بر اساس نظرات پژوهشگران، توسعه منطقه ای در ایران طی دهه های اخیر با ناپایداری همراه بوده است. این مسئله تا حد زیادی به کاستی های الگوی موجود و فقدان الگوی مطلوب مدیریتی ارتباط داده شده است. این مقاله با استفاده از روش اسنادی و پیمایشی و با رویکرد توصیفی -تحلیلی، باهدف آسیب شناسی وضع موجود و انتخاب الگوی مطلوب مدیریتی توسعه منطقه ای تدوین شده است. جامعه آماری پژوهش متخصصان حوزه توسعه منطقه ای هستند که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای و معادله کوکران 370 متخصص، در سطح دانشگاه های کشور برای انجام پرسشگری انتخاب شده و از 30 خبره برای انجام روش دلفی و وزن دهی به معیارها و گزینه ها پرسشگری به عمل آمده است. ضریب روایی پرسشنامه با استفاده از معادله CVR، 80درصد و پایایی ابزار با استفاده از آلفای کرون باخ 926درصد و روش گاتمن معادل 827درصد محاسبه شده است که روایی و پایایی ابزار را در حد بالایی تأیید می کنند. نتیجه آزمون کولموگروف- اسمیرنوف در سطح معنی داری 05/0 نشان داد که رقم آمار ها بالاتر از سطح معنی دار و در حد نرمال است. از آمار توصیفی و استنباطی برای آزمون فرضیات استفاده شده است. برای وزن دهی به معیارها از روش ANP و برای رتبه بندی و انتخاب الگوی مطلوب مدیریتی از مدل های تصمیم گیری چندمعیاره شامل ANP، SAW، TOPSIS، ELECTREII و PROMETHEEII استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهند که از بین الگوهای مدیریتی متفاوت، «الگوی حکمروایی خوب» برترین گزینه از بین گزینه های محتمل است. در پایان پیشنهاداتی در چارچوب یافته های پژوهش ارائه شده اند.
این نوشتار بر آن است که صرفاً به نقش و تأثیر عوامل کلی جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و ساختار نظام بینالملل مؤثر بر سیاست خارجی در ایران بپردازد.
اهمیت سیاسی و امنیتی انقلاب رنگی موجب شده که در این مقاله به امکان سنجی وقوع انقلاب رنگی در ایران پرداخته شود. کوشش مقاله حاضر این است که به این سؤال مهم پاسخ دهد که آیا در ساختار سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران امکان وقوع انقلابی رنگی وجود دارد یا خیر؟ در این مقاله ابتدا ضمن بیان چگونگی وقوع انقلاب های رنگی در کشورهای گرجستان، اوکراین و قرقیرستان به تحلیل عوامل موفقیت انقلاب های رنگی در این کشورها پرداخته شده و سپس با تحلیل ساختار سیاسی ـ اجتماعی ایران دلایلی هفتگانه برای ممکن نبودن وقوع انقلاب رنگی در ایران ذکر شده است.
مسئله مقاله حاضر این است که رهبری انقلاب چگونه و با کمک چه رسانه هایی، ایدئولوژی انقلاب را در میان توده های مردم ترویج داد و در مواقع لازم به بسیج و سازماندهی مردم پرداخت؟ برای پاسخ به این پرسش از رهیافت مک لوهان در باب تقسیم بندی رسانه ها به رسانه های گرم و سرد و تأثیر به کارگیری ابزار رسانه از سوی رهبری انقلاب و تسریع روند انقلاب اسلامی استفاده شده است. با تحلیل رسانه های مورد استفاده رهبران انقلاب، به ویژه امام خمینی(ره) و تطبیق آن با ویژگی هایی که مک لوهان در تقسیم بندی خود از رسانه های گرم و سرد برمی شمارد، می توان به درایت رهبری انقلاب و به ویژه حضرت امام(ره) در انتخاب نوع و نحوة به کارگیری رسانه ها برای ترویج ایدئولوژی انقلاب و بسیج توده ها، با توجه به شرایط انقلابی جامعه و وضعیت سیاسی رژیم پهلوی پی برد.
هدف اصلی این مقاله، بررسی تحول در نقش بازیگران دولتی و غیردولتی از منظر حقوق بین الملل و تئوریهای روابط بین الملل می باشد. به طور سنتی، وقتی از سیاست در روابط بین الملل سخن گفته می شود، روابط میان دولتها مطرح است، اما فراملی گرایی بر روابطی در ورای روابط دولتها و میان بازیگرانی غیر از دولتها تاکید دارد. این روابط و بازیگران، بر بازیگران دولتی و روابط میان آنها نیز تاثیر می گذارند. بازیگران غیردولتی، طیف وسیعی از وظایف را بر عهده گرفتهاند که در اغلب موارد، بدون رضایت اولیه دولتهای میزبان، در مسایل داخلی آنها مداخله بشردوستانه نموده اند. در این مقاله، پس از تشریح تاثیر پایان جنگ سرد و فرایند جهانی شدن بر روابط بین الملل، تحول در نقش بازیگران دولتی و غیردولتی را از منظر تئوریهای روابط بین الملل و همچنین حقوق بین الملل، مورد بررسی قرار میدهیم.
نویسنده، نخست، به نقل از هیلر، دینشناس آلمانى، تعریفى مختصر از دین ارائه مىکند. سپس، نظر یک دین شناس دیگر را، که به پنج گونه دین و دیندارى در طول تاریخ اشاره دارد، شرح مىدهد.
در جوامع پست سکولار، دین، همچنان در چارچوب مدرنیته، نیرویى مؤثر در شکلدهى به شخصیت بخش بزرگى از ملت به شمار مىآید و، از طریق اظهارنظر کلیساها و مجامع دینى، همچنان در افکار عمومى سیاسى تأثیر به سزایى دارد. البته دین باید از ادعاى خود در شکلدهى ساختار زندگى دست بردارد و بدین ترتیب، پیوند میان حکومت و دین از هم گسسته مىشود.
روابط ترکیه و اروپا پس از حدود چهار دهه از گام ابتدایی یعنی موافقت نامه آنکارا هنوز در کشوقوس پیرامون صلاحیت ترکیه برای ورود به اروپا قرار دارد. این رابطه تحولات بسیاری را در دهه های اخیر به خود دیده است اما هم چنان ابهام و عدم قطعیت درباره سرانجام این رابطه وجود دارد. در دهه ابتدایی قرن بیستویکم با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه روند اصلاحات مدنظر اروپاییان از ترکیه با سرعت و جدیت بیشتری دنبال شد و تحولات درونی ترکیه در حوزه سیاسی و اقتصادی، سیاست خارجی ترکیه را نیز بی تاثیر نگذاشته است. بازتاب این تحولات در سیاست خارجی ترکیه در قالب نگاه به شرق و عمق استراتژیک، گمانه زنی ها را در خصوص سناریوهای محتمل در روابط آتی ترکیه و اروپا بسیار پیچیده تر نموده است.
منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا چندی است شاهد خیزش های فراگیر مردمی و اعتراضات گسترده ای بوده است که تاکنون در این کشورها نظیر نداشته است. این جنبش های مردمی که در ابتدا با خودسوزی یک جوان تونسی آغاز شده بود و سبب ساز وقوع انقلاب های دیگری در منطقه گشته است، در قالب بیداری اسلامی مورد بحث قرار می گیرد. گمانه ها و تحلیل های متفاوتی درباره این تحولات وجود دارد و سؤالات زیادی در مورد آن مطرح گردیده است. برخی از این سؤالات به ماهیت و چیستی این رخدادها و برخی دیگر به چرایی و چگونگی آن برمی گردد. در این میان یکی از مسائل مهم بررسی نقش رسانه ها به خصوص رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی در شکل گیری این انقلاب ها است. از دیگر سو انقلاب «گل یاس» تونس به عنوان باثبات ترین کشور شمال آفریقا و نیز مادر انقلاب های منطقه توجه ویژه پژوهشگران را به خود مشغول داشته است. مقاله حاضر به بررسی نقش رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی در انقلاب تونس می پردازد. در این پژوهش برای جمع آوری داده ها از مطالعات کتابخانه ای و نیز مصاحبه با خبرگان بهره گرفته شده است. رسانه های مجازی و شبکه های اجتماعی خود را به عنوان آلترناتیو قدرتمند برای سایر رسانه ها در رابطه سه گانه مخاطب، رسانه و جامعه مطرح کرده اند؛ قدرتی که روز به روز در تزاید است. بررسی انقلاب تونس نشان می دهد یک جوان معترض مصری و دوستانش توانستند با بهره گیری از شبکه های اجتماعی در عرض کمتر از دوماه طومار حکومت 23 ساله بن علی را در هم بپیچند و مکتب خودسوزی فیس بوکی را بنا کنند. این حرکت با استفاده از شبکه های اجتماعی بازتولید و منتشر شد و این آغاز راه انقلاب هایی بود که به نام های «ویکی انقلاب»، «انقلاب فیس بوکی» و «انقلاب توئیتری» نامیده شدند. در پرتو رسانه های نوین و شبکه های اجتماعی ارتباطات افقی شکل می گرد و به گفته کاستلز میان بخش های گوناگون جامعه به شکل افقی پیوند ایجاد می شود. «قدرت جریان ها» بر «جریان قدرت» پیشی می گیرد و شهروندان می توانند با استفاده از شبکه های اجتماعی انحصارهای رسانه ای را از بین ببرند.
به نظر آقای ماهرویان مشکل اصلی انسان شرقی به ویژه مردمان ایران زمین در این است که از سویی خود را علاقهمند به تجدد نشان میدهند و از دیگر سو به شدت وابسته به سنّتهای فکری و تاریخی خود هستند. و این موجب شده است که در نسبت بین تجدد و مدرنیته و سنّتهای فکری، دینی، تاریخی خود، نه سنّت خود را آنگونه که هست و نه تجدد را آنگونه که شایسته آن است، بشناسد. در حالی از تجدد حرف میزنیم که هیچیک از مؤلفههای اصلی مدرنیته در سرزمین ما جامه تحقق بر تن نکرده است. نهایت اینکه تنها راه بیرون رفت از مشکلاتی که با آنها دست به گریبانیم این است که خرد مدرن و مدرنیته ایرانی را ایجاد کنیم و الا محکوم به فروپاشی خواهیم بود.