ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۳۸٬۳۴۲ مورد.
۸۱.

نقد ساختار شخصیت در روان شناسی براساس آموزه های قرآنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۹۱
مقدمه و اهداف: بررسی ساختار شخصیت از محوری ترین موضوعات روان شناسی معاصر است؛ با این حال، نظریه های موجود در این حوزه عمدتاً بر پایه های انسان شناختی مکاتب غربی شکل گرفته و از تصویر جامعی فاصله دارند که آموزه های وحیانی از حقیقت چندبعدی انسان را ارائه می دهند. این پژوهش با هدف نقد بنیادین ساختارهای شخصیت در روان شناسی معاصر، براساس چارچوب هستی شناختی قرآن کریم انجام شده است. سؤال اصلی پژوهش این است که مهم ترین کاستی های ساختارهای رایج شخصیت (مانند نظریه های فروید، یونگ، آلپورت و راجرز) از دیدگاه قرآن چیست و چگونه می توان با تکیه بر آیات و تفاسیر معتبر، مسیری برای تکامل و اصلاح این ساختارها ترسیم کرد. فرضیه محوری آن است که روان شناسی معاصر به دلیل غفلت از ابعاد پیش زادی، معنوی و فرادنیایی انسان، قادر به ارائه ساختاری جامع و منطبق با واقعیت انسان نیست. روش: این پژوهش از نوع بنیادی نظری و با روش کتابخانه ای تحلیلی انجام شده است. رویکرد حاکم بر تحلیل، روش استنطاقی (پرسشگری فعال از متن) است که از سوی شهید صدر ارائه شده است. در این روش، پژوهشگر با طرح پرسش های مشخص از متن قرآن به استنباط مبانی قرآنی می پردازد. فرایند تحقیق در دو مرحله اصلی انجام شد: 1. گردآوری و مطالعه مهم ترین نظریه های ساختار شخصیت در روان شناسی معاصر (شامل فروید، یونگ، آلپورت، راجرز، برن و دیگران)؛ ۲. استنباط و استخراج مؤلفه های ساختار شخصیت از آیات قرآن کریم و تفاسیر معتبر (مانند المیزان علامه طباطبایی و تفسیر تسنیم آیت الله جوادی آملی). سپس داده های حاصل از این دو حیطه در مقابل یکدیگر قرار گرفتند و از راه تحلیل منطقی، نظریه های روان شناختی با معیارهای قرآنی نقد و ارزیابی شدند. نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد که ساختارهای شخصیت در روان شناسی معاصر، با وجود دقت در توصیف برخی ابعاد، با پنج کاستی اساسی و بنیادین مواجه اند: ۱. غفلت از دوره پیش زادی: این ساختارها دوره جنینی و تأثیر آن بر سرشت و شخصیت را نادیده می گیرند؛ درحالی که هم یافته های روان شناسی رشد و هم آیات قرآن (مانند مؤمنون، ۱۲-۱۴) بر اهمیت این مرحله تأکید دارند. ۲. بخشی نگری و نادیده گرفتن بعد معنوی: هر نظریه تنها بر یک بُعد (هیجان، شناخت، عصبی) متمرکز شده و بعد معنوی به عنوان جزء اصیل شخصیت مورد غفلت قرار گرفته است. ۳. غفلت از ساحت فرادنیایی (روح): این نظریه ها انسان را به ساحت مادی محدود می کنند؛ درحالی که قرآن به صراحت از ترکیب روح الهی با جسم (سجده، ۷-۹) و وجود عوالم سه گانه دنیا، برزخ و آخرت برای انسان سخن می گوید. ۴. ناتوانی در تبیین مفاهیم تحول بخش دینی: مفاهیمی مانند توبه، شفاعت، احباط و تکفیر که در قرآن آمده و سبب تحول ناگهانی یا تدریجی در شخصیت می شوند، در چارچوب این ساختارها تبیین پذیر نیستند. ۵. عدم توجه به «خود خداسو» به عنوان هسته مرکزی: هسته شخصیت در این نظریه ها، «خود» (Ego/Self) است؛ درحالی که از دیدگاه قرآن، هسته واقعی شخصیت انسان، «صورت الهی» یا «خود خداسو» اوست که بیانگر فقر ذاتی و ربط وجودی انسان به خداوند است (فاطر، ۱۵؛ انشقاق، ۶). بحث و نتیجه گیری: این نقدها نشان می دهد روان شناسی معاصر به دلیل مبانی انسان شناختی محدود خود، فاقد چارچوبی جامع برای توصیف حقیقت چندلایه و سیال انسان است؛ در مقابل، آموزه های قرآنی با تأکید بر این موارد الگویی پویا، یکپارچه و فراعالمی از ساختار شخصیت ارائه می دهند: الف) تداوم سیر شخصیت از پیش از دنیا تا پس از آن؛ ب) ترکیب ابعاد جسمانی، روانی، اجتماعی و معنوی؛ ج) نقش محوری رابطه انسان با خدا در شکل دهی به هویت و رفتار و د) امکان تحولات بنیادین (مانند توبه). نتیجه گیری نهایی این است که برای دستیابی به نظریه ای واقع نگر از شخصیت، لازم است روان شناسی با حفظ دستاوردهای تجربی خود، مبانی هستی شناختی خویش را با الهام از قرآن کریم بازتعریف کند و ساختاری را بپذیرد که «دوره پیش زادی»، «بعد معنوی و روحانی»، «سیر فرادنیایی» و «محوریت رابطه با خدا» را به عنوان ارکان اصلی شخصیت انسان به رسمیت بشناسد. این پژوهش مسیر حرکت به سمت «روان شناسی قرآن بنیان» با ساختاری توسعه یافته و جامع را ترسیم می کند. تقدیر و تشکر: در پایان نویسندگان این پژوهش از داوران ارجمند و دست اندرکاران انتشار نشریه که زمینه ساز نشر این تلاش فکری بوده اند، صمیمانه سپاسگزاری می کنند؛ همچنین قدردان مسئولان پژوهشگاه حوزه و دانشگاه هستیم که با پذیرش رویکرد بین رشته ای قرآن و روان شناسی، زمینه را برای گفتگوی جدی میان دانش روان شناسی و آموزه های وحیانی فراهم می سازند. امید است این پژوهش گامی مفید در جهت بازتولید دانشی باشد که هم با حقیقت انسان سازگار باشد و هم در خدمت رشد معنوی و روانی جامعه قرار گیرد. تعارض منافع: نویسندگان این مقاله هیچ گونه تعارض منافع در ارتباط با انتشار این پژوهش ندارند.
۸۲.

اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۸ تعداد دانلود : ۳۸۹
زمینه: رفتارهای خودجرحی اغلب به عنوان یک راهبرد ناسازگارانه برای مقابله با پریشانی های روانی توسط دانش آموزان به کار می رود. ازاین رو، تقویت و بهبود مهارت های سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی امری ضروری به شمار می رود. علی رغم استفاده از روش های درمانی متعدد در بهبود سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی، در مورد بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر سازگاری این دسته از دانش آموزان در ایران، خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 28 روزه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر پارس آباد در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از بین آن ها، تعداد ۴۰ دانش آموز واجد شرایط پس از غربال گری با پرسشنامه آسیب به خود، به صورت هدفمند انتخاب شده و پس از همتاسازی، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 20 نفر) گمارش شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های آسیب به خود (سانسون و همکاران، 1998) و سازگاری برای دانش آموزان مدرسه (سینها و سینگ، ۱۹۹۳) جمع آوری شدند. هم چنین گروه آزمایش به مدت یک ماه، طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) تحت درمان گروهی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی (مک کی و همکاران، 2019) قرار گرفتند. داده های پژوهش نیز با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS-28 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که رفتار درمانی دیالکتیکی بر سازگاری دانش آموزان دارای رفتارخودجرحی اثربخش بود (01/0 P<). هم چنین نتایج نشان داد که اثر این نوع درمان در مرحله پیگیری نیز از پایداری مناسب برخوردار بود (01/0 P<). نتیجه گیری: مطابق با یافته های پژوهش حاضر، می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیکی یک روش درمانی مؤثر در جهت بهبود سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی است. ازاین رو، پیشنهاد می شود روان شناسان مدرسه از این شیوه درمانی در جهت بهبود و تقویت سازگاری دانش آموزان دارای سابقه خودجرحی استفاده کنند.
۸۳.

تبیین نقش سرمایه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در رفتارهای شهروندی تحصیلی: بررسی نقش واسطه ای منش های اخلاقی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۸۴
مقدمه: در سال های اخیر، رفتارهای شهروندی تحصیلی به عنوان یکی از مؤلفه های اساسی در ارتقای کیفیت یادگیری، بهبود تعاملات دانشگاهی و تقویت مسئولیت پذیری دانشجویان موردتوجه فزاینده پژوهشگران قرارگرفته است. این رفتارها از عوامل گوناگون فردی و خانوادگی تأثیر می پذیرند؛ ازاین رو، هدف پژوهش حاضر تبیین علّی رفتارهای شهروندی تحصیلی بر اساس سرمایه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با درنظرگرفتن نقش واسطه ای منش های اخلاقی در میان دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان بود. روش: روش پژوهش توصیفی-همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۲ بود. نمونه ای به حجم ۳۶۰ نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شد که از این میان ۳۵۲ نفر در تحلیل نهایی شرکت کردند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های رفتار شهروندی تحصیلی (گل پرور، 1389)؛ سرمایه اجتماعی خانواده (اکبری، 1392)؛ سرمایه های فرهنگی (شربتیان و اسکندری، 1396) و منش های اخلاقی (خرمایی و قائمی، ۱۳۹۷) بود. داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS-26 و Smart PLS-3 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد سرمایه اجتماعی تأثیر مستقیمی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی دارد (19/0β =)، درحالی که سرمایه فرهنگی (04/0- (β = و سرمایه اقتصادی (06/0β =) فاقد تأثیر مستقیم معنادار بودند. هر سه نوع سرمایه به طور معناداری منش اخلاقی را پیش بینی کردند (سرمایه اجتماعی؛ 13/0β =، سرمایه اقتصادی؛ 23/0β =، سرمایه فرهنگی؛ 20/0β =). همچنین منش اخلاقی تأثیر قابل توجهی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی داشت (42/0β =). در مسیرهای غیرمستقیم، سرمایه فرهنگی (10/0β =) و سرمایه اقتصادی (08/0β =) از طریق منش اخلاقی بر رفتارهای شهروندی تحصیلی اثرگذار بودند، اما اثر غیرمستقیم سرمایه اجتماعی معنادار نبود (05/0β =). نتیجه گیری: این نتایج نقش مستقیم سرمایه اجتماعی را در تقویت رفتارهای شهروندی تحصیلی برجسته کرده و بر اهمیت منش اخلاقی به عنوان سازوکار واسطه ای در انتقال اثر سرمایه های فرهنگی و اقتصادی تأکید دارد
۸۴.

روان درمانی تطبیق یافته با فرهنگ: مرور نظام مند و معرفی مدل یکپارچه تطبیق فرهنگی روان درمانی (IMCAP)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۵ تعداد دانلود : ۷۰
هدف: این مطالعه با هدف مرور نظام مند پژوهش های انجام شده در زمینه تطبیق فرهنگی روان درمانی و ارائه یک مدل جامع و یکپارچه برای انجام روان درمانی تطبیق یافته با فرهنگ صورت گرفته است.   روش: بخش اول این پژوهش مرور نظام مند شامل بررسی 12 مطالعه منتشرشده بین سال های 2020 تا 2024 بوده است. این مطالعات براساس پنج سوال کلیدی مورد ارزیابی قرار گرفتند: مزایای روان درمانی تطبیق یافته، مدل های مورد استفاده، اختلالات هدف، رویکردهای درمانی و گروه های هدف. در بخش دوم «مدل یکپارچه تطبیق فرهنگی روان درمانی» معرفی شده است.   یافته ها: مطالعات نشان دادند که روان درمانی تطبیق یافته با فرهنگ باعث کاهش معنادار علائم روان شناختی، افزایش پایبندی به درمان و بهبود کیفیت زندگی می شود. اگرچه چارچوب ها و مدل های متعددی برای تطبیق فرهنگی وجود دارند، بسیاری از مطالعات از هیچ مدل خاصی تبعیت نکرده اند. در مطالعه حاضر با بهره گیری از مدل ها، چارچوب ها و شواهد پژوهشی موجود، «مدل یکپارچه تطبیق فرهنگی روان درمانی» با پنج فاز اصلی شامل: شناسایی، تطبیق فرهنگی، آموزش درمانگران، مداخله و اجرا و فاز ارزیابی و تکرار ارائه می شود.   نتیجه گیری: مدل یکپارچه تطبیق فرهنگی روان درمانی به عنوان چارچوبی جامع برای طراحی و اجرای مداخلات تطبیق یافته پیشنهاد می شود. این مدل با مشارکت فعال جامعه هدف و ذی نفعان، همراه با نظارت و بازخورد مداوم، قابلیت بهبود و انعطاف در زمینه های فرهنگی متنوع را دارا است.
۸۵.

نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبک های دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۱۰۷
مقدمه : با افزایش حضور زنان در بازار کار، همزمانی ایفای نقش های شغلی و خانوادگی می تواند زمینه ساز بروز تعارضات بین فردی و مشکلات زناشویی شود. در این میان، دلزدگی زناشویی به عنوان یکی از پیامدهای مهم تعارض کار-خانواده و سبک های دلبستگی ناایمن، می تواند کیفیت زندگی زنان شاغل را تحت تأثیر قرار دهد. با وجود پژوهش های انجام شده درباره روابط دوتایی این متغیرها، نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در تبیین این روابط کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی پرخاشگری ارتباطی پنهان در رابطه بین تعارض کار-خانواده و سبک های دلبستگی با دلزدگی زناشویی در زنان شاغل انجام شد . روش : پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی و از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل زنان شاغل متأهل مراجعه کننده به مراکز مشاوره منطقه 5 شهر تهران در سال 1401-1402 بود که از میان آنان 250 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و در نهایت داده های 225 نفر تحلیل شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه تعارض کار-خانواده نت مایر و همکاران (1996)، مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینز و رید (1990)، مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز (1996) و مقیاس پرخاشگری ارتباطی پنهان نلسون و کارول (2006) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS26 و Amos23 تحلیل شدند . یافته ها : نتایج نشان داد سبک دلبستگی ایمن دارای اثر منفی و مستقیم بر دلزدگی زناشویی بود ( β = -0.152 ، p < 0.05 ) . همچنین، سبک دلبستگی ناایمن دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان ( β = -0.128 ، p < 0.05 )و دلزدگی زناشویی ( β = -0.189 ، p < 0.01 ) بود.علاوه بر این، تعارض کار – خانواده دارای اثر مثبت و مستقیم بر پرخاشگری ارتباطی پنهان ( β = -0.184 ، p < 0.01 ) و دلزدگی زناشویی( β = -0.173 ، p < 0.01 )بود . همچنین، پرخاشگری ارتباطی پنهان دارای اثر مثبت و مستقیم بر دلزدگی زناشویی بود( β = -0.173 ، p < 0.01 ) .نتایج بوت استرپ نیز نشان داد اثرات غیرمستقیم سبک های دلبستگی و تعارض کار – خانواده از طریق پرخاشگری ارتباطی پنهان بر دلزدگی زناشویی معنادار است( p < 0.05 ). نتیجه گیری : یافته های این پژوهش نشان داد که زنان شاغل در مواجهه با تعارض میان نقش های شغلی و خانوادگی، در صورت برخورداری از سبک های دلبستگی ناایمن و استفاده از الگوهای ارتباطی پرخاشگرانه و غیرمستقیم، بیشتر در معرض فرسودگی هیجانی و دلزدگی در روابط زناشویی قرار می گیرند. بنابراین، آموزش مهارت های ارتباطی، تنظیم هیجان و مدیریت تعارض می تواند در کاهش دلزدگی زناشویی زنان شاغل و بهبود کیفیت روابط زوجی مؤثر باشد .
۸۶.

بررسی کیفی عوامل مؤثر بر عدم تمایل به فرزندآوری: تأثیرات سطح بلوغ عاطفی زوجین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۸۸
پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مؤثر بر عدم تمایل به فرزندآوری در میان زوجین و بررسی تاثیر سطح بلوغ عاطفی آنها در این تصمیم انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام گرفت و داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 12 زوج که بصورت آگاهانه تصمیم به نداشتن فرزند گرفته اند، در دو شهر تهران و اصفهان در سال 1403 برطبق ملاک های ورودی پژوهش گردآوری شدند. تحلیل داده ها نیز با روش تحلیل مضمون براون و کلارک (2006) انجام گرفت. یافته ها در 3 مقوله محوری، 9 مقوله اصلی ، و 47 مقوله فرعی طبقه بندی شده و نشان دادند که نابسندگی مهارت های مدیریت هیجان، ظرفیت محدود در تاب آوری و مسئولیت پذیری، و کیفیت نامطلوب رابطه زوجی، از مهم ترین عوامل عدم تمایل به فرزندآوری با محوریت سطح بلوغ عاطفی در زوجین محسوب می شوند. نتایج پژوهش نشان دهنده آن بود که عدم تمایل زوجین به فرزندآوری، فراتر از عوامل اجتماعی و اقتصادی می تواند بطور ویژه متاثر از سطح بلوغ عاطفی زوجین باشد و دراین راستا اهمیت شکل دهی برنامه های مداخله ای با محوریت ارتقاء سطح بلوغ عاطفی و مولفه های آن جهت بهبود مهارتهای هیجانی، تاب آوری و مسئولیت پذیری، و نیز کیفیت رابطه زوجین مورد تأکید است.
۸۷.

Comparison of Parenting Styles and Psychological Distress in Patients with Obsessive-Compulsive Disorder and Bipolar Disorder

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۷۰
Objective: Among psychological problems, mood disorders and obsessive-compulsive disorders impose huge costs on the society every year due to their recurring nature. In this regard, the present study was conducted with the aim of comparing parenting styles and psychological distress in patients with obsessive-compulsive and bipolar disorders. Methods: The present study was applied in terms of its purpose and employed a causal-comparative (ex-post facto) design for data collection. The statistical population consisted of all patients diagnosed with Bipolar Disorder and Obsessive-Compulsive Disorder (OCD) who referred to psychiatric clinics in Ardabil during the second half of 2024. Participants were selected based on clinical interviews conducted by specialists according to DSM-5 criteria and their confirmed medical records. A total of 100 individuals (50 with Bipolar Disorder and 50 with OCD) were selected through purposive sampling based on the inclusion criteria. Data were collected using the Parenting Practices Questionnaire (PPQ) and the Depression Anxiety Stress Scales (DASS-21). The collected data were analyzed using Multivariate Analysis of Variance (MANOVA). Results: The findings indicated that although the OCD group reported higher mean scores in psychological distress and the bipolar group reported higher levels of authoritative parenting, multivariate analysis (MANOVA) did not reveal any statistically significant differences between the two groups (Wilks’ Lambda = .921, F(12, 284) = 1.00, p = .44). Similarly, univariate analyses (ANOVA) showed no significant differences in individual variables, including Depression (p = .35), Anxiety (p = .69), Stress (p = .42), Authoritative (p = .15), Authoritarian (p = .62), and Permissive parenting (p = .57). These results suggest that overall patterns of psychological distress and perceived parenting styles are largely similar across these two disorders, and the type of disorder alone does not account for substantial differences in these variables. Conclusion: Therefore, the current research emphasizes the importance of paying attention to parenting styles and psychological distress of the system in obsessive-compulsive and bipolar disorders.
۸۸.

تدوین و اعتباریابی بسته بازی درمانی مبتنی بر مهارت های ارتباطی برای کاهش اختلالات رفتاری در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خواندن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۸۴
هدف پژوهش حاضر، تدوین و اعتباریابی بسته بازی درمانی مبتنی بر مهارت های ارتباطی برای کاهش اختلالات رفتاری در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خواندن بود. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوا انجام شد. جامعه آماری شامل اساتید، متخصصان و درمانگران حوزه روان شناسی بود که با روش نمونه گیری هدفمند و از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته، ۱۰ نفر تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از کدگذاری سه مرحله ای (مضامین اصلی، فرعی و کدهای باز) تحلیل شدند. بسته بازی درمانی طی ۱۵ جلسه و در سه سطح تدوین شد: سطح اول شامل بازی های مرتبط با انواع و نحوه برقراری ارتباط، سطح دوم شامل بازی های مبتنی بر انواع ارتباطات، و سطح سوم شامل بازی های مرتبط با ارتباطات در زندگی روزمره. نتایج تحلیل داده ها نشان داد که اهداف آموزشی هر سطح به طور مشخص قابل تفکیک و اجرا هستند. یافته ها نشان دادند که بسته تدوین شده تأثیر معنادار و پایداری بر بهبود رفتارهای درونی سازی شده (نظیر اضطراب و انزوا) و برونی سازی شده (نظیر پرخاشگری و نافرمانی) در کودکان دارای اختلال یادگیری خواندن دارد. این بسته می تواند به عنوان ابزار درمانی مؤثر در محیط های آموزشی و درمانی مورد استفاده قرار گیرد
۸۹.

تجربه زیسته خودمراقبتی در زنان دارای همسر با ضایعه نخاعی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۷۳
همه اقشار جامعه نیازمند خودمراقبتی اند، اما از میان اقشار جامعه، انجام خودمراقبتی در زنانِ دارای همسر با ضایعه نخاعی به دلیل مشکلات فراوانی که دارند سخت تر است؛ این پژوهش با هدف واکاوی تجربه زیسته خودمراقبتی در این زنان انجام شد. پژوهش کاربردی حاضراز نوع کیفی پدیدارشناسی بود. جامعه مشارکت کنندگان در این پژوهش همه زنانی بود که مراقب اصلی همسر دارای ضایعه نخاعی خود بودند. انتخاب مشارکت کنندگان تا مرز اشباع داده با روش گلوله برفی انجام شد و نهایتاً با ۱6 نفر مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق انجام پذیرفت. به منظور تجزیه وتحلیل داده ها از روش کلایزی استفاده شد. تحلیل داده های کیفی این پژوهش منجر به شناسایی 3 مضمون اصلی، 11 مضمون فرعی و 90 مفهوم اولیه شد. مضامین اصلی شامل: "خودمراقبتی با تمرکز بر خود"،" خودمراقبتی با تمرکز بر خانه، همسر و خانواده " و " خودمراقبتی با تمرکز بر محیط" بود. یافته های این پژوهش نشان داد که خودمراقبتی در در زنان دارای همسر با ضایعه نخاعی یک پدیده چندبعدی و مهم می باشد که درک این تجربیات می تواند مبنایی برای طراحی مداخلات حمایتی تخصصی و مبتنی بر جامعه باشد تا علاوه بر حمایت از فرد دارای ضایعه نخاعی، سلامت روان و جسم مراقبین او نیز به طور جدی مورد توجه قرار گیرد.
۹۰.

Examining the extent of the application of job enrichment components, job security, and job dynamism in primary schools

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۳ تعداد دانلود : ۸۰
The present study aimed to examine the extent to which the components of job enrichment, job security, and job dynamism are implemented in non-governmental primary schools in Zahedan during the 2024–2025 academic year. In terms of purpose, this research is applied, and in terms of method, it is a descriptive study of the correlational type. The statistical population consisted of all primary school teachers in non-governmental schools in Zahedan (N = 750). Based on the Krejcie and Morgan table and using a stratified random sampling method, a sample of 375 teachers (165 females and 210 males) was selected. Data were collected using the Job Enrichment Questionnaire (McDowell, 2005), the Job Security Questionnaire (Nissi et al., 2000), and the Job Dynamism Questionnaire (Tez et al., 1997). The collected data were analyzed at both descriptive and inferential levels, including descriptive statistics, one-sample t-test, and the Friedman test, using SPSS version 28. The findings indicated that the level of implementation of the components of job enrichment, job security, and job dynamism in non-governmental primary schools in Zahedan was above the average level. However, from the respondents’ perspective, the implementation of the component of individual freedoms within job enrichment was not satisfactory. Among the job enrichment components, social interactions at work ranked first based on mean rank. Furthermore, among the components of job security, job choice received the highest mean rank. In addition, among the components of job dynamism, promoting organizational excellence ranked first based on mean rank. The results of this study can assist educational managers and policymakers in improving the working conditions of teachers in non-governmental schools.
۹۱.

مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی بر عزت نفس جنسی در زنان مبتلا به سرطان پستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۸۹
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی بر عزت نفس جنسی در زنان مبتلا به سرطان پستان انجام شد. تحقیق حاضر طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و همراه با پیگیری دو ماهه بود و از منظر هدف، تحقیق کاربردی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه بیماران 50-30 ساله مبتلا به سرطان پستان در سال 1400 بودند که در بیمارستان شهید فیروزگر تهران در حال درمان بودند. نمونه پژوهش به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه اختصاص داده شدند. حجم نمونه شامل 45 نفر (برای هر گروه 15 نفر؛ یعنی 15 نفر در گروه آزمایشی 1، یعنی 15 نفر در گروه آزمایشی 2 و 15 نفر نیز در گروه کنترل) بود. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه عزت نفس جنسی زینا و اسچوارز (1996) بود و گروه های آزمایش جلسات آموزش ذهن آگاهی (کابات زین، 2015) و آموزش خودمراقبتی کلارک و همکاران (2014) را دریافت کردند. به منظور تحلیل آماری داده ها، از تحلیل واریانس آمیخته استفاده شد. یافته ها نشان داد که دو شیوه آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی، بر عزت نفس جنسی در پس آزمون اثر معنی دار دارند. بین نمرات عزت نفس جنسی در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری صرف نظر از نوع مداخله، تفاوت وجود داشت (0/001>p). از بین دو شیوه آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی، آموزش ذهن آگاهی در تقویت عزت نفس جنسی زنان مبتلا به سرطان پستان موثرتر بود. لذا می توان نتیجه گیری کرد که با استفاده از شیوه های آموزش ذهن آگاهی و خودمراقبتی (به ویژه آموزش ذهن آگاهی)، می توان عزت نفس جنسی را در زنان مبتلا به سرطان پستان بهبود بخشید.
۹۲.

اثربخشی بسته توانمندی شناختی براساس پردازش دیداری، شنیداری و کلامی بر حافظه فعال در دانش آموزان اختلال یادگیری خاص با مشخصه خواندن

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۸ تعداد دانلود : ۷۹
مقدمه و هدف: بدون شک، خواندن ، مهم ترین و پیچیده ترین فعالیت آموزشی برای کودکان دارای اختلال یادگیری خاص با مشخصه خواندن است. یکی از اجزای شناختی مهم که بر عملکرد خواندن تأثیرگذار است، کارکردهای حافظه فعال است بنابراین هدف این مطالعه اثربخشی بسته توانمندی شناختی براساس پردازش دیداری، شنیداری و کلامی بر حافظه فعال در دانش آموزان اختلال یادگیری خاص با مشخصه خواندن بود. روش کار: جامعه آماری این مطالعه نیمه آزمایشی شامل کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی 8 تا 12 سال دارای اختلال یادگیری خاص با مشخصه خواندن در سال 1403 بود. در این پژوهش تعداد 30 دانش آموز مقطع ابتدایی مبتلا به این اختلال به دو گروه آزمایش (تعداد 15 نفر) و کنترل (تعداد 15 نفر) تقسیم شدند. ابزار مورد استفاده شامل آزمون حافظه فعال سوزان پیکرینگ و سوزان گثرکول (2001) و نارساخوانی نما کرمی نوری و مرادی (1384) بود. همچنین بسته آموزشی محقق ساخته نیز براساس مصاحبه نیمه ساختاریافته با متخصصان این حوزه تدوین گردید. برای تحلیل داده ها و مقایسه میانگین ها از تحلیل کواریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-27 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد نمرات پیگیری حافظه فعال در سطح آلفا با توجه به تاثیر بسته توانمندی شناختی با شدت اثر 62/0 معنادار بوده است (40/733F=، 001/0P<،96/0η²=). همچنین، اثر تعاملی زمان و گروه نیز معنادار بود (80/1355F=، 001/0P<، 98/0 η²=) که بیانگر آن است که تغییرات نمرات حافظه فعال در طول زمان در دو گروه آزمایش و کنترل به طور معناداری متفاوت بوده است. نتیجه گیری: به طور کلی می توان بیان نمود که تفاوت بین گروه ها در نمرات حافظه فعال در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری دارد. بنابراین با توجه می توان اشاره کرد که بسته توانمندی شناختی براساس پردازش دیداری، شنیداری و کلامی در سطح مطلوبی بعد از سپری شدن عامل زمان توانسته است نمرات حافظه فعال را افزایش دهد.
۹۳.

طرح واره های ناسازگار اولیه و اعتیاد به کار در کارکنان بخش خصوصی: نقش منبع کنترل و عزت نفس(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۶۵
هدف: پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل یکپارچه و منسجم، به بررسی نقش میانجی منبع کنترل و تأثیر تعدیل کننده عزت نفس پرداخته شده است.   روش: پژوهش حاضر در دسته پژوهش های همبستگی-توصیفی قرار دارد و از میان جامعه کارکنان سازمان های خصوصی ساوه که در سال 1402 مشغول به کار بوده اند، 263 نفر (154 زن و 109 مرد) با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس و به صورت داوطلبانه در پژوهش حاضر شرکت کرده اند و پرسشنامه های طرح واره های ناسازگار اولیه (یانگ و همکاران، 1994)، پرسشنامه منبع کنترل (جولیان راتر، 1996)، پرسشنامه عزت نفس (روزنبرگ، 1965) و پرسشنامه اعتیاد به کار (اسپنس و رابینز، 1992) را مداد-کاغذی تکمیل کرده اند. داده های گردآوری شده با استفاده از افزونه ماکرو پراسس در نرم افزار SPSS نسخه 26 تجزیه وتحلیل شده است.   یافته ها: نتایج تحلیل های انجام شده نشان می دهد که علاوه بر ارتباط معنادار طرح واره های ناسازگار اولیه و اعتیاد به کار (β =. 39، p <.001) ، متغیر منبع کنترل به عنوان میانجی (β =. 20، p <.05) و متغیر عزت نفس به عنوان متغیر تعدیل کننده (β =. 12، p <.05) در این ارتباط نقش معناداری ایفا می کنند.   نتیجه گیری: این یافته ها به اهمیت ادغام ساختار روان شناختی پویا، از جمله منبع کنترل و عزت نفس، در کنار طرح واره های ناسازگار اولیه در توسعه برنامه ها و مداخلات درمانی و پیشگیرانه در حوزه اعتیاد به کار تأکید می کنند.
۹۴.

الگوی تاب آوری خانواده در سایه جنگ: تبیین مؤلفه های محافظ روانی و معنوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۳ تعداد دانلود : ۱۱۵
پژوهش حاضر با هدف تبیین مولفه های روانی و معنوی تاب آوری خانواده ها در شرایط جنگ ایران و اسرائیل انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش نظریه زمینه ای انجام گرفت. جامعه مورد مطالعه خانواده های تهرانی ساکن در زمان جنگ بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند و نظری با 19 خانواده مصاحبه شد. روش تجزیه تحلیل داده استفاده از روش سیستماتیک اشتراوس و کربین بود. نتایج در این پژوهش نشان داد که هستی شناسی خالق محور با محورهای (تاثیرپذری مداوم مخلوق از خالق؛ معنابخشی به فلسفه زندگی؛ تبلور ارزش های اخلاقی ) شرط علی تاب آوری خانواده ها؛ مقاومت وجودی و آگاهانه با محورهای (مسئولیت شناسی وجودی؛ مشارکت اجتماعی و کنش جهادی؛ بازتعریف قواعد خانوادگی در شرایط جنگی؛ بازخوانی هویت جمعی) راهبرد تاب آوری خانواده؛ بینش تاریخی مقاومت با محورهای (گسترده منابع اطلاعاتی؛ اسطوره سازی شهدا و الگوهای موفق؛ انتقال خرد) عامل زمینه ساز تاب آوری خانواده؛ مدیریت گفتمان سازی رسانه ای با محورهای (عاملیت در چینش اخبار و کنترل حدود و کیفیت اخبار) عامل واسطه گر در ایجاد و تداوم تاب آوری خانواده؛ تعادل و انسجام خانوادگی مبتنی بر بافت مقاومت جمعی با محورهای (همکاری و همراستایی والدین؛ تعادل یابی مجدد در سیستم خانوادگی؛ تربیت متمرکز بر حفظ سلامت و رشد فرزندان؛ تاثیرگذاری مثبت بر تعاملات اجتماعی؛ آرامش جمعی و ارتقای پیوند اجتماعی و وحدت ملی با درون مایه میهن پرستی دینی) پیامد ناشی از اجرای راهبردهای تاب آورانه خانواده های تهرانی در شرایط جنگ ایران و اسرائیل بود.
۹۵.

اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی دانش آموزان دارای قلدر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۸ تعداد دانلود : ۳۴۴
زمینه: قلدری به عنوان یک رفتار پرخاشگرانه محسوب می شود که مشکلات زیادی در مدرسه و جامعه برای دانش آموز و دیگر افراد ایجاد می کند. علاوه بر این؛ قلدری می تواند بر کارکردهای مختلفی در عملکرد دانش آموزان همچون کفایت اجتماعی آنان تأثیرگذار باشد. هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی در دانش آموزان قلدر بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان قلدر دوره دوم ابتدایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی 1402-1401 بود. از جامعه مذکور 48 نفر، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های کفایت اجتماعی (پرندین)، قلدری (ایلیویز) و هوش اخلاقی (لینک و کیل) بود. پس از اجرای پیش آزمون گروه های آزمایش طی 16 جلسه ی 90 دقیقه ای هفته ای یکبار تحت آموزش برنامه اسپارک قرار گرفتند. داده ها به وسیله تحلیل واریانس آمیخته از طریق نرم افزار SPSS-27 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به جدول تحلیل واریانس آمیخته تنها در مؤلفه مهارت رفتاری برون گروهی (گروه و هوش) معنادار نیست ولی تمام مؤلفه های دیگر اثر مرحله، گروه و هوش معنادار است (05/0 >p). بنابراین تغییرات در خرده مقیاس های کفایت اجتماعی متاثر از برنامه آموزشی اسپارک بود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاصل پیشنهاد می شود؛ درمانگران و مشاوران مدارس، از برنامه آموزش اسپارک در جهت بهبود کفایت اجتماعی در دانش آموزان با تشخیص قلدری استفاده نمایند. چرا که برنامه آموزشی اسپارک می تواند کارکردهای اجتماعی دانش آموزان را ارتقاء بخشد و در نتیجه می توان از این روش برای ارتقا کفایت اجتماعی دانش آموزان قلدر استفاده کرد.
۹۶.

شناسایی عوامل موثر بر اخلاق تحصیلی در مدرسه: رویکرد کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۶۷
مقدمه و هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی شناسایی عوامل موثر بر اخلاق تحصیلی در مدرسه با استفاده از تحلیل کیفی انجام شده است. روش شناسی پژوهش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی است و با استفاده از راهبرد مبتنی بر نظریه داده بنیاد انجام شده است. نمونه گیری استفاده شده در این پژوهش، نمونه گیری خوشه ای و با شیوه نمونه گیری هدفمند بود. مبنع اصلی جمع آوری اطلاعات، انجام مصاحبه های عمیق با خبرگان، مدیران، معلمان و متخصصین حوزه آموزش تا دستیابی به اشباع نظری بوده است. در مجموع 16 مصاحبه انجام شد. نتایج تحلیل داده ها در طی سه مرحله، کدگذاری باز، کدگذاری نظری و کدگذاری انتخابی تحلیل شد. یافته ها: یافته های پژوهش که پس از انجام مراحل سه گانه کدگذاری باز، محوری و انتخابی، مدل نهایی پژوهش است. نشان می دهد عوامل موثر بر اخلاق تحصیلی در مدرسه با 52 کد و در 9 مقوله سازمان دهنده و 3 مقوله اصلی شامل عوامل درون مدرسه ای(منابع انسانی، رهبری آموزشی و برنامه های آموزشی)، عوامل ساختاری(فرهنگ آموزشگاهی، مدیریت آموزشگاهی و فناوری و رسانه ها) و عوامل محیطی(عوامل خانوادگی، عوامل فرهنگی و اجتماعی و حمایت روانی و عاطفی) می باشد. بحث و نتیجه گیری: با کاربست عوامل شناسایی شده می توان مهارت های اخلاقی را به دانش آموزان آموخت تا با استفاده از آن ها بتوانند به توسعه تحصیلی و اخلاقی برسند
۹۷.

مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی و درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت بر انسجام روانی، تاب آوری و تحمل پریشانی در زنان در معرض طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۸۷
طلاق پدیده ای چندعاملی است که می تواند آسیب های شناختی، هیجانی، اجتماعی و روانشناختی بسیاری را برای زوجین در پی داشته باشد. هدف پژوهش مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی و درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت بر انسجام روانی، تاب آوری و تحمل پریشانی در زنان در معرض طلاق بود. روش پژوهش بر مبنای هدف، کاربردی و از منظر گردآوری داده ها جزء تحقیقات کمی و از نوع نیمه آزمایشی، با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل همراه با پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان در معرض طلاق مراجعه کننده به مراکز مشاوره و خدمات روانشناختی شهر تهران در محدوده سال 1403-1402 بودند. تعداد نمونه 45 نفر که در سه گروه درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی، گروه درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت و گروه کنترل تقسیم شدند. شرکت کنندگان پرسشنامه های انسجام روانی (SCQ) فلنسبرگ-مدسن و همکاران (2006)، مقیاس تاب آوری (RISC) کانر و دیویدسون (2003) و مقیاس تحمل پریشانی (DTS) سیمونز و گاهر (2005) را تکمیل کردند.گروه آزمایش اول تحت 10جلسه درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی و گروه آزمایش دوم تحت 10جلسه درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت و در نهایت گروه کنترل هیچ گونه آموزشی دریافت نکرد. بعد از اتمام جلسات آموزشی از هر سه گروه در شرایط یکسان پس آزمون و بعد از مدت 60 روز مرحله پیگیری به عمل آمد. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و با نرم افزار SPSS نسخه 28 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که میانگین متغیر های پژوهش در گروه درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت (در پس آزمون و پیگیری) در مقایسه با گروه کنترل بیشتر ازگروه درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی است و این تفاوت معنادار بود (0/05>p). با توجه به یافته ها می توان نتیجه گرفت که درمان هیجان مدار مبتنی بر شفقت اثربخشی بیشتری نسبت به درمان مبتنی بر عدم تحمل بلاتکلیفی بر تحمل پریشانی دارد.
۹۸.

مدل نظری تجرد زیستی قطعی جوانان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۸۵
هدف از این پژوهش، تدوین یک مدل نظری برای تجرد زیستی قطعی جوانان بود. این تحقیق به صورت کیفی و با استفاده از تحلیل محتوای کیفی انجام شد. برای جمع آوری اطلاعات، از روش تحلیل اسنادی و برای تجزیه و تحلیل داده ها، از روش داده بنیاد (گراندد تئوری) استفاده گردید. همچنین، روایی محتوایی (CVI) با نظر ده کارشناس خبره در حوزه های روان شناسی و جامعه شناسی بررسی شد. در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی، 17 مقوله اصلی استخراج گردید. مقوله های کشف شده شامل شرایط علّی و سبب ساز (روان بنه ها و تیپ های شخصیتی مشکل ساز، اختلال در شکل گیری هویت جنسی، تغییر فضا و حاکمیت فرهنگ غرب، بازاندیشی در نگرش ها و ارزش های ازدواج، ویژگی های زیستی فیزیولوژیکی، نقش مناسبات سرمایه اجتماعی در تجرد و شرایط نامطلوب اقتصادی)، شرایط زمینه ای (سیستم معیوب خانواده، فرصت های فردگرایانه و بدیل های عاطفی و جنسی برای ازدواج)، شرایط مداخله ای (مداخلات خانواده، مداخلات اجتماعی، مداخلات فرهنگی و مداخلات مذهبی ناشیانه)، راهبردها (سبک ها و پاسخ های رویارویی و مقابله ای با کاهش مطبوعیت ازدواج) و پیامدها (مجردی آسیب زا و مجردی فرصت ساز) بود. پدیده مرکزی که از این مقوله ها استخراج شد، «کاهش مطبوعیت ازدواج در بین جوانان مجرد» بود. این نتایج می توانند در برنامه ریزی برای پیشگیری و مقابله با این پدیده، به عنوان ابزار راهبردی برای لایه های حاکمیتی و نهادهای فرهنگی، آموزشی و رسانه ای مورد استفاده قرار گیرند.
۹۹.

شناسایی ابعاد و مؤلفه های خودراهبری دانش آموزان ابتدایی؛ یک مطالعه آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۶۹
مقدمه و هدف : این پژوهش با هدف شناسایی مؤلفه های خودراهبری دانش آموزان ابتدایی بود. روش شناسی پژوهش : روش پژوهش از نوع مطالعات آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) بود که از نظر نوع داده بنیاد در بخش کیفی و در بخش کمی روش توصیفی-پیمایشی است. مشارکت کنندگان در بخش کیفی شامل متخصصان حوزه آموزش ابتدایی معلمان و مدیران مدارس بودند که از طریق روش نمونه گیری هدفمند تعداد 15 نفر به عنوان مطلعین کلیدی انتخاب شدند. جامعه آماری در مرحله کمی شامل تمامی معلمان، مدیران و معاونین مدارس ابتدایی شهر قم در سال تحصیلی 1403-1404 بود. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تک مرحله ای و تصادفی طبقه ای 320 نفر جهت بررسی انتخاب شدند، داده ها در بخش کیفی از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته و در بخش کمی از پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شد. روایی محتوایی (CVR) 88/0 و شاخص روایی محتوایی (CVI) 80/0 برای پرسش نامه پژوهش به دست آمد. مقادیر ضرایب پایایی برای کل پرسشنامه 88/0 که نشان می دهد، ابزار جمع آوری اطلاعات توانایی لازم برای سنجش متغیرهای پژوهش را دارد. به منظور تحلیل داده های کیفی از روش تحلیل تم که مبتنی بر کدگذاری باز، محوری و انتخابی است، استفاده شد. در بخش کمی مدل یابی معادلات ساختاری مبنای تجزیه و تحلیل اطلاعات بود.   یافته ها : براساس نتایج تعداد 46 کدباز (مفاهیم) و 22 کدمحوری، احصاء شد. در بخش کمی نیز مدل خودراهبری دانش آموزان ابتدایی مورد تایید قرار گرفت. بحث و نتیجه گیری:  نتایج این پژوهش می تواند حرکت از معنای سنتی آموزش و فعالیت های یاددهی یادگیری را به درک جدید آن، یعنی یادگیری خودراهبر تسهیل کند.
۱۰۰.

Emotional Relationships with Opposite Sex: Two Studies on the Mental Health of Adolescent Girls

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۰۳
Objective : This research was conducted in two studies with the aim of investigating the mental health of adolescent girls who have relationships with opposite sex. Methods : The first study used a qualitative approach and a phenomenological method, and the second study used a quantitative approach and a causal-comparative method. In the first study, 12 adolescent girls aged 12 to 18 years old from Amlash city in 2025 who had a regular, daily, and at least one-year emotional relationship with the opposite sex were selected through purposive sampling and subjected to semi-structured interviews. In the second study, 30 adolescent girls who were in a romantic relationship with the opposite sex were selected and compared with 30 girls who were not in such a relationship. The research instruments in the second study were the Ryff Scale Psychological Wellbeing–Short Form (RSPWB-SF) and the Mental Health Questionnaire (GHQ-12). Finding : The coding of the interviews in the first study revealed 3 main themes and 27 sub-themes. In the second study, the findings showed that girls who have an emotional relationship with a opposite sex partner experience a significantly lower level of mental health and psychological well-being than girls who do not have such a relationship (P < 0.05). Conclusion : According to the findings, it can be concluded that adolescent girls have their own concerns, fantasies, and worries about emotional relationships with an opposite sex partner, which requires the attention of families, schools, and culture-building in society to prevent psychological harm and reduce their mental health.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان