کلونیالیتی به مثابه ساختار: ریشه ها، ابعاد و مسیرهای رهایی معرفتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف مفهوم «کلونیالیتی» به عنوان یک چارچوب نظری انتقادی، تلاش می کند تداوم ساختارهای سلطه، نابرابری و وابستگی را در جهان پس از استعمار کلاسیک توضیح دهد. برخلاف استعمار که به عنوان یک دوره تاریخی پایان یافته تلقی می شود، کلونیالیتی به مثابه الگویی پایدار از قدرت، دانش و هستی در بطن مدرنیته غربی شکل گرفته و در قالب های نوین بازتولید شده است. این مقاله با هدف تبیین جامع این مفهوم و تبیین راه های برون رفت معرفتی از آن، ابتدا آن را از استعمار و امپریالیسم تفکیک می کند و با تمرکز بر نظریه «کلونیالیتی قدرت» آنیبال کیخانو، سه بُعد به هم پیوسته سلطه را بررسی می نماید: کلونیالیتی قدرت، کلونیالیتی دانش و کلونیالیتی هستی. در نهایت مسیرهای رهایی از این ساختار را فراررو قرار می دهد. روش پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. در بخش نخست (توصیفی)، مفاهیم نظری، پیشینه فکری و زمینه های تاریخی کلونیالیتی مورد بررسی قرار گرفته و در بخش دوم (تحلیلی)، تجلیات این مفهوم در ساختارهای معاصر تحلیل شده است. در خلال همین بخش است که مسیرهای رهایی معرفتی از آن تبیین می شود. داده های پژوهش از منابع نظری و تجربی مرتبط با اقتصاد سیاسی جهانی، نظام های آموزشی و تولید علم گردآوری شده و با رویکردی انتقادی مورد واکاوی قرار گرفته اند. یافته ها یافته های پژوهش نشان می دهند که کلونیالیتی در دنیای معاصر از طریق نئولیبرالیسم و جهانی سازی مدیریت شده در حوزه اقتصاد، و از طریق وابستگی علمی و معرفتی در نظام های دانشگاهی بازتولید می شود. نئولیبرالیسم، به عنوان یک پاسخ نرم افزاری به پایان استعمار رسمی، با ترویج فردگرایی، آزادی بازار و کاهش نقش دولت، ساختارهای سلطه را حفظ کرده و استقلال سیاسی کشورهای جنوب جهانی را به وابستگی اقتصادی تبدیل می کند. این ایدئولوژی، با شعارهایی چون «توسعه» و «رقابت آزاد»، در عمل به تثبیت نابرابری های تاریخی میان کشورهای ثروتمند و فقیر منجر شده و منافع سرمایه داری جهانی را در برابر مداخلات دموکراتیک نوظهور محافظت می نماید. در حوزه آموزش عالی، وابستگی به معیارهای غربی مانند انتشار در مجلات نمایه شده، ضریب تأثیر و رتبه بندی های بین المللی، مانع از شکل گیری دانش های بومی، کاربردی و مسئله محور شده و چرخه ای از وابستگی معرفتی، اجتماعی و اقتصادی را تقویت می نماید. دانشگاه ها، به جای ایفای نقش تحول آفرین در حل مسائل محلی، به مراکزی برای مصرف دانش غربی تبدیل شده اند. این امر نه تنها موجب گسست میان تولید علم و نیازهای واقعی جامعه می شود، بلکه به حاشیه راندن زبان ها، روش ها و سنت های علمی غیرغربی نیز دامن می زند. بررسی عملکرد دانشگاه های ایران در شاخص هایی چون ثبت اختراع و ارتباط با صنعت، نشان می دهد که تولید علم در این نهادها بیشتر بر اساس معیارهای کمی و بین المللی صورت می گیرد تا بر اساس نیازهای بومی و ملی، که خود نشانه ای از تداوم کلونیالیتی در ساختارهای معرفتی است. نتیجه گیری نتیجه گیری پژوهش بر این نکته تأکید دارد که رهایی کامل از ساختارهای کلونیالتی تنها از مسیر «استعمارزدایی از آگاهی» ممکن است. این فرآیند شامل بومی سازی دانش، بازاندیشی در نظام های معرفتی، و پیوند میان تولید علم و نیازهای اجتماعی و محلی است. نظریه کلونیالیتی نه تنها تحلیلی از گذشته، بلکه فراخوانی برای کنش انتقادی در حال و آینده است؛ کنشی که هدف آن، بازسازی هویت های فرهنگی، استقلال معرفتی و دستیابی به توسعه ای پایدار و انسانی در جوامع غیرغربی است.