مطالب مرتبط با کلیدواژه

خود


۱۴۱.

نحوۀ بازنمایی ذهنی از خود و دیگری در مبتلایان به مولتیپل اسکلروزیس: نقش بافتار فرهنگی- اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: بازنمایی ذهنی خود دیگری فرهنگ مولتیپل اسکلروزیس

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۷۶
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی بازنمایی های ذهنی از خود و دیگری در مبتلایان به بیماری مولتیپل اسکلروزیس (ام اس) و مقایسه بازنمایی های ذهنی در دو فرهنگ اصفهان و تهران و در دو مطالعه صورت گرفت. روش: این یک پژوهش شبه آزمایشی با طرح عاملی ترکیبی بوده است. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به ام اس و افراد غیر بیمار در شهر اصفهان و همچنین افراد غیر بیمار در شهر تهران بوده است. مجموعا ۲۴۴ شرکت کننده (۸۲ بیمار مبتلا به ام اس و ۸۲ فرد غیر بیمار از شهر اصفهان و ۸۰ فرد غیر بیمار از شهر تهران) به تنظیم فاصله با شخصیت ها (شامل تصویر خود در کودکی، تصویر خود در زمان حال، مادر، شریک عاطفی و دوست) در آزمون فاصله بین فردی مطبوع در دو حالت فعال و منفعل پرداختند. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد مبتلایان به ام اس فاصله بین فردی بیشتری را در مقایسه با افراد غیر بیمار در مواجهه با تصویر خود در زمان حال، شخصیت دوست و شریک عاطفی ترجیح می دهند. علاوه بر این، هر دو گروه شرکت کنندگان اصفهان (بیماران مبتلا به ام اس و افراد غیر بیمار) در مقایسه با گروه تهران به طور معناداری فواصل بین فردی بزرگتری را با تمامی شخصیت ها برگزیند. نتیجه گیری: یافته های پژوهش می تواند بیانگر نوعی تجربه از خود بیگانگی در بیماران مبتلا به ام اس در سطح بازنمایی های ذهنی و اهمیت فرهنگ در صورت بندی بازنمایی های ذهنی باشد.
۱۴۲.

بازنمایی سوبژکتیویته در آثار جلال آل احمد و امکان طرح یا طرد بازگشت به خویشتن(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خود بازگشت به خویشتن بازنمایی وانمایی سلطه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۷۰
ایده «بازگشت به خویشتن» به عنوان مؤلفه ایی مهم و تأثیرگذار در انقلاب اسلامی ایران بر فرض برافراشتن «خود» و عاملیّت انسانی (سوبژکتویته)، امکان پذیر است و بر این اساس این سؤال مطرح است که آیا اندیشه و آثار جلال آل احمد، به عنوان یکی از منادیان اصلی این ایده، امکان ظهور سوبژکتویته ی ایرانی را فراهم می کنند؟ این سؤالی است که پژوهش حاضر با خوانش تمامی متون آل احمد و با نگاه به تحولات سیاسی-اجتماعی آن زمان بررسی کرده است. در این پژوهش با بهره گرفتن از مقدمات نظری سوبژکتیویسم و نیز مفهوم بازنمایی که میان ابراز هویت فردی و سوبژکتیویسم با ادبیات ارتباط برقرار می کند به جستجوی هویّت خود و سوژگی در آثار آل احمد پرداخته شد و بازنمایی «خود» و جهان واقع یا «وانمایی» و حرکت به سوی حادّواقعیّت –بر مبنای اندیشه های بودریار- به عنوان مبنای طرح یا طرد بازگشت به خویشتن در آثار آل احمد مطالعه گردید. نتیجه نهایی بیان گر این است که ظهور اندیشه بازگشت به خویشتن در آثار جلال آل احمد، بیشتر در قالب اعتراض به وضع موجود است و این موضوع از ریشه های عمیق نفی «خود» برخوردار است. «خود» که مبنای ظهور سوبژکتیویسم و مواجهه فعّال با جهان خارج است، در آثار آل احمد از هر سو فرو می پاشد و منحل می شود. آل احمد اجازه نمی دهد سوژه گی پا بگیرد. او همواره به دنبال نفی خود (سوژه) و قرار دادن آن در سایه ای از ابهام است. چنین هویّتی از «خود» سبب می شود او از بازنمایی جهان واقع به آستانه ی وانمایی و حادّواقعیّت سوق یابد.
۱۴۳.

نسبت «خود» با ویژگی استعاری: بسط هستی شناختی نظریه استعاره ریکور در پیوند با تفکر هیدگر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: هستی شناسی استعاره خود فهم زمان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۴
هدف این مقاله بررسی دامنه و جایگاه نظریه استعاره ریکور ازجهتِ هستی شناختی است. ریکور امکان این بحث را به نحوی نوآورانه یادآوری کرده است اما در آثار خود چندان به آن نمی پردازد. برخی از متفکران این دیدگاه و امکان آن را مورد توجه و مطالعه قرار داده اند. ما در پژوهش حاضر می خواهیم نظریه استعاره ریکور را در نسبت با ساختار هستی شناختی «خود» یا دازاین تحلیل کنیم. به این منظور، با تمرکز بر مفهوم و ساختار  وجودی «خود»، میان رویکرد معناشناسانه ریکور و تفکر هستی شناسانه هیدگر نسبت و پیوند برقرار می کنیم. نشان خواهیم داد که چگونه «خود»، ازجهتِ ساختار هستی شناختی، ماهیتی با ویژگی استعاری دارد. برای مدلل کردن این ایده، نشان خواهیم داد که فهم و زمان، که از مفاهیم مشترک در تفکرات دو فیلسوف هستند، به عنوانِ وجهِ وجودیِ ساختارِ «خود»، از ویژگی استعاری برخوردارند. به این ترتیب، از سویی مبنایی هستی شناختی برای امکان ایجاد استعاره ها به دست می دهیم و از سوی دیگر وجه خلاق و تأویل پذیر ساختار استعاری خود را روشن می کنیم. این پژوهش ما را قادر می سازد که میان رویکردهای معرفت شناسی و هستی شناسی، از منظری تازه، پیوند برقرار کنیم.
۱۴۴.

تلقی ملاصدرا از خود و آگاهی چونان مبنای زندگی عملی و مقایسه آن با آراء برخی از فیلسوفان غربی معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خود اگو من استعلایی دازاین ملاصدرا سارتر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۶
در این مقاله قصد داریم طرحی از نظریه آگاهی بر اساس نظریات فلسفی ملاصدرا که مبنای زندگی عملی واقع شود، ارائه دهیم. از میان مباحث متنوع وی، به عناصری از فلسفه او می پردازیم که با آن بتوان نظریه ای در باب آگاهی و خود به مثابه مبنای زندگی عملی برساخت. مسئله این است که ملاصدرا ساختار پیشینی «خود یا اگو» را در قالب علم حضوری تفسیر می کند. از دیدگاه وی، در سلسله مراتب وجود، «خود» معنای سوبژکتیویستی ندارد، آنچه هست یک تجربه حضور شهودی وجودی است. همچنین در این نوشتار آراء برخی فلاسفه غربی درباره «من یا اگو» و نقش آن در کسب معرفت و نحوه وجودش یاد خواهد شد و سپس به مقایسه نظریه ملاصدرا خصوصاً با نظریات فیلسوف غربی معاصر یعنی سارتر در خصوص آگاهی و اگو می پردازیم تا نوآوری نظریه ملاصدرا نیز معلوم شود. ملاصدرا مباحث عمیق خود را در تعابیر منطقی، وجودشناختی، معرفت شناختی، استعارات عارفانه و ایده های انتزاعی بدیعی مطرح می نماید. در اینجا نمی توان به تمام جوانب نظریه او در مورد «خود» پرداخت؛ بلکه به بررسی توصیف وی از واقعیت «خود» می پردازیم تا امکان نظریه ای در باب آگاهی فراهم گردد و ارتباط آن با زندگی عملی انسان معلوم شود. یافته مهم این نوشتار آن است که در ملاصدرا «خود» با استغراق در وجود، حضور آگاهانه نزد وجود داشته و همین آگاهی مبنای کنش های واقعی در زندگی عملی و اجتماعی آدمی خواهد بود. این حضور که همان در جهان بودنِ هایدگر است، مستلزم آن است که اگو در جهانْ واقعیتی حقیقی و فعال باشد و مطابق نظر سارتر، «اگو» موجودی می شود که واقعیت داشتنش لازمه کمالش و فعالانه در جهان بودن است. بدینسان «اگو، خود» به هستنده ای موجود در جهان مبدل می شود که وجودش یکسر حضور آگاهانه در جهان است و تعامل این آگاهی و جهان، زمینه ساز زندگی عملی و اجتماعی انسان را فراهم می کند.