لوئی کاستالدی یک پزشک ایتالیایی است که در طی سال های 1293-1320ق./1876-1902م. به عنوان معلم طب در دارالفنون، و نیز در مقام پزشک مخصوص و جراح به استخدام دولت و دربار قاجار درآمد. سپس در طی سال های 1320-1329ق./1902-1911م. به سمت قونسول رسمی ایران در میلان منصوب شد. از فعالیت های پزشکی کاستالدی در ایران به جز اطلاعات پراکنده هیچ نوع گزارش مفصلی در دست نیست. اما پنجاه و سه برگ سند اداری در آرشیو وزارت امور خارجه و سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران وجود دارد که مبین فعالیت های نه ساله او در سمت قونسول گری است. چگونگی انتخاب و انتصاب کاستالدی در سمت قونسول گری میلان، نمایندگی وی در نمایشگاه بین المللی کالا در میلان، رد پیشنهاد نمایندگی دولت ایران از سوی کاستالدی برای شرکت در کنگره بین المللی بیماری سل و نمایشگاه طبی روم، مجادلات و اختلافات او با دولت های پس از مشروطیت به واسطه عدم پرداخت حقوق و مقرری وی که از سوی مظفرالدین شاه وضع شده بود، از اهم مسائلی است که در این اسناد مطرح شده اند. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی به بررسی آن موارد در دو بستر تاریخی قبل و بعد از مشروطیت می پردازد.
سنّی دوازده امامی، بر کسی اطلاق می شود که هم زمان با اعتقاد به خلفای سه گانه اهل سنّت و ماهیت سنّی گری، با خطاب نمودن تمام امامان دوازده گانه شیعهD به عنوان امام، معتقد به گونه ای از امامت برای آنان باشد. در قرون متمادی، شخصیت های مختلفی در جهان تسنن با این باور وجود داشته اند. از جمله افرادی که اندیشه هایی نزدیک به سنّیان دوازده امامی دارد، رکن الدین ابوالمکارم احمدبن محمد بیابانکی، معروف به علاء الدوله سمنانی، از عارفان بزرگ قرن هفتم و هشتم هجری است که مذهبش از سویی با توجه به گرایش ها و تمایلات شیعی وی و اظهار ارادت های فراوانش به اهل بیتD، و از دیگر سو با عنایت به قراین سنّی گری او، همواره مورد ابهام برخی محققان بوده است. نوشتار پیش رو، می کوشد تا با رویکردی توصیفی تحلیلی، پس از بررسی و نقد قراین تشیع سمنانی، مذهب او را تعیین نموده و شاخصه های سنّیان دوازده امامی را نسبت به او بیازماید. نگارنده با مطابقت این شاخصه ها بر پیر سمنان، وی را یکی از سنّیان دوازده امامی به شمار می آورد.
فتح مصر توسط هخامنشیان و استقرار و استمرار حکومت آنان بر این سرزمین باستانی، توجه مورخان آن دوره را بر انگیخته است؛ و به همین سبب، هریک با توجه به داده ها و نیز تمایلات سیاسی خود، ارزیابی و گزارشی از این رویداد بزرگ ارائه داده اند. مسئله مورد توجه این است که رویکرد هخامنشیان به میراث متنوع و گسترده مصریان چه بوده است و آیا حضور آن ها تغییری در ساختارِ اداری و اقتصادی جامعه مصر ایجاد کرده است. این مقاله با استفاده از یافته های باستان شناسی و نیز مطالعات تاریخی جدید، به اثبات نقش اثرگذار هخامنشیان در تحول ساختار اداری و اقتصادی مصر می پردازد و روایت دقیق تری از رویارویی این دو تمدن باستانی ارائه می دهد، که با گزارش برخی مورخین باستانی هم خوان نیست. همچنین با بررسی و تطبیق نوشته های این دو گروه، رویکرد هخامنشیان به میراث مصریان، که در منابع یونانی تا حدودی با سیاه نمایی توأم بوده، را با تحلیل یافته های جدید مثبت ارزیابی می کند و قدری از ابهامات برجای مانده درباره عملکرد فرمانروایان هخامنشی در مصر، که در قرون متمادی بنا به دلایلی به آن دامن زده شده است، روشن می شود.