تجربه هنری به مثابه تجربه دینی 2
منبع:
مطالعات نظری هنر دوره ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶
287 - 305
حوزههای تخصصی:
یکی از پرسش های دیرین در میان پژوهشگران و فیلسوفان هنر این است که آیا خلق اثر هنری توسط هنرمند جنبه ابزاری دارد و به مثابه وسیله ای برای بیان حقیقت یا واقعیت است یا اینکه هنر به منزله ظهور و آشکار سازی تجربه شخصی، خصوصی و درونی هنرمند است که در قدم نخست خلق اثر هنری وجه آفرینشی دارد و وجه ابزاری یا وسیله ای ندارد. گویی هنرمند با اثر هنری سخن می گوید و احساسات، عواطف و منویات درونی خود را آشکار می سازد و سپس در مرحله بعد اثر هنری می تواند وجه ابزاری داشته باشد. بر این اساس پرسش اساسی در این مقاله این است که اگر اثر هنری را برآمده از تجربه درونی هنرمند بدانیم و اینکه میان هنرمند و اثر او ارتباط منطقی و وجودی وجود دارد، در این صورت هر فردی نمی تواند اثر هنری فاخر بیافریند زیرا اثر هنری از عمق و درون هنرمند می جوشد و هنرمند باید تبحر، قابلیت و خلاقیت های فردی و آزادی لازم را داشته باشد تا بتواند به ابداع و نوآوری و خلاقیت هنری دست زند و در غیر این صورت هیچ گاه نمی تواند اثری عمیق و فاخر خلق کند. از طرف دیگر ادعای مقاله این است که تجربه هنری همانند تجربه دینی است. پاره ای از دین پژوهان در باره دین بر این باور هستند که دین نیز بیش از آنکه صرفا مجموعه ای از اعتقادات و باورها باشد، نوعی تجربه درونی و شخصی نسبت به مفاهیم دینی است، به طوری که از دیدگاه آنان دین همان تجربه دینی است. حتی اگر معتقد به اندیشه این دسته از دین پژوهان نباشیم و دین را به تجربه دینی تقلیل ندهیم، باز می توان گفت تجربه دینی نوعی مواجهه شخصی و خصوصی با خداوند و دیگر مفاهیم دینی است و بهترین وجه دین این است که انسان از خداوند و دیگر باورهای دینی تجربه فردی داشته باشد. در این مقاله تلاش بر این است تا اثبات شود که تجربه هنری نزدیک به تجربه دینی است و هر دو از حیات و سرزندگی برخوردار هستند و میان اثر هنری با هنرمند همانقدر رابطه وجودی و علی و معلولی وجود دارد که میان دیندار و تجربه دینی اینچنین است.