هدف پژوهش حاضر بررسی سیر تطور کاربرد «ظل الله» برای سلاطین ایران دورة میانه و تبیین کاربست آن در منابع تاریخ نویسی و اندرزنامه ای است؛ و در آن تلاش می شود به این پرسش ها پاسخ داده شود که سیر تاریخی کاربرد مفهوم «ظل الله» در منابع تاریخی و اندرزنامه ای چگونه بوده؟ و از چه دوره ای به عنوان لقب سلاطین به کار رفته است؟ یافته های تحقیق حاکی از آن است که «ظل الله» نخست در منابع تاریخی در وصف خلفا و از سدة پنجم به بعد به طور محدود، در توصیف برخی سلاطین و نه به عنوان لقب، به کار رفته است. اطلاق آن در اوایل دورة میانه به رعایت شرایطی از جمله عدالت و اقتدار مشروط بوده و به تدریج، شرایطِ اطلاق حذف شده است و حاکمان، اعم از عادل و ظالم، با توجیهاتی بدیع به این عنوان ملقب شدند. یافته های دیگر پژوهش نشان می دهد سیر انتقال این لقب از خلفا به سلاطین، در منابع تاریخ نویسی، پیش از اندرزنامه ها آغاز شده است؛ اما پس از نصیحه الملوک غزالی، برخی اندرزنامه ها نیز با توجیهات گوناگون، در محکم کردن پایه های نظام «ظل اللهی» سلطانی نقش مهمی ایفا کردند.
از زمانیکه قبایل صحراگرد «بونهچی» در قرن اول میلادی از شمال وارد باکتریا شده و با تار و مار کردن یونانیها این سرزمین را به تصرف خود درآوردند تا امروز که نام این کشور خوانده میشود، بیش از 10 سلسله و حکومت برآن فرمانروایی کردهاند، اما تنها در عمر دو سلسله این کشور شاهد شکوفایی فرهنگ، هنر و ادب بود و بقیه ایام، جنگ بخش اجتنابناپذیر زندگی مردمی شد که در این سرزمین زندگی میکردند.
ز نظر مطالعات باستان شناختی ‘ داده های تدفین مردگان و آداب مرتبط با آن ‘ اطلاعات ارزشمندی را در زمینه جنبه های غیر مادی فرهنکهای پیش از تاریخ فراهم می آورد . در این مقاله آداب تدفین دوره فرهنگی عصر آهن ایران در نیمه غربی فلات ایران مورد تحلیل قرار گرفته است . به نظر می رسد در این دوره پایه های اولیه اعتقادات جدید مذهبی مردمان ساکن در ایران پایه ریزی شده است . بازتاب این تحول در همگونی نسبی شواهد باستان شناسی دیده می شود . در این دوره شیوه های زندگی یکجانشینی و کوچگری رایج بوده است . افزون بر آن ‘ در این مقاله چشم اندازهای پژوهشی ‘ متدولوژی و محدودیت های مطالعاتی مورد توجه قرار گرفته است .
در این مقاله با استفاده از رهیافت وبر به مقایسه ساختار اجتماعی روستا و شهر در ایران دوره پهلوی و جمهوری اسلامی پرداخته شده است. ساختار اجتماعی ایران بعد از مشروطه و با آشنایی جامعه ایران باغرب مدرن شروع به تحول نمود و این تحولات هم بخش روستایی و هم بخش شهری جامعه ما را متأثر نمود. لزوم آگاهی از این تحولات لازمه اقدام برای از بین بردن و یا کاهش نابرابری های ناشی از این تحولات است. روش اجرای تحقیق حاضر، اسنادی و کتابخانه ای است، ما برای دسترسی به مستنداتی درباره تغییرات در این بخش نیاز به یافته های ثانویه ای داشتیم که تحقیقمان را بر اساس آن پیش ببریم. نظریه ای که چارچوب مفهومی ما را تشکیل می دهد نظریه قشر بندی ماکس وبر است که ما را در درک مساله، هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ جامعه شناختی یاری رساند. یافته ها حاکی از آن است که علاوه بر شکل گیری طبقه متوسط جدید ایران که از انقلاب مشروطه شروع شده بود و در دوران پهلوی گسترش یافت. دو عامل انقلاب و جنگ به طور کلی بر ساخت اجتماعی کشور نقش اساسی داشته است، انقلاب اسلامی از جمله عواملی است که در کشور سلسله مراتب قشربندی اجتماعی را به طور کلی تغییر داد و ساخت طبقاتی کشور را نیز دگرگون ساخت. در ایران جنگ با عراق در سلسله مراتب اجتماعی تأثیر زیادی داشت. چون که با دگرگونی های اقتصادی و مالی که با تغییرات عمیق در وضع افراد به وجود آورد همراه بود.
بررسی پیشینه تاریخی سرزمین های ایرانی در دوره باستان، به روشن بودن زمینه جغرافیایی آن ها بسیار وابسته است. در این میان ابهام در موقعیت ایالات/نواحی ایران می تواند به پریشانی و جابجایی رویدادهای تاریخی، و در نتیجه بر تحلیل پیامدهای آن ها تأثیر بگذارد. ابهام در جایگاه پارت در دوره ساسانی، نمونه روشنی است که سبب آشفتگی در توصیف تاریخی و جغرافیایی نواحی دیگر پیوسته به آن نیز گردیده است. بر خلاف تصور رایج که پارتِ دوره ساسانی را در شمال شرق فلات ایران می داند که سپس به خراسان تغییر نام یافت، مدارک موجود از اوایل دوره ساسانی تأیید نمی کنند که پارت در این زمان در شمال شرق ایران قرار داشته است. در منابع کتیبه ای اوایل ساسانی همچون کتیبه شاپور یکم بر کعبه زردشت، ابرشهر در شمار ایالت های شمال شرق ایران، و پارت ایالتی در نواحی مرکزی، در شمال پارس و خوزستان نام برده شده است. در اصلاحات اداری سده ششم م.، تقسیمات اداری تازه ای جایگزین نظام پیشین شد که در نتیجه آن، کشور به چهار بخش (کوست)، هر یک شامل چند ایالت تقسیم شد. در این میان، نام خراسان برای نخستین بار به صورت یکی از بخش های چهارگانه کشور و شامل ایالت های پیشین شمال شرق ایران در منابع کتیبه ای این دوره و منابع کتبی پس از آن ظاهر شد و بدین سان، نگارنده با مقایسه این دو دسته از مدارک، نتیجه گرفته است که تغییری در نام، از پارت به خراسان، در دوره ساسانی صورت نگرفته است.
هنگام پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57، دو جریان سیاسی در خرمشهر فعال بودند. یکی جریان قومی که برای خودمختاری خوزستان تلاش میکرد و از حمایت حزب بعث عراق برخوردار بود و دیگر جریان مذهبی و همسو با امام خمینی(ره) و روحانیت. جریان نخست به رهبری آیتالله شیخ محمد طاهرآل شبیرخاقانی، متشکل از عرب زبانان خوزستان بود و جریان دوم هم عرب زبانان و هم فارسی زبانان خوزستان را دربرمی گرفت.1
بخشی از داستان سیاوش در شاهنامه از آن زمان که این شاهزاده ایرانی وارد توران می شود و سپس با سعایت گرسیوز (برادر افراسیاب) با قتل می رسد، به داستان شیر و گاو در کلیله و دمنه شبیه است. لازم به ذکر است که ریشه داستان سیاوش را مرتبط با اسطوره ایشتر و تموز از اسطوره های بین النهرین دانسته اند،اما این فرضیه فقط مربوط به بخش های نخستین داستان است وبحث مورد نظر مارا شامل نمی شود.
آن چنان که در ادامه خواهد آمد، صحنه ها و گفتمان دو داستان به صورت کاملا مشابه با هم پیش می روند، اما تفاوت هایی از جمله نمادین بودن شخصیت ها در کلیله و-دمنه، در مقایسه با شاهنامه قابل بررسی است. بنابر این، دور از ذهن نیست اگر ریشه اصلی این قسمت از داستان سیاوش را در داستان مزبور از کلیله و دمنه جست و جو کنیم،البته ریشه داشتن هر دو داستان دریک داستان کهنتر نیز احتمالی است که نمی توان به سادگی از آن گذشت.
در این جستار برای مقایسه دقیق ابتدا مختصر ریشه اصلی دو داستان کاویده می شود، و سپس، صحنه ها و گفتمان و شخصیت های مختلف دو داستان با هم مقایسه گردیده و در پایان نیز به تفاوت های این دو داستان اشاره می شود.
یافته های باستان شناسی ارتباط تجاری ایران و بین النهرین و دره سند در شبه قاره هند را از دوره سومریان اثبات می کند. مردم ایران و هند در طول تاریخ حتی پیش از ورود اقوام آریایی به فلات ایران و سرزمین هند با یکدیگر ارتباط فرهنگی داشتند. یافته های باستان شناسی در هند، مشابه آثاری است که باستان شناسان در فلات ایران و بین النهرین به دست آورده اند. این دست-آورد حکایت از آن دارد که ساکنان هند و ایران پیش از مهاجرت طایفه های آریایی، با همدیگر ارتباط داشته اند. با فتح هند در دوره هخامنشیان ارتباطات بیشتری بین دو منطقه حاکم شد. اولین بار کوروش با فتح باختر یا بلخ به شبه قاره هند نزدیک شد و پس از او داریوش در517 ق.م شمال غربی هند را تصرف نمود. لذا آثار مستند به جای مانده از دوره ی هخامنشیان مانند نقشها و کتیبه های تخت جمشید نشان دهنده ی گسترش قلمرو حکومت ایران در غرب هند است و بیانگر آن است که بخشهایی از غرب هند در این عهد خراجگزار حکومت مرکزی ایران بوده است. ساتراپی جدید یا همان هندوش کتیبه های هخامنشی، که تا بخش جنوبی دره ی سند و در پاکستان کنونی گسترده بود، شرقی ترین استان امپراتوری هخامنشی است.
کتاب مورد بررسی، از جمله کتابهای درسیی است که توسط انتشارات سمت، به منظور استفاده دانشجویان دوره کارشناسی (لیسانس) تاریخ دانشگاههای کشور، به طبع رسیده است. متأسفانه، با تمام زحمتی که نویسنده اصلی کتاب، جناب آقای روزبه زرین کوب، زیر نظر استاد گرانمایه دکتر عبدالحسین زرین کوب، در تألیف خود متحمل گشته اند، اشکالات متعدد تاریخی، نگارشی و چاپی، به آن راه یافته که ممکن است خواننده را با مشکل مواجه سازد. به همین سبب، نویسنده نقد کوشیده است آن موارد را با ذکر دلیل مشخص نماید، تا اگر مورد تأیید قرار گرفت، در چاپهای بعدی کتاب مورد استفاده مؤلف محترم قرار گیرد و بدین وسیله بر کیفیت و غنای بیشتر مطالب آن بیفزاید.