان وابسته بود؛ زیرا این پیشرفت تا حدود بسیاری از طریق رحله به دست می آمد و رحله به ویژه رحله گسترده و اقامت طولانی برای تحصیل و سماع حدیث در شهرهای دیگر هزینه نسبتاً گزافی برای دانشجویان حدیث در بر داشت. بیش تر محدثان برجسته نیشابور در طول این سده ها از معیشت نسبتاً مطلوبی برخوردار بودند و به طبقه ثروتمند یا نسبتاً برخوردار تعلق داشتند.
مصر و شام در دوره فرمانروایی ایوبیان، کانون مبارزه با شیعیان اسماعیلی و سرکوب عقاید آنها به شمار می رفت، اما شاهد برخی روابط مسالمتآمیز با پیروان امامیه نیز بود. نوشتار حاضر بر آن است، تا وجود چنین فرایندی را با تکیه بر تاریخ نگاری این دوره، ارزیابی نماید. با وجود تأثیرپذیری شمار قابل توجهی از مورخان شافعی مذهب نظیر عمادالدین کاتب اصفهانی، بهاءالدین بن شداد و ابوشامه از فضای سیاسی و مذهبی حاکم، به نظر می رسد اغلب مورخان این دوره، میان اندیشههای بدعتآلود شیعیان اسماعیلی، با عقاید امامیه تمییز قائل شدهاند. بیشتر آنها همچون سبط ابنجوزی، ابنخلکان و غیره، متأثر از عملکرد دوگانه دولت در برابر فرق مختلف شیعه، ضمن ابراز انزجار از عقاید اسماعیلیان و جانب داری از اقدامات ضد شیعی صلاحالدین، در برابر پیروان امامیه و عقاید آنها، با تسامح و انعطاف بیشتری عمل کردهاند. حضور فعال و پررنگ برخی مورخان امامی مذهب این دوره، نظیر قفطی و ابن ابی طی و تعاملات مثبت آنها با دستگاه حاکم، نیز صحت این ادعا را تأیید می کند.
یکی از موضوعات مهم و مورد منازعه انگلیسی ها پس از تسلط بر هند، تغییر نظام آموزشی این سرزمین بود. در دوره تسلط کمپانی هند شرقی بر هند، میان مدیران کمپانی و دولتمردان و برخی از مستشرقان و دانشمندان انگلیسی منازعات و اختلافات شدیدی درباره چگونگی سامان دادن و مدیریت آموزش در هند، وجود داشت. عده ای از این افراد با دخالت دولت انگلیس و کمپانی در نظام آموزشی هند و ارائه آموزش های جدید به هندیان مخالف بودند و چنین دخالتی را در تعارض با منافع انگلیس در هند می دانستند و عده ای دیگر معتقد بودند که برای تأمین بهتر و بیشتر منافع هند باید هندیان را با زبان انگلیسی آشنا کرد و دانش های جدید غربی را به آنها آموخت. به رغم مخالفت های شدیدی که با دخالت دولت بریتانیا و کمپانی در نظام آموزشی هند صورت می گرفت، پس از فراز و فرودهای فراوان و ارائه طرح ها و برنامه های متنوع، در نهایت دولت بریتانیا و مدیران کمپانی بر آن شدند که نظام آموزشی جدید را به همراه زبان انگلیسی وارد هند سازند و نظام آموزشی بومی و سنتی هند را از میان بردارند. نتیجه این سیاست، تأسیس مدارس، کالج ها و دانشگاه های گوناگون در شهرهای مختلف هند بود. برخی از این دانشگاه ها تا امروز از مشهورترین مراکز آموزشی هند به شمار می روند. این مقاله به منازعات طرفداران و مخالفان ارائه آموزش های جدید به هندیان پرداخته و چگونگی تغییر نظام آموزشی سنتی هند و ایجاد نظام آموزشی جدید را بررسی کرده است. در نوشتار حاضر، با بهره گیری از روش تاریخی و با مطالعات کتابخانه ای، به بازخوانی و تحلیل محتوایی موضوع پرداخته شده است.
در بررسی ناکامی فاطمیان در گسترش و تثبیت مذهب اسماعیلی در مغرب، تأثیر و نقش عوامل جغرافیایی، به رغم اهمیت مورد توجه واقع نمی شود. پژوهش حاضر سعی دارد با عنایت به ارتباط وثیق میان پدیده ها و رویدادهای تاریخی با عوامل جغرافیایی(اعم از طبیعی، انسانی، مذهبی و سیاسی)، نقش و تأثیر این دسته از عوامل را در فراگیر نشدن مذهب اسماعیلی در مغرب عهد فاطمی مورد تبیین قرار دهد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که وسعت سرزمینی، موانع محیطی و جغرافیایی مغرب، همانطورکه مدتها از سیطره مسلمانان در دوره فتوح ممانعت به عمل آورد، تسلط فاطمیان بر شئون آن برای زمینه سازی جهت تثبیت مذهب اسماعیلی را هم ناممکن نمود. این در حالی بود که جغرافیای انسانی ، مذهبی و نیز سیاسی مغرب در دوره پیشافاطمی به گونه ای تثبیت شده بود که هر کدام از گروههای مذهبی سنی(مالکی و حنفی)، خوارج(صفری و اباضی) و نیز برخی گروه های شبه اسلامی مثل برغواطه قلمرو سرزمینی خاص خود را داشتند.علاوه بر این، فاطمیان با ناتوانی در ایجاد تقسیمات اداری جغرافیایی مطلوب خود، نتوانستند اداره مناطق مختلف مغرب را تحت کنترل خود درآورند.از این رو، عوامل جغرافیایی نیزمی توانند از جمله موانع اشاعه مذهب اسماعیلی در مغرب عهد فاطمی مورد توجه قرار گیرند.
جنگ های صلیبی که میان پیروان دو ملّت ابراهیمی یعنی اسلام و مسیحیت روی داد، به سبب گستره زمانی (1096 1291م) و مکانی (سرزمین هایی از سه قاره آسیا، اروپا و آفریقا)، و تأثیرات گسترده بر دو طرف جنگ، تا امروز، دارای جایگاه مهمی برای مسلمانان و مسیحیان است. یکی از موضوع های مهم، تأثیر «باورهای دینی عامیانه» در این جنگ ها است. اعتقاد مسیحیان نسبت به آثار معجزه آسای «مکان های مقدس» (مانند آمرزش و شفا)، از باورهای مهم عامیانه در این زمینه است. یکی از انگیزه های مسیحیان برای حمله به سرزمین های اسلامی، اشتیاق آن ها برای زیارت مکان هایی بود که به باور آنان در «مرکز جهان» قرار داشت و یادآور حکایت های کتاب مقدس و جان فشانی مسیح و قدّیسان بود، ولی به توسط مسلمانان تسخیر شده و مورد بی حرمتی قرار گرفته بود. بی شک اگر جنگ های صلیبی در نقطه دیگری روی می داد، نه انگیزه ای برای تحمل سختی های این سفر طاقت فرسای جنگی وجود داشت و نه برای تداوم آن. اشاره پاپ در شورای کلرمون هم به سبب آگاهی از این جایگاه بوده است. در این مقاله به تأثیر باورهای عامیانه مسیحیان به این مکان های مقدس، در جنگ های صلیبی پرداخته شده است.
توسعه طلبی حکومت ایوبیان از مصر تا سرزمین شام و جزیره و جنگ با صلیبیان از یک سو، و مبارزه با حکومت و اندیشة اسماعیلیان در مصر و شام از سوی دیگر، فضای سیاسی، نظامی و مذهبی متمایزی را در قلمرو این دولت به وجود آورد. مطالعه استقرایی تاریخ نوشتههای این دوره از تأثیر مستقیم چنین فضایی بر روند تاریخنگاری مصر و شام حکایت می کند. ابوشامه از جمله مورخان شاخصی است که متأثر از همین شرایط، به نگارش تاریخ روی آورده است. دو کتاب تاریخی وی، یعنی «الروضتین» و ذیل آن، منابعی مهم در تاریخ ایوبیان و جنگهای صلیبی بهشمار می روند. نوشتار حاضر بر آن است که با مطالعة این دو اثر به عنوان نمونهای از تاریخنگاری عصر ایوبیان، بازتاب این تحولات را بر صورت و محتوای این آثار و نیز بر بینش و نگرش تاریخی، سیاسی و مذهبی مورخ نشان دهد. نتایج این تحقیق نشان از آن دارد که تاریخ نگاری ابوشامه گامی مهم در جهت گسترش تاریخنوشته های دودمانی این دوره است و مضامین سیاسی و نظامی بر محتوای آنها غلبه ای آشکار دارد. او، که در آثار خود ایوبیان را دولتی مشروع و مطلوب معرفی کرده، در بزرگداشت مقام آنان و سرکوب رقبای سیاسی و مذهبی شان، یعنی فاطمیان کوشیده است.
وراقت به عنوان یکی از مشاغل رایج در میان مسلمانان، نقش مهمی در تولید و ترویج کتاب داشته است. به کسی که در این پیشه فعالیت داشت ورّاق گفته می شد. حال سؤال این است که حرفه وراقت چگونه آغاز شده است؟ از آنجا که بنا بر نظری مشهور، شروع ساخت کاغذ در میان مسلمانان مربوط به نیمه قرن دوم است؛ برخی از محققان معتقدند که وراقت با ورود اسیران کاغذ ساز چینی به سمرقند پس از نبرد طراز (134ق) شکل گرفته و کلمه وراقت از ورق به معنی کاغذ گرفته شده است. در مقابل نظری وجود دارد که ورود کاغذ را مدت ها پیش از این تاریخ دانسته است. این نوشتار بر آن است تا با بررسی منابع و گزارش های موجود، تصویری روشن از آغاز این شغل در میان مسلمانان به دست دهد و دو نظر مشهور در این باره را بازخوانی کند. به نظر می رسد به رغم ورود کاغذ در نیمه قرن دوم، ارتباطی میان این واقعه و آغاز وراقت وجود ندارد و وراقت در نیمه دوم قرن اول هجری شکل گرفته است.
تونس از جمله کشورهای مغرب عربی، همچون سایر سرزمین های جهان اسلام در نخستین دهه های قرن نوزدهم میلادی با مدرنیته آشنا شد. نخستین گام های نوگرایی در تونس با نوسازی های «احمد بای» (1837-1855م) و جانشیناش آغاز شد و تا شروع استعمار فرانسه (1881م) ادامه داشت. در این دوره بیشتر نوسازی ها وجه مادی داشت و الگوگرفته از کشورهای اروپایی به خصوص فرانسه بود. ورود استعمار فرانسه (1881-1956م) و رشد جریان اصلاح طلبی دینی در منطقه و نفوذ آن به تونس نقش بسیاری در تغییر دیدگاه مسلمانان منطقه نسبت به غرب و مدرنیته داشت. متفکران نوگرای دوره استعمار، با مسئله مدرنیته و غرب که زادگاه آن بود، با نوعی رویکرد انتقادی برخورد کردند. دغدغه اصلی گفتمان مذکور این بود که چگونه می توان به جهان اسلام قدرت بخشید؟ راه رسیدن به رشد و ترقی و اصلاحات اساسی چیست؟ بر همین اساس، محور اصلی تفکر آنان تأکید بر اصالت عقل و علم، عصری سازی نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در چارچوب فرهنگ عربی- اسلامی بود. از نظر آنان راه رسیدن به اصلاحات واقعی تقویت موقعیت جهان اسلام در برابر تمدن غرب و تمییز قائل شدن میان غرب استعمارگر و دستاوردهای تکنولوژیکی آن بود. پیروان این گفتمان در راه رسیدن به هدف خود با تولید نظام معنایی چون تحول نظام آموزشی، سیاسی، بیان مشکلات موجود در جامعه، انواع نابرابری های اجتماعی و اقتصادی، خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی و بیان دال هایی چون عدالت و حقوق فردی و اجتماعی، آینده ای روشن و آرمانی برای مردم ترسیم و با برجسته کردن گفتمان خود با ابزارهای گوناگون، زمینه هژمونیک کردن خود و به حاشیه راندن گفتمان رقیب یعنی سنت گرایان را فراهم کردند. البته در اواسط قرن بیستم و با ظهور گفتمان ملی گرایان که اغلب از تحصیل کردگان در فرانسه بودند، اسلام گرایان از ارائه راهکارهای ایدئولوژیک و متناسب با نیازهای جدید جامعه تونس باز ماندند. از آنجا که آنها برای تربیت و ایجاد نیروی انسانی کارآمد به منظور برآوردن زیرساخت های یک دولت مدرن و توسعه یافته در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و تربیتی طرح مناسبی نداشتند، مغلوب گفتمان ملی گرایان شدند. در جستار حاضر تلاش شده است تا با رویکرد توصیفی- تحلیلی زمینه ها و عوامل مؤثر در پیدایش گفتمان انتقادی درباره مدرنیته، ماهیت و ویژگی های آن و برخی از مهم ترین تحولات نوین در حوزه های سیاسی و اجتماعی بیان شود.