داستان ها، افسانه ها و اسطوره ها در میان ملل مختلف، مؤلّفه های همانند و مشابهی دارند که می توان از زوایای متفاوتی آنها را مورد پژوهش قرار داد. جستجوی کمال و نمونة انسان آرمانی از جمله این مؤلّفه های مشترک است. منطق الطّیر عطّار نیشابوری یکی از زیباترین آثار سمبولیک شرق در این زمینه است که مورد تأسّی بسیاری از شاعران و نویسندگان جهان قرار گرفته است. ریچارد باخ ـ یکی از نویسندگان آرمان گرای مغرب زمین ـ تقریباً نمونه ای مشابه، یعنی«جاناتان، مرغ دریایی» را ارائه کرده است.با توجّه به فاصله زمانی بسیار بین این دو اثر، این مقایسه تطبیقی یک نوع تجزیه و تحلیلِ در زمانی است؛ نه همزمانی. البتّه به لحاظ درون مایه عرفانی و پیچیدگی های داستانی، جاناتان به عظمت منطق الطّیر عطّار نیست. آیا فلسفه فکری این نویسنده متأثّر از عرفان شرقی و تفکّر عطّار است؟ ویا همانندی های این دو اثر ادبی ـ عرفانی، حتّی اگر ریچارد باخ، منطق الطّیر عطّار را ندیده باشد؛ برخاسته از آرمان های مشترک فطری و ذاتی بین انسان ها و کاملاً طبیعی و باور کردنی است؟ این نوشتار تلاشی در جهت پاسخ دادن به این پرسش هاست؛ افزون براینکه مقایسه ای تطبیقی بین دو اثر را در بر دارد.
«درد و رنج» به عنوان یکی از وجوه برجسته تراژیک زندگی، از جمله مسائلی است که هر انسانی در طول حیات خود با آن مواجه بوده و یا خواهد شد. این مسئله در هنر و ادبیات به طور عام و ادبیات معاصر و به ویژه شعر زنان به گونه ای منعکس شده است که بررسی و تحلیل آن؛ نیازمند تحقیقی وسیع و جامع است. آنچه در این مقاله آمده، بررسی شعر دو شاعر برجسته زن معاصر یعنی فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی با توجه به مسئله درد و رنج و در چهار محور ماهیت شناسی، وجود شناسی، غایت شناسی و وظیفه شناسی درد و رنج است. روش پژوهش؛ با توجه به این چهار اصل، بدین گونه است که ابتدا با توجه به مجموعه جامع آماری، میزان معرفت و تحدید درد و رنج در بحث ماهیت شناسی تبیین شد و در ادامه در بخش وجود شناسی؛ فلسفه وجودی درد و رنج، انواع آن با توجه دو مؤلفه رنج های گریز پذیر و گریز ناپذیر و علل و راههای رهایی از آنها بررسی و تحلیل شد. در بحث غایت شناسی و وظیفه شناسی درد و رنج نیز سعی شد تا افق اندیشه دو شاعر یه صورت مقایسه ای، بررسی و نوع رویکرد آن دو در برابر درد و رنج های خود و دیگران تبیین شود.
یکی از ابزارهای موثر در زمینه باورهای مذهبی و عرفانی و تجربه های روحانی ناشی از آن، بهره گیری مولف از ظرفیت حکایات و قصه ها است که در ایجاد ارتباط موثر مخاطب با این مفاهیم متعالی از توانی خاص برخوردار است. یکی از آثاری که در همین راستا به رشته تحریر در آمده، کتاب «انیس العارفین»، تالیف «علی بن مولانا حسین ابن موسی الرصدی» معروف به «واعظ» یکی از مولفان قرن نهم است.
نثر این کتاب، مرسل و فصیح و آمیخته به نظم و آراسته به آیات و احادیث و آرایه های ادبی (بویژه در بخش مقدمه) است. موضوع نسخه، بحث و بررسی فضایل تعدادی از سوره های قرآن کریم، ایمان و توحید و معرفت حق، جایگاه ویژه نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع)، توکل، تسلیم، شکر و ... با بهره گیری از بیانی ادبی و عرفانی است.
در این مقاله، بررسی اجمالی و محتوایی نسخه، ابواب و فصول آن، ویژگیهای زبانی، ارزشهای ادبی و ... مورد نظر است.
این نوشتار، تحلیل حکایاتی از گرشاسب نامه با به کارگیری روش ریخت شناسی پراپ است. کاربرد این روش، آزمونی برای نظریه ریخت شناسی در نوع ادبی «اسطوره» به شمار می رود. بسیاری از اجزا و کنش های بررسی شده در روایات گرشاسب نامه با روایت شناسی پراپ یکسان است. همچنین با بررسی تطبیقی ساختار حکایات، همگونی هایی در زیر ظاهر آشفته و گوناگون آنها نمایان می شود.
آثار و تعابیر عرفانی به دلیل امکان ایجاد تحول و دگرگونی در چگونگی ارتباط آدمی با دنیای پیرامون، اشیا و فرآیندهای بیرونی و بازآفرینی حقایق هستی، بستری مناسب جهت ایجاد معنا و تفاسیر معنوی به شمار می آید. به بیان دیگر این دسته از آثار مکتوب گذرگاهی است از دنیای واقعی به جهان آرمانی. تحول، صیرورت و پایگاهی برای گذشتن و فرارفتن به سوی مدینه ی غایات و وصول به مرحله ای از معنویت و عرفان که نه عقل را از آن خبر است و نه حس را بدان راه است. یکی از آثاری که در همین راستا به رشته ی تحریر درآمده، کتاب«دقایق المعانی»تالیف «سیدمحمد بن جعفر حسینی مکی» از مؤلفان قرن نهم است.
موضوع نسخه، بحث و بررسی پیرامون «علم بدایت و نهایت، توحید و وحدت، مشیت و قدرت و صفات حق، نور اصل و اسرار آن، ماهیت و احکام ایمان، اسرار کلام الله، وصول به حق، احکام ولایت، اسرار عشق و... با بهره گیری از بیانی ادیبانه و عرفانی» است.
نثر کتاب در اکثر موارد پیرو سبک «مرسل عالی» است؛ اما در مواردی نیز به اغلاق و تعقید سوق می یابد.
در این مقاله، بررسی ادبی و محتوایی نسخه، ابواب و فصول آن، ویژگی های زبانی و ارزش های ادبی و ... مورد نظر بوده است.
هدف از این تحقیق، احیای یکی از ذخایر مکتوب قرن نهم به عنوان بخشی از پیشینه ی فرهنگی، ادبی و عرفانی این سرزمین است؛ از این رو انجام پژوهشی درخور و مستقل در این زمینه، ضروری به نظر می رسید. با توجه به تک نسخه ای بودن متن، روش «تصحیح قیاسی» مدنظر قرار گرفت. علاوه براین محتوای عرفانی، ادبی و سبکی نسخه به روش «تحلیل محتوا» مورد بررسی واقع شد.
"زبان ادبی، یکی از گونه های زبانی است که از ساحت تجربی و معنایی ویژه ای سخن می گوید؛ زیرا تنها در قلمرو متون معنایی و روابط کنایی و نمادینی زبان می توان ادبی اشیا را کشف کرد. آنچه حلاوت کلام ادیبانه به شمار می آید از همین لایه های زیرین و ژرف معنایی و احساسی ناشی می شود که در زبان بازتاب یافته است. یکی از دست مایه ها و ابزار کارآمد کلام ادیبانه که ظرفیتی گسترده در بیان نمادین تصاویر و مفاهیم دارد، «تمثیل» است که با بسامدی در خور توجه در مثنوی مولوی نمود یافته است. البته ساختار قصه های مثنوی به روشنی معلوم می دارد گوینده مفهوم نهفته و درونی آنها را مد نظر دارد؛ ترتیب عناصر و توالی حوادث و عبارات در حکایات تمثیلی مثنوی به گونه ای است که در اکثر موارد به دلیل هم سویی میان هنرمند و هنرپذیر، مخاطب را به مفاهیم نهفته در بطن حکایات راه می نماید. این جستار در پی پاسخ گفتن به دو سوال بنیادین است:
1. مفهوم دقیق تمثیل و ادبیات تمثیلی و حوزه های کاربردی این شگرد ادبی چیست؟
2. نحوه بهره گیری مولانا از ظرفیت های تمثیلی حکایات مربوط به پیامبر اکرم (ص) به چه صورتی بوده است؟
ملاک انتخاب حکایات نیز، برجستگی تمثیل در این گونه حکایات بوده است.
"
انسان و هستی متمایز و ناشناخته او به عنوان یکی از مسایل مهم و مطرح اندیشه بشری، همواره محور مباحث و پژوهش های بسیاری بوده است و هر یک از اندیشمندان به فراخور اندیشه و برداشت خود او را به گونه ای معرفی کرده اند.در این نوشتار، سعی بر آن است که ضمن بررسی افکار و اندیشه های عرفا در این خصوص، مقایسه ای اجمالی میان افکار و برداشت های این گروه و فلاسفه نیز صورت گیرد.نتیجه آنکه بر اساس باورهای عرفانی، وجود و هستی متمایز و دو بعدی انسان، هدف نهایی آفرینش، محور و خلاصه وجود و هستی هر دو عالم، «نسخه جامعه» و «کون جامع» است، به جز این وجود انسان مظهر و مظهر صفات الوهیت و آینه تمام نمای صفات جمال و جلال حق است. از سوی دیگر وی امانت دار ودیعه «عشق و معرفت الهی» و نایب و خلیفه به حق باری تعالی در زمین است که به نیابت از او بر آسمانها و زمین و اهل آن فرمان می راند.
ادبیات با تقلید و بازآفرینی حقایق هستی وتصویر و تجسم زندگی و دنیای انسانی در شکلی ملموس و محسوس در انتقال، تفهیم و ادراک هر چه سریعتر مسائل، نقشی بسزا داشته است. به رغم برخورداری زبان و ادبیات از موضوعی مشابه، هر یک با تصاویر و شیوه هایی از بنیاد متفاوت با این موضوع رو به رو می شوند به این معنا که در برخورد زبانی، زبان ابزار شناخت هستی است بدان گونه که هست و حال اینکه در برخورد ادبی، زبان ماده خام یا دستمایه باز آفرینی هستی است بدان گونه که می خواهیم باشد. در این جستار سعی بر این بوده است که پس از نقل و بررسی دیدگاه های متفاوت از مفهوم واقعی «ادبیات»، وظیفه اصلی و ارزش و اهمیت کار نویسنده، تعهد و التزام ویژه ادیب طرح شود. ضمن ارائه شواهدی گویا، عمدتا از ادبیات معاصر، وجوه تمایز و تشابه ادبیات و دیگر هنرهای انسانی، ملاک و معیار زیبایی در آثار ادبی و ضوابط و قواعد حاکم بر آثار ادبی هم مد نظر قرار می گیرد.